پس از رحلت مرحوم آيت الله خوئي آقاي حاج سيد احمد فهري در
سوريه در خطبه نماز جمعه خويش در زينبيه ايشان را متعين براي
مرجعيت شيعه معرفي كرد و همه مراجع موجود را ناديده گرفت، و خطبه
نماز جمعه ايشان به زبان عربي به ضميمه نوشته هاي جمعي از علما در
رابطه با اصل اجتهاد ايشان در جزوه اي به عنوان "وحده المرجعيه
والقياده " چاپ و تكثير شد; و مسئولين وزارت خارجه ايران در هند و
پاكستان ايشان را در عرض آيت الله گلپايگاني و آيت الله اراكي به عنوان
مرجع معرفي كردند و جزوه اي در اين زمينه به زبان اردو با عكس آقايان
و تبليغات زياد به چاپ رساندند و بين علماي آن بلاد توزيع كردند، كه هر
دو جزوه نزد اينجانب موجود است .
در اين رابطه يكي از مسئولين وزارت خارجه كه پيدا بود به مقام رهبري
علاقه مند ميباشد نزد من آمد و گفت : "اصرار مسئولين وزارت خارجه بر
مرجعيت ايشان در آن بلاد عكس العمل خوبي نداشت و علما پذيرا نبودند
و رهبري ايشان را نيز زير سئوال ميبرد، و بر اين اساس من نامه اي به
ايشان نوشتم كه اين امر به ضرر شماست، و با اينكه نامه من خيلي دوستانه
بود از طرف مسئولين مورد عتاب قرار گرفتم، و در نتيجه گفتند هيچ يك
از مسئولين حتي وزرا حق ندارند به ايشان نامه بنويسند مگر اينكه قبلا
بعضي از حواشي ايشان نامه را ببينند و كنترل كنند".
پس از رحلت آيت الله اراكي برخي از مسئولين از تهران به منزل آقاي
حاج سيد مهدي روحاني آمدند و اصرار داشته اند كه جامعه مدرسين آقاي
خامنه اي را به عنوان مرجع تقليد معرفي كنند، و از طرف ديگر جمع
زيادي از طلاب جوان و بچه ها و گروههاي فشار را در خيابان بيمارستان
در كنار دفتر جامعه مدرسين جمع كردند و آنان با شعار و فشار از جامعه
مدرسين همين امر را ميخواستند; و چند نفر از جامعه مدرسين كه در
تهران بودند به همين منظور فورا خودشان را به قم رساندند. با اين همه
مقدمات و برنامه ريزيها هفت نفر از جامعه حاضر شدند ايشان را در عداد
مراجع ذكر كنند و بر اين اساس ايشان و شش نفر ديگر به عنوان مرجع
معرفي و اعلام شد، در صورتي كه معمولا پس از رحلت هر مرجع از ناحيه
علما و بزرگان يك نفر شاخص معرفي ميشود تا مردم از تحير خارج
شوند. بعضي از افراد جامعه مدرسين نزد من آمدند و گفتند: "به جامعه
گفته اند به هر قيمتي كه هست بايد آقاي خامنه اي را به عنوان مرجع معرفي
كنيد زيرا مصلحت نظام چنين اقتضا ميكند; ليكن من و بعضي
ج1 - 769 