وقتي انقلاب ما به پيروزي رسيد ما حداقل هزار نفر قاضي مجتهد عادل و مهم تر از آن عاقل لازم داشتيم كه تشكيلات قضايي آن زمان را اداره كند و متاسفانه با اين خصوصيات ده نفر هم آماده نداشتيم، كساني كه از روي شرع و عقل و منطق مشكلات را حل كنند و دچار عوام زدگي هم نباشند.

تنها در آن اوايل انقلاب مرحوم امام به آقاي خلخالي يك حكم قضاوت داده بودند ولي تنها آقاي خلخالي كه نمي توانست به همه آن پرونده ها رسيدگي كند، و نحوه كار ايشان هم بي اشكال نبود.

بعد از مدتي مرحوم آقاي قدوسي را به عنوان دادستان كل انقلاب معين فرمودند، ايشان هم رفته بود بعضي از مسائل را به صورت كلي از امام پرسيده بود،يك نمونه از آن را كه من ديدم يازده مساله بود در ارتباط با بعضي از جرمهاي قضايي كه حكم فلان جرم و فلان جرم چيست و امام به طور كلي به آن جواب داده بودند و بعد آقاي قدوسي همان صفحه كاغذ را كپي گرفته بود و به دست قضات داده بودند كه طبق آن عمل كنند، اين پرسش و پاسخها خيلي كلي و متشابه بود، هر قاضي طبق برداشت و نظر خود به يك شكل حكم مي‎كرد، قضات بسيار بي تجربه بودند، مثلا يك پرونده را پيش من آوردند كه قاضي زير آن نوشته بود: "بسم الله الرحمن الرحيم، اعدام " حالا براي چي اعدام ! چه كسي اعدام ؟! اينكه علت و دليل حكم را بنويسد به جاي خود، حتي اسم متهم راننوشته بود، فقط خودش زير آن امضا كرده بود، خوب با اين حكم مي‎شود هر كس را گرفت اعدام كرد! خلاصه وضع قضايي به اين شكل بود، افراد را تندتند مي‎گرفتند و هر كسي را كه مي‎گرفتند بعضي افراد و جريانها تظاهرات و سرو صدا مي‎كردند كه اعدام بايد گردد!

آقاي حاج سيد جعفر كريمي به من مي‎گفت من يك پرونده را ديدم كه يك قاضي به او شش ماه زندان داده بود و پرونده مشابه آن را ديدم كه قاضي ديگر آن را به اعدام محكوم كرده بود. ناهماهنگي تا اين حد بود!

من يك وقت در همان زمانها در اطراف نجف آباد بودم آمدند به من گفتند دونفر حكم اعدام آنها صادر شده است، يكي دختر خواهر آقاي حاج تقي رجايي، دختر سيزده ساله اي كه من خانواده او را به خوبي مي‎شناختم و از افراد متدين نجف آباد بودند، و ديگر آقاي لساني كه با مرحوم محمد ما خيلي رفيق بود و از افراد فعال
        ج1 - 519