آمد به من گفت :"ما رفته ايم در زندان حصارك (يا قزل حصار) نزديك مردآباد در آنجا ديديم جلوي
يك اطاق يك گليم و پتوي سياه زده اند و داخل آن به قدري تاريك است
كه روز و شب تشخيص داده نمي شود و حدود ده نفر را در آن زنداني
كرده اند"، بعد گفت : "رفتيم به يك دختر برخورد كرديم كه نجاست خودش
را ميخورد،از بس اذيتش كرده بودند ديوانه شده بود و باز او را در زندان
نگه داشته بودند!". من از اين قضايا خيلي متاثر شدم،رفتم خدمت امام به
ايشان عرض كردم : "آقا امروز آمده ام بر خلاف روزهاي ديگر حضرتعالي
را ناراحت كنم و مطالب ناراحت كننده اي را بگويم ! در زندانهاي ما دختر
ديوانه را به عنوان زنداني سياسي نگه داشته اند; يك فكري براي اين
مسائل بكنيد آخر اين چه جور زندانهايي است در جمهوري اسلامي !"، بعد
به امام گفتم :"البته كساني كه پارتي داشته باشند وضع آنها به اين جاها
نمي كشد، مثلا -بر حسب منقول - مريم اسدي كه عضو موثر مجاهدين بوده
و نوه مرحوم آيت الله آقاي سيد محمدتقي خوانساري است و دويست
سيصد نفر را جذب مجاهدين كرده است چون او نوه آقاي خوانساري
بوده به آقاي آيت الله حاج شيخ محمدعلي اراكي متوسل شده اند و ايشان
به شما متوسل شده و شما فرموده ايد او را آزاد كنند،اما دويست سيصد نفر
دختر را كه او جذب كرده و به آنها اعلاميه داده و بعضي از آنها فقط يك
اعلاميه خوانده اند آنجا نگه داشته اند، و بعضي از آنها ديوانه شده اند".
احمد آقا فرزند امام هم درآن جلسه حضور داشت، من با ناراحتي اين
مسائل را به امام گفتم، امام فرمودند: "خيلي خوب شما يك هياتي را
مشخص بكنيد كه بررسي كنند اگر نماينده اطلاعات و رئيس زندان و
نماينده دادستاني تاييد كردند كه فردي صلاحيت عفو دارد شما از طرف
من او را مورد عفو قرار بدهيد"،گفتم :"من اين مسئوليت را قبول ميكنم به
يك شرط و آن اينكه اگر گفتند فلاني دارد تندتند افراد را آزاد ميكند شما
مبادا يك چيزي در بين جمعيت بگوييد يا بنويسيد، شما اگر نظري و
مطلبي داريد به خودم بفرماييد"، ايشان پذيرفتند; چون من ميدانستم
افرادي كه تند هستند ميروند خدمت امام و يك حرفهايي را ميزنند و
بسا ايشان در سخنراني خودشان چيزي بگويند، چنانكه اتفاق افتاد. بعد
من چهارنفر را به عنوان هيات عفو مشخص كردم، آقاي محمدي گيلاني كه
خودش قاضي القضات اوين بود، آقاي ابطحي كاشاني، آقاي
قاضي خرم آبادي و آقاي سيد محمد موسوي بجنوردي ; بعد
ج1 - 523 