فصل اول " نجف آباد، اصفهان، اساتيد و تحصيلات "(1320 - 1301 ه. ش)

از خانه تا مدرسه

س : خدمت استاد محترم، فقيه عاليقدر، مرجع بزرگوار، حضرت آيت الله العظمي منتظري هستيم تا از تجربيات پربها و با ارزش ايشان از آغاز طلبگي تا مراحل مختلف تدريس و اجتهاد و فقاهت استفاده كنيم ; به عنوان نخستين سئوال از ايشان درخواست مي‎كنيم كه وضعيت خانوادگي و دوران كودكي و آغاز طلبگي خود را براي ما بيان فرمايند.

ج : اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين اولا من از برادران تشكر مي‎كنم كه درصدد تحقيق يك سري مسائل مربوط به روحانيت هستند، گرچه من خودم را در آن مقامي كه آقايان ذكر كردند قابل نمي دانم، من يك طلبه كوچك هستم، ولي تحقيقات شما راجع به روحانيت و حوادث مربوط به انقلاب اسلامي ايران قابل تقدير است .

من در خانه كوچكي در نجف آباد اصفهان به دنيا آمدم ; پدرم كشاورز بود و وضعش از نظر مالي خيلي بد بود، البته باغ و زمين هم از خودش يك مختصري داشت ولي رعيت مردم بود; آن زمان در نجف آباد يك روحاني مورد احترامي بود به نام "حاج شيخ احمد حججي "(اعلي الله مقامه)(1) ايشان برخلاف ساير روحانيون، در متن اجتماع وارد مي‎شد; با بازاري، با كشاورز، با ضعفا، با فقرا با همه اينها مربوط بود و اينها را تشويق به علم و دانش و آموختن مسائل ديني مي‎كرد; پدر من هم در عين حال كه مشغول كشاورزي اش بود در جلسات مرحوم حاج شيخ احمد شركت مي‎كرد; مرحوم حاج شيخ احمد كاري كرده بود كه شايد نصف مردم نجف آباد از بازاري و كشاورز با مسائل ديني، با قرآن، با احاديث، با عربي تا يك اندازه اي -بدون اينكه به مدرسه رفته باشند- آشنا شده بودند. پدر من يك روز هم به مدرسه طلبگي براي درس خواندن نرفته بود
[1] متوفاي سال 1365 ه. ق، مدفون در پارك نماز نجف آباد
        ج1 - 53