طلاب عنايت داشت و بچه هاي مردم را به درس خواندن و طلبه شدن تشويق ميكرد; من يادم
هست كه پدر مرحوم آيت الله آقاي حاج شيخ عباس ايزدي امام جمعه
نجف آباد از متمولين نجف آباد بود از كساني كه ميشد بگويي با آخوند و
روحانيت سر و كار ندارند، و مرحوم حاج شيخ احمد از حاج شيخ عباس
خوشش آمده بود، به لطائف الحيل او را آورد اصفهان كه طلبه بشود، در
دهات هم ميگشت و اشخاص را به طلبگي تشويق ميكرد، ميفرمود: "من
اشخاص را ميبرم درس طلبگي بخوانند، مقيد هم نيستم كه اينها همه
بمانند مجتهد بشوند،مردم فقط مجتهد نمي خواهند، بلكه اينها دو يا سه سال
كه بمانند يك رساله فارسي هم كه بخوانند، يك معراج السعاده هم كه ياد
بگيرند، نمازشان را هم كه بتوانند درست بخوانند، همين قدر كه گليم خود
را بتوانند از آب بيرون بكشند، همين هم بسيار موثر است، اينها در
دهاتشان ميروند و اين مسائل را براي مردم ميگويند و سطح اطلاعات و
معلومات ديني مردم بالا ميآيد و اين در رشد مردم موثر است "; ايشان
حتي به اداريها هم سفارش ميكرد، ميگفت : "بابا صبح به صبح نيم ساعت
بياييد درس بخوانيد بعد هم برويد سراغ كار و زندگيتان "; خواندن رساله
فارسي و معراج السعاده و ياد دادن و تشويق به حفظ كردن سوره هاي
كوچك قرآن جزو برنامه هاي ايشان بود; ايشان واقعا به نجف آباد و حومه
آن خيلي حق دارد; پدر من و خيلي افراد ديگر از تربيت شدگان ايشان
بودند، من هم تقريبا تربيت شده ايشان هستم، ضمنا قسمتهايي از كتاب
سيوطي را نيز من در " مدرسه نوريه اصفهان " نزد ايشان خواندم ; بعد ايشان
متاسفانه در اثر مرض قند و كفگيرك از دنيا رفت و عمر زيادي
نكرد(رحمه الله عليه).
س : لطفا بفرماييد مرحوم حاج شيخ احمد حججي آيا در مسائل
اجتماعي - سياسي آن زمان كه ظاهرا زمان رضاشاه بود دخالت ميكرد يا
خير؟
ج : مرحوم حاج شيخ احمد بسيار عالم روشني بود، روحانيين ديگر در
نجف آباد خيلي با مردم سر و كار نداشتند، نمازشان را در مسجد
ميخواندند و ميرفتند، حتي كسي جرات نداشت از آقا يك مساله بپرسد;
ولي برعكس مرحوم حاج شيخ احمد خانه اش يك سر نجف آباد بود و
مسجدش يك سر ديگر، معمولا يك ساعت به غروب راه ميافتاد برود
مسجد، در بين راه به دكانهاي مختلف سر ميزد، مردم مساله
ج1 - 61 