س : مرحوم ملاباشي چه كسي بود؟
ج : حاج آقا مرتضي ملاباشي فردي پولدار بود و زن و بچه هم نداشت،
ايشان ميگفت من ثروتمند بودم و داشتم به انحراف كشيده ميشدم، اتفاقا
در شيراز از يك منبري يك جمله از نهج البلاغه شنيدم و آن جمله مرا
تكان داد و از آن روز عاشق نهج البلاغه شده ام ; روحيات و لحن بيان حاج
ميرزا علي آقا انسان را تكان ميداد، هر وقت خطبه هاي آخرت و تقوا را
ميخواند خود ايشان گريه ميكرد، و اين روحيه در ساختن روحيه ما
خيلي موثر بود.
اما كتابهاي متفرقه ما اصلا نداشتيم حتي كتابهاي درسي را هم نوعا
نداشتيم، من يادم هست يك كتاب معالم به دو ريال و ده شاهي خريده
بودم و كتاب شرح لمعه را هم كه وقفي بود از كسي به امانت گرفته بودم
بعدبه صاحبش برگرداندم، ما پول نداشتيم كتابهاي اصليمان را بخريم چه
رسد به كتابهاي متفرقه ; امروز الحمدلله كتابخانه ها و اين امكانات براي
آقايان طلاب و دانشجويان هست كه بايد قدر بدانند و از آنها استفاده كنند،
آن وقت اصلا اين امكانات نبود، براي به دست آوردن كتاب بايد آن قدر
اين و آن را ميديديم تا يك كتاب وقفي را به امانت به ما بدهند.
س : آيا در آن زمان مدرسه هاي دولتي داير شده بود يا خير؟
ج : بله، مدرسه دولتي بود اما مردم متدين خيلي به مدارس دولتي
خوش بين نبودند، لذا در نجف آباد يك مدرسه ملي بود در مقابل
مدرسه هاي دولتي كه از دانش آموزان پول ميگرفتند و سرپرست آن
فردي به نام آملا حسينعلي بود كه مقداري هم درس طلبگي خوانده بود و
فرد متعبدي بود، من دو سه ماهي در آن مدرسه درس خواندم، يك روز
من را براي بد نوشتن يك كلمه كتك زدند به حدي كه مريض شدم، ديگر
از مدرسه رفتن بيزار شدم و به مدرسه نرفتم، پدرم مرا به مكتب برد تا
درس بخوانم، در مكتب يك جلد تفسير منهج الصادقين خطي بود كه از
روي آن، هم تمرين خط ميكردم و هم درس ميخواندم .
ج1 - 74 