به من گفت يك داستاني برايت بگويم كه هيچ جا
نوشته نشده است و اين داستان مهمي است . شما ميدانيد يكي از
كتابهايي كه به عالم تشيع ضربه زد كتاب فصل الخطاب " حاجي نوري
بود،
(1) در اين كتاب روايات ضعيفي كه راجع به تحريف كتاب ( قرآن)
است جمع آوري شده، با اينكه عقيده ما اين است كه قرآن كريم تحريف
نشده است، روايات تحريف هم در كتابهاي شيعه آمده هم در كتابهاي
اهل سنت، حتي در صحيح بخاري رواياتي هست مبني بر تحريف كتاب،
وقتي كه آيات بر پيامبر اكرم (ص) نازل ميشده به مناسبت آيه گاهي اوقات
آن حضرت به عنوان شرح و شان نزول آيه مطلبي بيان ميكردند و امكان
دارد آنها كه ميشنيدند خيال ميكردند اين هم جزو آيه است، البته اين
حمل به صحت آن است ; منظور اينكه مرحوم حاجي نوري كه اين روايات
را جمع كرد راه اتهام به شيعه را باز كرد و به تشيع لطمه زد . داستاني
را كه آيت الله مرعشي نقل كردند اين است كه سردار كابلي كه لابد نامش را
شنيده ايد، از علماي بزرگ و شخصيت ملايي بود در رياضيات و هيئت
خيلي وارد بود،راجع به قبله كتاب نوشته، ترجمه انجيل برنابا هم به قلم
او چاپ شده، ساكن كرمانشاه بودند و از علماي خيلي متتبع شيعه به
شمار ميآمدند - ميگفتند: من روزها ميرفتم خدمت حاجي نوري -
شايد شاگردش بوده يا كمكش ميكرده - يك روز يك سيد به ظاهر
جليل القدري آمد پيش حاجي نوري نشست بنا كرد با دست روي پاي
خود زدن و گفت خدا به جدم "علي " ظلم كرده و بنا كرد ابراز تاسف و
تاثركردن، حاجي نوري گفت يعني چه خدا ظلم كرده ؟ گفت آخه جد من
مولا اميرالمومنين اين همه مصيبت ديد، اين همه در خانه نشست با آن
سوابقي كه در اسلام داشت با آن همه فداكاري، اگر خدا اسم علي را در
قرآن آورده بود ديگر به اين شكل حقش غصب نمي شد، به اين شكل
خانه نشين نمي شد، خدا به جد من ظلم كرده ! حاجي نوري گفت : نه خدا به
جد تو ظلم نكرده، علي (ع) اسمش در قرآن آمده، اين همه روايات داريم كه
نام علي اميرالمومنين (ع) در قرآن بوده، منتها آنان كه ميخواستند خلافت
بكنند آمدند قرآن را تحريف كردند، گفت كجاي قرآن ؟ گفت در روايات
هست ميخواهي من براي تو آن روايات را جمع آوري كنم، بعد گفت كي ؟
گفت مثلا فردا بيا; فردا آمد پيش
[1] متوفاي سال 1320 ه. ق، مدفون در نجف اشرف .
ج1 - 81 