اسكندري -; يك بار از طرف آيت الله بروجردي به شهريار رفتم و ايشان براي من نوشته اي را مرقوم فرمودند (پيوست شماره 3)، يك بار ديگر نيز جمعي از جمله من براي ماه مبارك رمضان از طرف ايشان براي تبليغ اعزام شديم، من به آباده رفته و پس از چند روز به شيراز رفتم كه در مسجد باقرآباد منبر مي‎رفتم و در منزل آقاي حاج سيد محمد جعفر طاهري كه امام مسجد بودند مهمان بودم و در آن سفر با علماي معروف شيراز از جمله مرحوم آيت الله محلاتي آشنا شدم . يك بار هم قبل از آمدن آيت الله بروجردي به قم با آقاي حاج شيخ اسدالله نوراللهي نجف آبادي براي دهه محرم به كاشان رفتيم و در آنجا علاوه بر منبر روزها نزد مرحوم آيت الله آقاي حاج مير سيد علي يثربي مساله ترتب را مي‎خوانديم و هر روز در حدود سه ساعت بحث مي‎كرديم . ايشان بسيار مرد بحاثي بودند و به شاگرد فرصت اشكال و بحث مي‎دادند. در آن سفر همچنين با مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد خالصي كه در كاشان تبعيد بودند آشنا شديم .

يك بار نيز قبل از اربعين از يكي از آقايان سي تومان قرض گرفتم و رفتم پيشواي ورامين البته با سفارش يكي از آقايان، در آنجا به يكي از آقايان قم برخوردم و از وضع مجالس آنجا سئوال كردم، گفت : فعلا اينجا يك مجلس هست و حدود بيست نفر طلبه از قم آمده اند و همه در آن مجلس شركت مي‎كنند و هر كس نوبتش نشد صاحب مجلس از باب ضرورت دو تومان به او مي‎دهد و در حقيقت عذر او را مي‎خواهد ولي فردا باز همه شركت مي‎كنند، گفتم پس خيلي محترمانه است !! در نتيجه من اصلا در مجلس روضه شركت نكردم و بالاخره پس از مشاوره با آقاي محقق نيشابوري اثاثيه و كتابها را به دوش گرفتيم و پياده به جوادآباد رفتيم . در آنجا در منزل سيد پيرمرد محترمي به نام آقاي حاج سيد اسماعيل وارد شديم كه روضه داشتند و هر دو در روز اربعين منبر رفتيم و پيدا بود كه منبر ما مطلوب واقع شد و مردم هم خيلي احترام كردند، ولي پس از ما سيد پيرمردي كه پيدا بود معلوماتي ندارد و روضه خوان حرفه اي است منبر رفت و در منبر صحبت از خمس و زكات كرد و بعد گفت همين دو شيخ را مي‎بينيد، هر كدام مستحق بيست تومان زكاتند كه به آنها بدهيد واز اينجا بروند! اين جمله را كه گفت يك دفعه مثل اينكه طاق اطاق را بر سر من كوفتند و از همان جا تصميم به بازگشت گرفتم، و هر چند مردم و صاحبخانه به سيد اعتراض كردند ولي بالاخره من از ماندن در
        ج1 - 115