داشته و گفتند بيا بالا من كه سوار شدم فرمودند: آشيخ حسينعلي را مي‎بيني ؟ گفتم امري داشته باشيد بفرماييد، گفتند: بله شما به آشيخ حسينعلي بگوييد اين كتاب تا هر جايش كه چاپ شده همين طور بگذاريد باشد هرچه هم خرج چاپش شده بيايند از من بگيرند فعلا بگذاريد به همين شكل باشد! من به آقاي مقدس گفتم به چه مناسبتي اين مطلب را فرموده ؟ گفت ديگر من نمي دانم، خودت بيا به آقاي بروجردي بگو كه حاج آقا محمد پيغام شما را رسانده، گفتم كي بيايم ؟ گفت فردا صبح، فردا صبح كه رفتم ديدم آقاي حاج آقا محمد خودش آمده نشسته، رفتيم پيش آقا، گفتم آقا پيغام حضرتعالي را آقاي حاج آقا محمد مقدس رساند ولي اين چه وضعي است ؟ من كه خودسرانه كتاب را چاپ نكردم، شما خودتان نظر داديد، من جزوه به جزوه آوردم شما نگاه كرديد، حالا مي‎گويند فلاني مي‎خواسته قاچاقي كتاب را چاپ بكند آقاي بروجردي نگذاشته !! شما حيثيت اشخاص را رعايت كنيد، شما آقا، بزرگوار، تاج سر همه، ولي حيثيت افراد هم بايد رعايت بشود،گفتند: "آخه من مي‎ترسم كتاب چاپ بشود، برود نجف بعد بگويند چنين و چنان " ايشان گو يا از جو نجف وحشت داشتند، گفتم آقا آيا شما از شيخ انصاري مهمتريد؟ شيخ انصاري با آن عظمتش مباني اش را نوشته بعد مرحوم آخوند به ايشان اشكال كرده، حاج آقا رضا اشكال كرده، ديگران اشكال كرده اند،كتاب همين اندازه كه افراد آن را بخوانند و در معرض اشكال قرار بگيرد اين خيلي مهم است، وانگهي اين تقريرات است، تقريرات قاعده اش اين است كه اگر خوبي داشته باشد مي‎گويند مال استاد است، اگر يك جايش اشكال داشته باشد مي‎گويند مقرر نفهميده، آخر اين چه وحشتي است كه شما داريد! گفتند خيلي خوب به جهنم، بگذاريد منتشر بشود! گفتم آقا به جهنم نه، به بهشت !! بالاخره ايشان را راضي كرديم كه كتاب منتشر بشود. چند وقت بعد آقاي فاضل لنكراني من را ديد و گفت شما خوب راه را براي ما باز كردي، ما مي‎خواستيم " صلات " را چاپ كنيم و ايشان قبول نمي كرد; آقاي فاضل متاخر از من بود، شرح لمعه را پيش من خوانده بود منتها خوش استعداد بود، درس آقاي بروجردي هم مي‎آمد و آن وقتهايي كه من نجف آباد مي‎رفتم ايشان مباحث صلات را نوشته بود.
        ج1 - 120