رجالي بنويسند كه "راوي " و "مروي عنه "ها را معين كند، همين كاري را كه رجال اردبيلي كرده، و بعد كه كتاب اردبيلي چاپ شد ايشان هم آن را تمام نكرد براي اينكه مي‎گفت تقريبا همان كاري كه ما مي‎خواستيم بكنيم انجام شده است، و خود ايشان اين كتاب رجال اردبيلي را داد چاپ كردند، ايشان در و شنوه كه بودند گفته بودند آقايان بدلا، آميرزا مهدي صادقي و آميرزا حسين صادقي بنشينند فيش برداري كنند، و بعد ايشان به نوشته اي نگاه مي‎كرد و روي "اسانيد"ش نظر مي‎داد و راوي و مروي عنه ها را مشخص مي‎كرد، من هم آنجا نشسته بودم روز بعد رفتم پهلوي آقاي بروجردي نشستم ببينم ايشان چكار مي‎كند، در نوشته ايشان نگاه كردم فهميدم كه اينها اسانيد است و ايشان آنها را تنظيم كرده و طبق آن جايگاه روات را مشخص مي‎كند، همان طور كه نگاه مي‎كردم يك جا ديدم يكي از چشمشان افتاد، گفتم آقا شما يكي را جا انداختيد، ايشان گفتند شما خوب متوجه شديد كه من چكار مي‎كنم پس ممكن است روزهاي ديگر اين كار را به شما محول كنم، ولي روز بعد از كروگان جاسب تقاضاي فردي كردند كه بتواند عليه بهاييها در آنجا تبليغ كند و آقايان مرا براي اين جهت به آيت الله بروجردي معرفي كردند و من به آنجا اعزام شده و از شركت در آن جلسات محروم شدم، پس از مراجعت به قم روزي مشهدي رضا كه در بيت ايشان خادم بود به من گفت : آقاي منتظري آنها تو را دك كردند، چون ديدند داري جا باز مي‎كني ; علي اي حال آيت الله بروجردي روي رجال زحمت كشيده بود و طبقات رجال تقريبا حفظش شده بود. در درس هم زياد از آن استفاده مي‎كرد و در حوزه اين يك امتيازي بود براي ايشان، من يك وقت به ايشان عرض كردم خوب است اينها به چاپ برسد، گفتند: اينها يك وقت نجف مي‎رود -ايشان روي نجف حساس بودند- ممكن است نكاتش را درك نكنند، من گفتم آقا ما كه نكاتش را فهميديم خوب نجفي ها هم وقتي كه خواندند نكاتش را درك مي‎كنند، ولي بالاخره ايشان تا زنده بود كتابهايش را چاپ نكرد، حتي يك حاشيه بر كفايه داشتند كه يك روز آوردند سر درس قسمتي را در مساله مقدمه واجب از روي آن خواندند و من در نهايه الاصول نقل كرده ام كه مي‎گويند آن هم از بين رفته است . من يك بار مساله اي را در طهارت از ايشان پرسيدم، ايشان مي‎خواست مبناي خودش را در مساله بگويد، نوشته هايش را كه هنگام حاشيه زدن بر عروه نوشته بود آورد و از روي آن خواند كه من نمي دانم الان آن
        ج1 - 127