قضيه از اين قرار بود و ما مشكل را به اين نحو حل كرديم و به اين شكل بود كه علامه طباطبايي شفا شروع كرد و من اشارات شروع كردم .

در اينجا يك نكته را يادآور مي‎شوم : ظاهرا مرحوم ميرزا و شاگردان ايشان در مشهد با اصل خواندن فلسفه مخالف نبوده اند بلكه با بسط آن در ميان كساني كه درك عميق ندارند و ممكن است آراي فلاسفه را وحي منزل بدانند و بسا به انحراف كشيده شوند مخالف بوده اند; ولذا بعضي از آقايان در خود مشهد مقدس به تدريس فلسفه اشتغال داشتند. شايد نزد آقايان وانمود شده بود كه در حوزه قم تدريس فلسفه عمومي و بي كنترل مي‎باشد و نگراني آقايان از اين جهت بود، در صورتي كه مرحوم امام نيز با اينكه استاد فلسفه قم بودند به همه كس اجازه شركت در درس فلسفه خود را نمي دادند و شركت در درس فلسفه ايشان متوقف بر استجازه از ايشان بود; ضمنا شرايط زماني و مكاني نيز در اين مساله مانند ساير مسائل بي تاثير نيست .

رابطه آيت الله بروجردي و فدائيان اسلام

س : بازگرديم به مسائل سياسي -اجتماعي آن زمان، لطفا رابطه مرحوم آيت الله بروجردي با مرحوم نواب صفوي و جريان فدائيان اسلام و اختلاف بين آنان و مسائلي را كه در اين ارتباط به ياد داريد بيان فرماييد.

ج : اصل هدف مرحوم نواب صفوي و كساني كه اطراف او بودند نظير آسيد هاشم و واحدي هدف حقي بود، منتها براي بيان هر حرف حقي انسان بايد محيط و اطراف را نگاه كند كه چگونه آن را مطرح كند، روش مطرح كردن حرف حق را بايد در نظر گرفت ; آنچه در آن زمان به نظر مي‎آمد اين بود كه اينان پياده كردن هدفشان را خيلي با تندي شروع كردند، جوري كه تقريبا همه حوزه به هم ريخت، يادم هست جوري شده بود كه آقاي واحدي مي‎خواست از مدرسه فيضيه برود حمام، پانصد ششصد طلبه دنبالش راه مي‎افتادند اصلا درس و بحث همه به هم خورده بود، حرفها و شعارها حق بود و نوع طلبه هاي جوان از روي احساسات به ايشان ايمان آورده بودند، مرحوم آيت الله بروجردي هم آدمي نبود كه مسائل را نفهمد، بعضيها ممكن است اصلا
        ج1 - 139