چنين چيزي را شايع كرده اند من ميخواستم مساله بپرسم . منظورم اين است كه آقاي خميني خيلي
دنبال ايشان بود، آن وقت به دنبال جريان پس گرفتن نوشته يك مقدار
ايشان سرد شدند، بعد در جريان مرحوم نواب صفوي و فدائيان اسلام هم
در ذهن آيت الله بروجردي القا كرده بودند كه آقاي خميني محرك و مويد
فدائيان اسلام است با اينكه اين گونه نبود، و لذا ايشان ديگر به منزل
آيت الله بروجردي كمتر رفت و آمد ميكرد، البته درس ميآمدند ولي به
منزل ايشان رفت و آمد نمي كردند; آقاي حاج سيد محمدصادق لواساني كه
از دوران نوجواني رفيق آيت الله خميني بود و كاملا از جهت قيافه شبيه
يكديگر بودند و از وكلاي آيت الله بروجردي در تهران بود براي من نقل
كردند كه يك بار من ميخواستم بروم منزل آيت الله بروجردي آقاي
خميني گفتند من هم مدتي است نرفته ام خوب است شما كه ميروي من هم
به دنبال شما باشم و خيلي با ايشان قهر نباشيم، آقاي لواساني گفت :
دوتايي رفتيم منزل آقاي بروجردي، اتاق بيروني آقاي بروجردي
نشستيم اصحاب آقاي بروجردي داخل بودند، بعد از يك مدتي كه ما
نشستيم آقاي آقا محمدحسن آقازاده آن مرحوم آمد يك نگاهي كرد و
رفت، بعد حاج ميرزا ابوالحسن آمد يك نگاه و سلام عليكي كرد و رفت،
خلاصه هيچ كس به ما نگفت بفرماييد برويد پيش آقاي بروجردي -با
اينكه ميدانستند آقاي لواساني گاهي پول و وجوهات ميآورد- خلاصه
ما تا مغرب نشستيم خبري نشد، آقاي خميني به من گفت : بلند شو برويم
شما هم امروز چوب ما را خوردي ! ايشان ميگفت آقاي خميني در دالان
ايستاد و گفت من ديگر پايم را دم اين خانه نمي گذارم !و شايد تا آن وقت
كه آقاي بروجردي زنده بود ايشان به آنجا رفت و آمد نكرد; منظور اين
است كه كار به اينجاها كشيد، ولي براي اينكه كسي سوء استفاده نكند در
درس ايشان تا اين اواخر شركت ميكردند.