صحبت كنم،آنها آمدند به من گفتند، گفتم من تعهد كرده ام كه منزل آقاي بروجردي نروم، آقاي بروجردي فرموده بودند خير به هر شكل هست برويد ايشان را بياوريد; خلاصه مرا بردند منزل آيت الله بروجردي ايشان با شوخي فرمودند قهر كرده بوديد؟ تعهد كرده بوديد كه به اينجا نياييد؟! بالاخره خيلي دلجويي كردند و فرمودند شما فعلا مدتي به نجف آباد برويد و كارهاي مردم و حوزه علميه آنجا را زير نظر داشته باشيد; و در همين ارتباط بود كه من مدتي به نجف آباد رفتم، من گاهي قم بودم و گاهي نجف آباد، و بعد مرحوم حاج شيخ نصرالله قضايي را در آنجا ترويج و تقويت كردم و پس از مدتي كارها را به دست ايشان سپردم و خودم دو باره به قم برگشتم .

ملاقات با دكتر اقبال (نخست وزير)

س : جنابعالي كه از طرف مرحوم آيت الله بروجردي به نجف آباد رفتيد با مسئولين دولتي نيز تماس داشتيد؟

ج : در آن زمان تماس علما با مسئولين دولتي امر رايج و لازمي بود، البته آنها هم ناچار بودند احترام علما را حفظ كنند.از جمله اتفاقاتي كه ياد دارم اينكه در يك سالي هيات دولت وقت به نخست وزيري آقاي دكتر اقبال تصميم گرفته بودند جمعا به نقاط مختلف كشور سفر كنند و از نزديك با مشكلات مناطق مختلف آشنا شوند. در تابستان كه من در نجف آباد بودم اتفاقا به استان اصفهان آمده و يك روز هم به نجف آباد آمدند،در آن زمان استاندار اصفهان آقاي سرلشگر گرزن بود و مي‎گفتند مرد خوبي است، او هم همراه مقامات به نجف آباد آمده بود. بنا شد علماي نجف آباد در ساختمان شهرداري با هيات دولت ملاقات كنند، حدود ده پانزده نفر از آقايان علما بودند و من و مرحوم حاج آقا عطاء مرتضوي در دو طرف دكتر اقبال قرار گرفتيم . آقاي حاج شيخ نعمت الله صالحي نيز بنا شد سخنگو باشد و خير مقدم بگويد. ايشان پس از سخناني مشتمل بر خير مقدم و تذكرات گفتند كه من از نامه مولا اميرالمومنين (ع) به مالك اشتر هديه اي به شما تقديم مي‎كنم، حضرت مي‎فرمايند: "و ليكن احب الامور اليك اوسطها في الحق و اعمها في العدل و اجمعها لرضا الرعيه فان سخط العامه
        ج1 - 172