يجحف برضا الخاصه،و ان سخط الخاصه يغتفر مع رضا العامه "(1) دكتر اقبال خيلي خوشش آمد. بعد من به دكتر اقبال گفتم كه به نمايندگي از طرف حضرت آيت الله العظمي بروجردي متصدي حوزه علميه نجف آباد هستم و ما از دولت براي حوزه ها چيزي نمي خواهيم ولي انتظار داريم جاهايي را كه براي سكونت طلاب علوم دينيه وقف كرده اند دولت آنها را تصاحب نكند، در نجف آباد مكاني هست كه براي سكونت طلاب و عزاداري حضرت سيد الشهداء(ع) وقف شده و سالهاست كه آموزش و پرورش آن را تصرف كرده است و هرچه اقدام كرده ايم نتيجه اي گرفته نشده است . در همان جلسه آقاي دكتر اقبال به آقاي دكتر مهران وزير آموزش و پرورش دستور داد اقدام كنيد و او هم يادداشت كرد و با يك مرتبه رفتن من به معيت مرحوم شهيد مطهري نزد وزير آموزش و پرورش در تهران او دستور داد محل را تخليه و تحويل دهند و در پيچ و خم اداري گرفتار نشديم، هرچند مسئولين آموزش و پرورش نجف آباد در آن وقت نمي خواستند تحويل دهند و كارشكني مي‎كردند. در همان جلسه كمبودهاي نجف آباد و خواسته هاي مردم نيز به نخست وزير تذكر داده شد. بعد دكتر اقبال گفت كه نجف آباد را از بخشداري به فرمانداري ارتقاء داديم ومن به او گفتم "ان شاء الله كل الصيد في جوف الفرا"اميدواريم ساير خواسته ها نيز انجام شود. بعدا شنيدم دكتر اقبال گفته بود علماي اصفهان به ما زياد تملق گفتند و تنها جايي كه به ما تملق نگفتند و خواسته هاي خودشان را مطرح نمودند و ما را نيز نصيحت كردند نجف آباد بود.

كمك به زلزله زدگان لار و بوئين زهرا

همچنين هنگامي كه در نجف آباد بودم زلزله معروف لار رخ داد، در آن زلزله چندين هزار نفر كشته شدند و قسمت زيادي از لار قديم خراب شد. خانه هاي اطراف مسجد جامع شهر به طور كلي در هم كوبيده شده بود و بسياري از ساختمانهاي مدرن جديدالاحداث نيز شكافهاي عميق برداشته بود. من كمكهاي مردمي را كه به صورت
[1] نهج البلاغه، نامه 53
        ج1 - 173