اين متن از كسي كه خودش مرجع تقليد و معاصر آيت الله بروجردي بود خيلي متن جالبي بود و از خلوص و هضم نفس آن بزرگوار حكايت مي‎كرد، و اين متن را من به آيت الله بروجردي نشان دادم خيلي خوشحال شدند. آيت الله حاج سيد محمود شاهرودي هم چيزي نوشته بودند ولي به اين استحكام نبود، آيت الله آسيد عبدالهادي هم پاسخ نوشته بودند كه پاسخ بدي نبود. من همه اين استفتائات را جمع كرده بودم ولي يك آقايي از من گرفت كه در جايي درج كند متاسفانه ديگر به من برنگردانيد و من هم شخص او را فراموش كرده ام . يك روز هم به ما گفتند مرحوم آيت الله آقاي حاج شيخ مهدي مسجد شاهي با بعضي از علما روزهاي پنج شنبه جلسه دارند، با اميد زيادي من در جلسه آنها شركت كردم و حكم آيت الله بروجردي را براي آنها خواندم و جريانهاي نجف آباد را نقل كردم و گفتم بجاست شما هم در اصفهان اقدام كنيد، يك وقت مرحوم حاج شيخ مهدي گفت مگر نجف آباد بهايي دارد؟ گفتم بله ! گفت آقا موعظه شان كنيد، جمعشان كنيد به آنها بگوييد ميرزا حسينعلي نمي تواند خدا باشد! و بالاخره از برخورد ايشان بي اعتنايي به مساله انتزاع مي‎شد، بعد هم عصايش را برداشت و رفت .

ضمنا در اين رابطه با كمي امكانات يك اعلاميه جامع و بلندبالا خطاب به مردم اصفهان در سطح وسيعي پخش كرديم بدين مضمون كه مگر فقط مردم نجف آباد مقلد و پيرو آيت الله بروجردي هستند، چرا شهر اصفهان پناهگاه بهاييان فراري نجف آباد شده ; و مرحوم پورنمازي آن را در سطح وسيعي در اصفهان پخش كرد، و در اين رابطه مدتها مامورين دولت درصدد پيدا كردن عاملين پخش اين اعلاميه بودند و ذهنشان روي نجف آباد و اينجانب منعطف شده بود.

نقل سه خواب درباره آيت الله العظمي بروجردي

من سه بار مرحوم آيت الله العظمي بروجردي را در خواب ديده ام :

1 - شبي ايشان را در خواب ديدم كه در باغ بزرگي مملو از درختهاي نوچه بودند، با حالت ذوق و شعف به من فرمودند: آشيخ حسينعلي، ببين چقدر من در اين باغ درخت كاشته ام ؟!
        ج1 - 183