بعد من به آيت الله موسوي اردبيلي كه آن زمان رئيس شوراي عالي قضايي
بودند پيغام دادم : "مگر قاضيهاي شما اينها را به پنج يا ده سال
زندان محكوم نكرده اند! مگر شما مسئول نبودي ! آن وقت تلفني به
احمد آقا ميگويي كه اينها را مثلا در كاشان اعدام كنند يا در اصفهان ؟!
شما خودت ميرفتي با امام صحبت ميكردي كه كسي كه مثلا مدتي در زندان
است و به پنج سال زندان محكوم شده و روحش هم از عمليات منافقين
خبردار نبوده چطور ما او را اعدام كنيم ؟! مگر اينكه جرم تازه اي مرتكب
شده باشد كه بر اساس آن جرم او را محاكمه كنيم ".
بالاخره مدتي ملاقاتهاي زندانيان را تعطيل كردند و بر حسب گفته
متصديان با استناد به اين نامه حدود دو هزار و هشتصد يا سه هزار و
هشتصد نفر زنداني -ترديد از من است - از زن و مرد را در كشور اعدام
كردند، حتي افرادي كه نماز ميخواندند، روزه ميگرفتند، طرف را
ميآوردند به او ميگفتند بگو غلط كردم، او هم به شخصيتش برمي خورد
نمي گفت، ميگفتند پس تو سرموضع هستي و او را اعدام ميكردند! در
همين قم يكي از مسئولين قضايي آمد پيش من و از مسئول اطلاعات قم
گله ميكرد كه ميگويد تندتند اينها را بكشيم از شرشان راحت شويم، من
ميگويم آخر پرونده هاي اينها را بررسي كنيم يك تجديد نظري در حكم
اينها بكنيم، ميگويد حكم اينها را امام صادر كرده ما فقط بايد تشخيص
موضوع بدهيم، به بعضي افراد ميگويند تو سر موضعي ؟! او هم نمي داند كه
قضيه از چه قرار است ميگويد بله، فوري او را ميبرند اعدام ميكنند.
بالاخره من احساس كردم كه اين شيوه درستي نيست تصميم گرفتم يك
نامه به امام بنويسم، اتفاقا آقاي آسيد هادي هاشمي و آقاي
قاضي خرم آبادي اينجا بودند با آنها مشورت كردم، گفتند اين كار را نكنيد چون
امام از دست منافقين پس از جريان مرصاد عصباني هستند و اگر شما يك
چيزي بنويسيد ايشان ناراحت ميشوند، آنها بلند شدند رفتند ولي من
همين طور ناراحت بودم، نماز ظهر و عصر را خواندم، فكر ميكردم كه
بالاخره به من ميگويند قائم مقام رهبري، من در اين انقلاب سهيم بوده ام،
اگر يك نفر بي گناه در اين جمهوري اسلامي كشته شود من هم مسئولم،
بالاخره با قرآن مجيد استخاره كردم اين آيه شريفه آمد: "و هدوا الي الطيب من القول
ج1 - 628 