‏سوگنامه ‏

‏" دفتر دوم "‏

 

‏بيانيه ها و مقالات و اشعار‏
 
‏شخصيتهاي ملي ، مذهبي ، روشنفكران ، روزنامه نگاران ، دانشجويان و...‏

‏به مناسبت رحلت ‏

فقيه و مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي منتظري‏

(رضوان الله تعالي عليه)‏


‏ ‏فهرست مطالب :
‏ ‏1 - حسينعلي منتظري ، فرزند علي ، فعال حقوق بشر"ابوذر آذران "
‏ ‏2 - آيت الله منتظري ، مرجع تقليد هم به لقاءالله رفت "سيد محمد علي ابطحي "
‏ ‏3 - عاش سعيدا و مات سعيدا "حسين ارغواني "
‏‏ ‏4 - در سوگ آن كه هم حسين بود و هم علي "نوشابه اميري "
‏‏ ‏5 - فقيهي كه فراموش نمي شود "حسين انصاري راد"
‏‏ ‏6 - در سوگ سنگربان حقوق مخالفين "عبدالعلي بازرگان "
‏‏ ‏7 - در رثاء منتظري ، مردي كه استقلال و آزادي و ... "ابوالحسن بني صدر"
‏‏ ‏8 - مردي كه دامان شريفش ، پاكيزه تر از آسمان بود "سيمين بهبهاني "
‏‏ ‏9 - الگويي براي حوزويان "نجات بهرامي "
‏‏ ‏10 - متبرك باد "راه " تو "آرش بهمني "
‏‏ ‏11 - طالقاني و منتظري ، آنها دو تن بودند "مسعود بهنود"
‏‏ ‏12 - سقراط و آيت الله منتظري "هيوا تنهايي "
‏‏‏ ‏13 - خدايش بيامرزد كه چنين محبوب رفت "سميه توحيدلو"
‏‏ ‏14 - آيت الله منتظري ، فقيهي كه شيفته قدرت نشد "محمدعلي توفيقي "
‏‏ ‏15 - مرثيه آفتاب "اسدالله جعفري "
‏‏‏ ‏16 - عالمي كم نظير "جلال جلالي زاده "
‏‏‏ ‏17 - آيت الله منتظري و اهل سنت ايران "محمد آزاد جلالي زاده "
‏‏ ‏18 - فقيه فقه الحكومة "نجفقلي حبيبي "
‏‏ ‏19 - روايتي از "شام غريبان " آيت الله منتظري "محمود حجتي "
‏‏ ‏20 - براي آنكه بودنش بركت بود و رفتنش عبرت "سيد امير خرم "
‏‏ ‏21 - طائر سرمست زندگي "غلامحسين خورشيدي (عارف )"
‏‏ ‏22 - اولين "فقيه - شهروند" "حميد دباشي "
‏‏ ‏23 - فروتن و فداكار "عليرضا رجايي "
‏‏‏‏ ‏24 - دريغ از بزرگي كه قدر ناشناخته ماند ! "غلامعلي رجائي "
‏‏ ‏25 - هر لحظه عظيم تر مي‎نمود؟ "تقي رحماني "
‏‏ ‏26 - لحظه اي نياسوده "محسن رهامي "
‏‏ ‏27 - محرم در محرم "صدرا سبزينه "
‏‏ ‏28 - تأثير غيبت آيت الله العظمي منتظري بر جنبش اعتراضي ايرانيان "فرج سركوهي"
‏‏ ‏29 - پيام خامنه اي در مرگ منتظري ، [ . . . ]"فرج سركوهي "
‏‏ ‏30 - مرجع دگرانديشان "سپهر سعادت "
‏‏ ‏31 - در دلم آتش نهان است كه يار از دست رفت "رضي الله سعادتي "
‏‏‏‏ ‏32 - آيت الله منتظري ، تجسم آرمان دست نيافته انقلاب پنجاه وهفت "احمد سعيدي "
‏‏ ‏33 - يك سال پيش با آيت الله منتظري "محمود سعيدي زاده "
‏‏‏‏ ‏34 - مرجع آزاده ! آزادي ات مبارك "فاطمه شمس "
‏‏ ‏35 - اصولگراي تمام "ماشاءالله شمس الواعظين "
‏‏ ‏36 - مرگ هاي تاريخ ساز "روح الله شهسوار"
‏‏ ‏37 - گذشته اي كه نمي گذرد "شادي صدر"
‏‏ ‏38 - آن رايت فضيلت و فيض مدام رفت "فضل الله صلواتي "
‏‏ ‏39 - سوگنامه اي براي پدر حقوق بشر ايران "شيرين عبادي "
‏‏ ‏40 - پله پله تا ملاقات خدا (زندگينامه آيت الله العظمي منتظري) "امين علم الهدي "
‏‏ ‏41 - بركت مرگ "فرهمند عليپور"
‏‏ ‏42 - مظلوميت يك متفكر "محسن عمادي "
‏‏ ‏43 - از نوعي ديگر "مهدي غني "
‏‏ ‏44 - مرجع متواضع "محمدتقي فاضل ميبدي "
‏‏‏ ‏45 - آبروي مرجعيت "هادي قابل "
‏‏ ‏46 - تقديم به بيت مرجع مظلوم و مجاهد هميشه جاويدمان "محمد قديري "
‏‏ ‏47 - آيت اللهي كه به اصلاحات ديني پيوست "كاوه قريشي "
‏‏ ‏48 - آيت الله منتظري : تني كه رفت ، انديشه اي كه ماند "بهروز كاروني "
‏‏ ‏49 - جنبش سبز و فقدان منتظري "مرتضي كاظميان "
‏‏ ‏50 - آيت الله منتظري : مصداق مؤمن حقيقي "مرتضي كاظميان "
‏‏ ‏51 - فقيه متفاوت "محمد صادق كاملان "
‏‏ ‏52 - آن را كه جاي نيست همه شهر جاي اوست ... "جميله كديور"
‏‏ ‏53 ‏- پاكسازي جمهوري اسلامي [ . . . ] "محسن كديور"
‏‏ ‏54 - پير مبارزه با خودكامگي "علي كلائي "
‏‏ ‏55 - مورخان و آيت الله منتظري تاريخ ساز "اكبر گنجي "
‏‏‏ ‏56 - آن كه صعود كرد و آن كه سقوط كرد; آن كه رها شد و آن كه گرفتار "اكبر گنجي "
‏‏ ‏57 - چنان با خوب و بد سر كن كه بعد از مردنت عرفي ... "مادر لطفي و..."
‏‏‏ ‏58 - غمخوار كرامت انسان "محمد مجتهد شبستري "
‏‏‏ ‏59 - ميراث فقهي وسياسي آيت الله منتظري : نظارت فقيه و... "مجيد محمدي "
‏‏ ‏60 - آخرين روزهاي قم ؟ "فريد مدرسي "
‏‏ ‏61 - گفتم اگر شهيد مطهري بود "علي مطهري "
‏‏ ‏62 - در سوگ حسينعلي منتظري "علي معظمي "
‏‏ ‏63 - نگاه بديع به فقه "رسول منتجب نيا"
‏‏‏ ‏64 - و در نماز عشق چه خواندي ؟ "سيد عطاءالله مهاجراني "
‏‏ ‏65 - راهي كه بايد تا پايان پيمود "عبدالله مهتدي "
‏‏ ‏66 - حجت مسلماني من "بهزاد مهراني "
‏‏‏ ‏67 - پيراهن سبز يوسف "ش . مهرمنش "
‏‏ ‏68 - فقيه حق انديش و انسان كيش "مهدي مير قيوم نيا"
‏‏‏ ‏69 - گفت : هيهات منا الذله "سيد ابراهيم نبوي "
‏‏ ‏70 - آموزگاري كه پاك رفت "فرخ نگهدار"
‏‏ ‏71 - هزار مرتبه تعظيم بر صداقت تو "صديقه وسمقي "
‏‏ ‏72 - ميراث دار دينداري و آزادگي "احسان هوشمند"
‏‏ ‏73 - حجت مسلماني ما "حسن يوسفي اشكوري "
‏‏ ‏74 - مردي كه حق تكليفش بود از ميان ما رفت "نويسنده نامعلوم "
‏‏ ‏75 - نام تو در دفتر تاريخ سبز "شاعري كه خود را معرفي نكرد"
‏‏ ‏76 - نيست دگر قرص قمر پيش ما "فرزند يكي از پاسداران محافظ ايشان "

«1»

‏حسينعلي منتظري ، فرزند علي ، فعال حقوق بشر‏
‏"ابوذر آذران "‏
 
‏او خاوران را فاش كرد تا بگويد: من نه آيت الله هستم ، نه قائم مقام رهبري ، نه‏ ‏ولي فقيه ، نه آيت الله العظمي و نه مرجع تقليد، كه حسينعلي منتظري هستم‏ ‏فرزند علي .
‏ ‏من نمي خواهم بگويم آيت الله العظمي منتظري ، مرجع عاليقدر تشيع ، دار‏ ‏فاني را وداع گفت ، مي‎خواهم بگويم حسينعلي منتظري قلب حقوق بشر‏ ‏ايران از تپش باز ايستاد. آري من اين فقيه عاليقدر را فعال حقوق بشر‏ ‏مي‎خوانم . همو كه عطاي رهبري ايران پس از خميني را به لقايش بخشيد تا از‏ ‏اعتراضش بر ريختن خون انسانهاي دربند باز نماند.
‏ ‏منتظري كسي بود كه اگر تنها چند ماه مهر سكوت بر لبان ترساي خود مي‎زد،‏ ‏تمام اختيارات اصل 110 به او مي‎رسيد، او مي‎شد امام منتظري ، رهبر‏ ‏جمهوري اسلامي ايران ، رهبري كه از ائمه جمعه تا رؤساي قوه قضائيه و‏ ‏سازمان هاي عريض و طويلي چون صداوسيما و از فرماندهان نظامي تا فقهاي‏ ‏شوراي نگبهان همه و همه را عزل و نصب مي‎كند، رهبري كه رئيس جمهور را‏ ‏تنفيذ مي‎نمايد و فرمان جنگ صادر مي‎كند.
‏ ‏و منتظري اين قدرت مطلق را پيشتر و بيشتر از همه مي‎شناخت نه اكنون كه‏ ‏رهبري امروز، اينچنين پاي بر حقوق قانوني خويش مي‎فشارد و جهان را با‏ ‏حقوق حقه خويش آشنا مي‎سازد، منتظري زماني قدرت بي عنان ولي فقيه را‏ ‏مي‎شناخت كه اين تئوري را در جهان بدون جمهوري اسلامي تدريس كرد و‏ ‏بعدها اين اصل را همراه با تلاش همفكرانش بر صدر قانون اساسي نشاند.
‏ ‏منتظري تنها و تنها چند ماه با ولايت فقيهي خود فاصله داشت كه لب گشود و‏ ‏از حقوق مخالفان سياسي خويش دفاع كرد، كساني كه شايد اگر پاي بر اريكه‏ ‏قدرت مي‎نهادند پيش از هر كس ديگري منتظري را اعدام انقلابي مي‎كردند.‏ ‏منتظري به قتل عام انسان هاي دربند اعتراض كرد و از "ولي فقيهي " به "فقيهي‏ ‏ساده لوح " تنزل يافت .
‏ ‏منتظري را من فعال حقوق بشر مي‎نامم چه ، در تابستان تفتيده 67 آنگاه كه حق‏ ‏بشر با نفير گلوله ها به يغماي انقلابيون خداجو مي‎رفت و خون خداناباوران‏ ‏دشت هاي ايران را سرخ مي‎نمود، دومين فقيه ايران زمين عمامه بر زمين كوبيد‏ ‏و خدا را گواه گرفت كه چنين ظلمي نه انساني كه اسلامي هم نيست .
‏ ‏او خاوران را فاش كرد تا بگويد من نه آيت الله ، نه قائم مقام رهبري ، نه ولي ‏ ‏فقيه ، نه آيت الله العظمي و نه مرجع تقليد كه حسينعلي منتظري هستم فرزند‏ ‏علي ، همان روحاني ساده شهرستاني كه در دشت هاي نجف آباد كشاورزي‏ ‏مي‎كرد و درس اخلاق مي‎گفت و با حيات پاك خود نجف آبادي ها را براي‏ ‏نسل هاي متمادي آگاه كرد، آگاه به دين و سياست .
‏ ‏منتظري تنها يك مرجع بزرگ تقليد نيست ، مردي كه اكنون پس از 87 سال‏ ‏جهاد عارفانه پاي بر آسمانها مي‎گذارد، بيش از آنكه يك فقيه نوانديش باشد،‏ ‏يك مبارز راه آزادي است ; راهي كه هميشه به تالارهاي قدرت منتهي نمي شود‏ ‏و بسياري از اوقات به حبس و حصر و شكنجه و تهمت مي‎انجامد و زندگي‏ ‏منتظري را نه فرش هاي قرمز قدرت كه تار و پودي از تبعيد و شكنجه و حبس‏ ‏و حصر شكل داد.
‏ ‏روزي كه او يك تنه پاي بر "احقاق حق مظلوم" فشرد، بسياري از روحانيان‏ ‏ناراضي امروزي بر او تاختند و شيخ ساده لوحش خواندند و بسياري از‏ ‏روشنفكران نيز اهميت كار او را آنچنان كه بايد، نفهميدند. روحانياني كه اينك‏ ‏بيانيه مي‎دهند و سراسيمه پاي در راه قم مي‎نهند، آن روزها عليه اين فقيه بزرگ‏ ‏برآشفتند. عبدالله نوري ، موسوي اردبيلي ، مهدي كروبي ، يوسف صانعي ،‏ ‏محمد خاتمي ، همه و همه چنان بر قائم مقام رهبر خود عرصه را تنگ كردند كه‏ ‏گويا جرم بزرگي مرتكب شده است ; جرمي كه اكنون افتخار بشردوستان‏ ‏جهان است ، جرمي كه هنوز هيچ برنده نوبلي توان كسب افتخار آن را نداشته‏ ‏است .
‏ ‏در نظام آموزشي حوزه علميه ، رابطه استاد و شاگرد ديگرگونه است ، واجب‏ ‏است كه طلبه تا آخر عمر، احترام استاد خويش نگه دارد و منت او را بكشد.‏ ‏آيت الله علي خامنه اي ، سيد احمد خاتمي و حسن رحيم پورازغدي و تقريبا‏ ‏اكثر تئوريسين هاي قدرت فعلي ايران ، زماني شاگردان حلقه درس منتظري بودند‏ ‏و به اين شاگردي افتخار مي‎كردند. حلقه افسون گر قدرت چون بر انگشت‏ ‏سبابه آنان جاي گرفت ، حرمت وجوبي استاد را كنار نهادند و بر بالاي همه‏ ‏منابر به سب او پرداختند.
‏ ‏زماني آيت الله خميني ، حفظ حرمت و حيثيت منتظري را "واجب المراعات "‏ ‏خواند و او را كه مورد اعتماد كامل خود مي‎دانست از او به عنوان "برج بلند‏ ‏اسلام " و "ذخيره انقلاب " ياد كرد، و زماني ديگر منتظري را فقيه ساده لوح نام‏ ‏نهاد و او را از گردونه قدرت خارج نمود. اين تصميم رهبر كبير انقلاب ، در‏ ‏پرده اي از ابهام باقي است چه ، برآشفته هاي آن روز، دوستداران امروز‏ ‏منتظري شده اند و براي رفتنش اشك مي‎ريزند و گويا محفل نشينان بيت امام‏ ‏از جمله سيد احمد خميني بعدها از آنچه بر منتظري رفت ، نادم و نگران شده‏ ‏بودند.
‏ ‏اينك كه منتظري و احمد خميني رفته اند، بر بازماندگان آن يك سال تلخ ،‏ ‏واجب است كه سكوت بشكنند و دفتر تاريخ بازگشايند كه آيا واقعا خميني در‏ ‏آخرين ماه هاي حيات خويش ، حاصل عمر خود را ساده لوح خواند؟ آيا‏ ‏رهبري چنين دورانديش مي‎تواند حاصل عمر خود را در طول ساليان سال‏ ‏اعتماد تام و تمام نشناسد و بر ساده لوحي او پي نبرد؟ كه اگر چنين بود چرا اين‏ ‏رهبر فرزانه اين شاگرد ساده لوح را به قائم مقامي خود برگزيد؟
‏ ‏بلاترديد كسي كه چنين انقلاب بزرگي را رهبري كرد و ايران را از جنگي‏ ‏خانمان سوز عبور داد، از شناخت شاگرد سالهاي دورش عاجز نبود و از‏ ‏دوركردن اين شاگرد ساده لوح از خود در همان ابتداي انقلاب مانند بسياري‏ ‏ديگر از جمله آيت الله شريعتمداري ابايي نداشت . اين معادله تنها و تنها يك‏ ‏مجهول دارد، مجهولي كه بايد از صحنه گردانان نادمي چون عبدالله نوري‏ ‏پرسيد: آيا واقعا رهبر كبير انقلاب ، قائم مقام خود را ساده لوح مي‎دانست ؟
‏ ‏منتظري يك فرد نيست ، تاريخ يك انقلاب است ، تاريخي كه از اعتراض براي‏ ‏نجات دين و فرهنگ آغاز شد و به پايمال كردن حقوق نخستين ايرانيان منتهي‏ ‏شد و منتظري تمام اين مسير طولاني را در صدر صف طي كرد. او كه زماني‏ ‏براي نجات دين خود، همراه پيران دوران همچون آيت الله سعيدي ، آيت الله‏ ‏طالقاني ، آيت الله غفاري ، آيت الله خميني و ... تبعيدهاي زنجيره اي به‏ ‏خلخال ، طبس ، سقز و زندان طولاني مدت را تحمل كرد، در انتهاي راه نيز،‏ ‏همراه همه جوانان ايران ، براي نجات انسان ايراني فرياد زد و حصر كشيد.
‏ ‏منتظري نجف آبادي ، ايراني است ، مرجعي براي همه ايرانيان نه مرجع ديني‏ ‏كه ملجاء آغوش باز همگان . ديدارهاي او با طيف هاي مختلف زنان ،‏ ‏روشنفكران ، جوانان ، روحانيان ، دانشگاهيان گواه اين مدعاست . او بدون‏ ‏اينكه از عقايد خويش دست يازد، هم با عبدالكريم سروش به مباحثه نشست‏ ‏و هم با آيت الله شبيري زنجاني . او همه را به حضور مي‎پذيرفت . از اعضاي‏ ‏دفتر تحكيم وحدت تا فعالان فمينيست . او براي احقاق حقوق همگان بيانيه و‏ ‏حتي فتوا صادر كرد، از حقوق زندانيان سياسي تا حقوق بهائيان ، از حقوق‏ ‏شهروندي دراويش تا حقوق اوليه شهروندان آذربايجاني براي يادگيري زبان‏ ‏مادريشان .
‏ ‏و حسينعلي منتظري فرزند علي ، اكنون پاي بر دوش جواناني به معراج مي‎رود‏ ‏كه وي تمام دوران رشد و بلوغ حياتشان را در حصر بود و هرگز هيچ‏ ‏تصويري از او بر رسانه هاي ايران حتي روزنامه هاي اصلاح طلب ، حك‏ ‏نمي شد. اما منتظري از اتاق كوچك خود با جوانان به گفتگوي صميمانه و‏ ‏موثر نشست و مخالفان سرسخت او پس از سالها حضور راديو، تلويزيون ،‏ ‏منابر، دانشگاه ها، حسينيه ها، تلويزيون ها، روزنامه ها و ... نتوانستند با جوانان‏ ‏به گفتگو بنشينند.
‏ ‏منتظري را همه تحسين مي‎كنند نه بخاطر اينكه او دانشمند علوم اسلامي و‏ ‏فقيه عاليقدر است و نه بخاطر 80 سال مبارزه و نه بخاطر مظلوميت بي سابقه و‏ ‏نه بخاطر 20 سال مخالفت با حاكميت ; بلكه بخاطر دفاع جانانه او از "حقوق‏ ‏بشر" است ، حقوقي كه از سوي شاگردان روحاني وي بنام دين نقض مي‎شود و‏ ‏اين روحاني بلندپايه بنام دين بر اين تضييع تأسف بار اعتراض مي‎كند.
‏ ‏منتظري را همه تحسين مي‎كنند، چه جواناني كه پيشاني سبز بر سر بسته و بر‏ ‏خيابان هاي قم ، نجف آباد، تهران ، تبريز، اصفهان ، شيراز، مشهد و ... سرازير‏ ‏شده اند و چه آنانكه از سر ناچاري ، قلم و كاغذي ستانده و پيامي نوشته اند،‏ ‏پيام هايي كه گاه نشان از يك ارادت بزرگ دارند و گاه از كينه اي سخت سوزان‏ ‏حكايت مي‎كنند.
‏ ‏پي نوشت : شبي در دوران دانشجويي ام ، دوستي از ديار نجف آباد، با شعفي‏ ‏تمام همراه جعبه اي پر از شيريني آمد و با هيجاني وصف ناپذير گفت : فلاني !‏ ‏حصر آقارو برداشتند. پس از آن چند بار در معيت دوستان به حضور اين فعال‏ ‏حقوق بشر رفتم . سرزنده بودن و حافظه بسيار قوي پيرمرد براي من جلوه‏ ‏بيشتري داشت . يكبار بر منتظري اعتراض كردم كه چرا از آيت الله‏ ‏شريعتمداري دفاع نكردي ؟ در پاسخ جزوه اي به من داد كه حقايقي در آن‏ ‏نوشته شده بود و در واقع تنها مطلب مكتوبي بود كه من تا آن زمان درباره‏ ‏آيت الله شريعتمداري خوانده بودم ، آن جزوه را كه دفاعيه اي براي‏ ‏شريعتمداري بود، همراه يك عكس يادگاري ، براي هميشه نگه خواهم داشت‏ ‏به ياد منتظري .
‏ ‏

«2»

‏آيت الله منتظري ، مرجع تقليد هم به لقاءالله رفت ‏
‏"سيد محمد علي ابطحي "‏
 
‏آخرين بار صداي آيت الله العظمي منتظري را يك روز پس از آزادي از زندان‏ ‏شنيدم كه شخصا تلفن كردند و آزادي ام را تبريك گفتند.
‏ ‏فرصتي نشد كه به خدمت ايشان برسم و عرض تشكر كنم . مدتها شاگردي‏ ‏ايشان را كرده بودم . فقيهي عاليقدر بود كه اعماق فقه را با سالها تعمق در اسلام‏ ‏ناب و فقه سنتي و با استفاده از محضر آيت الله بروجردي و امام خميني‏ ‏دريافت كرده بود و شاگردان فراواني را تربيت كرد كه بسياري از آنان منشأ‏ ‏خدمات بزرگي به كشور و مردم شدند.
‏ ‏كتابهاي فقهي ايشان براي هميشه پشتوانه فقاهت خواهد ماند. آيت الله‏ ‏منتظري در پايه گذاري انقلاب اسلامي نقش مهمي داشت و هميشه ، همگان را‏ ‏به محبت و صلح و دوستي فرا مي‎خواند و آرامش و اتحاد را براي ايران و‏ ‏اسلام مي‎خواستند. فرزند بزرگ ايشان مرحوم محمد منتظري هم عمري را در‏ ‏قبل از انقلاب در دربه دري گذراند و بعد از انقلاب نيز در انفجار حزب‏ ‏جمهوري اسلامي به دست منافقين به شهادت رسيد.
‏ ‏در مشهد كه به خاطر سال مادرم آمده ام ، خبر دردناك درگذشت اين مرجع‏ ‏بزرگ را شنيدم . اميدوارم تلاش فقهي و انديشه هاي تابناك فقاهتي ايشان راه‏ ‏روشني براي دينداران باشد و مقلدان ايشان بتوانند همان انديشه را ادامه دهند.‏ ‏سختي ها و رنج هاي بي پايان وي در طول عمر از خاطر مردم انقلابي ايران‏ ‏محو نخواهد شد. اميدوارم در فرصت هاي بهتر بتوانم از شخصيت اين مرد‏ ‏بزرگ بنويسم . هر وقت ايشان را در اين سالها مي‎ديدم با آن سن و سال از‏ ‏وبلاگم حرف مي‎زدند و از آن ياد مي‎كردند. مصيبت رحلت اين مرجع بزرگ‏ ‏تقليد را به مقلدان و خانواده و بخصوص دوستان گرامي ام آقايان احمد و‏ ‏سعيد، فرزندان ايشان و نيز دختران و ساير بستگانشان به سهم خودم تسليت‏ ‏مي‎گويم .
‏ ‏

«3»

‏عاش سعيدا و مات سعيدا‏
‏"حسين ارغواني "‏
 
‏حضرت آيت الله منتظري از ميان ما رفت . او عمري با بركت و سراسر رنج و‏ ‏مبارزه داشت . او با عزت و بزرگي و با شجاعت و شهامت زيست و از احدي‏ ‏بجز خدا نترسيد و هيچ مصلحتي را بر بيان حق و حقيقت مقدم نداشت و با‏ ‏عزت و بزرگي از دنيا رفت . او خود را وقف مبارزه و مردم و ايران و اسلام‏ ‏نموده و شخصيتي بي نظير بود. او حقيقتا بي اعتنا به قدرت و بي علاقه به دنيا و‏ ‏زاهدي واقعي بود. نه زاهدي بي اعتنا به دنياي ديگران ، بلكه زاهدي بي اعتنا به‏ ‏دنياي خود. زاهدي سياستمدار و سياستمداري نه قدرت مدار و‏ ‏مصلحت انديش و مردم فريب كه سياستمداري آرمانگرا و اخلاق مدار. او‏ ‏براستي يك شيعه علي بود. او در دو قدمي رسيدن به قدرت همچون حضرت‏ ‏علي پشت پا به قدرت زد و حاضر به دروغ و تظاهر و ريا و نفاق نشد. او‏ ‏حجت را بر امام و مقتدايش تمام كرد. او از قدرت كناره گيري كرد و ماندن در‏ ‏قدرت و حفظ قدرت را به قيمت سكوت در برابر بي عدالتي و پايمال شدن‏ ‏حق انسانها را به هيچ عنوان تاب نياورد.
‏ ‏او خود واضع نظريه ولايت فقيه و هم مفسر واقعي آن بود. او تبعيت از ولايت‏ ‏فقيه را براستي و درستي معني كرد و با عمل خود نشان داد كه تبعيت از ولايت‏ ‏فقيه يك تبعيت كوركورانه و مقلدانه و ميمون وار و بدون حجت شرعي و‏ ‏عقلي و در قالب رابطه مريد و مرادي و رابطه اي يك طرفه و يك سويه نيست .‏ ‏او نشان داد كه تبعيت از ولي فقيه تا وقتي معني دارد كه ولي فقيه خود تابع‏ ‏اصول و ارزشهاي ديني و اخلاقي و آرمانهاي انساني باشد، و در صورتي كه او‏ ‏دچار لغزش شود و از راه راست و درست خارج شود بر مقلدان و مأمومين‏ ‏است كه با تذكر و امر به معروف و نهي از منكر او را به راه راست و درست باز‏ ‏آرند، و در صورتي كه او استنكاف كند شرط ولايتش ساقط است و تبعيت از‏ ‏او نه تنها لازم و واجب نيست بلكه باطل است .
‏ ‏او در عين عشق ورزيدن به حضرت امام از امر به معروف و نهي از منكر وي‏ ‏دريغ و ابا نداشت و بخاطر خوشامد ايشان و براي باقي ماندن در رأس هرم‏ ‏قدرت و چنگ انداختن به قدرت ، حاضر به مماشات نشد. حضرت امام مردي‏ ‏بزرگ و وارسته بود اما مانند هر انسان ديگري داراي خطاها و اشتباهاتي نيز‏ ‏بود و بزرگترين خطاي ايشان خطا در شناخت دوستان و دشمنان بود. دوست‏ ‏انسان آن نيست كه خطا و عيب انسان را از چشم او بپوشاند و عيبش را حسن و‏ ‏خطايش را صواب و زشتي اش را زيبائي جلوه دهد. دوست صادق چون آئينه‏ ‏است . عيب را عيب و حسن را حسن نشان مي‎دهد. حضرت آيت الله منتظري‏ ‏دوست و يار و همسنگر و همرزم واقعي حضرت امام و ثمره عمر ايشان بود و‏ ‏لذا از موضع يك دوست از ايشان انتقاد كرد و به عنوان يك آئينه تمام نما عيب‏ ‏و اشتباه ايشان را به خودشان متذكر شد و هنگامي كه ديد دشمنان دوست نما‏ ‏دورتادور ايشان را احاطه كرده و مجال شنيدن حرف حق را از ايشان گرفته اند‏ ‏بزرگوارانه از قدرت كناره گيري كردند.
‏ ‏كنار گذاشتن حضرت آيت الله منتظري از رأس قدرت بزرگترين خطا و اشتباه‏ ‏حضرت امام بود، و اين خطاي بزرگ سبب شد تا نااهلان و نامحرمان همانها‏ ‏كه امروز براي پاره شدن عكس ايشان بر سر و سينه مي‎زنند و در اين حال‏ ‏خاندانش را مورد اهانت و ياران و دوستانش را مورد اتهام قرار مي‎دهند‏ ‏متأسفانه پس از ايشان بر سرنوشت كشور و انقلاب حاكم شوند. ياد و نام و راه‏ ‏و خاطره آن مرد بزرگ و فرزند مجاهد و شهيدش محمد منتظري همواره در‏ ‏اذهان ايرانيان تا ابد باقي خواهد ماند و چون ستاره اي در تاريخ ايران خواهد‏ ‏درخشيد.
‏ ‏مرگ اين مجاهد نستوه و فقيه عاليقدر در آستانه عاشوراي حسيني و مقارن با‏ ‏اعتلاي جنبش سبز و مبارزه حق طلبانه مردم ايران بر عليه كجي و انحراف‏ ‏حاكميت نظام جمهوري اسلامي از خط راستين امام و از اهداف و آرمانهاي‏ ‏اوليه انقلاب ، چون زندگي اش مرگي با بركت و معنادار و همچون مرگ‏ ‏حاج آقا مصطفي خميني از الطاف خفيه الهي و گامي بزرگ در جهت تحقق‏ ‏اهداف و آرمانهاي آن آزادمرد فرزانه در نيل به آزادي و مردم سالاري ديني و‏ ‏نفي استبداد ديني است . روحش شاد و راهش مستدام باد.
‏ ‏

«4»

‏در سوگ آن كه هم حسين بود و هم علي ‏
‏"نوشابه اميري "‏
 
‏آيت الله العظمي حسينعلي منتظري ، مرجع عاليقدر شيعيان ، ديروز درگذشت‏ ‏تا در همزماني هفتمين روز مرگش با حادثه عاشورا، به يادمان بياورد كه او هم‏ ‏"حسين " بود و هم "علي ". مظلوم ترين حسين ها و شجاع ترين علي ها. مردي‏ ‏كه مرگ و زندگي اش ، داستان سوگناك همه آرمان گراياني ست كه خويش به‏ ‏قدرت نمي فروشند و قدرت ، به پشيزي نمي خرند. آنان ، زنده كه باشند،‏ ‏مي‎شوند "اميد بي پناهان " و "خار چشم دشمنان "; مرگ شان نيز كه برسد‏ ‏حكايت شان ، حكايت همان باد كه كسي پرسيد: مگر مي‎ميرد؟ براي شناخت‏ ‏اين حسين و علي ، ضروري نيست دين داشته باشيم ; آزاده اگر باشيم‏ ‏كافيست .
‏ ‏"حسين " است ; همان مرد تاريخ كه داستانش نه از حكومتيان ، كه از "آيت الله‏ ‏العظمي حسينعلي منتظري "، تصوير هماره واقعيت آموخته ايم ; مردي كه‏ ‏ظلم ، تاب نياورد و به نيرويي اندك ، بر دشمنان تاخت تا در مرگش حماسه‏ ‏ايستادگي را معنا كند. همان كه با دسته هاي عزاداري دولتي ، و با هماهنگي‏ ‏"ستادهاي بحران " به ميانه نمي آيد; همو كه هميشه هست تا نشاني باشد از‏ ‏شكنندگي قدرت ظلم و ظالم . همان حسين كه هزاران سال است مي‎جوشد‏ ‏خونش ; همان كه نامش ، پيوند خورده است به شورش و به خلق .
‏ ‏اين حسين را با "حسين " دولتي ، هيچ نسبتي نيست ; بيچاره مردي كه تنها بر او‏ ‏گريستن بايد و از مظلوميت دو طفلانش ، صحرايي ساختن براي به بيراهه‏ ‏زدن . اين حسين ، در مرگش نيز زنده است و آدميان را نه به گريستن ، كه به‏ ‏ايستادن مي‎خواند.
‏ ‏"علي " است ; مردي شهره به شجاعت ; به انصاف ، به ولايت مداري ; به‏ ‏"آيت الله العظمي حسينعلي منتظري "، بهترين تصوير عدل ، به درايت ، به‏ ‏مهرباني . نه آن علي حكومتي كه خون مي‎بارد از شمشير دو لبه اش ; نه آن كه‏ ‏ابن ملجم مي‎تراشد روز و شب ، نه آن كه در كينه مي‎خوابد و در نفرت‏ ‏برمي خيزد.
‏ ‏آيت الله العظمي حسينعلي منتظري - اين حسين و اين علي ; اين حسينعلي -‏ ‏در تيتر روزنامه ها و در تصوير سيماها و صداهاي اسلامي ، زنده نيست . او را‏ ‏سپاهي و سردار و بسيجي ، همراهي نمي كند. او مرتبت ديني اش از خبرگزاري‏ ‏فارس و ايرنا نگرفته ، كه با نوشته آنان ، خلع مرتبت شود; با توطئه و باندبازي‏ ‏هم مرجع نشده ; كه مرجعيتش با قدرت نظامي بيايد و با آزادي ، از ياد برود. او‏ ‏آيت الله است ، آيت الله العظمي . ولي به حق مسلميني كه سال هاست در غياب‏ ‏پدران و برادران دربند، نان سفره هاي كوچك شان ، از بيت در حصر او‏ ‏مي‎رسد. آنان كه گاه به تنگ آمدن از [ . . . ] نابحق اين دوران ، سنگ صبوري‏ ‏جز او نمي شناسند. با چه دلي بايد گفت "نمي شناختند"؟
‏ ‏آيت الله منتظري ، صورت نوراني پدر بزرگان ماست - نمي خواهم بگويم بود -‏ ‏دستان پاكيزه و پر مهر مادر بزرگ ها; سجاده هاي زيبايي كه گاه گشودن ،‏ ‏عطرشان جان را مي‎نواخت .
‏ ‏آيت الله منتظري ، همان حس روحاني است - نمي خواهم بگويم بود - كه‏ ‏كودكي هاي معصومانه ما در امامزاده ها با آن پر مي‎شد. همان اماكن مقدس كه‏ ‏گاه دخول به آنان ، داوطلبانه ، چادر تاشده مادر را بر سر مي‎كرديم و گاه خروج ، پس‏ ‏پسكي مي‎رفتيم كه توهين نكرده باشيم به حريم آقا.
‏ ‏آيت الله منتظري ، صداي تسبيح انداختن مادر بزرگ است ; پچ پچ نرم مادر آن‏ ‏گاه كه دعا مي‎كند: خداوندا! بچه ام را به تو سپردم .
‏ ‏آيت الله العظمي ، آن نگاه انساني ست كه ما را در ميان جمع هاي بزرگ نيز‏ ‏مي‎ديد; از اندوه نگاهمان درمي يافت كه زنداني داريم ; نامه هاي ما را‏ ‏مي‎گرفت ، مي‎خواند، پاسخ مي‎داد. و آخر سر به مهرباني مي‎پرسيد: كار‏ ‏ديگري هست ؟ و اشارتش به اين بود كه زندگي را چگونه مي‎گذراني تا دريابي‏ ‏كه ناني هست براي تقسيم كردن .
‏ ‏آري ; آيت الله العظمي منتظري ، هم حسين است و هم علي ; هميشه با ماست ;‏ ‏مثل بوي مهرباني ها، بوي آدميت ، بوي مهر، بوي سجاده ، رنگ شب كلاه‏ ‏پاكيزه پدر بزرگ ، رنگ دعاي مادر.
‏ ‏

«5»

‏فقيهي كه فراموش نمي شود‏
‏"حسين انصاري راد"‏
 
‏آيت الله العظمي منتظري (ره) بي ترديد فقيهي طراز اول ، مسلط به موازين‏ ‏فقهي و اصول و از بزرگ ترين و برجسته ترين مراجع شيعه در قرن اخير بود.‏ ‏ايشان شخصيتي مسئول ، پرهيزگار و قائم به وظايف شرعي بود و در برابر‏ ‏مسائل و مشكلات اجتماعي و حقوق مردم حساس و متعهد بود. در دفاع از‏ ‏حقوق مردم و مبارزه با فساد و ظلم از حيثيت و جان و موجوديت خود‏ ‏مي‎گذشت و زحمات طاقت فرسايي در جهت دفاع از حقوق ملت ، مردم و‏ ‏اسلام تحمل كرد. در دوران قبل از انقلاب از عالي ترين شخصيت هاي‏ ‏روحاني بود كه رنج و زحمت زندان و شكنجه را تحمل كرد تا آنجا كه رژيم‏ ‏مستبد پهلوي براي تحت فشار گذاشتن ايشان فرزندشان را در برابر ديدگانش‏ ‏شكنجه كرد. بي شك وي بعد از بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در مبارزه با‏ ‏رژيم گذشته و پيروزي انقلاب اسلامي مهم ترين نقش را ايفا كرد.
‏ ‏بعد از انقلاب هم در تسريع امور و اداره كشور بسيار از خودگذشتگي و‏ ‏فداكاري نشان داد. به هر حال آيت الله العظمي منتظري فقيهي مجاهد و‏ ‏مرجعي فعال بود كه در طول حيات پربركتش ضمن ممارست در علوم‏ ‏اسلامي و تخصصي عالي در زمينه هاي فقه و اصول و فلسفه در جهت خدمات‏ ‏اجتماعي و مبارزه با ظلم و فساد حاكميت نامشروع گذشته و اصلاح امور بعد‏ ‏از انقلاب مردي يگانه و كم نظير بود.
‏ ‏و بايد گفت آيت الله العظمي منتظري شخصيتي تاريخي به لحاظ علمي ،‏ ‏فقهي ، اخلاقي و مبارزاتي بود و تلاش هاي ايشان هيچ گاه نزد خدا و ملت ما‏ ‏فراموش نخواهد شد.
‏ ‏

«6»

‏در سوگ سنگربان حقوق مخالفين ‏
‏"عبدالعلي بازرگان "‏
 
‏گفت آن يار كز او گشت سر دار بلند
‏ ‏جرمش اين بود كه "اسرار هويدا مي‎كرد"
‏ ‏قبض روح القدس ار باز مدد فرمايد
‏ ‏"ديگران هم بكنند" آن چه مسيحا مي‎كرد
‏ ‏قهرمان نهضت ملي ، دكتر مصدق در بيدادگاه نظامي گفت : "تنها گناه من و گناه‏ ‏بسيار بزرگ من اين است كه پنجه در پنجه بريتانياي كبير انداختم و صنايع‏ ‏نفت را ملي كردم " !
‏ ‏راستي گناه آيت الله منتظري چه بود كه او را از اوج عزت در مقام جانشيني‏ ‏بلامنازع رهبر انقلاب پائين آورد و بيست سال در حبس و حصر و هتك و‏ ‏حمله و هجوم قرار داد؟
‏ ‏آقاي [. . . ] در تسليت نيش و نوش داري پس از اين ضايعه ، دقيقا بر اين گناه ،‏ ‏كه چيزي جز "نه " گفتن به امام نبود، از ديد خود و پيروانش انگشت گذاشت و‏ ‏از خداوند خواست چنين گناهي را با "پوشش مغفرت و رحمت بپوشاند و‏ ‏ابتلائات دنيوي را كفاره آن قرار دهد" !؟
‏ ‏به راستي منتظري چرا و چگونه و چه وقت در برابر كسي كه او و "مطهري " را‏ ‏حاصل عمر خود مي‎شمرد، ايستاده بود؟ او كه حرمت استاد همواره نگهداشته‏ ‏و سخني كمتر از "حضرت امام " درباره ايشان نگفته بود، جز اين كه برخلاف‏ ‏ذوب شدگان در ولايت كاريزمائي امام !، كه دين و دل سپرده ، به خود اجازه‏ ‏انديشه كردن در آرائش را نمي دادند، شخصيت و شجاعت علمي و ايماني‏ ‏خود را نباخته و بي پروا تصريح مي‎كرد امام معصوم نبوده و اشتباهاتي داشته‏ ‏است .
‏ ‏انتقاد از دشمن كاري ساده و همگاني است . انتقاد ناصحانه به دوست است كه‏ ‏دلالت بر اخلاص دارد و هديه محسوب مي‎شود. آن هم به نمايندگي از كساني‏ ‏كه دسترسي به "كانال هاي ارتباطي " بيت نداشتند و يا جرأت نمي كردند سخني‏ ‏بگويند !
‏ ‏چه نيكو گفت "تولستوي" كه : ما بايد از چيزهائي سخن بگوئيم كه همه‏ ‏مي‎دانند و كسي را ياراي گفتن آن نيست .
‏ ‏به راستي منتظري كدام رفتار و سياست استادش را برنمي تافت و حاضر به‏ ‏تمكين و سرسپردگي نشد؟
‏ ‏پاسخ اين سؤال را نگارنده به اتفاق جمعي از دوستان نهضتي مستقيما از زبان‏ ‏آن شادروان شنيده است .
‏ ‏به حضرت امام گفتم : من همه جا به دنبال شما مي‎آيم جز جهنم !! خنديد و‏ ‏گفت شما فكر مي‎كنيد من به جهنم مي‎روم .
‏ ‏گفتم : حرمت خون بندگان را كه سزاي ريختن به ناحق آن جهنم است ما از‏ ‏درس هاي شما آموخته ايم !
‏ ‏كليد معماي منتظري و نقطه آغاز ابتلائات ايشان همين جاست !
‏ ‏از شگفتي هاي زندگي اين مرد (در مقام شخص دوم نظام)، در ايامي كه هر كس‏ ‏نمايندگي امام را در پست و مقام نان و آب داري تمنا مي‎كرد، دريافت‏ ‏نمايندگي ايشان در امور زندانها به نيت مراقبت از حقوق مخالفين و‏ ‏جلوگيري از غلبه قهر و انتقام بود !؟ منتظري سالياني قبل از انقلاب در زندان‏ ‏بود و شخصيت زنداني سياسي را مي‎شناخت و با آنها از جهاتي نزديك تر بود‏ ‏تا با هم مسلكانش !
‏ ‏در خانه اش ، در دوراني كه همه درها به روي مخالفين بسته بود، همواره باز بود‏ ‏و مخالفين را مي‎پذيرفت و نظريات آنها را مي‎شنيد. ما نيز در نهضت آزادي‏ ‏بيانيه هاي خود، از جمله عليه "ولايت فقيه" و ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر‏ ‏را براي ايشان مي‎برديم و يا پست مي‎كرديم . يك روز كه براي اطمينان از‏ ‏وصول بيانيه ها سوال كرديم ، گفت : من به دفتر خود سفارش كرده ام حتي‏ ‏فحش نامه ها را هم به من برسانند تا نتيجه كار خود را بدانم !
‏ ‏در سال 1367 پس از عمليات مرصاد در غرب كشور، هزاران نفر از زندانيان‏ ‏سياسي به جرم ايستادگي بر موضع عقيدتي خود در نهايت اختفا و استتار و با‏ ‏قطع ملاقات و ارتباط با بيرون زندان ها بدون محاكمه با دو سه پرسش كوتاه از‏ ‏عقايدشان به اعدام محكوم شدند !! برخي از آنها از مبارزين چپ و بيشتر از‏ ‏مجاهدين بودند.
‏ ‏چرا فقط آيت الله منتظري در برابر اين اقدام براي دفاع از حقوق انساني‏ ‏نيروهاي غير مذهبي و كساني كه از جمله فرزند او را كشته بودند، ايستادگي‏ ‏كرد؟
‏ ‏او كه از طريق برخي حكام شرع كه در اجراي چنين حكمي در عذاب ترديد و‏ ‏نگراني بودند، آگاه شده بود، ابتدا نامه اي با ده دليل و نامه ديگري با هفت دليل‏ ‏تكميلي براي ابطال اين تصميم به رهبري نوشت تا شايد تغيير تصميمي‏ ‏حاصل شود. اما ديدگاه متفاوت بود و مصلحت انديشي ها مختلف مي‎نمود.‏ ‏راه ارتباط مستقيم او با رهبري را بنا به مصالحي بسته بودند ! و جز مكاتبه‏ ‏چاره اي نداشت كه آن هم كارساز نبود و سرانجام آن اتفاق هولناك به انتها رسيد و‏ ‏كار يكسره شد !!
‏ ‏در همان ايام كه اين حكم تكان دهنده جريان داشت ، نگارنده كه حامل بيانيه و‏ ‏پيامي از تهران از ناحيه پدر و دوستان نهضت آزادي در امور جاري براي‏ ‏ايشان بود، اين ماجرا را در ملاقاتي خصوصي در خانه شان با جزئيات ناباورانه‏ ‏دريافت كرده بود. ناباورانه هم از اصل حكم و هم از اطلاع دادن صادقانه و غير‏ ‏سياست مدارانه ايشان به عضوي از يك حزب مخالف !! كه دلالت بر صفا و‏ ‏سادگي دلي دور از رياكاري مي‎كرد.
‏ ‏در اين بيست سالي كه از آن تاريخ مي‎گذرد، بارها اين سخن دست اول را براي‏ ‏ديگران بازگو كرده ام . ولي باور ندارم كسي آن را از زبان من ، كه به هر حال‏ ‏وابسته به حزبي مخالف بودم ، عميقا باور كرده و به حساب زياده روي هاي‏ ‏معمول و شايعات نگذاشته باشد، و اگر نبود متن كتبي خاطرات ايشان كه چند‏ ‏سال قبل مخفيانه به اينترنت راه يافت ، گزارش هزاران خانواده داغديده هم به‏ ‏حساب تبليغات بيگانگان گذاشته مي‎شد و اين ماجرا يا انكار مي‎شد و يا سير‏ ‏آن ، همچون موارد مشابه ، براي ابد سر به مهر مي‎ماند; و اين ديني است كه‏ ‏منتظري به عنوان "شاهد عدالت " به گردن ملت ما دارد.
‏ ‏آنچه عدالت را قرباني مي‎كند، "حب و بغض " است ; حب ، سنگين كردن كفه ‏ ‏حقوق به نفع خود و وابستگان به خود و بغض ، سبك كردن آن به ضرر كساني‏ ‏است كه با آنها دشمني داريم .
‏ ‏قرآن در مورد نخستين آفت عدالت توصيه كرده است : اي مومنان ، همواره‏ ‏ايستاده براي عدالت باشيد، شاهداني (الگوهاي ارزشي) براي خدا، هرچند به‏ ‏زيان خودتان ، پدر و مادرتان و خويشاوندانتان ...، (نساء، 135).
‏ ‏و در مورد آفت بغض : اي مومنان ، همواره ايستاده براي ارزش هاي الهي و‏ ‏شاهداني براي عدالت باشيد. مبادا دشمني با گروهي شما را به بي عدالتي وادارد،‏ ‏عدالت كنيد كه به پرهيزكاري نزديك تر است ، (مائده ، 8).
‏ ‏منتظري ، به راستي از ابتلاي اين دو آفت به سلامت رست ; هم در دفاع از حق ،‏ ‏به زيان خود، خانواده و خويشانش عمل كرد; و هم از حقوق مخالفين ، تا‏ ‏جائي كه مي‎توانست به قيمت فداكردن امنيت و آسايش خود دفاع كرد. او‏ ‏"نماد دفاع از حقوق مخالفين " در نظامي شد كه حق فقط در پيروي از مقام‏ ‏ولايت مطلقه فقيه فهميده مي‎شود.
‏ ‏منتظري بر خلاف كساني كه دين و ايمان نداشته را به ارزاني به دنياي پست‏ ‏خود فروختند و همچنان مي‎فروشند، تجارت پر سودي داشت ; هم آبروي‏ ‏دنيا كسب كرد و هم آبروي آخرت . هم مردم را راضي كرد و هم خالق مردم را.‏ ‏و اين است آن رستگاري عظيم .
‏ ‏اي نفس به آرامش رسيده ، برگرد به سوي پروردگارت ، خشنود شده و خشنود‏ ‏كننده ، در صف بندگان من و به بهشتم درآي ، (فجر، 27 تا 30).
‏سي ام آذرماه 1388‏

«7»

‏در رثاء منتظري ، مردي كه استقلال و آزادي و حقوق انسان را برگزيد‏
‏"ابوالحسن بني صدر"‏
 
‏در 29 آذر 1388، خبر درگذشت آيت الله منتظري انتشار يافت ، مرجعي كه‏ ‏استقلال را بر جانشيني آقاي خميني برگزيد. وقتي به ارتباط پنهاني (افتضاح‏ ‏ايران گيت) با آمريكا و... و ادامه جنگ خانمان سوز، اعتراض كرد، كه آزادي و‏ ‏حقوق انسان را برگزيد. وقتي به كشتار زندانيان سياسي در سال 67 اعتراض‏ ‏كرد، كه حقوق انسان را برگزيد. وقتي نخستين مرجعي شد كه رساله حقوق‏ ‏انسان را انتشار داد، كه به دين به مثابه ابزار استبداد فراگير نه گفت ، بخصوص‏ ‏وقتي دم زدن از ولايت مطلقه فقيه را از مصاديق شرك خواند.
‏ ‏با جنبش مردم ايران همراه شد و روحانيان در سكوت فرو رفته را بر اعتراض‏ ‏به [ . . . ] فرا خواند و ماههاي عمر خويش را با مردم ايران در جنبش شد و‏ ‏همه روز را در اعتراض به استبداد گذراند. آزادگي را برگزيد زيرا او كه نظريه‏ ‏ولايت فقيه را تدوين كرده بود در مبارزه با رژيم ولايت فقيه چشم از جهان‏ ‏فرو بست . در روزهاي پيش از مرگ ، در پاسخ به آقاي محمد جعفري ، اصل‏ ‏استقلال و آزادي انسان را در تصميم پذيرفته بود. او اصلي را پذيرفته بود كه‏ ‏هرگاه همگان بپذيرند، انسان ها استقلال و آزادي خويشتن را باز مي‎يابند و‏ ‏زندگي را عمل به حقوق ذاتي خود مي‎كنند.
‏ ‏سالها پيش ، از طريق دوستي - آقاي مسعود اسماعيل لو - به اين جانب نوشته‏ ‏بود: از انقلاب چه مي‎خواستيم ، چه شد؟ به او پاسخ نوشتم : خواستهاي مردم‏ ‏در انقلاب را تحقق مي‎بخشيم هرگاه پاي استقامت سست نكنيم ; و او پاي‏ ‏استقامت سست نكرد و ايستاده بر حقوق مردم ايران ، چشم از جهان فرو‏ ‏بست . به كاروان سرور آزادگان ، حسين بن علي (ع) پيوست و زندگي در‏ ‏آزادگي جست .‏
29 آذر 1388‏

«8»

‏مردي كه دامان شريفش ، پاكيزه تر از آسمان بود‏
‏"سيمين بهبهاني"‏

‏مردي كه دامان شريفش ، پاكيزه تر از آسمان بود
‏ ‏در قطره اشكش محبت ، تابيده چون رنگين كمان بود
‏ ‏با دولت وارستگي ها، در منتهاي خستگي ها
‏ ‏آيات مهر و حكم عدلش ، تا مرز بي مرزي روان بود
‏ ‏بخشيد معني را تكامل ، چونان كه بخشد غنچه را گل
‏ ‏زيرا وجودش نيم ديگر، از خطه نيم جهان بود
‏ ‏واگشتنش را دوست دارم ، بر جراتش حرمت گذارم
‏ ‏با آن كه بنيان كهن را، خود از نخستين بانيان بود
‏ ‏او ماند و آن درهاي بسته ، با آن دل از جور خسته
‏ ‏رنجيده از نامهرباني ، با مهربانان مهربان بود
‏ ‏با فقر صاحب جاه بودن ، در كنج عزلت شاه بودن
‏ ‏آيين انساني چنين است ، اين فخر انسان آنچنان بود
‏ ‏مكتب به مسند وانهشتن ، از بهره دنيا گذشتن
‏ ‏در خورد هر بي دست و پا نيست ، آنكس كه اين شد قهرمان بود
‏ ‏اسطوره اي از استواري ، اعجوبه اي از مهر و ياري
‏ ‏هرگز نمرده است و نميرد، مردي كه سر تا پاش جان بود

‏‏1388/9/30‏‏


‏الگويي براي حوزويان ‏
‏"نجات بهرامي "‏
 
‏سالهاست كه شعار "وحدت حوزه و دانشگاه " تبديل به اهرمي براي چيره‏ ‏شدن فرهنگ و مناسبات حوزوي بر مراكز علمي و پژوهشي ايران شده است .‏ ‏اين حركت خزنده كه با اتفاقات نامباركي همچون انقلاب فرهنگي آغاز شد،‏ ‏در سالهاي اخير به رياست روحانيون بر دانشگاه انجاميد و اين در حالي است‏ ‏كه هتك حرمت دانشگاه از طريق حمله نيروهاي مسلح ، دخالت نهادهاي‏ ‏گوناگون در تدوين برنامه هاي درسي و آموزشي دانشگاهيان و فشار‏ ‏روزافزون بر اساتيد و دانشجويان ... همچنان سيري صعودي را طي مي‎كند.‏ ‏اين موضع گيري ها و برخوردهاي نامتعارف با دانشگاه باعث شده تا نه تنها‏ ‏بانيان وحدت حوزه و دانشگاه به مقصود و مراد خود نرسند، كه ارتباط‏ ‏دانشگاه به عنوان نهادي برآمده از دل فرهنگ مدرن با حوزه به عنوان نهادي از‏ ‏جهان سنتي روز به روز كمتر و در عين حال تنش آلودتر شود.
‏ ‏در چنين شرايطي ، چه اتفاقي باعث شده تا در تظاهرات مردم ايران در‏ ‏روزهاي اخير كه اكثر شركت كنندگان در آن را جوانان و دانشجويان تشكيل‏ ‏مي‎دهند، شعارهاي زيادي در حمايت از آيت الله منتظري و برخي روحانيون‏ ‏ديگر سر داده شود؟ پاسخ اين پرسش را بايد در حمايت آيت الله منتظري از‏ ‏ارزشهاي جهانشمولي مشاهده كرد كه پايه و مبناي جهان جديد را تشكيل‏ ‏مي‎دهند.
‏ ‏آيت الله منتظري به عنوان شخصي كه در يك قدمي قدرت مطلقه برخاسته از‏ ‏تئوري ولايت فقيه بود، دفاع از جان و كرامت انسانها را بر اين منصب و مقام‏ ‏ترجيح داد و با اعتراض به روند موجود در كشور، علاوه بر بركناري از‏ ‏قائم مقامي رهبري ، سالها اسارت خانگي و توهين و تحقير باندهاي وابسته به‏ ‏قدرت و برخي روحانيون درباري را تحمل كرد. وي ، با اينكه منظومه فكري‏ ‏وي با اعدام شدگان و زندانيان آن سالها نسبتي نداشت ، به دفاع جانانه از نقض‏ ‏حقوق آنان پرداخت و اين همان اصل مترقي اي است كه ماهيت و وجود‏ ‏انسان را برتر و فراتر از انديشه ها و اعتقادات مي‎داند. اصلي كه جزو يكي از‏ ‏مبناهاي مهم جهان جديد محسوب مي‎شود.
‏ ‏مدعيان آشتي حوزه و دانشگاه تنها از اين طريق است كه مي‎توانند دل‏ ‏دانشگاهيان را به دست آورند وگرنه رابطه از موضع بالا و نگه كردن عاقل اندر‏ ‏سفيه به دانشگاهيان نمي تواند اين پيوند را برقرار كند و اصولا آنقدر كه حوزه‏ ‏به دانشگاه نياز دارد، دانشگاه به حوزه ندارد. حوزه براي شناخت جهان جديد‏ ‏و همراه شدن با تحولات علمي بي شماري كه همه روزه با آن مواجه است ،‏ ‏نيازمند دانشگاه است و چنانچه لازم باشد در يك نهاد انقلاب فرهنگي به‏ ‏وجود آيد، آن نهاد حوزه است نه دانشگاه . چرا كه خرد انتقادي همواره انسان‏ ‏و نهاد مدرن را در چرخه اي از تغيير و تحول قرار مي‎دهد و ادعاي ايجاد تغيير‏ ‏در چنين نهادهايي چيزي جز تلاش براي سلطه و جايگزيني آنها با افكار غير‏ ‏قابل نقد و مقدس گونه نمي تواند باشد. افكاري كه سرچشمه ايدئولوژي هاي‏ ‏تماميت گرا هستند.
‏ ‏آيت الله منتظري در روزها و ماههاي اخير نيز به شايستگي تمام در كنار مردم‏ ‏ايستاد و از حقوق پايمال شده آنان دفاع كرد. وي بدون اينكه همانند برخي‏ ‏روحانيون در پي محاسبات خاص و سبك و سنگين كردن اوضاع باشد و‏ ‏اعتبار را مهمتر از حق و حقوق مردم بداند، بسياري از تابوها و خط قرمزهاي‏ ‏تصنعي و ناشي از سيطره استبداد مذهبي را شكست و به ديگر روحانيون‏ ‏آموخت كه يك ايدئولوژي هر قدر هم كه هاله مقدس پيرامون آن كشيده‏ ‏باشند، حرمت و تقدسي به اندازه حقوق مردم ندارد. اينچنين‏ ‏موضع گيري هايي بود كه باعث شد آيت الله منتظري در ميان مردم ، اعم از‏ ‏روحاني و دانشگاهي و ديگر طبقات ، جاودانه شود.
‏ ‏آيت الله منتظري هم اكنون همانند خورشيدي است كه با درخشش خود‏ ‏ستارگان كوچك را در آسمان ذهن مردم محو يا كم فروغ كرده است . دنياي‏ ‏مدرن اگر چه در مواجهه با مقوله مذهب بي طرف است ، اما سهم عمده‏ ‏روحانيون در دفاع از ارزشهاي انساني و حقوق بنيادين بشر براي آزاد زيستن‏ ‏و آزاد انديشيدن را هيچ گاه فراموش نمي كند. آيت الله منتظري نيز يكي از‏ ‏افرادي است كه با وجود تعلق به دنياي سنتي ، نام و ياد او براي هميشه در‏ ‏تاريخ ماندگار خواهد شد.
‏ ‏آري او دوست داشتني ترين آيت الله براي جوانان و دانشگاهيان بود و در‏ ‏آينده نيز خواهد بود.
‏ ‏

«10»

‏متبرك باد "راه " تو‏
‏"آرش بهمني "‏
 
‏آيت الله العظمي حسين علي منتظري ، ديروز صبح درگذشت . خبر جانكاه بود‏ ‏و واقعه سخت نامنتظر و عجيب نيست اگر سنگ بنالد از اين فراق و اعضا و‏ ‏رهبران جنبش سبز چون ابر در بهاران بگريند. منتظري شايد براي بسياري‏ ‏اولين نمونه يك "آخوند" دگرانديش در جمهوري اسلامي بود كه با فداكردن‏ ‏بزرگ ترين مقام رسمي در جمهوري اسلامي ، دست از آرمان هاي خويش‏ ‏نشست . وي اخلاق مداري را سرلوحه فعاليت هاي خويش قرار داد و اين گونه‏ ‏نامش بر جريده تاريخ ثبت شد و اگر در نظام سياسي به مقام رهبري نرسيد و‏ ‏در قائم مقامي رهبري ايران باقي ماند، اما رهبر دل هاي مردم ايران شد.
‏ ‏در اين يادداشت اما قصدم بر آن نيست كه مرثيه اي بنويسم در سوگ اين مرد‏ ‏بزرگ ، كه بسياري اساتيد خواهند نوشت . در اين جا مي‎خواهم به "منتظري " به‏ ‏مثابه يك نهاد اشاره كنم كه در مقابل نهاد استبداد به عنوان ديرپاترين نهاد‏ ‏ايراني يك تنه ايستاد. البته كم نبودند افرادي كه حتي جان خويش را نيز در اين‏ ‏راه گذاردند، اما تفاوت بارز آن ها با آيت الله منتظري ، در اين بود كه وي با‏ ‏ايستادگي در مقابل استبداد، نه تنها حصر و محدوديت را به جان خريد، بلكه‏ ‏مقامي را از دست داد كه چند ماهي بيشتر با رسيدن به آن فاصله نداشت .
‏ ‏در روزهاي پس از كودتاي 22 خرداد هم ، آيت الله منتظري در كنار مردم‏ ‏ايستاد و با پيام ها و سخنان خويش باعث دل گرمي اعضاي جنبش سبز شد.
‏ ‏اين همراهي با مردم ، از آن نظر مهم است كه وي در مقام يكي از مراجع تقليد‏ ‏بزرگ ، سعي كرد كه بار ديگر معناي واقعي يك "مرجع تقليد" را زنده كند.‏ ‏شخصي كه رابطه اي ديالكتيكي با مردم دارد: با آن ها قدرت مي‎گيرد و به آن ها‏ ‏قدرت مي‎بخشد. اگر به آيت الله منتظري از اين بعد نگاه بيفكنيم ، بايد گفت كه‏ ‏آنچه بايد از آيت الله منتظري آموخت ، شهامت در بيان حقيقت و‏ ‏اخلاق مداري در سياست است ; يعني همان حلقه مفقوده سال هاي اخير در‏ ‏عرصه سياست ايران . وي نه تنها آن زمان كه در قدرت بود، هماره حرمت‏ ‏اخلاق را در جانب قدرت نگاه داشت ، بلكه حتي آن زمان كه در قامت يك‏ ‏اپوزيسيون ظاهر شد، هرگز اخلاق را به كناري ننهاد و همواره در مبارزه‏ ‏خويش با "عمله استبداد و حمله قرائت فاشيستي از دين " آنچه را در درجه‏ ‏نخست مورد توجه قرار داد، اخلاق بود و از منظري اخلاقي ، دست به نقد آنان‏ ‏زد كه رأي مردم را به كناري نهاده و سر در آخور سلطنت اسلامي دارند.
‏ ‏درس دومي كه مي‎بايد از آيت الله منتظري فرا گرفت ، شهامت در بيان عقايد‏ ‏است . در اين سال ها بسيار شنيده ايم از آنان كه خود را پاسدار مصلحت‏ ‏مي‎دانند كه بسيار هواخواهان حقيقت را برحذر داشتند از بيان حقيقت يا لااقل‏ ‏نيمي از حقيقت . آيت الله منتظري اما با شهامت خويش ، نشان داد كه صراحت‏ ‏در بيان حقيقت بي شك خود عين مصلحت است و قرباني كردن حقيقت در‏ ‏پاي مصلحت ، قرباني كردن حقوق انساني است ; و تضييع شدن حقوق‏ ‏انسان ها هماني بود كه آيت الله منتظري سال ها براي جلوگيري از آن جنگيده‏ ‏بود. از سوي ديگر اين صراحت آيت الله منتظري باعث شد تا هرگز توجه وي‏ ‏از منبع و منشا اصلي استبداد در ايران ، منحرف نشود و همواره نوك پيكان‏ ‏سخنان خويش را متوجه آن جايي كند كه استبداد را بار ديگر در اين ملك‏ ‏اهورايي باز توليد كرده است .
‏ ‏ديگر درس آيت الله منتظري براي آنان كه دل بسته دموكراسي و آزادي هستند،‏ ‏شجاعت در اعتراف به اشتباه است . آنان كه عمري را در مبارزه سياسي‏ ‏گذرانده اند، بي شك در اين راه فراز و فرودهاي بسياري داشته اند، گاهي بر‏ ‏زمين خورده اند و آن گاه باز برخاسته اند و به راه خويش ادامه داده اند. آنچه كه‏ ‏اما در اين ميان مهم است شناخت اشتباهات ، يافتن علت آن ها و تصحيح چنين‏ ‏مواردي است . بي شك هر چه كه مقام و منزلت فردي بيشتر باشد، دامنه اشتباه‏ ‏و تبعات آن نيز بيشتر خواهد شد.
‏ ‏در طول تاريخ كم بوده اند افرادي كه نه تنها اشتباهات تاريخي خود را يافته و‏ ‏در تصحيح آن به وسع خويش كوشيده ، بلكه در انظار عمومي نيز به آن اعتراف‏ ‏كرده باشند. آيت الله منتظري يكي از اين افراد بود كه نه تنها اشتباه خويش را‏ ‏پذيرفت ، بلكه در انظار عمومي نيز به آن اعتراف كرد و از آن تبري جست .
‏ ‏اكنون كه آيت الله منتظري رخت از جهان فرو بسته است ، به نظر مي‎رسد آنچه‏ ‏كه بيش و پيش از هر چيز مي‎تواند باعث زنده نگه داشتن نام وي باشد، نه‏ ‏تعريف و تمجيدهاي فراوان و نه نوشتن سوگ واره هاي ادبي و سخن راندن از‏ ‏سجايا و فضايل اخلاقي وي ، كه عمل است به آنچه كه وي در اين مدت از خود‏ ‏نشان داده است . پدر معنوي جنبش سبز، اكنون گرچه در ميان ما نيست و اين‏ ‏عدم حضور را بايد ضايعه اي بس بزرگ براي جنبشي دانست كه علم‏ ‏دموكراسي و آزادي را بلند كرده است اما حضور وي اكنون بايد در ميان ما،‏ ‏صورت روشن تر و واضح تري به خويش بگيرد. اعتراض به استبداد، ظلم و‏ ‏تضييع حقوق انسان ها، اعتراف به اشتباهات احتمالي در مسير مبارزه و البته‏ ‏توجه ويژه به "انسان " به عنوان غايت و هدف و نه يك وسيله مي‎تواند باعث‏ ‏شود آيت الله منتظري همواره در كنار ما باقي بماند.
‏ ‏تصور مي‎كنم اكنون بايد به سبك شاملوي بزرگ مرثيه اي براي آيت الله سرود‏ ‏و گفت : "متبرك باد راه تو".
 
 
‏طالقاني و منتظري ، آنها دو تن بودند‏
‏"مسعود بهنود"‏
 
‏با درگذشت آيت الله منتظري ، داستان زندگي دو روحاني پايان مي‎گيرد، سيد‏ ‏محمود طالقاني و شيخ حسينعلي منتظري كه سي و اندي سال پيش ، در‏ ‏لحظات تولد يك انقلاب ، مردم ايران آن دو را مظهر و نمونه روحانيت در‏ ‏انقلابي ديدند كه جانشين نظام كهنسال پادشاهي شد، و تا جامعه شهري دريابد‏ ‏كه اينها معيار و نمونه هاي واقعي نيستند بلكه معترضان و منتقدان نظامي‏ ‏خواهند شد كه دارد پا مي‎گيرد، سال ها بايد مي‎گذشت .
‏ ‏در اين همه سال ، آن هر دو مرد، تا زنده بودند دردها كشيدند و رنج ها بردند و‏ ‏خون دل ها خوردند، اما آن تصوير مأنوس سنتي روحانيت شيعه در ذهن ها‏ ‏نگاه داشتند.
‏ ‏آنها دو تن بودند وقتي كه مردم ايران شناختندشان . يكي سيدي بود عمامه سياه‏ ‏و يكي شيخي بود سپيد جامه . وقتي روز تولد آخرين پادشاه ، مردان مراقب‏ ‏امنيت و زندانبانان آن نظام رفتند كه مژده بدهند كه به شكرانه اين روز خجسته‏ ‏از بند آزاد مي‎شويد، هر دوشان خنديدند.
‏ ‏آن كه سيد بود به رئيس كميته ضد خرابكاري گفت روغن ريخته مي‎بخشيد به‏ ‏امامزاده ، ما كه امامزاده نيستيم ; و آن كه شيخ بود با لهجه اصفهاني و به طعنه‏ ‏گفت جناب سرهنگ ، مثل اينكه اوضاع خراب است بگذاريد ما همين جا‏ ‏باشيم بهتر است .
‏ ‏نظام پادشاهي كه به نفس افتاده بود حتي نتوانست آن دو را چهارم آبان از‏ ‏زندان به در كند. آن دو به نمايندگي از زندانيان سياسي كه هنوز در بند بودند تا‏ ‏چهار روز بعد هم ماندند تا سرانجام آقايان طالقاني و منتظري روز هشتم آبان‏ ‏از زندان اوين بيرون آمدند. و ناگهان هزاران و بلكه ده ها هزار جمع شدند در‏ ‏سه راه شميران . بيش از اين مردم خبر نداشتند از نشاني خانه آن دو از بند‏ ‏رسته . و نمي دانستند خانه كدام يكشان آنجاست خيابان تنكابن . اولين ميعادگاه‏ ‏انقلابيون سال 57 از هر گروه و دسته .
‏ ‏شيخ حسينعلي منتظري نجف آبادي ، در آن روزها به سرعت در سايه طالقاني‏ ‏همبند خود قرار گرفت كه عملا خانه اش مركز انقلاب شده بود و از صبح هم‏ ‏كساني از فرستادگان كاخ سلطنت و هم سياستمداران پيري كه آزادي حركت‏ ‏پيدا كرده بودند همه سراغ خانه وي را مي‎گرفتند. چنان كه حتي روز 22 بهمن‏ ‏هم تلفن همان خانه زنگ زد و اميرعباس هويدا بالامقام ترين دولتمرد نظام‏ ‏پادشاهي كه در تهران مانده بود گفت كه مي‎خواهد خود را به آيت الله تحويل‏ ‏دهد.
‏ ‏در آن روز آقاي طالقاني گفت بگوييد من زندان ندارم برود خانه اش هستند‏ ‏كساني كه مي‎آيند دنبالش ، كسي از اميرعباس هويدا كه دولت نظامي به‏ ‏زندانش انداخته بود نپرسيد شماره تلفن اين خانه را از كجا مي‎داني ، چنان كه‏ ‏از حسن نگهبان انفرادي هاي اوين هم كه شب ها پاي مناجات و روضه آقاي‏ ‏طالقاني نشسته بود كسي نپرسيد چرا وقت بي پناهي در خانه خيابان تنكابن را‏ ‏كوفت و همان جا ماند.
‏ ‏اما آقاي منتظري اصلا رغبتي به جلوه گري انقلابي از خود نشان نداد، از زندان‏ ‏كه به در آمد يك راست به نجف آباد زادگاهش رفت و در خانه پدر نشست تا‏ ‏مردم منطقه به ديدارش بيايند و در روزهاي بعد از اطراف اصفهان مردمي‏ ‏رسيدند. چند روزي هم در قم گذراند و بعد هم بي سر و صدا به ديدار آيت الله‏ ‏خميني به نوفل لوشاتو رفت .
‏ ‏آقايان طالقاني و منتظري تا در اوين به يكديگر برسند از راه هاي مختلف گذر‏ ‏كرده بودند. از سال 1324 در حاشيه ماجراي آذربايجان عكسي هست كه نشان‏ ‏مي‎دهد سيد محمود طالقاني سربازان ارتشي و شبه نظاميان ذوالفقاري ها را از‏ ‏زير قرآن مي‎گذراند تا به جنگ نيروهاي فرقه دموكرات بروند. او در سال‏ ‏1327 پيشنماز مسجد هدايت در قلب شهر تهران شد، سفرها رفت ، منبرها‏ ‏داشت و با فدائيان اسلام هم مربوط بود و نشانه و الگوي آخوند سياسي‏ ‏زمان .
‏ ‏آقاي طالقاني در حوزه علميه قم و نزد مراجع چندان نفوذ و رفت و آمدي‏ ‏نداشت در عوض بعد از كودتاي 28 مرداد با مهندس بازرگان و دكتر سحابي‏ ‏در ساخت نهضت آزادي حاضر بود و در جبهه ملي دوم حضور داشت .
‏ ‏آقاي منتظري تا سي سالگي جز درس طلبگي و حضور در حوزه هاي علمي‏ ‏اصفهان و قم و نجف و كسب اجتهاد كاري نكرد و اول بار در آخرين روزهاي‏ ‏دهه سي وقتي با مرگ آيت الله بروجردي قم دنبال كسي براي جانشيني وي‏ ‏مي‎گشتند آشكار شد. دو مجتهد آقايان منتظري و مطهري كه نظر به آيت الله‏ ‏خميني دارند بسيار فعالند همه جا سر مي‎كشند و در پي مرجعيت كسي هستند‏ ‏كه نامش بعد از مراجع تقليد وقت آقايان گلپايگاني ، شريعتمداري ، صادق‏ ‏روحاني و مرعشي نجفي مي‎آمد اما بين طلبه هاي جوان هواداراني داشت .
‏ ‏دو سال بعد از آن بود كه آيت الله منتظري وقتي براي تثبيت مرجعيت آيت الله‏ ‏خميني تلاش مي‎كرد به همراه فرزند پرشورش محمد دستگير شد. در اين‏ ‏زمان آقاي طالقاني چند سالي بود كه به زندان رفت و آمد داشت تا سال هاي‏ ‏پنجاه كه ديگر از اين تبعيدگاه به آن تبعيدگاه و از اين زندان به آن زندان مي‎شد‏ ‏و عملا شيخ و مجتهد زندانيان سياسي شده بود.
‏ ‏آرمان باختگان دهه چهل ، دهه اي كه فلسفه اي را سارتر در پاريس مي‎بافت ،‏ ‏فيلمش را پازوليني در رم مي‎ساخت ، آوازش را ملينا مركوري در يونان‏ ‏مي‎خواند، آهنگ هايش را كازانتزاكيس مي‎ساخت ، قهرمان بلند آوازه اش‏ ‏چه گوارا بود، عرفات و كاسترو و مائو و هوشي مين الگوهايش بودند و حتي‏ ‏ايوسن لوران هم كلاه چه گوارا و كت مائو را وارد دنياي مد كرد. اين دهه‏ ‏نمايندگاني در همه زندان هاي جهان داشت از جمله در ايران .
‏ ‏نمايندگان از جان گذشته و پرشور انقلابيون دهه شصت ميلادي ، در‏ ‏زندان هاي ايران همبند يك فراكسيون قدرتمند مذهبي بودند كه برخي شان‏ ‏مقلد آقاي خميني بودند، برخي از جناح بازاري ها و دشمن او. اما هر چه زمان‏ ‏گذشت گروه اول اكثريت گرفتند، گروه دوم از مذهبيون با آرمانخواهان چپ‏ ‏در يك سفره نمي شدند.
‏ ‏آقايان طالقاني و منتظري سال هاي سال در زندان اوين و كميته ضد خرابكاري‏ ‏همبند شهيدان زنده جنبش چپ و نامداران جناح ملي بودند از بيژن جزني و‏ ‏داريوش فروهر تا عمويي و كرامت دانشيان و خسرو گلسرخي . آن دو در‏ ‏"كمون آقايان " مدرسي بودند كه گاه هم جناح بازاري مذهبي با آنان سازگار‏ ‏نبودند و هم چريك هاي تند مزاج ماركسيست و مائوئيست .
‏ ‏در ماه هاي اول پيروزي انقلاب همه اين گروه ها در خانه تنكابن نماينده اي‏ ‏داشتند جز آنكه آيت الله طالقاني هم خود در هر نحله فرزندي داشت .
‏ ‏هر چقدر حسينعلي منتظري خود را در سايه رهبر آيت الله خميني تعريف‏ ‏مي‎كرد، طالقاني از همان لحظه كه در فرودگاه مهرآباد و در مراسم استقبال از‏ ‏رهبر انقلاب كناره رفت و نشست بر زمين و از جمع گوشه گرفت نشان داد‏ ‏قصد ندارد با حكومت بعد از انقلاب كاري داشته باشد.
‏ ‏كار او در روزهاي بعدي گاهي به تضاد مستقيم با آيت الله خميني كشيد گرچه‏ ‏مصلحت انديشي و ترس از دشمن مشترك مانعش شد كه در مقابل او بايستد‏ ‏اما در مقابل حكومتي كه آيت الله خميني ساخته بود ايستاد.
‏ ‏رئيس شوراي انقلاب بود، اما حاضر نشد نامش اعلام شود، راه پيمايي هاي‏ ‏بزرگي كه كمر نظام پادشاهي را شكست از خانه وي برنامه ريزي و ترتيب‏ ‏يافت اما حاضر نبود نامش گفته شود.
‏ ‏همان اول كار شغل خود را برگزيد وقتي كه پيشنهاد برگزاري نماز جمعه داد و‏ ‏بلافاصله از سوي رهبر انقلاب به امامت جمعه تهران منصوب شد. اين كاري‏ ‏بود كه مي‎پسنديد، اما شهريور سال 58 ناگهاني درگذشت و مقامش به آيت الله‏ ‏منتظري رسيد.
‏ ‏آيت الله منتظري اما با مرگ همراه و همبندش هم مسير را رها نكرد، رئيس‏ ‏شوراي انقلاب شد و رئيس مجلس تدوين قانون اساسي . هر دو جا صندلي و‏ ‏جلوه گري را به يك روحاني خوش ذوق از فرنگ برگشته مي‎داد به نام آيت الله‏ ‏بهشتي ، اما در مجلس قانون اساسي او بود كه اصل ولايت فقيه را پيش كشيد و‏ ‏تأييد كرد و در چالش با ابوالحسن بني صدر و ديگر مخالفان اين اصل در‏ ‏مجلس و جامعه ، او بود كه سينه سپر كرد و ايستاد. و اين پرگفتگوترين اثري‏ ‏بود كه آقاي منتظري بر صفحه روزگار گذاشت .
‏ ‏اصل ولايت فقيه كه پيشنهاد، اصرار براي تصويب و نهادنش در قانون اساسي‏ ‏جمهوري اسلامي كار آقاي منتظري بود از زمان تصويب تا سي سال بعد كه او‏ ‏زنده بود همچون بندي بر پايش بسته بود و بيشترين تلاشش در زندگي چالش‏ ‏با آثار همين مصوبه بود كه با همه توضيحاتي كه پيرامونش داد هرگز نگفت كه‏ ‏از نقش خود در اين كار متأسف و پشيمان است .
‏ ‏شش سال بعد از مرگ همبندش ، و در حالي كه استاد و مقتدايش آيت الله‏ ‏خميني در بستر بيماري بود نگراني براي آينده جمهوري اسلامي كه ولايت‏ ‏فقيه بر صدر قانون اساسي اش نشسته بود دولتمردان را واداشت تا آقاي‏ ‏منتظري را به نيابت رهبر انقلاب و در حقيقت به عنوان دومين ولي فقيه‏ ‏جمهوري اسلامي انتخاب كنند.
‏ ‏او خود با چنين انتخابي مخالف بود و اين را نوشت ، اما بعدها آيت الله خميني‏ ‏فاش ساخت كه او نيز موافقتي با نشاندن آقاي منتظري به جاي خود نداشته‏ ‏است .
‏ ‏درست ده سال از مرگ نفر اول اين قصه ، آيت الله طالقاني مي‎گذشت كه‏ ‏حوادث روزگار آيت الله منتظري را هم در همان موقعيت انداخت كه آقاي‏ ‏طالقاني را واداشته بود. او در مقام نايب رهبري در مورد نحوه اداره زندان ها و‏ ‏محاكمات دادگاه انقلاب انتقادها داشت كه با مطرح كردن آن بخش هاي بزرگي‏ ‏از حاكميت را به وحشت انداخته بود.
‏ ‏از اين مجموعه سرانجام حادثه اي رخ داد كه نزديكان آيت الله طالقاني‏ ‏معتقدند وي هم اگر مانده بود به همان سرنوشت دچار مي‎شد. نوروز سال 68‏ ‏نزديك بود كه آقاي منتظري آخرين تصميم را براي ماندگاري در تاريخ‏ ‏گرفت . در نامه اي به استاد و مقتدايش آيت الله خميني ، جمهوري اسلامي را‏ ‏بدتر از نظام پادشاهي خواند و وي را بدتر از شاه .
‏ ‏هجده سال پاياني زندگي آيت الله منتظري كه در همين فاصله مرجعيت‏ ‏بلاترديد يافت و در غياب سالخوردگان حوزه قم عنوان بالامقام ترين مرجعي‏ ‏را گرفت كه معترض و منقد حركت ها و تصميم هاي جمهوري اسلامي بودند،‏ ‏سازنده اصلي تصويري است كه از وي در خاطرها خواهد ماند.
‏ ‏سختي هايي كه بر وي روا داشته شد، دستگيري پياپي نزديكانش ، بستن دفتر و‏ ‏حسينيه و محل درسش ، همگي را با طنز و شيريني گذراند، در اين فاصله‏ ‏كتاب خاطرات خود را نوشت و نشان داد كه چگونه عدالت را به حفظ قدرت‏ ‏نفروخت .
‏ ‏برخلاف خواست و تصور مخالفانش آيت الله منتظري با رأي مردم در دوم‏ ‏خرداد سال 76 با وجود منع و بندهاي حصر، بار ديگر به خانه هاي مردم راه‏ ‏يافت .
‏ ‏او اولين مرجع مذهبي مسلمان شد كه از بزرگراه مجازي عبور كرد و ديگر‏ ‏حصر برايش معنا نداشت . همچنان از پشت بام خانه پهلو اصلاح طلبان و‏ ‏مجلسيان به ديدارش رفتند.
‏ ‏منع صدا و تصويرش در ايران هم شكست وقتي عمادالدين باقي شاگرد و‏ ‏مريدش دوربين را گذاشت و مصاحبه اي كرد كه در آن هيچ چيز آن قدر مهم‏ ‏نبود كه نشان داد هنوز يكي در كسوت سنتي روحانيت شيعه هست كه به همان‏ ‏اندازه كه ادعا مي‎كند از قدرت مي‎ترسد، از خدا مي‎ترسد و مطمئن است .
‏ ‏همه كساني كه در اين سي و اندي سال به زندان اوين رفته اند از كساني مانند‏ ‏عزت الله سحابي شنيده اند قصه آن ميخ درشت را كه به ديوار پاگرد بند 325‏ ‏(محل زندگي سابق سيد ضياءالدين طباطبائي ) است همان جا كه "آقاي‏ ‏منتظري رخت هاي شسته خود را از سر احتياط بر بندي مي‎آويخت كه در‏ ‏جيب خود داشت و پايش مي‎نشست كه تني به آن نخورد و همان جا سرش در‏ ‏متني فقهي بود."
‏ ‏زندانيان قديمي اوين در عين حال از اتاق طبقه بالاي همان ساختمان نشان‏ ‏مي‎دهند جايي را كه آقاي طالقاني مدام مشغول مباحثه با زندانيان بود و يا‏ ‏مشغول حل معضل و اختلاف ها. و در اين احوال نه هم كسوت هاي آنان و نه‏ ‏مخالفانشان بدان احوال نبودند.
‏ ‏در يك كلام آن دو كه روز هشت آبان 57 وقتي پا از زندان اوين بيرون گذاشتند،‏ ‏براي توده مردم آشنا شدند، وقتي در 29 آذر 88 با مرگ منتظري پرونده‏ ‏حياتشان بسته شد در چشم ميليون ها انسان مردمان ساده اي بودند فرزند زمانه‏ ‏خود. شجاعاني بودند كه تحجر و تعصب ، ديكتاتوري و بهره كشي انسان ها و‏ ‏ظلم را طاقت نياوردند، بهايي سنگين پرداختند و خوشنام رفتند.
‏ ‏‏

‏سقراط و آيت الله منتظري ‏

‏"هيوا تنهايي "‏
 
‏چند روزي از وفات آيت الله منتظري مي‎گذرد و هر روز و هر ساعت بيشتر به‏ ‏اين حقيقت واقف مي‎شويم كه او را نه تنها از دست نداديم بلكه تازه بدست‏ ‏آورديم . روح بزرگ آيت الله منتظري از زندان تنگي كه جسمش را سالها‏ ‏محبوس كرده بود رها شد تا به اسطوره بپيوندد و فصلي از ميراث فرهنگي‏ ‏سرزمين ما شود. هر چند او در زمان حياتش نيز معلم اخلاق و آزادگي بود اما‏ ‏اين روزها و پس از مرگش بخصوص ما نسل جديدي ها بيشتر در مورد او‏ ‏مي‎خوانيم و بيشتر مي‎شنويم و خاطرات او را با كنجكاوي بيشتري پيگيري‏ ‏مي‎كنيم و اين يعني اينكه او را بيشتر بدست آورده ايم تا از دست داده‏ ‏باشيم .
‏ ‏عبدالله نوري در مراسم آيت الله به زيبايي گفته بود: "او كسي بود كه هرگز‏ ‏حقيقت را فداي مصلحت نكرد". شايد اين جمله عصاره فضيلت و تمام آن‏ ‏چيزي باشد كه بتوان در مورد آن بزرگمرد در يك جمله بر زبان آورد. به راستي‏ ‏رابطه ميان اخلاق ، مصلحت و حقيقت رابطه بس ظريفي است . مي‎توان گفت‏ ‏از اخلاق تا بي اخلاقي و از حقيقت تا بي حقيقتي يك قدم فاصله است و آن يك‏ ‏قدم همان مصلحت غير اخلاقي است . مي‎گويند سقراط شريفترين مرد آتن‏ ‏بود و گزافه نگفته ايم اگر كه او را يكي از شريفترين انسانهايي بدانيم كه در‏ ‏تاريخ بشريت زيسته اند. اما سرچشمه شرافت او در همان اصل بود كه‏ ‏حقيقت را هيچگاه فداي مصلحت نكرد حتي مصلحتي به بزرگي حفظ جان .‏ ‏اين بود كه بر سر حقيقت خود ايستاد و شوكران را سر كشيد تا نه تنها با زندگي‏ ‏خود بلكه با مرگ خود نيز درسي تاريخي و جاودانه از خود به يادگار بگذارد.‏ ‏حكايت زندگي و مرگ آيت الله آزاده هم اينگونه بود با اين برتري كه نه يكبار‏ ‏بلكه سالهاي سال طعم تلخ شوكران را در كام خود تحمل مي‎كرد و شمع آجين‏ ‏روزگار شد اما حسرت يك آخ را بر دل مصلحت انديشي هاي حقير روزگار‏ ‏گذاشت .
‏ ‏روزي كه آن بزرگمرد در نزديكي سرير قدرت در برابر برخي مسايل بي پرده‏ ‏موضع گرفته و مخالفت كرده بي ترديد دست به انتخابي تاريخي زده است . آن‏ ‏انتخابي كه اي بسا او در هر روز زندگي خود در عرصه هاي كوچك و بزرگ به‏ ‏آن دست زده و هر بار حقيقت را در برابر مصلحت برگزيده است . آن زمان كه‏ ‏رهبران بزرگ بر اساس مصلحت به انتخابي غيراخلاقي دست مي‎زنند از اين‏ ‏اصل غافل مي‎شوند كه هرگز نمي توان از مسير و فرآيندي غيراخلاقي به‏ ‏نتيجه اي موجه و اخلاقي رسيد. بدين ترتيب است كه معمولا در بلند مدت‏ ‏مصلحت غيراخلاقي بازنده و مخرب از آب درآمده و انتخاب اخلاقي كه‏ ‏شالوده اش بر حقيقت است اعتبار خود را باز مي‎يابد.
‏ ‏اين واقعيت را تاريخ بارها و بارها با قضاوت مطلق و بي امان خود ثابت كرده‏ ‏است . آنجا كه حتي كاريزماترين رهبران در هياهوي محبوبيت و شكوه خود‏ ‏دست به مصلحتهاي نه چندان اخلاقي مي‎زنند گذر تاريخ آن هنگام كه هياهو و‏ ‏گرد و غبار جذبه و احساس فرو مي‎نشيند محبوبيتشان را از آنان سلب كرده و‏ ‏قضاوت بيرحمانه اي بر آنها روا مي‎دارد در حالي كه آن دسته رهبراني كه هرگز‏ ‏حقيقت و اخلاق را به اولويت درجه دوم تقليل نمي دهند با گذر هر چه بيشتر‏ ‏تاريخ محبوبتر، اثرگذارتر و زنده تر مي‎گردند.
‏ ‏زندگي ساده و سلوك سياسي - عقيدتي شيخي كهنسال و كم ادعا چون آيت الله‏ ‏منتظري حتي براي من و همنسلان من كه پس از انقلاب متولد شدند و در‏ ‏دنياي الكترونيك و ماهواره و اينترنت پرورش يافتند خود سراسر جذبه و‏ ‏درس و عبرت بود. يك درس همان آزمون اراده و آزادگي در ترجيح حقيقت‏ ‏بر مصلحت بود كه منشأ و سرچشمه اخلاق است . درس ديگر اما اين بود كه‏ ‏دين در خارج از گردونه سياست اصالت خود را بيشتر حفظ مي‎كند و بهتر و‏ ‏موثرتر در نقد قدرت مي‎كوشد و مي‎پويد. بزرگترين انتخاب آيت الله منتظري‏ ‏در دهه شصت و در انتخاب و ترجيح حقيقت بر مصلحت در واقع انتخاب‏ ‏استقلال دين از سياست در عين نقد دين بر سياست بود و خود آيت الله در‏ ‏تماميت حياتش نماد ديني وارسته بود كه دامن از دنياي دون سياست برچيد و‏ ‏بر فراز آن به نقد آن پرداخت . درس سوم آيت الله اين بود كه مي‎توان دين و‏ ‏مذهب را با حقوق بشر به مفهوم امروزي آن آشتي داد و در كنار هم نشاند چرا‏ ‏كه اجتهاد بلندنظر او در آن بود كه فقاهت دين را بر اساس و براي اصل و‏ ‏جوهر دين بخواهد و نه بالعكس . روزها كه مي‎گذرند درسهاي بيشتري از‏ ‏حيات او بر ما آشكار مي‎شود.
‏ ‏او گرچه به ظاهر از ميان ما رفت اما عكسي زنده و گويا از او بر ديوار اين‏ ‏سرزمين كهن به يادگار مانده ، عكسي كه تا ابديت تاريخ پاره نخواهد شد.
‏ ‏
‏خدايش بيامرزد كه چنين محبوب رفت ‏
‏"سميه توحيدلو"‏
 
‏از صبح دستم نمي رود كه بنويسم . امروز درس بزرگي براي من بود. براي همه‏ ‏ما. درسي كه بارها و بارها خدايي كه هست برايمان تكرارش كرده .
‏ ‏رحلت عالم بزرگوار آيت الله منتظري داغدارمان كرد. مرجعي كه بسياري‏ ‏تمام تلاش خود را براي هر گونه بي حرمتي به ايشان كردند. گاهي بايد از تاريخ‏ ‏فاصله بگيري تا بتواني نسبت به بسياري از وقايع نظر درستي بدهي . تاريخ‏ ‏سراسر پوشيده از حق و باطل هايي توأمان است و بودن در يك زمان امكان‏ ‏ارزش گذاري را سخت مي‎كند. اما بيش از بيست سال از سالهاي خانه نشين‏ ‏شدن ايشان مي‎گذشت . بيش از بيست سال از روزهايي مي‎گذرد كه امروز بهتر‏ ‏از زمان ديگر مي‎توان درباره آن به قضاوت نشست . در اين روزگار كه عصمت‏ ‏مختص هيچ بنده اي نيست ، بر مسير عدالت بودن و كم اشتباه كردن ، اصل‏ ‏اساسي است . همين ماندن در مسيرهاي درست است كه يك فرد را محبوب‏ ‏مي‎كند.
‏ ‏مرجعيت ما در تاريخ به همراهيشان با مردم شناخته شده اند. به ماندنشان در‏ ‏كنار مردم و در مقابل ظلم و زور ايستادنشان است كه شناخته شده است .‏ ‏مرجعيت ما مرجعيتي مردمي است نه دولتي ، حتي اگر در اين روزگار‏ ‏دولتي اش كرده باشند. آيت الله منتظري از جمله نمونه هاي كامل انساني بود كه‏ ‏دنيايش را به قدرت نفروخت . در كنار مردم ماند. عزيز شد و عزيز نگاه داشته‏ ‏شد. پيوند امروز اين پير با مردم ، مانند پيوند امروز امام با مردم و مانند پيوند‏ ‏امروز بسياري ديگر كه ميان مردم هستند و حامي ايشانند، گوياي اين است كه‏ ‏عمري با بركت و خدايي است كه مي‎تواند مردني اينچنين با شكوه با خود‏ ‏داشته باشد. محبوبيت امري فرا مادي است و به جز دليل هاي زميني ،‏ ‏حكمت هايي خدايي دارد. كسي كه اينچنين محبوب مي‎ميرد، با اعتبار‏ ‏پروردگارش محبوب شده است و محبوبيتش ماندگار گشته است . اين روزها‏ ‏به چشم شاهد هستيم كه چگونه بر اعتبار و محبوبيت افراد افزوده مي‎شود.
‏ ‏آنقدر اين روزها به وجهه هاي غير مادي كاريزما شدن انديشيده ام ، آنقدر اين‏ ‏روزها آبرودار شدن ها و بي آبرويي ها برايم فراتر از انسان ها و تبليغات شده‏ ‏است ، آنقدر اين روزها بهترين معيار نقد و سنجشم اين آبروهاي زميني كسب‏ ‏شده از مجراي غير زميني است ، كه جايي براي صحبت كردن از علم و فقه و‏ ‏دانش اين عالم فرزانه نمي گذارد. وقتي امروز نسل جديد را با تمام‏ ‏ويژگي هايش در برابر اين خبر دردناك مي‎بينم ، باور مي‎كنم كه خدايي هست‏ ‏كه نزديك است و همه تالماتي كه برايمان به ارمغان مي‎آورد نيز جز از سر خير‏ ‏و رحمت بي دريغش نيست . باور مي‎كنم خداي نزديك ما نشانه هاي‏ ‏نزديك تري دارد حتي اگر نشانه ها را با اشك و اندوه بپذيريم .
‏ ‏درگذشت اين مرجع سبز را به خانواده محترمشان ، مقلدين اين فقيه و‏ ‏ديگراني كه دغدغه دين و مردم دارند تسليت عرض مي‎كنم .
‏ ‏

«14»

‏آيت الله منتظري ، فقيهي كه شيفته قدرت نشد‏
‏"محمد علي توفيقي "‏
 
‏در سرتاسر گيتي و هميشه اعصار، انسان ها و انديشمندان فراواني بوده اند كه‏ ‏در زمان حيات شان مورد بي مهري و جفاي حاكمان قرار گرفته اند، بخصوص‏ ‏تاريخ دور و نزديك سرزمين استبداد زده ايران مملو از داستان هاي تلخ و‏ ‏سرنوشت هاي غم بار "آزادگان " و "دگرانديشان " و "دگرباشان "ي است كه يا بر‏ ‏"دار" و يا در "گوشه " خلوت و انزوايي كه ظالمانه بر آنها تحميل شده است در‏ ‏تنهايي و غربت روزگار به سر آورده اند. اما در اين ميان قصه پر غصه آيت الله‏ ‏منتظري داستان ديگري است . فقيه وارسته اي كه در دوران شيفتگي فقيهان به‏ ‏قدرت ، در چند قدمي منصبي چون "رهبري " به آن پشت پا زد تا در عمل نشان‏ ‏دهد كه اگر "حقوق ملت " - حتي زنداني و دگرانديش - به نام دين و به نمايندگي‏ ‏از خدا ضايع و پايمال گردد، نشستن بر مسند و حكم راندن به هيچ‏ ‏نمي ارزد.
‏ ‏بدون شك سخن گفتن از چنين انساني كه به آزادگي درس داده است و‏ ‏مصلحت پرستي و دين فروشي را شرمنده خود كرده است در مجالي چنين‏ ‏اندك و يادداشتي اينگونه كوتاه نه مطلوب است و نه اداي حق مطلب ، اما‏ ‏ساكت بودن هم نشايد چه كه : آب دريا را گر نتوان كشيد، هم بقدر تشنگي بايد‏ ‏چشيد. لذا اشاره اي هر چند مختصر و گذرا به چند ويژگي ايشان حداقل براي‏ ‏نسلي كه در سايه حصر و سانسور ممكن است آشنايي كمتري با روش ها و‏ ‏رويكردهاي آن عزيز سفر كرده داشته باشند خالي از منفعت نخواهد بود.
‏ ‏آيت الله منتظري به عنوان يكي از كساني كه در دوران هاي مختلف انقلاب‏ ‏نقش آفرين بوده و در شكل گيري نظام موجود و تئوريزه كردن اصول متعدد‏ ‏آن مخصوصا ولايت فقيه از جايگاه برجسته اي برخوردار بوده است از اولين‏ ‏كساني بود كه هوشمندانه صداي پاي استبداد ديني را در جمهوري اسلامي‏ ‏شنيد و وظيفه شرعي و انساني خويش را در انتقاد از وضعيتي كه آن را‏ ‏برخلاف آرمان هاي انقلاب مي‎دانست به نحو احسن انجام داد و از اين نظر‏ ‏مي‎توان او را جزو پيشگامان اصلاح انحراف بوجود آمده در مسير نظام‏ ‏موجود دانست .
‏ ‏شجاعت كم نظير ايشان در مقابله با اعدام هاي وحشتناك سياسي سال 67 و‏ ‏تلاش براي بهبود وضعيت زندانيان اگرچه نقطه عطفي در مسير زندگي ايشان‏ ‏محسوب مي‎شود اما واقعيت آن است كه اين رويكرد انساني و متفاوت ، در‏ ‏تمامي سال هايي كه در حاكميت بوده است همواره و در اشكال مختلف وجود‏ ‏داشته و نقش بسيار موثري در تعديل رفتارهاي تندروانه اوايل انقلاب ايفا‏ ‏نموده است بگونه اي كه بدون اين حضور متعادل كننده ، قطعا مي‎بايست‏ ‏امروز شاهد تلخي ها و فجايع بيشتري در حافظه تاريخي ملت باشيم .
‏ ‏يكي ديگر از ويژگي هاي منحصر بفرد آيت الله منتظري نقد مسئولانه مباني‏ ‏انديشه اي نظام موجود و در رأس آن اصل ولايت مطلقه فقيه است . او كه‏ ‏ساليان متمادي در درس و بحث طرفدار نظريه ولايت فقيه و مروج آن بود و‏ ‏در مجلس خبرگان قانون اساسي نيز براي وارد نمودن اين اصل به قانون‏ ‏اساسي مجدانه و مصرانه تلاش كرده بود اين فرصت را يافت تا نتيجه سي سال‏ ‏حكومت فقها را از نزديك شاهد باشد و با مشاهده ناكارآمدي آن در عمل ، تا‏ ‏آخرين روزهاي حياتش منتقد جدي آن باشد. گويي چون به نوعي خود را در‏ ‏پيدايش مصائب بوجود آمده مسئول مي‎ديد لذا نقد آن را مسئوليت جدي‏ ‏خويش مي‎دانست .
‏ ‏ايشان در جنجالي ترين اظهار نظر خود ولايت مطلقه فقيه را از مصاديق بارز‏ ‏شرك دانست و بي مهابا و به دور از تعصب آن را به چالش كشيد. البته اين‏ ‏روحيه حقيقت جويي و نقد گذشته تنها به مباني نظري محدود نبوده و‏ ‏برخلاف بسياري از سياستمداران (اصلاح طلب و اصولگرا) كه معمولا از‏ ‏عملكرد گذشته تابويي بي عيب و نقص و زيبا ترسيم مي‎كنند، بسياري از‏ ‏رويدادهاي ساليان گذشته را ارزيابي و صراحتا به اشتباه بودن برخي از آنها‏ ‏اذعان نمود. به عنوان مثال مي‎توان به موضوع نادرست دانستن اشغال سفارت‏ ‏آمريكا در بدو انقلاب اشاره كرد.
‏ ‏آيت الله منتظري همواره منادي وحدت عملي مذاهب اسلامي در جهان و‏ ‏ايران بود. در همين راستا در اوائل انقلاب با ديدي عميق و آينده نگر طرح‏ ‏"هفته وحدت " را ارائه داد كه اگر به صورت واقعي و فراتر از شعار و بر مبناي‏ ‏اصل "همه با هم " و نه "همه با من " به اجرا درمي آمد مي‎توانست نقش موثري‏ ‏در كاهش تنش هاي مذهبي ايران و حتي جهان اسلام داشته باشد. ايشان خود‏ ‏در حد توان به اين اصل اسلامي همواره پايبند بود. جامعه اهل سنت ايران‏ ‏هنوز از ياد نبرده است كه چگونه سال گذشته هنگامي كه توهين هاي آشكار و‏ ‏گستاخانه يكي از خطيبان حكومتي به اهل سنت در جامعه به طرز مشكوك و‏ ‏وسيعي انتشار يافت ، ايشان در كمال تواضع و بي توجه به مرتبه بلندي كه در‏ ‏جهان تشيع دارد از برادران و خواهران اهل سنت خود عذرخواهي نمود و‏ ‏اينگونه برخوردها را نتيجه بي سوادي عاملان و ناشران آن دانست .
‏ ‏اين مرجع برجسته برخلاف بسياري از روحانيون نسبت به وضعيت اقوام‏ ‏ايراني حساسيت ويژه اي داشت و از وجود تبعيض ها و مديريت اشتباه مسائل‏ ‏آنان اظهار نگراني مي‎نمود و در آخرين موضع گيري در اين زمينه اعدام‏ ‏احسان فتاحيان (كه به بهانه عضويت در يك حزب كردي عليرغم اينكه در‏ ‏حكم اوليه به ده سال زندان محكوم شده بود، براي هشدار و ارعاب جنبش‏ ‏سبز به دار آويخته شد) را برخلاف قانون دانست و نشان دادند كه در‏ ‏طرفداري از حقوق بشر و مظلومين ، گزينشي عمل نمي كند و لقب "پدر‏ ‏حقوق بشر" ايران برازنده و شايسته ايشان است .
‏ ‏عليرغم اينكه در تمام اين سالها ناجوانمردانه تلاش شد تا مانع ارتباط آيت الله‏ ‏منتظري با بدنه اجتماع مخصوصا نسل جوان شوند خوشبختانه انديشه و‏ ‏جايگاه اين مجاهد نستوه همچنان از منزلت بالايي نزد عموم مردم برخوردار‏ ‏است و جريان هاي سياسي نيز اقبال گسترده اي به ايشان داشتند بگونه اي كه در‏ ‏جنبش سبز نقش مهمي بعهده گرفته و در حمايت معنوي از آن خوش‏ ‏درخشيدند، حضور گسترده صدها هزار مردمي كه عليرغم بايكوت خبري و‏ ‏موانع مختلف خود را براي شركت در مراسم تشييع جنازه اين عالم به قم‏ ‏رساندند نشان از موقعيت ممتاز و بي بديل در افكار عمومي و تبديل شدن‏ ‏تفكر ايشان به يكي از نمادهاي جنبش سبز دارد.
‏ ‏شايد همين موضوع و ترس از تداوم اثرگذاري "انديشه و رويكرد منتظري "‏ ‏بود كه برخي از آقايان را واداشت تا در پيام هاي خود تنها به نقش فقهي اين‏ ‏بزرگوار اشاره نمايند و با ناديده گرفتن جايگاه رفيع سياسي - اجتماعي اش در‏ ‏قلب و خاطره مردم ايران اين ضايعه را تنها به آيات عظام و شاگردان و‏ ‏حوزه هاي علميه تسليت بگويند ! و "ملت هميشه در صحنه " كه به بهانه هاي‏ ‏بسيار ناچيز و گاه برخلاف منافع ملي هزينه مي‎شوند، را ساده لوحانه حذف‏ ‏نمايند و در عين حال در اقدامي بي سابقه وزارت ارشاد دولت كودتا براي‏ ‏روزنامه ها دستورالعمل سانسور و عدم انعكاس اين واقعه مهم را صادر‏ ‏مي‎كند و تيم هاي نظارت بر حسن اجراي اين دستور وقيحانه در چاپخانه ها‏ ‏مستقر مي‎شوند، غافل از اينكه : "انه لايذل من واليت و لا يعز من عاديت ".
‏ ‏خدايش بيامرزد و راهش مستدام باد.
‏ ‏
‏مرثيه آفتاب ‏
‏"اسدالله جعفري "‏

‏آه ! از غروب آفتاب
‏ ‏عقيقي شدن گونه هاي شفق
‏ ‏گيسو پريشي "سپيده "
‏ ‏شبنم ريزي "مژگان "
‏ ‏سفيد گشتن زلف "سحر"
‏ ‏آه ! از غروب آفتاب كه "جان و جهان " تيره مي‎شود و خدا نيز هم ...
‏ ‏در غروب اوست كه "ناهيد" انار احساسش را خون مي‎كند.
‏ ‏غروب آفتاب سهمگين واقعه تاريخ است .
‏ ‏"او" آفتاب بود، "جهان انديشه " را.
‏ ‏"كوثر" بود "مزرعه حيات " را.
‏ ‏منهجش "نهج علي " بود و "طريق الاسراء محمد".
‏ ‏چون "مسيح " معلم "تجريد و تفريد" بود.
‏ ‏چنان "داوود" زره باف روح بود و "سليمان "وار فرمان رواي "آب و آتش ".
‏ ‏"موساي " زمان بود و سينه اش "سينا" و خانه اش "وادي ايمن ".
‏ ‏"حلم " از او جامه بر تن داشت و "علم " از كامش "شراب " مي‎نوشيد.
‏ ‏شب را با "قرآن " به سر مي‎كرد و سحر "صحيفه " بر سر مي‎گرفت و خدايش‏ ‏"صحف " مي‎بخشيد.
‏ ‏"طريقت " را از "متن شريعت " به "بلد الامين حقيقت " راهبر بود.
‏ ‏به "عرفان زبان برهان " مي‎داد و "برهان را قرآن " مي‎آموخت .
‏ ‏نامش "حسينعلي " بود و آئينش انتظار و "مكتب اعتراض ".
‏ ‏پيشانيش "بوسه گاه خدا" بود و "قافستان قدسيان ".
‏ ‏"قلم " از "موژه" او "رقصي به سوي خدا" آموخت .
‏ ‏چين شقيقه هاي او تاريخ را جغرافيا بود.
‏ ‏گلبرگ گونه هايش "قاره هاي نامكشوف روح " را مي‎مانست .
‏ ‏"مجمع الجزاير" فضيلت ها و پاكي ها بود.
‏ ‏"خردستيزان " سنگ بر پيشانيش زدند و او "بال رحمت " فرش راهشان نمود.
‏ ‏كوثر نوشان علمش "ساغر" بر فرقش شكستند.
‏ ‏او از خدا عذر تقصيرشان به اجابت خواست .
‏ ‏نامش "حسينعلي " بود و آئينش انتظار و "مكتب اعتراض ".
‏ ‏"نامردي ها و مرارت ها" را با "مروت " پاسخ مي‎داد.
‏ ‏"تهمت "ها را "تهم تن " وار تحمل مي‎كرد و بر "تهمت پراكنان " "حكمت " هديه‏ ‏مي‎داد.
‏ ‏"يار مظلومان " بود و دعوتگر جبابره و طواغت به سوي حق .
‏ ‏چون "علي " سر در "چاه " مي‎كرد و "وحدت امت " را "شيرازه " مي‎بست .
‏ ‏نامش "حسينعلي " بود و آئينش "سلام و سلم ".
‏ ‏نامش "حسين " و آئينش شهادت و خود "پدر شهيد".
‏ ‏پاره نامش "علي " بود و آئينش "مدارا و مروت " كه "مولايش علي " بود.
‏ ‏زبانش "زبان قرآن " بود و تن پوشش "روايت و درايت ".
‏ ‏عمامه محمد در سر داشت و "ذوالفقار علي " در كام و "حلم حسن " در "سينه ".
‏ ‏شارح "خطبه زهرا" بود و "اصول " را "كافي " و "فقه " را "روضه ".
‏ ‏"رايت " ولايت بود و "نبي " نبوت و "جامع الشرايع ".
‏ ‏خدايش "خداي رحمت گستر گل فروش " بود نه خداي "خنجر و تيغ و تبر".
‏ ‏قرآني مي‎خواند كه به انسان حقوق اساسي مي‎بخشد.
‏ ‏دين او دين تكليف انديش تقديرمدار نبود كه دين رسالت و هدايت بود.
‏ ‏آزاده و نستوه بود چون "شاخه طوبي "
‏ ‏راست و صادق بود چون سپيده و شفق .
‏ ‏"زلال " بود چون عصمت اشك "ساكنان حرم سر و عفاف ملكوت ".
‏ ‏او راز سر به مهر بود و آئينه خدانما.
‏ ‏آري او "عبد صالح " بود و "حسين علي ".
‏ ‏

‏عالمي كم نظير‏
‏"جلال جلالي زاده "‏
 
‏پرداختن به شخصيت هايي كه در طول حيات شان خدمات بزرگي را به‏ ‏ملت شان كرده اند كار دشواري است ، به خصوص آنكه در تاريخ ملت ما كه‏ ‏اكثر شخصيت هاي فرهيخته و مبارز در دوران مبارزه با رژيم ستم شاهي‏ ‏شجاعت و درايت شان را به رهبري امام خميني (ره) نشان دادند، گفتن از آنها‏ ‏كاري دشوارتر مي‎نمايد. در اينجا وفات يكي از بزرگمردان جهان اسلام را به‏ ‏تمام آزادانديشان تسليت مي‎گويم . اگر بخواهم در رابطه با شخصيت و‏ ‏كارهاي بزرگي كه اين عالم فقيه و بزرگوار انجام داده اند صحبتي كنم بايد گفت‏ ‏درباره ايشان اين بيت صدق مي‎كند:
‏ ‏خوشا كسي كه نجويد به جز رضايت دوست
‏ ‏چنان كند كه بود مورد عنايت دوست
‏ ‏به امر خويش نخواهد به جز محبت حق
‏ ‏كه اين جهان همه هيچ است جز محبت دوست
‏ ‏ايشان يكي از اسوه هاي والا و نمونه اي درخشان از زندگي يك انديشمند و‏ ‏عالم مسلمان بودند. آيت الله منتظري به آنچه مي‎دانست و اعتقاد داشت در‏ ‏طول دوران زندگي خويش عمل مي‎كرد. ايشان فردي مبارز، وحدت گرا،‏ ‏انديشمند و ديندار بودند كه دين را به خاطر دنيا قرباني نكردند و اين از‏ ‏ويژگي هاي برجسته ايشان به شمار مي‎رفت .
‏ ‏همواره منافع و مصالح مردم را در نظر داشت و هيچ گاه مصلحت مردم را‏ ‏فداي منافع شخصي خويش نكرد. هميشه در موارد مختلف در ايام مبارزات‏ ‏خود و خانواده شان پيشرو بودند و اين چيزي نيست كه ديگران به آن آگاه‏ ‏نباشند چرا كه اقدامات و صحبت هاي ايشان تأثير بسزايي در جامعه گذاشته‏ ‏است . آيت الله منتظري فردي بودند كه هميشه قلب شان براي انسانيت‏ ‏مي‎تپيد.
‏ ‏همان طور كه شيعيان در اندوه و غم از دست دادن ايشان سوگوارند، افراد‏ ‏مسيحي و حتي لائيك ها و كساني كه پيرو هيچ ديني نيستند نيز از وفات او‏ ‏متاسفند. آيت الله منتظري جزء كساني است كه در تاريخ اسلام مانند خورشيد‏ ‏فروزان بوده كه مي‎توان در تاريخ به وجود چنين فردي افتخار كرد و از زندگي‏ ‏ايشان الگويي براي تأثير جستن انتخاب كرد چرا كه زندگي ايشان از همه‏ ‏لحاظ مي‎تواند الگوي كامل و دقيقي نه تنها براي مريدانش بلكه براي همه ‏ ‏مردم باشد. ايشان در همگامي با مردم نام نيكويي از خود بر جا گذاشتند و هر‏ ‏جا كه سخن از بي عدالتي يا بي مبالاتي به ميان مي‎آمده منتظري افراد را از اين‏ ‏امور برحذر داشته است .
‏ ‏ايشان در همه ميدان ها از موفقيت و پيشرفت خوبي برخوردار بودند. از‏ ‏فعاليت هاي حوزوي ايشان گرفته تا تأليف كتاب و ساير موارد. آيت الله‏ ‏منتظري در همه مسائل فلسفه ، اصول ، فقه ، كلام ، سياست و اخلاق دست‏ ‏بالايي داشتند. از دست دادن چنين فردي ضربه بزرگي براي جهان اسلام به‏ ‏شمار مي‎آيد. همچنين ضربه بزرگي بر حيات ديني ، فقهي و اجتماعي ايران‏ ‏است چرا كه با توجه به تسلط ايشان بر مسائل فقه و كلام تأثيرات بسياري در‏ ‏حوزه هاي مختلف ديني را مي‎توان ديد. همچنين با توجه به آثار ارزشمندي‏ ‏كه از ايشان به جا مانده سوالات بي پاسخ بسياري را در فقه و حوزه هاي‏ ‏مختلف پاسخ بدهند. كتاب هاي ايشان مي‎توانند راهگشاي سوالات بي پاسخ‏ ‏اقشار مختلف جامعه مخصوصا جوانان باشند.
‏ ‏به عقيده من ايشان فردي بودند كه محبوبيت عام داشتند و چون براي همه‏ ‏حتي مخالفان خود احترام قائل بودند از احترام و محبوبيت زيادي در سطح‏ ‏عمومي برخوردار بودند. اگر بگوييم اهل سنت نيز همچون اهل تشيع در‏ ‏فقدان ايشان متاثرند بيراه نگفته ايم چرا كه ايشان اولين فردي بودند كه هفته‏ ‏وحدت را اعلام كردند و تلاش بيشماري براي نزديك كردن شيعه و سني و‏ ‏وحدت آنها انجام دادند. همان طور كه ديده مي‎شود منتظري محدود به شيعه و‏ ‏يك گروه خاص نيست .
‏ ‏از دست دادن ايشان صدمه بزرگي براي جهان اسلام است و مصيبت بزرگي‏ ‏براي ايرانيان محسوب مي‎شود. معتقدم ايشان فردي بود كه تا آنجا كه‏ ‏مي‎توانست از توانايي خود براي خدمت به مردم و دين در مقاطع مختلف‏ ‏استفاده كرد كه انكار اين مسأله بي عدالتي در حق خدمات ايشان به جهان اسلام‏ ‏است . اين مرجع عاليقدر فردي صريح اللهجه بود كه از گفتن حق ابايي‏ ‏نداشت . همچون آيت الله منتظري كم نظير است و بايد سال ها منتظر ماند تا‏ ‏منتظري ديگري در حوزه علميه ظهور كند; كسي كه بتواند در دين مخلص‏ ‏باشد و اعتقادات درست و عادلانه را به ديگران آموزش دهد. ايشان چراغي‏ ‏بود كه از روشنايي وي بسياري استفاده مي‎كردند و انساني بودند هوشيار.
‏ ‏به عقيده من ايشان فردي بود كه شريعت ، حقيقت و طريقت را با هم آشتي داد‏ ‏و مسائل دنيوي را به دين و مذهب نفروخت . و بيش از آنكه به فكر ساختن‏ ‏دنياي خود باشد به فكر ساختن آخرتي نيكو بود. مهم ترين تفكر ايشان در‏ ‏رابطه با دين اين بود كه هرگز دين را دكان قرار نداد و در مقابل تمام كج روي ها‏ ‏ايستادگي كرد. ديگر ويژگي بارز ايشان اين بود كه هميشه خير مردم را‏ ‏مي‎خواست و امر به معروف و نهي از منكر مي‎كرد و هرگز در دفاع از مرزهاي‏ ‏دين كوتاهي نكرد. مردم بايد به پاس رنج هاي اين عالم رباني و انديشمند نام‏ ‏ايشان را زنده نگه دارند چرا كه ايشان مايه فخر ملت است . ديگر نكته اي كه در‏ ‏رابطه با ايشان مي‎توان گفت اين است كه ايشان فردي بود كه در سكوت‏ ‏صدايش مانند نداي حق گو به گوش مي‎رسيد و جزء كساني بود كه شريعت‏ ‏مصطفي را به درستي به مردم نشان داد. ايشان از مجتهدان حق گو بودند كه‏ ‏مي‎توان ايشان را همنشين با اولياي خدا دانست .
‏ ‏
‏آيت الله منتظري و اهل سنت ايران‏
‏"محمد آزاد جلالي زاده "‏
 
‏در اين دنياي فيزيكي و محدود ما هنوز هستند آدمهايي كه در هيچ چهارچوبي‏ ‏نمي گنجند، تعريف بردار نيستند و آنقدر آن بالا بالاها پريده اند كه دست‏ ‏هيچكس جز خود خدا به آنها نمي رسد، در اين دنياي فيزيكي و محدود ما‏ ‏هنوز هستند آدمهايي كه با هيچ چيز نمي توان شكست شان داد و جسم و‏ ‏روحشان را خريد، نقطه شكستي ندارند، نه با زر، نه زور، نه تزوير و نه با هيچ‏ ‏عنصر مادي ديگري و نه حتي با هيچ سيستم سياسي و قدرتي نمي توان اندكي‏ ‏از بزرگي روحشان كاست ، در اين دنياي فيزيكي و محدود ما هنوز هستند‏ ‏آدمهايي كه اسمشان آزادي و آزاديخواهي ، انسان گرايي ، لطافت و عشق به نوع‏ ‏بشر را تداعي مي‎كند و آدم مي‎بالد از حضور و وجود چنين كساني در‏ ‏سرزمينش ، و حالا يكي از آنها از ميان ما رخت بربسته است و همه اندوهگين‏ ‏و سوگواريم و فغان برمي آوريم از نبودنش ... بهرحال ، دل پر تألم است و‏ ‏كلمات پر درد، اما هدف از اين نوشتار كوتاه :
‏ ‏نگاه به آيت الله منتظري از زاويه اي ديگر است .
‏ ‏در ايران بعد از انقلاب چه فراوان هزينه هاي مادي و معنوي صرف ايجاد‏ ‏وحدت بين اهل سنت به عنوان يك نيروي بزرگ و تأثيرگذار و شيعيان به‏ ‏عنوان اكثريت و حاكمان حكومت ديني شده است تا علاوه بر ايجاد امنيت و‏ ‏جلوگيري از نزاع هاي مذهبي در داخل كشور، الگوي وحدت اسلامي در‏ ‏ايران به عنوان يك راه نجات بخش به دنيا و بويژه به كشورهاي اسلامي‏ ‏نمايانده شود و ايران به اصطلاح ام القراي جهان اسلام شود، اما بعد از گذشت‏ ‏حدود سه دهه از عملياتي كردن پروژه وحدت چنين به نظر مي‎آيد كه اين‏ ‏موضوع زياد مثمرثمر نبوده و اعتراضات گسترده اهل سنت ايران به حقوق‏ ‏شهروندي و مذهبي شان حاكي از آن است كه وحدت فقط به عنوان تزي براي‏ ‏پايان نامه هاي سياسي و الهياتي درآمده است و نه بيشتر و سوال اصلي‏ ‏اينجاست كه چرا؟ و اگر اين "چرا؟" به درستي پاسخ داده شود گره كور يك‏ ‏سري از مسايل در ايران گشوده خواهد شد.
‏ ‏چنين به نظر مي‎آيد كه براي پيشرفت هر پروژه اي دو حالت متصور است : 1 -‏ ‏يا سيستم و كليتي محكم ، قانونمند و اصولي اي وجود داشته باشد تا حتي اگر‏ ‏افرادي مايل به پيشرفت پروژه اي نباشند، بنا به تحميل سيستم وارد فاز كاري‏ ‏شوند و 2 - اگر سيستم اصولي اي وجود نداشته باشد و يا اگر سيستم به هر‏ ‏دليلي مايل به پيش بردن پروژه اي مثبت نبود و يا اگر عده اي از افراد يا‏ ‏جريانات متنفذ نخواستند به پيش برود، حداقل تعدادي افراد تربيت شده‏ ‏انساني وجود داشته باشند كه مقاومت و روشنگري اين عده پروژه را به جلو‏ ‏ببرد و آن را تا سر منزل مقصود ياري دهد.
‏ ‏در ايران ، در اوايل انقلاب و چند سالي پس از آن ساختار حاكميت به جد‏ ‏خواهان وحدت و همزيستي مسالمت آميز اهل سنت و حكومت گران گشت و‏ ‏قدم هايي در اين زمينه برداشته شد، اما بعدها با بروز پاره اي مسايل ميان اهل‏ ‏سنت و حاكميت ، پايان گرفتن فضاي اعتماد ميان اين دو و ورود شديد‏ ‏تصميم گيريهاي امنيتي در مناطق سني نشين "وحدت " به "جدايي عاطفي "‏ ‏منجر گرديد، با وجود آنكه اين جدايي عاطفي هنوز منجر به طلاق سياسي و‏ ‏اجتماعي نگرديده است اما اگر وضعيت همچنان و بر طبق روال سابق پيش‏ ‏رود، اميدي چندان نمي ماند. اما در روي ديگر قضيه افراد متنفذ و صاحب‏ ‏اعتبار كه هر يك سرمايه ئ اجتماعي عظيمي براي اين مملكت بودند و‏ ‏مي‎توانستند فضاي ذهني و عملي آرام و پايداري را بدون توسل به هر گونه‏ ‏نيروي قهريه بين اهل سنت و كليت حاكميت برقرار سازند نيز آرام آرام از‏ ‏صحنه كنار رفته و يا كنار گذاشته شدند و فضاي تصميم گيري هر روز نسبت به‏ ‏روز پيشين خالي تر از دلسوزان و دردمندان شد.
‏ ‏يكي از اين افرادي كه مي‎توانست پل اتصال باشد، اما وجودش در ساختار‏ ‏تحمل نشد و خودش نيز دانست يكسري از تصميمات براي اداره كشور با‏ ‏افكار، روحيات و دغدغه هاي او سازگار نيست مرحوم آيت الله منتظري بود،‏ ‏وي يكي از زعما و رهبران فكري و عملي اهل تشيع بود، اما اهل سنت‏ ‏همچون اكثريت ديگر ايرانيان دوستش داشته و دارند و حرمتش بسيار پاس‏ ‏مي‎دارند و از خودشان مي‎دانستند و مي‎دانندش ، چرا كه اگر چه او بود كه در‏ ‏دهه پنجاه چند صباحي ميهمان كردها و اهل سنت بود و سيستم فكر مي‎كرد با‏ ‏تبعيدش به سقز، مردمان آن ديار او را طرد مي‎كنند و فشاري رواني مضاعف بر‏ ‏او مي‎آيد اما به تصريح خود وي كردها و اهل سنت بخاطر آزادگي ذاتيش او را‏ ‏همچون خود دانستند و مقدمش گرامي داشتند، اما منتظري نيز به رسم‏ ‏پاسخ دهي آنگاه كه ورق برگشت و سوار بر توسن قدرت بود و نايب رهبر، در‏ ‏دهه شصت شتابان بر در رهبر انقلاب رفت و از دربند كردن يكي از رهبران‏ ‏اهل سنت و كردها - احمد مفتي زاده - گلايه ها كرد و خواستار آزادي وي‏ ‏- دست كم براي حفظ حرمت اهل سنت در ايران ، و حفظ پرستيژ انقلاب‏ ‏اسلامي نزد ديگران - شد، گلايه هايي كه به نوشته خود منتظري با پاسخ تند‏ ‏رهبر مواجه شد، هرچند كه تقاضاي منتظري رد شد اما اهل سنت و كردهاي‏ ‏ايران مي‎دانستند كه "الاعمال بالنيات ".
‏ ‏اهل سنت منتظري را به انبان خاطرات مثبت و خوب حافظه جمعي اش‏ ‏خواهد سپرد، چرا كه براي منتظري بالاتر از آنكه چه كسي خليفه اول اسلام‏ ‏بود و چه كسي خليفه چهارم ، نفس عمل دموكراتيك انتخاب شورايي خليفه‏ ‏مهم بود و مهم تر از حفظ حكومت شيعي ، پاسداشت حقوق شهروندي براي‏ ‏وي اولويت داشت و مهم تر از اينكه مردم كتب شيعي را بخوانند وجود متكثر‏ ‏گونه انديشه ها و آرا براي حفظ حيات جامعه براي وي در صدر بود و دين را‏ ‏آزاديخواهانه تعبير و تفسير مي‎نمود و هيچگاه از دين چماق تكفير و ارتداد و‏ ‏سركوب انديشه ها بيرون نكشيد. هيچگاه و تحت هيچ شرايطي كوچكترين‏ ‏بي حرمتي به اعتقادات اهل سنت روا نداشت و هرگز حاضر نشد به خاطر چند‏ ‏روز سروري دنيايي ، عاقبت به خيري عقبايي اش را فدا سازد.
‏ ‏منتظري شخصي بود كه مي‎توانست با تكيه بر حرمتش بين گروهها و جريانها‏ ‏و بزرگي ذاتيش پل اتصال و وحدت و همياري و همفكري بين اهل سنت و‏ ‏حاكميت و به طور كل بين اهل سنت و شيعيان در ايران باشد، چرا كه همگان‏ ‏حكميتش را مي‎پذيرفتند و دلسوزي و بزرگ منشي و آزاديخواهيش را باور‏ ‏داشتند، اما تأسف و دريغ كه بدخواهان اين سرزمين نگذاشتند تا از اين‏ ‏فرصت تاريخي بهره برداري شود و حال فقط تأسفي در ذهن و آهي بر زبان‏ ‏مي‎ماند...
‏ ‏سالها بايد كه چرخ گردون بگردد و منتظري ديگري هديه به اين سرزمين‏ ‏دهد.
‏ ‏
‏فقيه فقه الحكومة ‏
‏"نجفقلي حبيبي "‏
 
‏درگذشت نابهنگام عالم رباني ، حضرت آيت الله منتظري واقعه اي بود كه بايد‏ ‏به واسطه آن به همه مومنين به ويژه مقلدان و علاقه مندان به ايشان تسليت‏ ‏گفت . بي شك در اين فقدان هر كس به قدر توان خود يادي از آن عزيز‏ ‏درگذشته خواهد كرد. من هم اگر نكته اي درباره ايشان مي‎گويم بي شك تنها در‏ ‏حد فهمي است كه از ايشان داشته ام ، زيرا شأن اين عالم وارسته اجل از آن‏ ‏است كه بتوانم حق مطلب را درباره ايشان ادا كنم .
‏ ‏حضرت آيت الله منتظري (رحمة الله عليه) مراحل مختلفي را در زندگي خود از‏ ‏سر گذراندند. در مرحله تحصيل ايشان در حوزه علميه قم از محضر اساتيد‏ ‏بزرگواري همچون آيت الله العظمي بروجردي و نيز حضرت آيت الله امام‏ ‏خميني بهره بردند و به درجه اجتهاد نائل آمدند و در اين دوره با استاد شهيد‏ ‏مرتضي مطهري هم دوره بودند و به همين دليل شهيد مطهري نكات زيادي از‏ ‏مسائل اخلاقي ، تقوا و تدين ايشان ذكر مي‎كرد. پس از ورود امام به دوره ‏مبارزه و تبعيد ايشان ، آيت الله منتظري به عنوان يكي از چهره هاي شاخص‏ ‏حوزه علميه قم در مبارزات عليه رژيم شاه فعال بودند، بنابراين سال هاي‏ ‏زيادي از عمرشان را در مبارزه و زندان گذراندند اما در نزديكي هاي پيروزي‏ ‏انقلاب از زندان آزاد شدند و دوباره به جمع مبارزان و صفوف نخستين‏ ‏انقلاب اسلامي پيوستند و منشاء خدمات بزرگ و اثرات ارزنده اي‏ ‏شدند.
‏ ‏تربيت شاگردان بزرگي كه امروز بسياري از آنان در صف اساتيد برجسته‏ ‏حوزه علميه قم ايستاده اند و نيز حضور در جريان تدوين قانون اساسي و به‏ ‏عنوان نماينده مردم و رئيس مجلس بررسي و تدوين نهايي قانون اساسي و‏ ‏نظارت و ايفاي نقش موثر در اعتلا و تحول اين ميثاق ملي به همراهي بزرگاني‏ ‏چون مرحوم آيت الله طالقاني ، شهيد آيت الله بهشتي و مرحوم آيت الله‏ ‏صدوقي و بسياري از بزرگان ديگر از جمله خدماتي بودند كه در مرحله اي‏ ‏ديگر از عمر خود به اسلام ، انقلاب و ايران ارائه كردند.
‏ ‏بعد در جريان تحولات بعدي انقلاب ايشان به واسطه وجهه علمي و تقوايي‏ ‏كه داشتند و نيز قرابتي كه به حضرت امام (ره) داشتند توسط مجلس خبرگان به‏ ‏عنوان قائم مقام رهبري تعيين شدند. در اين دوره كه نظام جمهوري اسلامي‏ ‏استقرار يافته و رو به پيشرفت مي‎گذارد، ايشان به لحاظ ديدگاه هاي فقهي كه‏ ‏داشتند، توانستند كمك زيادي به تحقق جمهوري اسلامي كنند و چنان كه‏ ‏بزرگان زيادي روايت مي‎كنند، امام (ره) براي گشودن گره ها و مشكلات فقهي‏ ‏حكومتي مسائل را به ايشان ارجاع مي‎دادند تا به فتواي مرحوم آيت الله‏ ‏منتظري عمل شود. بنابراين ايشان تأثير بسزايي در توسعه فقه سياسي و‏ ‏گشودن باب هاي جديد در حكومت اسلامي داشتند و با نوشتن كتب مهمي در‏ ‏حوزه فقه حكومتي سبب توسعه در فقه سياسي و حكومتي شدند زيرا فقه‏ ‏شيعه در دوره هاي طولاني در جريان حكومت قرار نداشت و فقهاي شيعه‏ ‏دخالت زيادي در حكومت ها نداشتند بنابراين بخش هايي از فقه كه به امر‏ ‏حكومت مربوط مي‎شد، مورد توجه فقها قرار نداشت ، اما پس از پيروزي‏ ‏انقلاب اسلامي و با شكل گيري نظام جمهوري اسلامي مشكلات در حوزه فقه‏ ‏حكومتي نمود پيدا كرد و ايشان با نوشتن كتاب هايي ارزشمند در اين حوزه‏ ‏توانستند باب هاي جديدي در فقه حكومتي بگشايند و با طرح آن بحث ها‏ ‏براي فقه حكومتي شيعه خدمات گسترده اي انجام دادند.
‏ ‏بنابراين آيت الله منتظري از يك سو با فتاوي و نوآوري هاي فقهي كه مي‎دادند،‏ ‏موجب گشايش در اجراي احكام اسلامي مي‎شدند و از سويي ديگر در حوزه ‏ ‏علميه اين بحث ها را در ميان فقها باز مي‎كردند و در معرض تلاش هاي علمي‏ ‏آنان قرار مي‎دادند و قاعدتا بعد از آن هم اين بحث ها مورد توجه علما و فقها‏ ‏بوده و خواهد بود. همچنين دلسوزي و ابراز علاقه ايشان به نظام جمهوري‏ ‏اسلامي كه در تمام مراحل عمرشان از پيروزي انقلاب تا پايان عمرشان ادامه‏ ‏داشت چنان بود كه خواست آن مرحوم بر اين بود كه نظام جمهوري اسلامي‏ ‏تقويت و با اخوت اداره شود. زندگي ساده و بي تكلف آيت الله منتظري و عدم‏ ‏پايبندي و تقيدشان به ظواهر زندگي حكايت از تقواي فوق العاده ايشان داشت‏ ‏كه به مقام و منصب و مسائلي از اين دست دلبستگي نداشتند و آنچه برايشان‏ ‏مهم بود، عمل به احكام اسلام بود. به همين جهت مي‎توان گفت ايشان در تمام‏ ‏مراحل عمرشان از زماني كه وارد فضاي سياسي شدند، هيچ گاه از امر به‏ ‏معروف و نهي از منكر غفلت نكردند و دائما نظر خودشان را براي اصلاح‏ ‏امور مطرح كردند.
‏ ‏
‏روايتي از "شام غريبان " آيت الله منتظري ‏
‏"محمود حجتي "‏
 
‏و اما شرح ماوقع شام غريبان مرجع آزاده و مظلوم ، مرجع زجركشيده و‏ ‏ستمديده ، فقيه مجاهد حضرت آيت الله العظمي منتظري .
‏ ‏طبق دعوت قبلي از سوي بيت معزز آيت الله العظمي منتظري قرار بود بعد از‏ ‏نماز مغرب و عشاء در شبستان مسجد اعظم قم ، يعني مدرس اين يگانه‏ ‏آزادانديش ، مراسمي برگزار گردد. قبل از اذان براي اداي نماز و حضور در‏ ‏مراسم به مسجد رسيدم ، اما بر خلاف انتظار با حضور گسترده جماعتي‏ ‏يكدست كه با برنامه قبلي با شمايل يكسان و چفيه بر گردن مواجه شدم كه‏ ‏امكان ورود به شبستان و حتي صحن را هم از مراجعين گرفته بودند. آقايان به‏ ‏شدت مشغول توزيع عكسهاي متنوع و گوناگون مقامات بودند. با ملاحظه‏ ‏اين وضعيت به ناچار جايي جهت اقامه نماز نيافتم . وارد حرم مطهر شدم و‏ ‏پس از اقامه نماز و زيارت و ذكر فاتحه براي شركت در مراسم آماده مي‎شدم‏ ‏كه در اين اثنا حضرت حجة الاسلام والمسلمين احمد آقا منتظري هم با‏ ‏جمعي از اعضاي بيت شريف وارد حرم شده و مشغول نماز و قرائت فاتحه‏ ‏شدند.
‏ ‏دوستاني كه وضع را ديده بودند مي‎گفتند كه در مسجد جا پيدا نمي كنيم كه با‏ ‏خوشبيني گفتم مشكلي نيست . بالاخره ما هم جاي خود را پيدا مي‎كنيم . سلام‏ ‏نماز كه داده شد جماعت مذكور كاملا شبستان و فضاي خالي صحن ها را نيز‏ ‏پر كردند. دربهاي دالان ورودي باز شد، همراه با حاج احمد آقاي منتظري و‏ ‏جمعي از دوستان سعي كرديم راهي بسوي شبستان پيدا كنيم كه با فشردگي‏ ‏جمعيت روبرو شديم . شايد يكي دو قدم در زاويه درب وارد شبستان نشده‏ ‏بوديم كه با هجوم جمعيتي كه شعار مي‎داد: "اين همه لشگر آمده ، به عشق رهبر‏ ‏آمده " كاملا به عقب رانده شديم . حاج احمدآقا با مشاهده اين وضع كه براي‏ ‏صاحب عزا نه جايي گذاشته اند و نه احترامي قائل هستند و بلكه او را با توسل‏ ‏به زور از محل مراسم بيرون مي‎رانند چاره اي جز ترك محل نديد. در حالي كه‏ ‏از رفتارهايي كه در ايام شهادت سرور آزادگان حضرت اباعبدالله الحسين با‏ ‏خانواده عزادار مرجعي كه افتخارش پيروي از مكتب حسين (ع) بود در حيرت‏ ‏بودم ، لشكريان پيروز و خشنود را با شعارهايشان به حال خود وانهاديم و‏ ‏همراه دوستان عازم بيت مرجع فقيد شديم .
‏ ‏بنابر آن گذاشتيم كه در جمع محدود خود با تلاوت آيات قرآن و احيانا وعظ و‏ ‏عزاداري گامي هرچند كوچك براي تسلي بازماندگان برداريم . اما در مسير با‏ ‏مأمورين انتظامي كه دو سوي كوچه منتهي به بيت را بسته بودند مواجه شديم .‏ ‏به زحمت جمعيت صد نفري ما راهي از ميان صفوف مأمورين باز كرده و‏ ‏خود را به بيت رسانديم . نداي تلاوت آيات قرآن طنين انداز شد، اما مأمورين‏ ‏همچنان كوچه را بسته بودند و مانع از حضور افراد در بيت مي‎شدند. ناگهان‏ ‏سر و صداهايي بلند شد، آري لشكريان پيروز مسجد اعظم با شعارهاي قبلي و‏ ‏شعار "اين خون كه در رگ ماست ، هديه به رهبر ماست " خود را به خاكريز بيت‏ ‏رساندند و متأسفانه آنچه كه قلم و بيان از آن شرم دارد شعار داده و اقدام‏ ‏كردند.
‏ ‏نمي دانم به كجا مي‎خواهيم برويم ؟ در فرهنگ ما هنگامي كه كسي از دنيا‏ ‏مي‎رود، بناي ديگران احترام و اعلام همدردي با صاحبان عزاست ، چه رسد به‏ ‏اينكه مرجعي عاليقدر و كم نظير در زهد و تقوي و مبارزه از دنيا رفته باشد.‏ ‏براستي نمي دانم اين لشكريان پيروز از كدام فرهنگ سيراب شده اند و چه‏ ‏نسبتي با جامعه خود دارند؟ آيا به صرف استفاده از نمادهايي چون چفيه ،‏ ‏عنوان زيباي بسيجي كه سمبل آن همه فداكاري و رشادت و از خودگذشتگي‏ ‏بود، زيبنده اين افراد است ؟ به خدا قسم كه چنين نيست و بسيج و بسيجيان‏ ‏دوران دفاع مقدس هيچ نسبتي با اينان نداشته و ندارند. اين هياهو و بازار‏ ‏مكاره در حالي برپا شده بود كه در خلال اين دو روز مكرر از فرزند بزرگوار‏ ‏آن فقيه سفر كرده مي‎شنيدم كه توصيه به آرامش و تأكيد مي‎كرد روح آن فقيد‏ ‏مجاهد هرگز به ريختن قطره خوني از بيني كسي راضي نيست و قبل از شروع‏ ‏سخنراني داخل منزل نيز اظهار اميدواري كرد كه پس از سخنراني ، آقايان !‏ ‏رفته باشند و آرامش حاكم شده باشد و حاضرين نيز با آرامش محل را ترك‏ ‏كنند.
‏ ‏با پايان گرفتن مراسم هياهوي لشكريان پشت خاكريز تمام نشد و مواجه‏ ‏شديم با هجوم آنان به سوي مردمي كه در حال خارج شدن از بيت بودند. مردم‏ ‏به ناچار به طرف بيت شريف بازگشتند و دربها را بستند. متأسفانه مهاجمين‏ ‏اين بار با هتاكي و سر دادن شعار شروع به كندن پلاكاردهاي تسليت از روي‏ ‏ديوارها و جايگزين كردن عكسهاي همراه خود نمودند و مبادرت به شكستن‏ ‏شيشه ها و ... آري ، آنچه آموخته بودند را بطور تمام و كمال اجرا كردند و‏ ‏ظاهرا اين بازيها همچنان ادامه دارد...
‏ ‏بيت شريف آيت الله العظمي منتظري بيش از نيم قرن است كه فشار ظلم و‏ ‏ستم را تجربه مي‎كند. از سالهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و نظام‏ ‏شاهنشاهي گرفته تا دو دهه اخير پس از پيروزي انقلاب . البته تاريخ پر افتخار‏ ‏شيعه از صدر اسلام و پس از رحلت پيامبراكرم (ص )، در زمان ائمه اطهار (ع) و‏ ‏پس از آن همواره شاهد ظلم و جور حكومتها و تحت فشار بودن شيعيان و‏ ‏علويان بوده است . اما شگفتا كه حكومتي با نام اول مظلوم عالم امير مومنان‏ ‏علي (ع) اينگونه در حق اين خانواده ظلم روا مي‎دارد.
‏ ‏به واقع نمي دانم كه اينگونه اعمال چگونه قابل درك و توجيه مي‎تواند باشد. از‏ ‏يكسو فرهنگ اسلامي ما كه بناي آن بر عطوفت و محبت و مهرباني است و‏ ‏پيامبر آن پيامبر رحمت است و از سوي ديگر فرهنگ ملي ايراني كه سرشار از‏ ‏عاطفه و يتيم نوازي است كجا با اين اعمال و رفتار سر سازگاري دارد و تا كي‏ ‏آنان كه دل در گرو قرآن و اسلام و سيره ائمه اطهار دارند بايستي خون دل‏ ‏بخورند و نظاره گر اين همه ظلم و ستم ناروا باشند.
‏ ‏
‏براي آنكه بودنش بركت بود و رفتنش عبرت ‏
‏"سيد امير خرم "‏
 
‏اول - در افسانه هاي كهن آمده است پس از آنكه اسكندر مقدوني پادشاه‏ ‏مقدونيه ، داريوش سوم را شكست داد و بر ايران سلطه يافت ، روزي در مسير‏ ‏خود از كنار قبرستان روستايي عبور مي‎كرد. چندان كه نگريست ، مشاهده كرد‏ ‏كه بر سنگ قبور آن گورستان ، طول مدت حيات مردگان ، جملگي چند ماه و يا‏ ‏حداكثر چند سال است . اسكندر تعجب كرد و از پيرمرد روشن ضميري كه در‏ ‏آن نزديكي بود، سوال كرد كه راز كوتاهي عمر ساكنان اين روستا در چيست .‏ ‏پيرمرد گفت از اتفاق عمر ساكنان اين روستا چندان بلند است كه عموما در ايام‏ ‏كهولت از دنيا مي‎روند، ليكن رسم در اين روستا آن است كه تنها آن بخش از‏ ‏عمر درگذشتگان را كه در خدمت مردم بوده اند و به سايرين نيكي كرده اند،‏ ‏عمر او مي‎دانند و بر سنگ گور او نيز تنها همان ايام را نقش مي‎زنند. سپس پير‏ ‏روشن ضمير خطاب به اسكندر گفت ، اي اسكندر مباد چنان زندگي كني كه بر‏ ‏سنگ گورت بنويسند اسكندر از همان روز كه زاده شد، مرده بود.
‏ ‏بر همين طريق ، دور از خرد نيست اگر بر سنگ گور مرحوم آيت الله منتظري‏ ‏بنويسند: "اينجا كسي آرميده است كه ساليان سال به بزرگي زيست و در عمر‏ ‏دراز خود، جز به نيكي عمل ننمود و جز به عدالت سخن نگفت ".
‏ ‏دوم - آدميان ، آناني كه بر پستي نشسته اند و حكمي مي‎رانند، بر دو دسته اند:‏ ‏آنان كه حضورشان به كرسي امارت معنا و اعتبار مي‎بخشد و چون از جاي‏ ‏خود برخيزند، آن كرسي جز پاره اي چوب نخواهد بود، چرا كه آنكه منشاء‏ ‏اعتبار او بود، اينك حضور ندارد و بدون او نيز اين كرسي ، فاقد اعتبار است .‏ ‏دوم آناني كه از اعتبار، آنچه دارند تنها و تنها از همان كرسي است كه بر آن تكيه‏ ‏زده اند. چنانچه هرگاه از كرسي امارت خويش برخيزند و در جايي ديگر‏ ‏بنشينند، ديگر نه آن اعتبار برايشان برجاي ماند و نه آن جاه و جلال .‏ ‏بي مقداري اينان چنان است كه تو گويي از همان ابتدا نيز لباس وجاهت و‏ ‏اعتبار به عاريت بر تن كرده اند و اين قباي گشاد بر اندام نحيف و ناموزون آنان ،‏ ‏از ابتدا نيز به خطا پوشانده شده است .
‏ ‏مرحوم آيت الله منتظري اما از آن دست آدميان بود كه به خلاف آنان كه اعتبار‏ ‏خويش از جايگاه ديني يا حكومتي خود مي‎گيرند، به كرسي مرجعيت شيعي‏ ‏چنان اعتبار بخشيد كه كمتر بزرگي تاكنون به چنين جايگاهي دست يافته است‏ ‏و در مقابل آنان كه به حكمراني بر ابدان مردمان دلخوشند و ناموزوني قامت‏ ‏ناراست خود را در گشادي قباي حكومت پنهان مي‎كنند، سالياني چند بر‏ ‏قلوب مردم حكم راند و چونان حضرت مولانا كه در فراقش مردماني از هر‏ ‏فرقه و آئين ، خاك عزا بر سر ريختند و بر سر گورش گريستند، در عزاي اين‏ ‏بزرگ مرد نيز هر كس كه به آزادگي اعتقاد داشت و به حريت ايمان ، گريست و‏ ‏لباس عزا بر تن كرد.
‏ ‏سوم - امام اول شيعيان ، در سخنان پندآموز خود كلامي دارد به غايت ژرف ،‏ ‏بدين تعبير كه "نسبت آدمي با مرگ مانند نسبت چشم است با مژه ". آدمي از‏ ‏دريچه چشم خود عالمي را نظاره مي‎كند و تا دوردستها را مي‎بيند، اما اين‏ ‏چشمان دورنگر و تيزبين ، از ديدن نزديكترين يار خود كه همواره در كنار آنها‏ ‏است - مرگ - محرومند. فرزند آدم - جز معدودي از خواص و اولياء خداوند -‏ ‏به همه چيز مي‎انديشد و كسب عالمي را طلب مي‎كند و سراسر عمر خود را در‏ ‏پي آنچه ندارد، سپري مي‎كند، بي آنكه به نزديكترين يار مأنوس خويش كه از‏ ‏همان هنگام تولد با آنان زاده مي‎شود و در تمامي عمر نيز همراه آنها است ،‏ ‏يادي كند و نيم نگاهي بيندازد.
‏ ‏بزرگي از قول مرحوم آيت الله منتظري نقل مي‎نمود كه در هنگامه سال شصت‏ ‏و هفت و اعتراض ايشان به كشتارهاي زندانيان سياسي در آن سال و به تبع آن‏ ‏عزل ايشان از قائم مقامي رهبري ، كسي از سر خيرخواهي به ايشان مي‎گويد،‏ ‏آيا بهتر نبود چند صباحي تأمل مي‎كرديد تا بر كرسي رهبري تكيه زنيد و زمام‏ ‏امور را آنچنان كه خود مي‎خواستيد در دست مي‎گرفتيد. آيا اين رفتار از سر‏ ‏تدبير بود و عقل مصلحت انديش چنين حكم مي‎كرد. پاسخ ايشان ، پاسخي‏ ‏است به تمامي آناني كه در طول تاريخ ، مقام و منصبي چه به حق كسب كرده اند‏ ‏و چه به ناحق غصب . ايشان مي‎گويد، سخن شما درست اما اگر در طول همين‏ ‏ايام باقيمانده تا زمان كسب مقام رهبري ، عمرم پايان مي‎يافت و به محضر‏ ‏خداوند حاضر مي‎شدم ، در قبال سكوت خود در مقابل ظلمي كه ديده بودم ،‏ ‏چه پاسخي مي‎توانستم به حضرت حق بدهم .
‏ ‏اين سخن تنها بر زبان كسي مي‎تواند جاري شود كه مرگ را چون مژه چشم به‏ ‏خود نزديك مي‎بيند و اجازه نمي دهد دل مشغوليهاي دنيوي ، چشم او را از‏ ‏ديدن نزديكترين همدم آدمي - مرگ - غافل سازد.
‏ ‏اي كاش آناني كه بر اريكه حكمراني سوارند و از مي‎قدرت مست و از غرور‏ ‏جاه و مقام مغرور، تنها به قدر درنگي به لحظه اي بيانديشند كه مقرر شده است‏ ‏در مقابل حضرت حق بايستند، بي هيچ خادمي ، بي هيچ حشمت و جاهي و‏ ‏بي هيچ فرمانبري ، تا پاسخگوي آن باشند كه با چرخش قلم يا اشارت دست ، بر‏ ‏سرنوشت ديگران تحميل كرده اند. اي كاش بر سنگ گور اينان ننويسند، اينجا‏ ‏كسي خفته است كه هيچگاه نزيست . اي كاش هجرت همچون بزرگي ، خواب‏ ‏غفلت از چشم دنيازدگان بزدايد و نشئگي شراب قدرت از سر آنها بربايد تا‏ ‏بدانند وعده خداوند سبحان حق است . اي كاش ...
‏ ‏روحش همواره قرين رحمت حق باد.
‏ ‏
‏طائر سرمست زندگي ‏
‏"غلامحسين خورشيدي (عارف)"‏

‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏پلكي نمي زنند هزاران هزار چشم ، در شوق ديدن روي دوباره ات !
‏ ‏دانم نمي شود اما يك آرزو، از آسمان كاش به زمين باز مي‎شدي !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏جويي ز اشك و خون ، شد آب پشت پا، گرچه اميد به برگشتنت نبود !
‏ ‏ديدم به چشم خويش كه تابوت جسم تو، چونان نگين انگشتري خلق گشته بود !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏مي‎شد و مي‎شود شنيد كه دل هاي مردمان ، از داغ هجر تو فرياد مي‎كشند !
‏ ‏اي پير رهنما، يار هماره مردم نظاره كن ، كاين مردمند همه نالان ز رفتنت !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏يار هميشه مردم نگاه كن ، نك مردمند كه ناباور فراق ، تو را ضجه مي‎زنند !
‏ ‏ده ها كرور شيفتگان هميشه ات ، وز گمرهان كه به خود آمدند و دير !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏نامت حسينعلي ، چه زيبا بود كه تو، معجوني از حسين بودي و از علي !
‏ ‏اينك دريغ و صد افسوس رهبرا، خسته ز جور زمان خفته تن به گور !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏آري تنت به گور ولي تو نمرده اي هگز، بل زنده اي به تمام زمانه ها !
‏ ‏از مردمان آگه و دلخون رفتنت ، فرياد زنده بودن خود را تو گوش كن !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏در سوگ تلخ تو پر شد ز اشك و خون ، چشمان مردم آگاه پاك دل !
‏ ‏گرچه فسوس كه ياران ديو و ديو را، درسي از اين همه پيغام دل نشد !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏اي افقه زمان ، اي اعدل زمان ، اي نائب امام ، اي در جهاد تك !
‏ ‏وين را توان كه ديد، خوب ، در پرده شب تاريك فرقت روي تو رهبرا !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏اينك تو رفته اي اما نمرده اي ، باباي خوب و پر از مهر سبز ما !
‏ ‏ما رخ به رخ در آبگين راستي ، روي تو را به تماشا نشسته ايم !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏تو زنده اي به كالبد آزادگي ، پدر، تو زنده اي در تن دلدادگي ، پدر !
‏ ‏در نام سوگ تو اما به سوگ خويش ، اينك نشسته ايم و بس !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏از بهر تازه كردن پيمان دراز كن ، دستي ز عالم بالا كه رفته اي !
‏ ‏پيمان در پي آزادگي شدن ، پي پاكي بدن ، صفا و عشق !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏ما را رها مكن ، رهبر بمانمان ، هر چند به پيروي ات سست بوده ايم !
‏ ‏با ما بمان كه اينك مصمميم ، بر پايش افق ، كز آن شيد سر زند !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏در سينه پر مهر تو كين كس ، دانم پدر كه جاي نشستن نيافته !
‏ ‏وين را توان ديد، خوب ، در مهر ناب تو بر گمرهان پيش !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏اما به ما مگير، كه به ياد روي تو، اي پاك دل ، مظلوم كينه ها !
‏ ‏نفرين كنيم به ديوان پر فريب ، اهريمنان ، به رخساره آدمي !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏بغضم نمي دهد امان و اشك ، بي اختيار سرازير گشته است !
‏ ‏بر ما ببخش و بخواه از خداي نيز، بخشد كه پيرو در خور نبوده ايم !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏سوم چه هست ، هفتم چه باشد، چهلم چه هست ، سال چيست ؟!
‏ ‏در سينه هاي پاك تا ابد، سوگ تو اي بزرگ ، پايدار خواهد بود !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!
‏ ‏وينك من "عارف "م ، مريد هماره اي ، كه خونش به دل شده !
‏ ‏در خلوتم تو هستي و در جلوتم تويي ، اشكم گواه من و اين آه سينه ام !
‏ ‏اي مرغ عشق ، طائر سرمست زندگي ، با ما بگو به كجا پر كشيده اي ؟!

‏2 و 3 دي ماه 1388‏


‏اولين "فقيه - شهروند"‏
‏"حميد دباشي "‏
 
‏استفتائات دكتر محسن كديور از محضر استاد مرحومشان آيت الله العظمي‏ ‏منتظري (قدس سره العزيز) به طور قطع از مهمترين و ماندگارترين اسناد تاريخ‏ ‏نهضت سبز مردم ايران براي نسل هاي آينده خواهد ماند. امروز چون ما در‏ ‏كوران اين حركت تاريخي هستيم شايد به اهميت بنيادين آخرين فتاوي‏ ‏آيت الله منتظري آنچنان كه شايد و بايد واقف نباشيم . ولي در اين حال براي‏ ‏تقويت بنيان هاي فكري و نظري و آرماني اين نهضت لازم است مختصر‏ ‏توجهي به برخي تلميحات ضمني اين فتاوي داشته باشيم .
‏ ‏در بحراني ترين مراحل شروع اين حركت عظيم اجتماعي مردم ايران براي‏ ‏حقوق مدني خود، دكتر كديور سوالاتي دقيق و موثر از محضر آيت الله‏ ‏العظمي منتظري پرسيدند كه درك آنها در استنباط ما از ماهيت اين جنبش‏ ‏بسيار حياتي است .
‏ ‏دكتر كديور ضمن تبريك ميلاد امام علي (ع) در 13 رجب 1430 قمري برابر‏ ‏14 تير 1388 خورشيدي پنج پرسش شرعي را به عنوان "پرسشهاي مردم‏ ‏رشيد و مظلوم ايران از پيشوايان دينيشان " با استاد خود آيت الله العظمي‏ ‏منتظري در ميان گذاشتند.
‏ ‏در پرسش اول خود كديور از حكم تصدي مناصب خدمات عمومي "پس از‏ ‏دست رفتن شرائط الزامي از قبيل عدالت ، امانتداري و برخورداري از رأي‏ ‏اكثريت " پرسيده است . در پاسخ خود آيت الله منتظري مي‎فرمايند: "از بين‏ ‏رفتن شرائط مذكور كه شرعا و عقلا در صحت و مشروعيت اصل توليت و‏ ‏تصدي امور عامه جامعه دخيل است خودبخود و بدون حاجت به عزل‏ ‏موجب سقوط قهري ولايت و تصدي امر اجتماعي و عدم نفوذ احكام صادره‏ ‏از سوي آن متولي و متصدي مي‎گردد."
‏ ‏در اين جواب صريح اصل مرجعيت حكومت مبتني بر رأي جمهور ناس‏ ‏است و بدون صراحت اين رأي اصل حكومت ساقط و بطور كلي فاقد هر‏ ‏گونه اعتبار و مقبوليت عام است . نص صريح "شرعا و عقلا" استدلالات‏ ‏منطقي شهروندان جمهوري را نيز همرديف استنادات شرعي عالمان دين‏ ‏قرار مي‎دهد. در اين فتوا در ضمن "صحت و مشروعيت اصل توليت و تصدي‏ ‏امور عامه جامعه " (يعني حكومت به طور كلي ) جملگي منوط و مشروط به‏ ‏اعتماد مردم شهروند يك جمهوري است . ولي شاهكار اين جواب آنجاست‏ ‏كه آقاي منتظري مي‎فرمايند كه عزل حاكم "خود بخود و بدون حاجت به عزل "‏ ‏است و اين مهم بالطبع "موجب سقوط قهري ولايت و تصدي امر اجتماعي و‏ ‏عدم نفوذ احكام صادره از سوي آن متولي و متصدي مي‎گردد." به اين ترتيب‏ ‏صرف مشروعيت حكومت حاكمي كه مقبوليت جمهور ناس را از دست داده‏ ‏كان لم يكن است . يعني مرجع و مأخذ و محل اعتبار هر نوع حكومتي (و‏ ‏بالطبع عزل آن ) هيچ نيست مگر رأي دموكراتيك جمهور و لا غير.
‏ ‏در پاسخ به سوال دكتر كديور در مورد وظيفه شرعي مردم در قبال چنين‏ ‏متصدياني ، آيت الله منتظري مي‎گويد: "تصدي چنين افرادي هيچگونه‏ ‏مشروعيتي ندارد و چنانچه به زور يا فريب و تقلب بر آن منصب بمانند مردم‏ ‏بايد عدم مشروعيت و مقبوليت آنها را در نزد خود و بركناري آنان را از آن‏ ‏منصب با رعايت مراتب امر به معروف و نهي از منكر و انتخاب مفيدترين و‏ ‏كم هزينه ترين راه ممكن ابراز داشته و بخواهند."
‏ ‏به نحوي كه آيت الله منتظري جواب خود را تنظيم مي‎كنند و به خصوص با‏ ‏استفاده از لفظ صريح "كم هزينه ترين " در واقع تأييد ضمني جنبش آزادي هاي‏ ‏مدني ايران به نحوي مسالمت آميز و بري از خشونت و حتي فرمان شكني هاي‏ ‏مدني مشروعيت فقهي يافته است . سياق عبارت آيت الله منتظري شايد‏ ‏مترقي ترين نوع استفاده از اصل "امر به معروف و نهي از منكر" است كه طي آن‏ ‏مردم در واقع در مقام امر و نهي فقهي و منطقي برمي آيند و حاكمان وقت در‏ ‏مقام توجيه و تبيين اعمال خود.
‏ ‏در پرسش سوم خود دكتر كديور از ارتباط ارتكاب "يازده گناه كبيره " با "ملكه‏ ‏عدالت " سوال مي‎كنند كه در جواب آن آيت الله العظمي منتظري مي‎گويند كه‏ ‏"ارتكاب همه اين معاصي يا اصرار بر برخي از آنها از بارزترين و گوياترين‏ ‏شواهد فقدان ملكه عدالت و از مصاديق آشكار ظلم و بي عدالتي " است .
‏ ‏در اين جواب صرف اصالت "ملكه عدالت " در تعيين و تبيين مصداق‏ ‏بي عدالتي كليت نظام جمهوري فعلي اسلامي را زير سوال مي‎برد و حتي از آن‏ ‏هم مهمتر جمهور ناس را كه مظلوم ظلم جمهوري فعلي قرار گرفته اند براي‏ ‏هميشه در مقام تصديق و يا تكذيب عدالت و به تبع جمهوريت قرار مي‎دهد.‏ ‏به اين ترتيب صرف تظاهرات ميليوني مردم ايران بر عليه نظام جمهوري‏ ‏اسلامي في حد ذاته مبين فقدان مشروعيت و مرجعيت نظام است . به عبارت‏ ‏ديگر اين حكام نيستند كه در مقام تعريف ظلم و عدلند، بلكه اين مردم هستند‏ ‏كه صرف مظلوميتشان حقانيت حكام را از آنان سلب مي‎كند.
‏ ‏در پرسش چهارم خود كديور مي‎پرسد: "آيا تمسك به جملاتي از قبيل "حفظ‏ ‏نظام از اوجب واجبات است " مي‎تواند مجوز تجاوز به حقوق مشروع مردم و‏ ‏زيرپا نهادن ضوابط اخلاقي و محكمات شرعي باشد؟" كه در جواب آيت الله‏ ‏منتظري مي‎فرمايند كه : "با كارهاي ظالمانه و خلاف اسلام نمي توان نظام‏ ‏اسلامي را حفظ يا تقويت نمود."
‏ ‏بر اين اساس صرف قرائتي ظالمانه از اسلام را نمي توان مستمسك ظلم بر‏ ‏مسلمانان يعني بر جمهور ناس يعني بر شهروندان يك جمهوري قرار داد. به‏ ‏عبارت اخري ميزان ظلم يا عدالتي است كه بر مردمان مي‎رود و نه قرائتي‏ ‏آبستره و مبتني بر زور از اسلام . مسلمانان ميزان قرائت اصح از اسلام هستند و‏ ‏نه قرائتي مبتني بر قدرت و قلدري حاكم بر جان و روان مسلمانان و آن هم به‏ ‏اسم اسلام .
‏ ‏به طور قطع يكي از مهم ترين عبارت آيت الله العظمي منتظري كه داير بر‏ ‏آزادي هاي مدني مردم ايران است آنجاست كه مي‎گويند: "آمر و متصدي و‏ ‏مباشر اعترافات و مصاحبه هاي ساختگي تلويزيوني - با زور و شكنجه و‏ ‏تهديد - گناهكار و مجرمند و شرعا و قانونا مستحق تعزير خواهند بود."
‏ ‏بر اين اساس هيچ شهروندي را نمي توان مجبور به اقراري كرد كه در محاكم بر‏ ‏عليه خود او بتوان مورد استناد قرار داد. يعني هر شهروندي مي‎تواند به صرف‏ ‏گمان آن كه شهادتش ممكن است بر عليه خود وي در محاكم مورد استفاده‏ ‏قرار گيرد از شهادت خودداري كند. و اين اصل از رفيع ترين اصول آزادي هاي‏ ‏مدني است .
‏ ‏در پاسخ به پرسش پنجم حجت الاسلام والمسلمين كديور آنجا كه ايشان از‏ ‏علائم شرعي "ولايت جائر" مي‎پرسند، آيت الله منتظري مي‎فرمايند: "جور،‏ ‏مخالفت عمدي با احكام شرع و موازين عقل و ميثاقهاي ملي است كه در قالب‏ ‏قانون درآمده باشد و كسي كه متولي امور جامعه است و بدين گونه مخالفت‏ ‏مي‎ورزد جائر و ولايتش جائرانه است ، و تشخيص چنين ولايتي در درجه ‏اول بر عهده خواص جامعه يعني عالمان دين آشنا و مستقل از حاكميت و‏ ‏انديشمندان جامعه و حقوقدانان و آگاهان از قوانين مي‎باشد و در درجه دوم بر‏ ‏عهده عموم مردم است ."
‏ ‏در اين جواب "احكام شرع و موازين عقل و ميثاقهاي ملي " جملگي در يك‏ ‏رديف قرار گرفته اند و حد نصاب همه آنها "در قالب قانون " يعني قوانين مدني‏ ‏و ميثاق هاي ملي است . بر اين اساس حكم "جائر" بودن حاكم يعني عدم‏ ‏مشروعيت و مقبوليت وي باز هم "خود به خود" و به صرف عدم اعتماد‏ ‏جمهور ناس است . علاوه بر اين "تشخيص چنين ولايتي در درجه اول بر‏ ‏عهده خواص جامعه يعني عالمان دين آشنا و مستقل از حاكميت و‏ ‏انديشمندان جامعه و حقوقدانان و آگاهان از قوانين مي‎باشد و در درجه دوم بر‏ ‏عهده عموم مردم است ." بدين ترتيب "عالمان دين آشنا و مستقل از حاكميت و‏ ‏انديشمندان جامعه و حقوقدانان و آگاهان از قوانين " جملگي در يك رديف‏ ‏قرار گرفته اند و مجموع افكار آنها هم منوط به و همرديف رأي جمهور ناس‏ ‏است .
‏ ‏در اهميت اين اصول مستتر در فتاوي آيت الله منتظري در اين برهه از حركت‏ ‏سبز مردم ايران مشكل بتوان اغراق كرد. خود دكتر كديور معتقد است كه‏ ‏"فتاواي فوق العاده مهم آيت الله العظمي منتظري در تداوم فتواي تاريخي‏ ‏آخوند ملامحمد كاظم خراساني در نهضت مشروطه عليه استبداد محمدعلي‏ ‏شاه قاجار و فتواي مرحوم آيت الله العظمي خميني در جريان انقلاب اسلامي‏ ‏بر عليه ديكتاتوري محمدرضا شاه پهلوي است ."
‏ ‏تقدير تاريخ چنين بود كه فقيهي كه خود در واقع از بنيانگزاران نظري و عملي‏ ‏"ولايت فقيه " يعني غير دموكراتيك ترين مقوله در تاريخ معاصر فقه بود خود‏ ‏نيمه آخر عمر پر بركت خود را صرف ساختن و پرداختن اصول بديهي و غير‏ ‏قابل اجتناب نهادهاي دموكراتيك از بطن تفكر فقهي شيعه كرد.
‏ ‏به طور قطع فتاوي و رهنمودهاي آيت الله منتظري براي سالهاي آتي فكر و‏ ‏ذكر آزاديخواهان ايران را به خود مشغول خواهد داشت . شكي نيست كه‏ ‏ريشه هاي نظري آرا آزادي بخش ايشان را در افكار فقهاي پيشين مي‎شود‏ ‏رديابي كرد. ولي در يك اصل جملگي بايد معترف بود و آن اين كه در پايان‏ ‏عمر شريف و پر بركت خود آيت الله منتظري بنيان الگوي نويني را براي يك‏ ‏"فقيه - شهروند" پي ريزي كرد و در اين مهم همچون بنفشه اي (به قول احمد‏ ‏شاملو): "گل داد و مژده داد زمستان شكست و رفت ".
‏ ‏
‏‏
‏فروتن و فداكار‏
‏"عليرضا رجايي "‏
 
‏مهم ترين ويژگي آيت الله منتظري پيش از هر چيز شجاعت اخلاقي وي بود‏ ‏كه به قول مرحوم شريعتي هرگز حقيقت را به نفع مصلحت قرباني نكرد و‏ ‏هرگز براي مصلحت شخصي و حتي مصلحت هاي سپهر عمومي اخلاق و‏ ‏اعتقادات اساسي ديني اش را زير پا نگذاشت . سراسر زندگي ايشان حكايت از‏ ‏همين پايداري و ثبات رأي داشت . اما با اين حال كه ايشان ثبات رأي داشتند و‏ ‏بر اصول ثابتي پافشاري مي‎كردند چارچوب ثابت اصول اخلاقي ، ديني و‏ ‏مذهبي ايشان مانع از اين نبود كه نسبت به ايده هاي جديد آغوش بگشايد. اين‏ ‏گشادگي البته باعث نمي شد ايشان نسبت به گذشته سياسي خودشان نگاه‏ ‏منتقدانه اي داشته باشد، در عين اينكه ثبات رأي سبب ارتجاع و واپسگرايي‏ ‏آيت الله منتظري نمي شد، ظرفيت عاطفي و همسويي كه ايشان با افراد قرباني‏ ‏و مظلوم جامعه داشت ويژگي ديگر آقاي منتظري بود و هرگز اعتقادات‏ ‏مسلكي ايشان سبب اين نبود كه نسبت به افراد قرباني حتي اگر با اعتقاداتش‏ ‏همسويي نداشتند، بي اعتنا باشد. او نه تنها بي اعتنا نبود بلكه براي احقاق‏ ‏حقوق كساني كه هيچ گونه سنخيت فكري با او نداشتند حاضر به همه گونه‏ ‏فداكاري بود و اين فداكاري را در طول زندگي اش انجام داد.
‏ ‏هرگز معيار و ميزاني براي خودي و غيرخودي كردن قربانيان نداشت و دفاع‏ ‏از قربانيان صرف نظر از مسلك و عقيده شان ويژگي بارز آيت الله منتظري بود‏ ‏و اين در شرايطي است كه ايشان يك روحاني طراز اول و مرجع تقليد بود و‏ ‏هميشه براي چنين فردي اين بيم وجود دارد كه عواطفش تحت الشعاع‏ ‏گرايشات مسلكي اش قرار بگيرد.
‏ ‏بي ريايي و فروتني ويژگي ديگر مرحوم آيت الله منتظري بود. هنگامي كه ما‏ ‏درباره بيوت علما صحبت مي‎كنيم گاهي تصورمان اين است كه علمايي در‏ ‏اين جايگاه دست نيافتني هستند اما آقاي منتظري هميشه قابل دسترسي بود و‏ ‏اين در دسترس بودن تنها اختصاص به دوستداران و ياران شان نداشت بلكه‏ ‏كساني هم كه شايد نسبت اخلاقي و اعتقادي مستقيمي با ايشان نداشتند،‏ ‏برايشان اين دسترسي مقدور بود و حاصل مي‎شد.
‏ ‏همچنين با وجود آنكه ايشان در چارچوب دانش كلاسيك حوزوي پرورش‏ ‏يافته بود و اصولا برجستگي علمي او به واسطه همين دانش كلاسيك‏ ‏حوزوي بود اما در عين حال اين چارچوب كلاسيك مانع نبود كه او به‏ ‏حوزه هايي وارد شود كه ورود به آنها تا پيش از او بي سابقه يا كم سابقه بود.
‏ ‏مطالعاتي كه ايشان در دهه هاي آخر عمرشان در حوزه حقوق بشر و ارتباطش‏ ‏با منابع اسلامي انجام داد كار ابتكاري بود كه شايد بتوان گفت در نوع خود‏ ‏بي نظير بود. بنابراين بايد گفت آيت الله منتظري در متن سنت كلاسيك‏ ‏حوزوي نوآوري هاي بارزي داشت كه حاكي از گشودگي ايشان به جهان هاي‏ ‏تازه بود.
‏ ‏
‏دريغ از بزرگي كه قدر ناشناخته ماند !‏
‏"غلامعلي رجائي "‏

(مظلوميت يك مرجع تقليد، بزرگش نخوانند اهل خرد، كه نام بزرگان به‏ ‏خردي برد).
‏ ‏خبر مهم اين روزها و به نظر من روزها و ماههاي بعد خيلي خلاصه است :‏ ‏آيت الله العظمي منتظري از دنيا رفت و چه خبر دهشتناكي !
‏ ‏ساعت شش بعد از ظهر است و من عازم منزلم كه كسي از دفتر روزنامه اعتماد‏ ‏تلفن مي‎زند و از من مي‎خواهد درباره ايشان يادداشتي بنويسم .
‏ ‏چقدر از خودم خجالت مي‎كشم كه بايد درباره كسي قلم بزنم كه از اولين هاي‏ ‏دخيل در شكل گيري اين جمهوري است . كسي كه در چهار جلد كتاب كه‏ ‏درباره ولايت فقيه نوشت اين معنا را بيش از هر كس ديگر به مردم شناساند.‏ ‏فقيهي كه امام بعد از بركناري ايشان از قائم مقامي خود به ايشان توصيه كرد‏ ‏هرچند او ديگر سمت دولتي ندارد اما اميد است بتواند حوزه ها را گرمي‏ ‏ببخشد اما دريغ و درد كه كسي به اين فراز از پيام امام توجه نكرد. اما اكنون‏ ‏ديگر او از آن همه تهمت و افترا و دشنام و محدوديتهاي تحميلي كه به آن‏ ‏دچار شد رها شده و به جوار دوست پر كشيد.
‏ ‏هر كس اخبار ساعت دو بعد از ظهر سيماي جمهوري اسلامي امروز يكشنبه‏ ‏را ديده و شنيده باشد به مظلوميت اين فقيه بزرگ در اين سالها گواهي خواهد‏ ‏داد.
‏ ‏رسانه ملي ! بعضي ها ! در خبر پنجم خود بعد از اعلام وضعيت آب و هوا و‏ ‏بعد از نشان دادن كشته هاي يمن ! بدون نشان دادن عكس يا تصويري از اين‏ ‏مرجع كه براي اسلام زحماتي كشيد كه بر خيلي ها ناشناخته مانده است ، گفت‏ ‏كه آيت الله منتظري در سن هشتاد و هفت سالگي از دنيا رفت . همين ، بدون‏ ‏هيچ ذكر تسليتي لااقل به خانواده مرجع و شهيد داده اي مانند شهيد محمد‏ ‏منتظري كه امام او را در نامه اي به پدرش محمد ما و شما مي‎ناميد.
‏ ‏تا به منزل مي‎رسم فرزندم علي آقا كه دانشجوي مكانيك است با ناراحتي‏ ‏مي‎گويد اين چه مسلماني است كه بعضي ها دارند؟ و ادامه مي‎دهد بر و‏ ‏بچه هاي بسيجي دانشگاهي كه او در آن تحصيل مي‎كند اين ضايعه را به هم‏ ‏تبريك مي‎گفتند ! نمي دانم اين برادران با شنيدن پيام تسليت رهبري به‏ ‏مناسبت اين ضايعه جبران ناپذير چه خواهند كرد؟
‏ ‏و من كه امروز با پرهيز بعضي ها و الحذرهاي دوستان روبرو بودم كه مي‎گفتند‏ ‏مبادا در اين باره چيزي بنويسي و براي خودت و ما ! درد سر درست كني در‏ ‏نوشتن اين سطور شتاب زده مصمم تر شدم و بر حال ايشان گريستم كه كار به‏ ‏كجا رسيده است كه دوستاني ناصح مرا از قلم زدن درباره اين مرجع عاليقدر‏ ‏اينگونه برحذر مي‎دارند ! انا لله و انا اليه راجعون ; و حقيقتا جاي استرجاع‏ ‏دارد !
‏ ‏دامنه مظلوميت مراجع در اين نظام اسلامي تا به كجاست ؟ فقيهي بزرگ و‏ ‏بزرگ پرور كه در جهان اسلام كمتر نظير او يافت مي‎شد از دنيا رفته است و آن‏ ‏وقت سيماي ملي بعضي ها ! حداقل به اندازه يكي از همين هنرپيشه ها و‏ ‏موسيقي دانها و هنرمندهاي درگذشته در اين روزها برايش قدري نشناخت كه‏ ‏در اخبار ساعت 14 لااقل عكس يا تصويري را از او نشان دهد يا ارتحال اين‏ ‏مرجع عاليقدر را به مقلدانش كه در تشييع او خواهند آمد و نشان خواهند داد‏ ‏به چه مقدارند تسليتي بگويد !
‏ ‏اكنون او كه از محدود و معدود شاگردان آيت الله بروجردي بود از دنياي ما‏ ‏رفته و به حق پيوسته است بي آنكه كسي بداند فرزند امام مرحوم حاج سيد‏ ‏احمدآقا كه آن رنج نامه را به او نوشت در اواخر عمر خود با او چه روابط‏ ‏صميمانه اي برقرار كرده بود. يكي از دوستان براي من تعريف مي‎كرد كه وقتي‏ ‏براي كسب نظر از ايشان در مورد مرجع تقليد خود به دفتر امام در جماران‏ ‏رفته بود از ايشان شنيده بود كه از آيت الله منتظري تقليد كند چون ايشان فقط‏ ‏آيت الله منتظري را اعلم مي‎داند.
‏ ‏اين دوست مبارز قبل از انقلاب مي‎گفت در آن ديدار شاهد بوده وقتي كسي به‏ ‏دفتر امام تلفن زده و همين سوال را از برادري روحاني كه تلفنهاي شرعي‏ ‏مردم را جواب مي‎داده پرسيده بود و او از مرحوم حاج احمدآقا پرسيد كه چه‏ ‏جواب سوال كننده را بدهد؟ ايشان خود شخصا گوشي تلفن را به دست‏ ‏گرفت و گفت از آيت الله منتظري تقليد كنيد.
‏ ‏چند ماه پيش كه با دكتر عيسي ولايي داماد مكرم آيت الله توسلي گفت و‏ ‏شنودي داشتم مي‎گفت مرحوم حاج احمدآقا فرزند امام به خود او گفته بود در‏ ‏مجلس ترحيمي در قم نشسته بوده كه آيت الله منتظري به آن مجلس وارد شده‏ ‏بودند. مرحوم حاج احمدآقا مي‎گفت مي‎خواستم از جا بلند شوم و به پيش‏ ‏ايشان بروم و دست شان را ببوسم اما با خود گفتم مردمي كه آن رنج نامه مرا به‏ ‏ايشان خوانده اند خواهند گفت اين عجب آدم ... است ! لذا متأسفانه از اين كار‏ ‏خودداري كردم .
‏ ‏چند ماه پيش يكي از دوستان قبل از انقلاب كه اكنون از همه جا رانده و مانده‏ ‏شده است ! مي‎گفت در سال 1365 در ديداري با عده اي به حضورشان رسيده‏ ‏و با توجه به اينكه ايشان گاه و بيگاه از ذكر برخي واقعيتها نظير وجود شكنجه‏ ‏در زندانها و... سخن مي‎گفت و امام از طرح آشكار اين مسائل رنجيده مي‎شد‏ ‏- چه امام معتقد بود با علني كردن اين مسائل دشمنان سوء استفاده مي‎كنند - به‏ ‏ايشان خيرخواهانه پيشنهاد كردند با توجه به اينكه امام بر اساس مستندات‏ ‏پزشكي حداكثر تا دو سال ديگر بيشتر زنده نيست شما اين مسائلي را كه‏ ‏درباره اشكالات موجود در نظام مطرح مي‎كنيد و با طرح آنها ايشان را‏ ‏مي‎رنجانيد و آزرده مي‎كنيد را مطرح نكنيد تا بعد كه امام از دنيا رفتند آن وقت‏ ‏چون رهبر هستيد هرگونه كه صلاح دانستيد عمل كنيد و اشكالاتي را كه‏ ‏تشخيص مي‎دهيد برطرف نماييد. كه ايشان با رد اين پيشنهاد با ذكر روايتي از‏ ‏اميرالمومنين فرموده بودند كه هر چند قصد رنجاندن امام راندارند اما حتي‏ ‏براي يك روز هم كه شده از گفتن حقائق و واقعيتها خودداري نخواهند كرد.
‏ ‏اكنون او كه از اسطوره هاي عالم روحانيت در دوران مبارزه بود [ . . . ] به امام و‏ ‏شهيدش محمد پيوست . همو كه در كربلاي هفتم تير به خيل شهيدان انقلاب‏ ‏پيوست و در اين 28 سال انتسابش به پدر مرجعش باعث شد در رسانه هاي‏ ‏ملي و غير ملي ما كمترين تبليغات درباره مقام و منزلت او انجام شود تا آنجا كه‏ ‏گويي محمد عزيز، جزو شهيدان هفتم تير نبوده است !
‏ ‏نمي دانم ديشب در ديدار اين پدر و پسر با هم چه گذشته است ! اما شك ندارم‏ ‏آيت الله منتظري شادي بي حد و اندازه اي داشته است .
‏ ‏او اكنون از ميان ما رفت و اينك ماييم و آزموني بزرگ كه با تمام اختلافاتي كه‏ ‏بزرگان ما با ايشان داشتند با او و مراسم تشييع و دفن او چه خواهند كرد. پيام‏ ‏تسليت رهبري حجتي است بر بعضي ها كه هنوز مي‎خواهند لابد در حمايت از‏ ‏رهبري بر طبل كينه خود با اين ثمره عمر امام بكوبند.
‏ ‏دعا مي‎كنم حداقل از اين آزمون پيروز و سربلند بيرون بيايند !
‏ ‏

«25»

‏هر لحظه عظيم تر مي‎نمود؟‏
‏"تقي رحماني "‏
 
‏تاريخ شيعه اماميه در گرايش فقهي خود، چنين انساني را كمتر به خود ديده‏ ‏است . آنان كه فقهاي شيعه را مي‎شناسند به اين واقعيت معترفند.
‏ ‏در كمتر از صد سال كه فقهاي شيعه توانسته اند حوزه علميه را سامان دهند سه‏ ‏چهره فقهي سرآمد فقهاي ديگر بوده اند.
‏ ‏آيت الله بروجردي به شيعه اماميه روحاني اعتبار بخشيد و در ميان اهل سنت‏ ‏مذهب فقه جعفري را رسميت داد.
‏ ‏آيت الله خميني به جريان فقهاي شيعه ، قدرت سياسي اعطا كرد و اقتدار آنان را‏ ‏افزود، اما آيت الله منتظري به شرف و آزادگي شيعه افزود. اين ويژگي به‏ ‏منتظري جايگاهي منحصر به فرد مي‎دهد يعني :
‏ ‏1 - پشت پا زدن به مقام به خاطر حقوق مخالف .
‏ ‏2 - دفاع از مردم و قرائت انساني از حكومت ديني .
‏ ‏وي بسيار زودتر از آيت الله خميني به عنوان مجتهد مسلم از سوي آيت الله‏ ‏بروجردي به رسميت شناخته شد. آيت الله بروجردي به وي عنايت ويژه‏ ‏داشت اما منتظري به دلايل گوناگون وجود مجتهد مسلم بودن مرجعيت‏ ‏آيت الله خميني را پذيرفت . استعداد منتظري و مطهري در ميان شاگردان‏ ‏بروجردي مثال زدني است .
‏ ‏بي گمان او فقيهي مبرز بود كه در اصلاح فقه سنتي كوشيد. خصيصه تئوري‏ ‏سازي ، بعد از تجربه كردن دوران پس از انقلاب و بعد از عزل از مقام‏ ‏قائم مقامي رهبري ، جلوه ديگري به او بخشيد.
‏ ‏مقاومت و مبارزه وي در زمان پهلوي مثال زدني بود اما مبارز نستوه بود.‏ ‏نستوه مهربان نيست اما او مهربان بود; اين مهرباني او را متمايز مي‎كرد‏ ‏همان گونه كه طالقاني مهربان بود، اما اين مبارز نستوه در سال هاي اول انقلاب‏ ‏در كوران سنت ، داراي برخي مواضع قابل بحث و نقد بود.
‏ ‏شكوه انقلاب و ترس از نابودي آن ، منتظري را براي چند سال در سايه قدرت‏ ‏برد. قدرت مقوله اي بود كه براي نويسنده كتاب ولايت فقيه و براي اجراي‏ ‏احكام اسلام لازم بود. باور به چنين ديدگاهي نياز به تعديل و توجه به حقوق‏ ‏مردم داشت . منتظري چنين نقشي را بازي مي‎كرد. نقش او در همان سال هايي‏ ‏كه قائم مقام رهبري بود، كاستن از شدت خشونت و اعدام هاي حاكميت بود.‏ ‏در اين مورد هزاران هزار نمونه است يكي از آن نمونه ها خودم هستم .
‏ ‏قلب مهربان ، خانه ئ باز و گشاده او به روي مخالف و موافقان باعث مي‎شد او‏ ‏بداند در زندان هاي ايران چه مي‎گذرد و سرنوشت جنگ به كدام سو مي‎رود.
‏ ‏جالب آن بود كه تمام توصيه هايش به حكومت درست بود.
‏ ‏در مورد پايان دادن به جنگ كه وي در سال 1364 به لزوم آن رسيده بود، در‏ ‏مورد وضعيت زندان ها و احكام قضايي كه وي در موضع گيري سال 1360 به‏ ‏اعدام هاي بي رويه اعتراض كرده بود.
‏ ‏همين مواضع او را از موضع قدرت دولت محور خارج كرد. سنت مذهبي‏ ‏ايران ، حوزه هاي علميه را داشت تا فقيهان و متكلمان آن بتوانند در اين حوزه‏ ‏عمومي سنتي زيست كنند. چنين امكاني را روشنفكران ايراني ، چه مسلمان و‏ ‏چه سكولار، ندارند.
‏ ‏منتظري بعد از دوري از قدرت به قدرت واقعي نزديك شد، با مهرباني وارد‏ ‏قلوب مردم شدن و زيستن در چنين جايي .
‏ ‏روحانيت شيعه در محافظه كارترين دوران خود ضرب گير ظلم پادشاهان‏ ‏ستمگر بوده است . منتظري به عنوان مدافع مظلومان در برابر قدرت حاكم‏ ‏قرار گرفت ، منتها با زبان اعتراضي و انتقادي در عين باور به عقايد خودش .
‏ ‏بي اعتنايي وي به قدرت مثال زدني بود; اگر خوانده بوديم كه علي حكومت را‏ ‏از گيوه پاره اش بي ارزش تر مي‎دانست او نيز فرداي بركناري از پست‏ ‏قائم مقامي رهبري به فكر آب دادن به باغچه و گلدان هاي خانه اش بود كه‏ ‏تشنگي نكشند، در حالي كه فرزندان به خاطر دلداري به او اين وظيفه را‏ ‏فراموش كرده بودند. در حقيقت او نشان داد كه چقدر علي گونه است .‏ ‏علي گونه بودن بسيار سخت است ، اما او با نهج البلاغه الفت داشت و نشان داد‏ ‏به عمل علي وفادار است .
‏ ‏منتظري در حوزه سنتي علميه ، تاريخ ساز شد و نشان داد كه حفظ نظام واجب‏ ‏نيست ; مهربان و مردم دوست بودن از حفظ نظام واجب تر است و مسلمان‏ ‏واقعي اين گونه است .
‏ ‏جامعه محوري منتظري بعد از عزل از مقام حكومتي اوج گرفت ; صداي بلند‏ ‏مظلومان و محرومان شدن و آينده حكومت را در زمان حال ديدن و همه‏ ‏اين ها، از منتظري چهره اي ساخت كه ديگر صداي مظلوميت همه ايرانيان‏ ‏شد. از اصلاح طلب ، اپوزيسيون ، بهايي ، فعال كرد و بلوچ و نيز دانشجويان و‏ ‏روشنفكران .
‏ ‏بي ترديد هيچ مرجع شيعه تا اين حد راه خدا را به سوي مردم نگشوده است .
‏ ‏عارفان شايد ليك فقيهان در مجموع سخت گيرند، اما منتظري چنين نكرد; او‏ ‏در عمل آموخت يا بايد داراي قلب مهربان بود يا اينكه در جامعه محور و نهاد‏ ‏مدني را براي كاستن از ظلم هاي حاكمان تدارك ديد، اين درس بزرگي است‏ ‏نه ؟
‏ ‏پيام هاي تسليت جريان ها و افراد مختلف و شخصيت ها، از حاكمان تا‏ ‏محكومان ، نشان داد كه فقط تفاهم در حوزه عمومي و جامعه مدني و داشتن‏ ‏روح هاي بزرگ و قلب هاي مهربان است كه زندگي را براي مردم قابل تحمل‏ ‏مي‎كند.
‏ ‏منتظري درس هاي بزرگي در عمل به مرجعيت شيعه داد كه محوريت آن‏ ‏مهرباني و دوستي با مردم با هر عقيده و مرامي بود.
‏ ‏تندي و عبوسي برخي روحانيون اصلاح طلب نسبت به روشنفكران ادامه‏ ‏دارد، روشنفكراني هم هستند كه روحانيون اصلاح طلب را خرد مي‎گيرند،‏ ‏حاكمان ايراني اخلاق قدرت را دارند اما طالقاني و منتظري بيت هاي مناسب‏ ‏درس گيري مردم گرايي هستند.
‏ ‏اما آنچه من از منتظري در سال هاي اخير آموختم را با ذكر خاطراتي توضيح‏ ‏مي‎دهم .
‏ ‏در سال 1381 بعد از آزادي از زندان 59 سپاه پاسداران به ديدارش رفتيم . در‏ ‏آن ديدار وي از فعاليت هاي اصلاح طلبانه من و نرگس و همه ملي مذهبي ها و‏ ‏خانواده هايشان ياد كرد. من در پي آن بودم كه او نظريه ولايت فقيه را رد كند.‏ ‏وي گفت اسلام احكام دارد و احكام ، حكومت لازم دارد منتها ما خوب‏ ‏حكومت نكرديم . اين گفتگو كوتاه بود، چون ديدار دست جمعي بود.
‏ ‏در دوران بازداشت در زندان 59 وي در برابر اتهام ارتداد كه در متن‏ ‏كيفرخواست من از سوي بازجويان آمده بود، در پاسخ به سوالي از سوي مادر‏ ‏و همسرم حتي علاوه بر سوال خانواده من اشاره كرده بود حتي با انكار امام‏ ‏زمان ، نمي توان حكم ارتداد را اجرا كرد.
‏ ‏در اين ديدار وي ملي مذهبي ها را بسيار احترام گذاشت و چند بار تأكيد كرد كه‏ ‏به نام اسلام بد حكومت كرديم .
‏ ‏در دوران بازداشت در سال هاي 1382 تا 1384 وي پيگير مدام وضعيت من و‏ ‏دوستانم (صابر و عليجاني ) بود و بعد آزادي ، هيأتي را به ديدار به خانه ما‏ ‏فرستاد. اين ابراز لطف از سوي وي همچنان ادامه داشت . در سال هاي 1385‏ ‏من دوبار نامه نگاري با ايشان كردم كه محوريت آن نقدهايي بود كه بر نظريه‏ ‏ولايت فقيه ايشان داشتم ، كه آخرين نظريات خود را در مورد ولايت فقيه كه‏ ‏نوعي نظارت فقيه از دور بر حوزه قدرت بود، بيان كرد. در نامه نگاري سوم كه‏ ‏امسال انجام دادم نقدهاي خود را بر اين نظارت مطرح كردم اما جوابي نيامد.‏ ‏احمدآقا گفت كه ايشان گفته اند پاسخ به اين سوالات كار جوان تر هاست .
‏ ‏آخرين ديدار در دفتر ايشان انجام شد تا به عنوان برنده سال قبل تنديس‏ ‏حقوق بشر را همراه با دكتر پيمان و دكتر يزدي به ايشان تقديم كنيم . در آخرين‏ ‏دقايق از ايشان خواستم كه پاسخ سوالات من را بدهند با اصرار من قبول‏ ‏كردند اما جمله اي فرمودند كه در لحظه اي كه اين مقاله را مي‎نويسم بارها‏ ‏اشك را بر گونه هايم جاري كرده است . (من در حقيقت اگر در سال 1367 از‏ ‏اعدام ها نجات يافتم به دليل فشارهاي او بود) اين جمله آن بود: "مخلص شما‏ ‏هستيم ." اين حد تواضع فقط براي انسان هاي بزرگ وجود دارد.
‏ ‏در جامعه اي كه خودخواهي ، خودبيني و القاب بزرگ انسان را كور مي‎كند، او‏ ‏هر لحظه عظيم تر مي‎نمود. از منتظري بياموزيم هر انديشه اي اگر ذره اي‏ ‏مردم مدار باشد با قلب هاي مهربان ، نمي تواند توجيه گر ظلم و بيداد باشد.
‏ ‏مسيح گفت همسايه ات را دوست داشته باش ، حقوق بشر مي‎گويد كه همنوع‏ ‏را دوست داشته باشيم ، عهد عتيق مي‎گويد بيگانه را دوست داشته باشيم .
‏ ‏منتظري با قلب مهربان ، مردم را دوست داشت چرا كه هر جزمي و دگمي با‏ ‏قلب مهربان و مردم دوستي تعديل مي‎شود.
‏ ‏بر سنگ مزارش اين گونه خواهيم خواند: "در اينجا فقيهي خفته است كه به‏ ‏قدرت و حكومت به خاطر حقوق مخالفان خود پشت پا زد و تا آخرين لحظه‏ ‏عمر براي حقوق انسان ها ناليد."
‏ ‏پس مخلص آن قلب مهربان .
 
 
‏لحظه اي نياسوده ‏
‏"محسن رهامي "‏
 
‏ابتدا لازم مي‎دانم رحلت فقيه عاليقدر آيت الله العظمي منتظري (قدس سره ) را به‏ ‏پيشگاه حضرت بقية الله (عج ) و مسلمانان خصوصا جامعه علمي كشور‏ ‏تسليت عرض كنم . نوشتن در مورد اين فقيه مجاهد از مصاديق سهل ممتنع‏ ‏است زيرا از يك طرف آثار علمي و سوابق مبارزاتي و شخصيت برجسته او از‏ ‏چنان درخشندگي برخوردار است كه صدها صفحه مي‎توان در ارتباط با‏ ‏شخصيت علمي و سياسي و آراء و نظريات فقهي و علمي وي مطلب نوشت ،‏ ‏اما از طرف ديگر مسائلي كه پس از قضاياي سال هاي 65 تا 68 براي ايشان‏ ‏پيش آمد، احتياج به شكافتن برخي مسائل دارد كه در شرايط فعلي و اوضاع‏ ‏حاكم فعلي درج آنها براي مطبوعات ممكن است ميسر نباشد. بنابراين در اين‏ ‏يادداشت برخي مسائلي را كه جهت اطلاع خوانندگان محترم روزنامه وزين‏ ‏اعتماد شايد مفيد باشد توضيح مي‎دهم و توضيح جهات ديگر را به فرصتي‏ ‏مناسب واگذار مي‎كنم .
‏ ‏زندگاني آيت الله العظمي منتظري را مي‎توان به چهار بخش تقسيم كرد: بخش‏ ‏اول مربوط به تحصيلات وي در حوزه علميه اصفهان و سپس قم مربوط‏ ‏مي‎شود. آن طور كه افراد مطلع در مورد اين بخش توضيح مي‎دهند ايشان‏ ‏تحصيلات مقدماتي را در نجف آباد و سپس حوزه علميه اصفهان گذرانيده و‏ ‏پس از طي مدارج علمي حوزه علميه اصفهان به قم مهاجرت كرده و از محضر‏ ‏استادان بزرگ قم خصوصا آيت الله العظمي بروجردي بهره فراوان برده ، به‏ ‏نحوي كه در زمان حيات مرحوم آيت الله بروجردي به عنوان كسي كه به درجه ‏اجتهاد رسيده و صلاحيت مرجعيت دارد، شناخته شده است . بخش عمده‏ ‏ديدگاه هاي فقهي آيت الله بروجردي توسط آيت الله منتظري به رشته تقرير‏ ‏درآمده است كه مي‎توان به "نهاية الاصول "، "البدرالزاهر"، "الغصب والاجارة‏ ‏والوصية " در زمينه تقريرات درس استادش اشاره كرد.
‏ ‏اما آثار علمي آيت الله فقيد به تقريرات درس استادش خلاصه نمي شود.‏ ‏تأليفات فقهي ايشان بهترين مدرك عمق تفكر فقهي و پايه مراتب علمي آن‏ ‏فقيه مجاهد است . به نظر من كتاب "دراسات في ولاية الفقيه و فقه الدولة‏ ‏الاسلاميه " كه در چهار جلد عربي چاپ شده و سپس بخش عمده آن توسط‏ ‏آقايان صلواتي و شكوري به فارسي ترجمه شده يكي از مهم ترين كتب فقهي‏ ‏تاريخ تشيع در حوزه حقوق عمومي است . شايد اغراق نباشد كه بگوييم‏ ‏تاكنون در حوزه حقوق عمومي و مباني حكومت و حدود اختيارات حاكم ،‏ ‏خصوصا در حوزه فقه شيعه ، چنين كتابي تأليف نشده است . اين كتاب كه ابتدا‏ ‏به صورت درس خارج در حوزه ارائه شده ، علاوه بر جلسات متفرقه ،‏ ‏اختصاصا در حدود 250 جلسه درس ايشان به معرض بررسي و تحليل در‏ ‏جلسات درس خارج گذاشته شده است . در بين فقهاي اهل سنت در حوزه‏ ‏حقوق عمومي كمابيش كارهايي صورت گرفته كه مي‎توان به دو كتاب‏ ‏"الاحكام السلطانيه " كه يكي توسط امام ماوردي و ديگر امام ابويعلي قاضي‏ ‏تأليف شده اشاره كرد، ولي در حوزه فقه شيعه خلاء چنين مباحثي شديدا‏ ‏احساس مي‎شد، گرچه فقها به طور متفرقه ضمن احكام معاملات ، يا مسائلي‏ ‏چون زكات و ...، به اين مباحث اشاره مي‎كنند، و حضرت امام خميني (قدس سره )‏ ‏نيز در حوزه ولايت فقيه و حكومت اسلامي در جلسات درس خارج خود و‏ ‏ساير موقعيت ها به اين مباحث پرداختند كه تحت همين عنوان به صورت‏ ‏كتاب به زبان فارسي چاپ هم شد. اما به طور گسترده و اختصاصا در حوزه‏ ‏حكومت و ولايت و حقوق عمومي ، كتاب چهار جلدي آيت الله منتظري‏ ‏بزرگ ترين منبع علمي حوزه است .
‏ ‏ساير آثار علمي ايشان از قبيل "دراسات في المكاسب المحرمة "، "كتاب‏ ‏الحدود" و "كتاب الخمس والانفال " به زبان عربي و امثال آنها نمايانگر تسلط‏ ‏ايشان در حوزه فقه اسلامي اعم از شيعه و سني است . در كنار كارهاي فقهي‏ ‏مزبور، اين فقيه به شرح مباحث اصول كافي ، شرح خطبه هاي حضرت زهرا‏ ‏(سلام الله عليها) و تأليف رساله فارسي و بيان مسائل مورد نياز كشور و جامعه‏ ‏علمي در حوزه پزشكي ، نوجوانان ، بانوان و امثال آن پرداخته كه هر يك در‏ ‏حوزه خود بخشي از نيازهاي جامعه را تأمين كرده و جوابگوي نيازهاي‏ ‏جامعه فعلي ماست . در "اسلام دين فطرت " و نيز بسياري از مسائلي كه امروزه‏ ‏محل بحث و نظر است به زبان فارسي ساده به شرح و بسط مسائل فقهي به‏ ‏نحوي كه قابل فهم عمومي باشد، پرداخته است .
‏ ‏مجموعه كارهاي علمي ايشان كه انصافا كاري سترگ و عظيم است ، يكي از‏ ‏بزرگ ترين منابع علمي و فقهي كشور و از آثار جاويدان حوزه علميه شيعه‏ ‏است و از اين جهت آيت الله منتظري را مي‎توان عالمي موفق و توانا ناميد كه‏ ‏به رغم شرايط مختلف و بعضا بسيار ناگوار، در جهاد علمي و فقهي لحظه اي از‏ ‏پا ننشسته است و مي‎تواند الگويي بسيار ارزنده براي طلاب و دانشجويان ما‏ ‏باشد.
‏ ‏بخش دوم زندگاني آيت الله منتظري به مجاهدات خستگي ناپذير ايشان و‏ ‏مبارزات سرسختانه با رژيم پهلوي مربوط است . در اين رابطه همزمان با‏ ‏شروع مبارزات علني حضرت امام خميني در سال 1342، اين فقيه مجاهد نيز‏ ‏پا به پاي امام (ره) به مبارزه علني با رژيم پهلوي پرداخته كه نتيجه آن چندين بار‏ ‏دستگيري و زنداني شدن وي است ، كه در سال 54 پس از دستگيري و محاكمه‏ ‏در دادگاه هاي فرمايشي رژيم شاه به 10 سال زندان محكوم شد، و در آستانه‏ ‏پيروزي انقلاب در پاييز سال 57 به همت مبارزات مردم ايران ، از زندان آزاد‏ ‏شد. اين بخش از زندگي ايشان نشانگر اين است كه چگونه يك فقيه شيعي به‏ ‏آنچه در اعتراض به ظلم و حمايت از مظلوم در درس هاي خود مي‎گويد، در‏ ‏عمل تا كجا پايبند است .
‏ ‏در زماني كه بسياري از مدعيان امروزي ، در گوشه امن به مباحث فرعي فقهي‏ ‏خود را مشغول كرده بودند، و رژيم سفاك پهلوي جوانان و دانشجويان اين‏ ‏ملت را در زير سخت ترين شكنجه هاي قرون وسطايي قرار داده بود، فقيه‏ ‏عاليقدر هم خود و هم فرزندش مرحوم شهيد محمد منتظري شرايط سخت‏ ‏زندان هاي رژيم سفاك را به جان خريده و آن را به گوشه گيري و آسايش در‏ ‏خانه و پرداخت به مسائل فقهي فرعي ترجيح مي‎دادند. بخش سوم زندگي‏ ‏آيت الله منتظري به شرايط پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل‏ ‏جمهوري اسلامي و اقبال عمومي حكومت جديد به مراتب علمي ، فقهي و‏ ‏سياسي ايشان است كه از اواخر سال 1357 تا اواخر سال 1367 يك دهه كامل‏ ‏را شامل مي‎شود.
‏ ‏در اين مدت علاوه بر فعاليت علمي ، به حل و فصل مشكلات جاري‏ ‏جمهوري جديدالتاسيس كشور نيز پرداختند و اگر كسي بدون حب و بغض‏ ‏سياسي يك دهه فعاليت و تلاش ايشان را مورد بررسي تفصيلي قرار دهد،‏ ‏متوجه مي‎شود در شكل گيري نظام جديد و وضع قوانين و مقررات جاري‏ ‏كشور، آيت الله منتظري پس از امام خميني (ره) تاثيرگذارترين شخصيت در‏ ‏تكوين نظام و مقررات آن است . در قوانين و مقررات جاري كشور، از جمله‏ ‏قانون مجازات اسلامي ، موارد متعددي را مي‎توان يافت كه عينا متن فتواي‏ ‏ايشان است . اينجانب به دليل حضور در مجلس شوراي اسلامي در دوره هاي‏ ‏اول و دوم و عضويت در كميسيون قضايي مجلس از نزديك شاهد اين امر‏ ‏بوده ام ، و كرارا امام خميني (ره ) در حل معضلات فقهي و مسائل جديد مورد‏ ‏نياز كشور، مجلس و ساير مراجع و نهادها را به آيت الله منتظري ارجاع‏ ‏مي‎دادند.
‏ ‏در واقع مي‎توان گفت همين نقش مهم و تاثيرگذاري وي و عمق مراتب فقهي‏ ‏و اعلميت نامبرده بود كه مجلس خبرگان رهبري را واداشت در سال 1364‏ ‏ايشان را به عنوان قائم مقام حضرت امام خميني (ره) انتخاب كند. به رغم اينكه‏ ‏خود اين فقيه موافق چنين انتخابي نبوده و كار فقهي و علمي حوزه را بر‏ ‏حضور مستقيم در حكومت ترجيح مي‎دادند. يكي از مهم ترين مباحث‏ ‏مطروحه در جلسات خبرگان رهبري مربوط به انتخاب آيت الله منتظري به‏ ‏قائم مقامي رهبري ، بحث اعلميت ايشان در حوزه علميه و نيز توانايي سياسي‏ ‏و رهبري نظام نوپاي جمهوري اسلامي ، پس از رحلت امام خميني (ره) بوده‏ ‏است .
‏ ‏پس از پيش آمدن مسائلي كه در اواخر عمر حضرت امام (ره) پيش آمد كه فعلا محل‏ ‏بحث آن نيست ، آيت الله منتظري از قائم مقامي رهبري استعفا دادند.‏ ‏بخش چهارم حيات پربار آيت الله منتظري به دو دهه اخير يعني از آغاز سال‏ ‏1368 تاكنون اختصاص دارد، كه عملا از مسائل اجرايي و حكومتي كشور‏ ‏كناره گرفته و به همان وظايف مرجعيت و فقاهت خود مشغول بوده اند. در‏ ‏اين دوره نيز به رغم برخي ناملايمات و مشكلاتي كه براي ايشان پيش آمد،‏ ‏ايشان از جهاد علمي و انجام وظايف فقهي خود لحظه اي نياسود و تا آخرين‏ ‏لحظه عمر خود به تأليف و تحقيق و پاسخگويي به مسائل مبتلابه كشور و‏ ‏جامعه اسلامي پرداخته و بخش عمده اي از كتب فارسي و استفتائات فقهي و‏ ‏تكميل كارهاي انجام شده علمي از جمله تلخيص چهار جلد كتاب "فقه‏ ‏الدولة الاسلاميه " تحت عنوان "نظام الحكم في الاسلام " مربوط به همين دوره‏ ‏است . ان شاءالله در فرصت مناسب تري شرح مفصل تري از فعاليت هاي‏ ‏علمي ، فقهي و سياسي ايشان تقديم خواهد شد. "عاش سعيدا، مات سعيدا".
‏ ‏
‏محرم در محرم ‏
‏"صدرا سبزينه "‏
 
‏درگذشت فقيه عاليقدر آيت الله العظمي منتظري در آستانه ماه محرم هرچند‏ ‏ضايعه اي بزرگ براي جنبش سبز و مقلدان آن بزرگمرد بود اما خدعه‏ ‏كودتاچيان را كه با برافراشتن عكس پاره شده آيت الله خميني در تدارك جدي‏ ‏سركوب كامل جنبش سبز بودند به خودشان بازگرداند.
‏ ‏درگذشت فقيه آزادانديش نيز همچون زندگي اش ضربه بزرگي به موقعيت هر‏ ‏چه بيشتر رو به افول اقتدارگراياني بود كه روز به روز بيش از گذشته در‏ ‏باتلاقي كه در 22 خرداد براي خود ايجاد كردند فرو مي‎روند.
‏ ‏سيل خروشان مردمي كه براي تشييع پيكر فقيهي آمدند كه [ . . . ] اين رويداد‏ ‏بزرگ پاسخ به دولتي بود كه تصور مي‎كرد جنبش سبز براي بيان اعتراض و‏ ‏ابراز انزجار از حكومت كودتا [ . . . ] نيازمند اذن آنان است . مجوز آن‏ ‏راهپيمايي كه موسوي و كروبي به دنبال آن بودند با اذن خداوند برگزار شد و‏ ‏نشان داد كه عليرغم ضرب و شتمها، بازداشتها، حبسهاي طويل المدت ،‏ ‏اعدامها، كشتارها و تجاوزها ملت ايران همچنان سبزند و مترصد فرصت تا‏ ‏طومار كودتاچيان را درهم بپيچند.
‏ ‏روز تشييع پيكر فقيه عاليقدر محك خوبي براي كودتاچيان بود تا روياي‏ ‏سركوب جنبش سبز و بازداشت و اعدام رهبران آن را با خود به گورستان‏ ‏تاريخ ببرند. براي كودتاچيان كه بخاطر وحشت از عزاداريهاي سياسي ماه‏ ‏محرم در تدارك برنامه ريزي براي كنترل آن بودند درگذشت فقيه عاليقدر يك‏ ‏اتفاق غيرمنتظره بود. اتفاقاتي كه از اين پس بسيار خواهد افتاد. اتفاقا يكي از‏ ‏اشتباهات ديكتاتورها عدم توان در پيش بيني حوادث غير منتظره اي است كه‏ ‏به سادگي معادلات امنيتي آنها را به هم مي‎ريزد و همين حوادث غير قابل‏ ‏پيش بيني است كه سرنوشت شوم ديكتاتورها را در طول تاريخ رقم زده است .‏ ‏ديكتاتورها هيچگاه در اثر حوادث قابل پيش بيني سرنگون نشده اند، بلكه در‏ ‏اثر حوادثي كه غير قابل پيش بيني است تاج و تخت خود را از كف داده اند.‏ ‏بدين خاطر است كه شبي را با آرامش سر بر بالش نمي نهند.
‏ ‏درگذشت فقيه عاليقدر محرم در محرم بود. جنبش سبز پيكر فقيه مظلومي را‏ ‏تشييع كرد كه همچون اسلاف خويش در مظلوميت زيستند و در اوج‏ ‏مظلوميت دارفاني را وداع گفتند. كساني كه خود بنيانگذار مكتب بودند اما‏ ‏پس از آنكه راضي به تحريف مكتب دست پرورده خويش نشدند با‏ ‏ناجوانمردانه ترين روشها كنار گذاشته شدند و امروز تشييع پيكرشان از سوي‏ ‏همان نظام سانسور مي‎شود و حتي اجازه برگزاري مراسم ختم كه براي هر‏ ‏شهروند عادي بدون نياز به مجوز است محرومند.
‏ ‏هرچند بازماندگان آن مرحوم بخاطر رعايت حال مردم و جلوگيري از بروز‏ ‏آسيب بيشتر از سوي بربرهاي دست پرورده [ . . . ] از برگزاري مراسم سوم و‏ ‏هفتم براي آن فقيه فقيد صرفنظر كرده اند اما اراده خداوند بر آن مقدر شده كه‏ ‏برگزاري مراسم عزاداري حسينعلي همزمان با مراسم عزاداري حسين بن‏ ‏علي باشد. از اين رو ديگر نيازي به اعلام رسمي براي مراسم نيست . كافي‏ ‏است تا جنبش سبز در هر نقطه از ايران مراسم عزاداري حسينعلي و حسين بن‏ ‏علي را با يكديگر ادغام كنند. بي شك حق پيروز و باطل رفتني است .
‏ ‏
‏تأثير غيبت آيت الله العظمي منتظري بر جنبش اعتراضي ايرانيان ‏
‏"فرج سركوهي "‏
 
‏نخستين واكنش خودانگيخته ، خودجوش و درون زاي بسياري از مردم نسبت‏ ‏به درگذشت آيت الله منتظري در روز يكشنبه ، آمادگي براي شركت در مراسم‏ ‏خاكسپاري او در روز دوشنبه است و گزارش هاي خبري تا عصر يكشنبه از‏ ‏حركت انبوه مردم به سوي شهر قم حكايت مي‎كنند.
‏ ‏مردم معترض روز دوشنبه يكي از بانفوذترين ، محبوب ترين و شجاع ترين‏ ‏چهره هاي ديني و سياسي تاريخ معاصر ايران را تا آرامگاه او بدرقه خواهند‏ ‏كرد و با شعارها، و حتي با حضور خود در مراسم خاكسپاري ، مخالفت خود را‏ ‏با [ . . . ] كه دستور حصر خانگي و تعرض به منتظري را صادر و بيش از پنج‏ ‏سال او را در خانه او زنداني كرد، نشان خواهند داد.
‏ ‏دست كم از سال 67 به بعد، كه آيت الله منتظري روي در روي آيت الله خميني‏ ‏ايستاد و در انتقاد از سركوب منتقدان و مخالفان و در اعتراض به كشتار‏ ‏زندانيان سياسي از قدرت كناره گرفت ، و [ . . . ] و در خانه خود زنداني شد،‏ ‏نمودار افزايش يابنده محبوبيت آيت الله منتظري در ميان مردم به معناي‏ ‏نمودار كاهش يابنده مقبوليت مردمي آقايان [ . . . ] نيز بود.
‏ ‏روز خاكسپاري و مراسم هفتمين و چهلمين روز درگذشت آيت الله منتظري‏ ‏به مردمي كه راه بيان اعتراض آن ها را از همه سو بسته اند و به جنبش اعتراضي‏ ‏كه به رغم سركوب ادامه يافته است ، فرصت هاي مغتنمي هديه مي‎كند اما‏ ‏فقدان او در آينده بر همين مردم و بر بخش مذهبي جنبش اعتراضي تأثيري‏ ‏كاهنده خواهد داشت چرا كه با مرگ آيت الله منتظري جنبش اعتراضي يكي از‏ ‏بانفوذترين ، محبوب ترين و شجاع ترين چهره هاي مردمي خود را از دست‏ ‏مي‎دهد هر چند درگذشت بزرگ ترين مرجع تقليد از نسل اول رهبران انقلاب‏ ‏اسلامي ، راه ارتقاء را بر برخي مراجع تقليد اصلاح طلب جوان تر و راديكال تر‏ ‏باز مي‎كند.
‏ ‏برخورد مردم و نيروهاي ضد شورش در روز دوشنبه در مسير و جهت گيري‏ ‏جنبش اعتراضي در آينده نزديك ، و به ويژه در رخدادهاي آئين هاي ماه محرم‏ ‏امسال ، تأثير بسيار خواهد داشت .
‏ ‏مراسم هفتمين روز درگذشت منتظري نيز با روزهاي سوگواري دهه محرم‏ ‏همزمان است و بخشي از جنبش اعتراضي از ماه ها پيش خود را براي حضور‏ ‏گسترده در آئين هاي محرم امسال آماده كرده است .
‏ ‏تأثير فقدان آيت الله منتظري بر جنبش اعتراضي :
‏ ‏فقدان آيت الله منتظري ، كه حتي آقاي خامنه اي و تندروترين اصول گرايان نيز‏ ‏به مشروعيت مقام ديني او به عنوان اصلح ترين و اعلم ترين مرجع تقليد ايران‏ ‏باور داشته و هيچ نهاد سركوبي در جمهوري اسلامي نمي توانست بدون‏ ‏تحمل هزينه بالا از حمايت پي گير او از اعترضات مردمي جلوگيري كند، بر‏ ‏آينده بخش مذهبي جنبش اعتراضي تأثيري جدي خواهد داشت چرا كه‏ ‏شجاعت فكري ، صداقت نظري و عملي ، آرمان گرايي پرشور، آمادگي‏ ‏ايثارگرانه نقد خود، هوشياري و تيزبيني و نيز محبوبيت ، مقبوليت و مرجعيت‏ ‏منتظري در تاريخ ايران اگر نه بي نظير كه نادر است .
‏ ‏آيت الله منتظري از مهم ترين طراحان نظريه ولايت فقيه بود اما تيزبيني ،‏ ‏هوشياري و صداقت او از سويي و تجربه تلخ تاريخ از ديگر سو او را به يكي‏ ‏از اصلي ترين منتقدان اين نظريه بدل كرد.
‏ ‏آرمان خواهي صادقانه و شجاعت فكري كه اولي در پرهيز از‏ ‏مصلحت انديشي هاي برآمده از محاسبه قدرت و دومي در نقد خود عالي ترين‏ ‏جلوه خود را مي‎يابند، نزد منتظري چندان پر رنگ بود كه او دومين مقام‏ ‏جمهوري اسلامي را رها كرد و دست كم از سال 67 به بعد دمي از انتقاد صريح ،‏ ‏بي پرده و راديكال و از رشد فكري و نظري باز نايستاد.
‏ ‏آيت الله منتظري در زندان شاه از شجاع ترين ، مقاوم ترين و سرسخت ترين‏ ‏مبارزان بود. تنها روحاني بلند مرتبه ايراني بود كه صريح ، آشكار و بي پرده از‏ ‏خميني ، قديمي ترين دوست و همراه خود، به دوران حيات و اقتدار او انتقاد‏ ‏كرد، منتظري از تنها ماندن و پرداخت هزينه نقد، حتي از كيسه اعتبار و‏ ‏محبوبيت خود، هراس نداشت و به دوراني از آيت الله خميني و نظريه ولايت‏ ‏مطلقه فقيه ، استبداد ديني ، سركوب خشونت آميز منتقدان و... انتقاد كرد كه‏ ‏همه جناح هاي حكومتي ، حتي چهره هايي كه اكنون به رهبران جنبش‏ ‏اعتراضي بدل شده اند، با سركوب و استبداد همراه و از آيت الله خميني تبعيت‏ ‏مي‎كردند.
‏ ‏آيت الله منتظري تا چند سال پيش در مقابل آقايان خميني و خامنه اي و نظام‏ ‏جمهوري اسلامي مبتني بر ولايت مطلقه فقيه ، ياران چنداني نداشت اما به‏ ‏دوران رونق جنبش اعتراضي ، در آستانه ماه محرم و به روزگاري درگذشت كه‏ ‏"ترس از استبداد" در روان شناسي جمعي و ذهنيت لايه هاي مهمي از جامعه‏ ‏شكسته و برخي روحانيون و جناح هاي مهمي از حكومت اسلامي نجات اين‏ ‏نظام را جز با اصلاح راديكال آن ممكن نمي دانند.
‏ ‏آيت الله منتظري به دوراني كه جنبش اعتراضي در اثر ضربه و شكست سال‏ ‏60 يكي از سياه ترين دوران هاي ركود خود را تجربه مي‎كرد، پرچم مقاومت و‏ ‏ايستادگي برافراشت ، در اعتراض به كشتار زندانيان سياسي در سال 67، در‏ ‏ميان حكومتيان تنها بود، در انتقاد از رهبري آقاي خامنه اي و ولايت مطلقه‏ ‏فقيه نيز از حمايت چنداني در ميان لايه هاي مذهبي برخوردار نبود، اما با‏ ‏ظهور جنبش اعتراضي اخير حمايت و محبوبيت گسترده مردمي را تجربه كرد‏ ‏و با تمامي توان خود به حمايت از جنبش برخاست و به زماني درگذشت كه‏ ‏محبوبيت او بيش از هر دوره ديگري بود و لايه هاي مهمي از مردم ، حتي‏ ‏بخش مهمي از هواداران سابق آقاي خميني ، درستي مواضع او را دريافته اند.
‏ ‏آيت الله منتظري از منظر سياستمداران ميانمايه مصلحت و عمل گرا، كه‏ ‏محاسبه قدرت بر مبناي عوامل روز را مهم ترين سنجه و عنصر واقع گرايي‏ ‏سياسي تلقي مي‎كنند، مصلحت گرا نبود اما چون آرمان گرايي پي گير به تاريخ و‏ ‏به معيارها و ارزش هاي ماندگار نظر داشت .
‏ ‏فقدان آيت الله منتظري براي لايه هاي مذهبي جنبش اعتراضي كمبودي جدي‏ ‏است اما كردار او، و نه لزوما همه مواضع و نظريات او، براي برخي مراجع‏ ‏تقليد جوان تر متمايل به اصلاح طلبان مذهبي الگويي كارساز است تا جاي‏ ‏خالي او را در جنبش اعتراضي و در فقه شيعه پر كنند هر چند دستيابي به‏ ‏گستره نفوذ، اتوريته مذهبي ، خصوصيات شخصي و فكري و كارنامه‏ ‏درخشان آيت الله منتظري به آساني ممكن نيست .
‏ ‏
‏پيام خامنه اي در مرگ منتظري ، [ . . . ]‏
‏"فرج سركوهي "‏
 
‏آقاي خامنه اي در بخش اول پيام كوتاه خود به مناسبت درگذشت آيت الله‏ ‏منتظري پاره نه چندان مهم و كم رنگ هستي فقهي او و مبارزات آرشيوي او را‏ ‏عليه استبداد شاهنشاهي تأييد مي‎كند تا پاره اصلي هستي سياسي فكري ،‏ ‏جوهره وجودي ، دليل اصلي محبوبيت گسترده منتظري در ميان روحانيون و‏ ‏مردم و مبارزه پيگير، زنده و اكنوني او را با استبداد ديني و ولي فقيه به دوران‏ ‏رهبري خود و آقاي خميني انكار يا دست كم پنهان كند.
‏ ‏[ . . . ]
‏ ‏بخش اول : تأييد براي انكار
‏ ‏آقاي خامنه اي در بخش اول پيام خود "فقيه بزرگوار آيت الله آقاي حاج شيخ‏ ‏حسين علي منتظري " را "فقيهي متبحر و استادي برجسته " معرفي مي‎كند كه‏ ‏"شاگردان زيادي از ايشان بهره بردند".
‏ ‏آقاي خامنه اي مبارزات پيگير آيت الله منتظري را عليه استبداد شاهنشاهي به‏ ‏دوران پهلوي دوم و عليه استبداد ديني ولي فقيه به دوران جمهوري اسلامي به‏ ‏دومي محدود مي‎كند و مي‎نويسد "دوراني طولاني از زندگي آن مرحوم در‏ ‏خدمت نهضت امام راحل عظيم الشأن گذشت و ايشان مجاهدات زيادي انجام‏ ‏داده و سختي هاي زيادي در اين راه تحمل كردند."
‏ ‏آقاي خامنه اي در بخش اول پيام خود با ذكر صفت "آيت الله " مرجعيت‏ ‏منتظري را، كه دستگاه هاي تبليغاتي دولتي به فرمان او تاكنون انكار مي‎كردند،‏ ‏تأييد و او را "فقيهي متبحر" لقب مي‎دهد.
‏ ‏آيت الله منتظري از طراحان نظريه ولايت فقيه بود، شاگردان بسيار تربيت كرد‏ ‏و حتي به گفته دشمنان او، پس از درگذشت آيت الله خميني ، اصلح ترين ،‏ ‏اعلم ترين ، عادل ترين و باتقواترين مرجع تقليد آشنا به زندگي معاصر در‏ ‏ايران بود اما در عرصه فقه سنتي شيعه ، جايي كه آقاي خامنه اي او را "متبحر"‏ ‏مي‎خواند، جز در يكي دو مورد، از جمله تلاش براي سازگاركردن فقه سنتي‏ ‏حوزوي شيعه با برخي مفاهيم مندرج در اعلاميه حقوق بشر، تبحري متمايز‏ ‏از ديگر مراجع بزرگ تقليد نداشت و نظريه اي نو و تازه نيز مطرح نكرد.
‏ ‏محبوبيت و مقبوليت گسترده و بي نظير منتظري در ميان روحانيون شيعه و‏ ‏مردم ، و حتي در ميان گرايش هاي غير مذهبي ، نيز نه به دليل "تبحر" او در فقه و‏ ‏شمار شاگردان او، كه آقاي خامنه اي بر آن تأكيد مي‎كند، كه به دليل بي اعتنايي او‏ ‏به قدرت ، شجاعت و صداقت فكري و عملي ، آرمان گرايي پرشور، پرهيز از‏ ‏مصلحت گرايي كاسبكارانه معطوف به قدرت ، آمادگي ايثارگرانه براي نقد آراء‏ ‏و كردار خود، هوشياري و تيزبيني ، مبارزه پيگير با استبداد، سركوب ، اعدام و‏ ‏شكنجه منتقدان و مخالفان و دفاع او از برخي مباني حقوق بشر بود كه آقاي‏ ‏خامنه اي در پيام خود انكار يا پنهان مي‎كند.
‏ ‏آيت الله منتظري تنها روحاني بلند مرتبه ايراني بود كه بي پرده و راديكال از‏ ‏آيت الله خميني به دوران حيات و اقتدار او انتقاد كرد و از تنها ماندن و‏ ‏پرداخت هزينه سنگين براي مواضع خود ابا نداشت ، در اعتقادات و در نقد‏ ‏خود نه فقط به قدرت كه حتي به اعتبار و محبوبيت خود نيز بي اعتنا بود، نه به‏ ‏سنجه ها و ارزش هاي روزمره و مصلحت گرايانه كه به ارزش هاي ماندگار‏ ‏تاريخي نظر داشت .
‏ ‏منتظري به دوراني از آيت الله خميني و نظريه ولايت مطلقه فقيه ، استبداد‏ ‏ديني ، سركوب خشونت آميز منتقدان و... انتقاد كرد كه همه جناح هاي‏ ‏حكومتي ، حتي چهره هايي كه اكنون به رهبران جنبش اعتراضي بدل شده اند،‏ ‏با سركوب و استبداد همراه و از آيت الله خميني تبعيت مي‎كردند.
‏ ‏آيت الله منتظري [ . . .] با آزار و سركوب مخالفان و منتقدان حكومت‏ ‏مخالفت كرد و رنج سال ها حصر خانگي ، فشار تبليغاتي و آزار و تعقيب‏ ‏سازمان يافته را به جان خريد.
‏ ‏آيت الله منتظري از همان نخسين روزهاي جنبش اعتراضي اخير به حمايت‏ ‏همه جانبه از آن پرداخت و خود به يكي از مهم ترين منتقدان نظريه ولايت‏ ‏فقيه خود بدل شد و... و اين همه ، كه آقاي خامنه اي در پيام خود انكار يا پنهان‏ ‏مي‎كند، جوهره وجودي و پاره اصلي هستي او بود.
‏ ‏بخش دوم : [ . . . ]
‏ ‏آقاي خامنه اي در بخش دوم پيام خود به انتقاد منتظري از سركوب ، شكنجه و‏ ‏كشتار دسته جمعي زندانيان سياسي به دوران خميني اشاره مي‎كند تا نزديك به‏ ‏دو دهه مبارزه سرسختانه او را با رهبري خود و با نظام استبداد كنوني انكار يا‏ ‏پنهان كند.
‏ ‏آقاي خامنه اي از مخالفت منتظري با شكنجه و كشتار دسته جمعي زندانيان‏ ‏سياسي در سال 67 با عبارت "امتحاني دشوار و خطير" در "اواخر عمر"‏ ‏آيت الله خميني ياد مي‎كند.
‏ ‏از منظر آقاي خامنه اي مواضع انتقادي منتظري در آن روزگار، و به تبع آن‏ ‏مواضع اپوزيسيوني او به دوران رهبري آقاي خامنه اي ، نه فقط "جرم مدني " كه‏ ‏مجازات دنيوي در پي دارد، كه "گناهي " مستوجب مجازات اخروي است و‏ ‏آقاي خامنه اي در پيام خود از خداوند براي منتظري طلب بخشش و "رحمت‏ ‏و مغرفت " مي‎كند و از او مي‎خواهد تا "ابتلائات دنيوي " منتظري را "كفاره "‏ ‏گناهان او "قرار دهد".
‏ ‏مخالفت پيگير آيت الله منتظري با شكنجه و كشتار دسته جمعي زندانيان‏ ‏سياسي در سال 67 زمينه مناسبي به دست داد تا توطئه بركناري او از قائم مقامي‏ ‏رهبري ، [ . . . ] با توجيه سياسي شرعي همراه شود با اين همه آيت الله‏ ‏خميني ، منتظري را "گناهكار" نخواند و او را به مجازات اخروي تهديد‏ ‏نكرد.
‏ ‏اما گرايش هاي آزادي خواهانه و انسان گرايانه و مخالفت سرسختانه آقاي‏ ‏منتظري با استبداد ديني به دوران رهبري آقاي خامنه اي با سال ها زنداني كردن‏ ‏او در خانه او، بازداشت مكرر و تبعيد برخي فرزندان و بستگان نزديك او،‏ ‏سانسور گسترده ، تبليغات و فشار سازمان يافته و مدام عليه او مجازات و‏ ‏منتظري به واقع به دوران رهبري آقاي خامنه اي و به فرمان يا با موافقت او، و‏ ‏نه به دوران رهبري و حيات آيت الله خميني ، "به ابتلائات دنيوي " دچار شد.
‏ ‏آقاي خامنه اي در بخش دوم پيام خود مجازات هاي اعمال شده عليه آيت الله‏ ‏منتظري را با كيفر و "كفاره " گناه در روز رستاخيز معادل ديده و چنين القاء‏ ‏مي‎كند كه فرامين او در اين مورد با داوري خداوند در روز رستاخيز يكسان‏ ‏است .
‏ ‏[ . . . ]
‏مرجع دگرانديشان ‏
‏"سپهر سعادت "‏
 
‏بيت "آيت الله العظمي منتظري " مأمن بسياري از هنرمندان ، روحانيون و‏ ‏سياستمداراني بود كه در يك كلام دگرانديش ناميده مي‎شوند. حضور‏ ‏دگرانديشان در بيت آيت الله منتظري از آن پديده هاي كم سابقه بود كه نمونه‏ ‏آن را تنها در دوران مشروطه و در دوران مبارزات انقلابي دوران پهلوي دوم‏ ‏مي‎توان سراغ گرفت .
‏ ‏دوراني كه آن را دوران طلايي رابطه روحانيت و روشنفكران ناميده اند.‏ ‏دوراني كه در اوج ستيز ميان سنت و مدرنيته ، گروهي از مراجع پناهگاه‏ ‏روشنفكران شدند و پلي ميان نمايندگان تفكرات ناهمساز در جامعه را بنا‏ ‏كردند.
‏ ‏نامهرباني ها و بي مبالاتي ها اين پل را بارها به آستانه ويراني برد اما دوباره با‏ ‏دست هايي تلاشگر و نيت هايي پاك احيا شد تا اين كه امروز غم چهره ها و‏ ‏حزن صداي روشنفكران پس از شنيدن خبر درگذشت "آيت الله العظمي‏ ‏منتظري " نشان داد چقدر بناي دوستي نمايندگان صادق و پاك باز سنت و‏ ‏تجدد عزيز بوده است .
‏ ‏دگرانديشان بسياري امروز در رثاي از دست رفتن يكي از بزرگ ترين‏ ‏معماران بناي مشترك دين و دنياي نو گريستند. همان دستي كه براي گشودن‏ ‏درهاي فقه به روي دنياي مدرن كوشش كم نظير كرد و دلهاي بسياري را به‏ ‏دست آورد. از دست رفتن اين دست استوار حسرتي بزرگ را به دنبال خواهد‏ ‏آورد، پناهگاهي بس گرانقدر را خالي از سكنه خواهد كرد و تنها كساني را‏ ‏تسكين خواهد داد كه خواهان ناهمسازي تاريخي نهاد سنت و نهاد مدرنيته‏ ‏هستند.
‏ ‏تاريخ صد ساله اما گواه است كه ناييني ها و منتظري ها هميشه در تاريخ‏ ‏روحانيت ايران بوده اند و به همت آنان بوده كه جامعه ايراني از گسست هاي‏ ‏زيانبار سنت و مدرنيته تا حدي مصون مانده است .
‏ ‏همين تاريخ دگرانديشان را تسلي مي‎دهد و بر آنشان مي‎دارد كه بگويند:
‏ ‏گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان
‏ ‏هزار باده ناخورده در رگ تاك است
‏ ‏
‏در دلم آتش نهان است كه يار از دست رفت ‏
‏"رضي الله سعادتي "‏

‏نعمت پر فيض ما از دست رفت
‏ ‏مرجع دلسوز ما از دست رفت
‏ ‏عالم علم الهي در ميان خيل ياران
‏ ‏استاد علم و عرفان و ادب از دست رفت
‏ ‏پيشواي مخلص خوبان در اين زمان
‏ ‏در ميان خوب خوبان از دست رفت
‏ ‏كس ندانست حق اين انسان كامل را چه بود
‏ ‏هر چه بود ماند گردن ما و از دست رفت
‏ ‏آن فقيهي كه دل خوبان همه همراه اوست
‏ ‏ما يتيمان ديده گريان پدر از دست رفت
‏ ‏زنده ام ياد توام اي تو ياد جملگان
‏ ‏در دلم آتش نهان است كه يار از دست رفت
‏ ‏انس گرفتي با فقيران در تمام عمر خود
‏ ‏اشك ريزانند فقيران يار ما از دست رفت
‏ ‏در نواي تو چنان سوزم نه شب دارم نه روز
‏ ‏ناله ها كردم دلارام ما از دست رفت
‏ ‏پر توان مردي نديدم اين زمان
‏ ‏اين چنين روزي خدايا يار ما از دست رفت
‏ ‏

‏‏
‏آيت الله منتظري ، تجسم آرمان دست نيافته انقلاب پنجاه و هفت ‏
‏"احمد سعيدي "‏
 
‏خبر رحلت آيت الله العظمي منتظري موجي از پيامهاي تسليت و بزرگداشت‏ ‏و بعضا اظهار نظر درباره ايشان را در پي داشت . پيامهايي كه اكثريت طيفهاي‏ ‏اجتماع ايران را دربر مي‎گيرد. اين سطح از توجه گسترده به ايشان نشانگر مقام‏ ‏و تأثير عميق ايشان در زمينه هاي مختلف اجتماعي است كه چنين طيف‏ ‏وسيعي را به كلام آورده است .
‏ ‏در باب كرامات و خصوصيات ايشان سخن بسيار رفته است . تاريخ گواهي‏ ‏خواهد داد منش و كمال شخصيتي ايشان جزو نوادر در تاريخ سياست و‏ ‏اخلاق جهان است ; اين كه ايشان در يك قدمي دستيابي به قدرتي شبه مطلق‏ ‏براي عدالت دست به عملي زدند كه فرصت را به رقيبان داد كه بتوانند ايشان را‏ ‏از صحنه سياسي حذف كنند. عدالت براي كساني كه در بين آنها هم قطاران‏ ‏كساني كه فرزندش و نزديكترين دوستانش را به قتل رساندند و از قتل او هم ،‏ ‏اگر مي‎توانستند، ابا نداشتند.
‏ ‏انقلاب 57 بر اساس آرماني براي دست يافتن به حكومتي نقدپذير بود اما با‏ ‏پيروزي انقلاب 57 چه در اجتماع و حاكمان ديده نشد و مردم و و اكثريتي از‏ ‏نخبگان انقلاب در برابر بسياري از موارد بي عدالتي تنها به سكوت يا‏ ‏كناره گيري اكتفا كردند. علاوه بر نقدناپذيري دولت تازه ، نگاه ديني اين دولت‏ ‏عرصه را بر گروههاي بيشتري ، بسيار تنگتر نمود. ولي التزام آيت الله منتظري‏ ‏به ديدگاه رواداري حتي در زمانهايي كه در معرض بيشترين فشارها بودند‏ ‏ايشان را از دفاع از حقوق افراد فارغ از التزامشان به اسلام بازنداشت . ايشان در‏ ‏سالهايي كه دين به حربه اي براي سياستمداران در سركوب مخالفان و‏ ‏حكومت ديني از بالاترين مقدسات شده است با احترام به حقوق شهروندان و‏ ‏ارايه تفسيري متفاوت از دين ، هم از دين و هم از كرامت انسان پاسداري نمود.‏ ‏او در زمانهايي كه خفقان ، چه پيش از انقلاب و چه پس از انقلاب ، اجازه بيان‏ ‏هيچ ديدگاهي را نمي داد شجاعتي داشت كه بدون تأثير از حب و بغض‏ ‏روشني بخش دلها بود.
‏ ‏اين عدالت خواهي كه بنا بر قرائت اين فقيه از دين بود استحكام بخش نگاه‏ ‏انسان مدار از دين شد، نگاهي كه هم دين دار و هم بي دين را در سطح اجتماع‏ ‏يكسان مي‎داند و حقي براي نوع انسان قايل است بر مبناي حقوق بشر و نه‏ ‏نسبت به حقوق مومنين و در آن پرهيزگار ملزم به حفظ حقوق ديگران است .
‏ ‏با نگاهي به زندگي پر بار ايشان مي‎توان گفت رويايي كه مردم در انقلاب پنجاه‏ ‏و هفت جستجو مي‎كردند حاكم شدن ارزشهايي اين چنيني بودند. حكومتي‏ ‏كه بتوانند در اوج قدرت پذيراي نقد باشند و در حيات خود كينه ورز و‏ ‏انتقام جو نباشد.
‏ ‏شايد از دست رفتن فرصت حكمراني آيت الله منتظري اين فرصت را از ما‏ ‏گرفت ولي در عوض به ما، با تجربه جمهوري اسلامي در سي سال گذشته ،‏ ‏درسي آموخت كه اين حق اجتماعي شيرازه عدالت در جامعه خواهد بود.‏ ‏آيت الله منتظري نسخه اي پالوده از التزام اجتماعي دينداران به عدالت اين‏ ‏چنيني ارايه داد كه در جامعه اي با پيشينه مذهبي ، هم حكومت و هم‏ ‏پرهيزكاران را به حقوق بشر ملتزم مي‎كند.
‏ ‏روح پر فتوحش شاد باد.
‏ ‏

«33»

‏يك سال پيش با آيت الله منتظري ‏
‏"محمود سعيدي زاده "‏
 
‏تقريبا آذر 87 با عده اي از دوستان به ديدار اين فقيه بزرگوار رفته بوديم . از آذر‏ ‏87 تا 88 يكسال گذشته ، اما انگار درخت تنومند دمكراسي و آزادي هزار سال‏ ‏به بار نشسته است .
‏ ‏عبدالله مومني و ديگر دوستان زودتر به رستوران بين راه رسيده بودند. ما در‏ ‏راه بوديم زنگ زد و گفت منتظر ماست . دكتر زيدآبادي از كوير و آسمان و نيم‏ ‏تپه هاي اطراف جاده مي‎گفت .
‏ ‏من اجازه گرفتم و ضبط ماشين را روشن كردم . مرحوم بسطامي آهنگ‏ ‏قديمي اي را بازخواني مي‎كرد... از آن شب سرد خزان شبها گذشته ... داستان‏ ‏باده و مينا گذشته ... روزگاري بر من تنها گذشته ...
‏ ‏ساعت از 3 بعدازظهر گذشته بود; به سمت قم راه افتاديم ، همراهان به چپ و‏ ‏راست خيابانهاي قم راهنماي ام مي‎كردند. حس عجيبي داشتم دوباره قم ;‏ ‏دوباره ... دوباره آن حس غريب ، دوباره آن دلتنگي ملس ، چگونه بگويم ; اين‏ ‏حس الزاما حس بدي هم نيست بلكه حس عجيبي است . نوع اين حس از نوع‏ ‏اضطراب و اضطرار اولين روز حضور در مدرسه است . راستش دلم مي‎گيرد،‏ ‏احساس خفگي مي‎كنم ، تصور مي‎كنم در خلوت ترين خيابانهاي عالم ، در‏ ‏بي انتهاترين برهوت دنيا، در دورترين شهر جهان ، دارم به غمگينانه ترين‏ ‏سمفوني خدا گوش مي‎دهم .
‏ ‏اينجا قم است و من تمام عرض و طول غربت را با پوست و گوشت و‏ ‏استخوانم اندازه مي‎گيرم .
‏ ‏چند تا خيابان را به چپ و راست مي‎پيچيم و مي‎رسيم به سر كوچه اي كه در‏ ‏ابتدا و انتهاي آن نه درخت بلكه دوربين هاي مدار بسته كار گذاشته اند تا هر‏ ‏وقت كه بخواهند از آن ميوه هاي تلخ به بار آورند و تو در اولين نگاه متوجه‏ ‏مي‎شوي اينجا نامهرباني جاري است و رسم اين مردمان سرك كشيدن به‏ ‏خلوت ديگران است .
‏ ‏درهاي اول و دوم را با سرب به هم دوخته بودند تا سالها بگذرد و كسي در اين‏ ‏حسينيه اشكش جاري نشود; در كنار درهاي به هم دوخته حسينيه ، در‏ ‏كوچكي باز است تا خوراك دوربين ها مهيا باشد. نفر به نفر از در گذشتيم ،‏ ‏كفشهايمان را درآورديم . عده اي روحاني و غير روحاني با قيافه هايي كه همه‏ ‏جا مي‎توان شبيه آنها را يافت در حياطي نسبتا كوچك نشسته بودند. وارد‏ ‏اتاقي شديم به مساحت تقريبي 30 متر. پيرمردي در اتاق به احترام ما ايستاده‏ ‏بود، خميده ، شكسته ، آراسته و ساده پوش و دستاني كه لرزشش گواه پيري بود.‏ ‏براي يك لحظه حواسم پرت شد; نمي دانم دكتر زيدآبادي شروع كرد يا‏ ‏ايشان ، اما من زودتر از آنها رفته بودم به اعماق تاريخ . به اميدها، به همه‏ ‏آرزوهاي بشري كه در خواب آرميده اند; به ترس و اضطراب و دلشوره همه‏ ‏كساني كه براي آنكه اندكي از آلام بشر را بكاهند به سياهي ها تاختند... رفتم به‏ ‏سال 57. به مردماني فكر مي‎كردم كه براي اجراي عدالت و آزادي حنجره پاره‏ ‏مي‎كردند و شبها چه با ذوق و شوق آنچه گذشته بود براي خانواده تعريف‏ ‏مي‎كردند. به آن روزگاران فكر مي‎كردم ، به روزگاري كه عكسها چقدر زود بر‏ ‏ديوار خانه ها نقش مي‎بست و به همان زودي به پايين كشيده مي‎شد.
‏ ‏به فضاي خانه برگشتم ; پيرمردي را ديدم كه انگار تمام غم و غصه عالم را به‏ ‏دوش او گذاشته بودند. او در لب دريايي نشسته بود كه سالهاست ديوانگي‏ ‏مي‎كند و او مي‎دانست در طوفاني كردن آن بي تأثير نبوده است . درياي ديوانه‏ ‏چنان به هم ريخته كه نه خدا را مي‎شناسد و نه ناخدا را و او به همين اميد اينجا‏ ‏نشسته تا ديگران را از شب و دريا و گزمه ها خبر دهد.
‏ ‏به چهره دوستانم نگاه مي‎كردم ; نمي دانستم چه حسي دارند اما من حس‏ ‏غريبي داشتم . روبروي ما كسي نشسته بود كه لااقل زماني جانشين رهبري‏ ‏جمهوري اسلامي بود، عينكي ساده به چشم داشت و لباسهايش ساده تر از‏ ‏شعرهاي سيد علي صالحي بود. اينجا از جلال و جبروت روحانيت حكومتي‏ ‏خبري نيست . اينجا منزل ساده يكي از مراجع بزرگ جهان اسلام است . اينجا‏ ‏قم است ; شهري كه مركز جهان تشيع مي‎نامندش و در آن حسين علي منتظري‏ ‏حق اظهارنظر علني ندارد. براي يك لحظه كتاب و جزوه و معلم و همه و همه‏ ‏از جلوي چشمم رژه رفتند. پس چگونه ما از گفتگوي تمدنها سخن‏ ‏مي‎گوييم ؟ چگونه مي‎گوييم ما آزادترين كشور جهان را داريم ؟ پس اين‏ ‏دوگانگي چگونه است ؟ كفن پوشان كجا هستند كه از حق مردم فلسطين و‏ ‏لبنان و... دفاع مي‎كنند؟ براستي اگر منتظري اينجا نتواند آزاد سخن بگويد در‏ ‏كجاي عالم بايد از اسلام و شيعه و... سخن بگويد؟ چقدر دلشان خوش است‏ ‏كساني كه انتظار دارند شيعيان در عربستان آزادانه مناسك خود را انجام دهند و‏ ‏چه خيال خامي مي‎پرورانند اهل تسنني كه مي‎خواهند مسجدي در تهران‏ ‏داشته باشند. وقتي قدرت پوشالي به زور و تزوير مسلح است سخن از آزادي‏ ‏شبيه شوخي است .
‏ ‏خوشبختانه ما بايد زودتر از اين شهر برويم . از در خانه كه بيرون آمدم دوباره‏ ‏از ابتدا تا انتهاي تاريخ را به نظاره نشستم . اينجا قم است ; شهري كه مردمانش‏ ‏اگر روسري خانمي كوتاه باشد، اگر مانتوي كسي آب برود، اينجا قيامت‏ ‏مي‎شود اما اگر كسي در خانه اش زنداني شود دلش براي نماز خواندن در‏ ‏عبادتگاهي تنگ شود، اگر دختركي در زندان بميرد، اگر پيرزني سرش به ديوار‏ ‏كوبيده شود و در جا از ترس بميرد، اگر جوان كردي به جرم نداشته زير‏ ‏بدترين شكنجه ها جان بدهد و جنازه اش در خيابانها به زمين كشيده شود، اگر‏ ‏كارگري فقط به جرم درخواست دستمزد زنداني شود، آب از آب تكان‏ ‏نمي خورد.
‏ ‏اينجا قم است شهري كه قرار بود مركز اميد مستضعفين عالم باشد; اينجا‏ ‏تاريخ نگاران به صف ايستاده اند تا فرصتي مهيا شود و تاريخ نگاشته شود.‏ ‏حتما خواهند نوشت انقلاب شد. شاه رفت . هنوز منتظري در زندان است ، و‏ ‏آزادي هنوز در فرهنگ لغت حاكميت جايي ندارد و عدالت لفظ مهجوري‏ ‏است .
‏ ‏روزگاري بر من تنها گذشته .... از آن شب سرد خزان شبها گذشته ...
 
 
‏مرجع آزاده ! آزادي ات مبارك ‏
‏"فاطمه شمس "‏
‏حالا ديگر هر چقدر تلاش كنند در كوچه هاي منتهي به خانه ات پرنده هم پر‏ ‏نزند، هر چقدر تلاش كنند آن حسينيه كوچك ، مثل همه اين سال ها آرام بماند،‏ ‏هر چندتا باجه سياه و نيروي امنيتي سر كوچه هاي منتهي به حسينيه كوچكت‏ ‏بگذارند، هر چقدر تلاش كنند مردم نامت را بلند در خيابان هاي شهري كه تو‏ ‏را سال ها از زندگي اجتماعي در آن محروم ساخته بودند فرياد نزنند، فايده اي‏ ‏نخواهد داشت . حالا ديگر همه شهر يكپارچه نام تو را فرياد مي‎زند. حصرت‏ ‏شكسته شده است آيت الله وارسته !
‏ ‏عمري نام تو را از كوچه هاي شهر برچيدند. امشب اما نام تو آزادترين نام براي‏ ‏تلفظ كبوترهاست . همه با مرگ مي‎ميرند. اما نام تو تازه با رفتنت در كوچه هاي‏ ‏شهر زنده شده است . شهري كه سال ها تو را در آن حصر كرده بودند. آن ها‏ ‏مي‎خواستند تو را در حصر و سكوت ، روانه قبر كنند. آن ها سال ها آرزوي‏ ‏مرگ بي سر و صداي تو را داشتند. اما مانده ام در كار خدا كه چه روزهايي را‏ ‏براي رفتنت برگزيد.
‏ ‏هم نام مولايت حسين بودي ، هم سفر روزهاي شهادتش هم شدي . ساليان‏ ‏عمرت نيز در تأسي به شيوه و راه حسين بن علي (ع) گذشت ، اصلاح گري و‏ ‏حق طلبي ; و خداوند هم تو را اينچنين خواست و فراخواند. تو را چنان نزد‏ ‏خود خواند كه هفتمين روز رفتنت با غوغاي عاشورا هم زمان شود. تويي كه‏ ‏زنده بودنت باري بود بر دوش حق كشان و متجاوزان و مرگت هراسي در دل‏ ‏آنان . حالا از پيكر بي جان تو هم مي‎ترسند. و چنين است شيوه زيستن مردان‏ ‏خدا كه پيوسته موجي در دل ناآرام جائران زمان خويشند. متبرك باد نام تو كه‏ ‏اينچنين وارسته و آزاد سر بر شانه هاي خدا گذاشتي و رفتي .
‏ ‏آزادي ات مبارك مرجع آزاده !
‏ ‏
‏اصولگراي تمام ‏
‏"ماشاءالله شمس الواعظين "‏
 
‏آيت الله منتظري يكي از پدران اصلي و معنوي انقلاب اسلامي ايران بود و‏ ‏مبارزات قبل از انقلاب و تلاش هاي بعد از انقلاب ايشان بر هيچ كس در تاريخ‏ ‏معاصر پوشيده نخواهد ماند. ايشان قبل از انقلاب ، به دليل مبارزات پيوسته‏ ‏عليه شاه و به دليل بي عدالتي هايي كه از رژيم شاه مي‎ديد، در برابر آن رژيم‏ ‏ايستاد و سال ها شكنجه و آسيب و تبعيد را متحمل شد و نقش مهمي در‏ ‏انقلاب داشت . بعد از انقلاب به تبيين مسأله ولايت فقيه پرداخت و پدر‏ ‏معنوي تئوري ولايت فقيه محسوب مي‎شود چرا كه چهار جلد كتاب في‏ ‏ولاية الفقيه آيت الله منتظري ، به لحاظ تحقيق در اين زمينه و تاريخچه‏ ‏ريشه هاي اين الگو، يعني الگوي ولايت فقيه ، زبانزد همگان است .
‏ ‏اين عدالتخواهي و اين سطح از مبارزه و اين تلاش آيت الله منتظري به قبل از‏ ‏انقلاب ختم نشد، بلكه ايشان پس از انقلاب نيز آن خط مشي را دنبال كرد و‏ ‏اين ويژگي منحصر به فرد آيت الله منتظري است كه برايش نام ها و ويژگي ها‏ ‏مهم نيستند. آنچه براي ايشان مهم بود اصول و ارزش هايي است كه به خاطر‏ ‏آن ، انسان بايد جانفشاني و فداكاري كند.
‏ ‏آيت الله منتظري علاوه بر شخصيت مبارز و اجتماعي ، نكته عجيبي كه داشت ،‏ ‏اين بود كه تسلط ايشان بر فقه و اصول و علوم ديني آنقدر زياد بود كه مرحوم‏ ‏آيت الله خويي ايشان را افقه الفقهاي عصر خويش ناميد و در نتيجه ايشان ،‏ ‏حتي در تئوري ها، سرآمد بسياري از فقهاي حوزه بود. در نتيجه اصلاحات‏ ‏انجام شده به وسيله ايشان در گرو ولايت فقيه و بعد تنزيهاتي كه در باب اين‏ ‏نظريه انجام دادند بايد مورد توجه قرار گيرد و سرمشق بسياري از طلاب‏ ‏باشد.
‏ ‏زرق و برق هاي دنيا، آيت الله منتظري را فريب نداد. جاذبه هاي دنيوي ، ايشان‏ ‏را به سمت اتخاذ رفتارهاي ناپسند سوق نداد، جاذبه هاي قدرت ، ايشان را‏ ‏وسوسه نكرد بلكه آنچه براي ايشان مهم بود پايداري و پايبندي به اصولي بود‏ ‏كه برايش مبارزه كرد. ايشان پايبندي به اصول را اصل مي‎داند و حفظ نظام را‏ ‏وسيله اي براي حفظ اين اصول مي‎داند. در هر حال آيت الله منتظري و تشييع‏ ‏پيكر پاك ايشان نشان خواهد داد كه تا چه حد، مردم از طريق مشاركت خود در‏ ‏مراسم تشييع ، ايشان را شخصيتي بزرگ و قابل احترام مي‎دانند.
‏ ‏
‏مرگ هاي تاريخ ساز‏
‏"روح الله شهسوار"‏
 
‏مرگ اول : نقطه عطفي در انقلاب اسلامي
‏ ‏علي مزيناني توانست در خرداد ماه 1356 با گذرنامه اش از ايران خارج شود.‏ ‏رژيم ايران كه او را ممنوع الخروج كرده بود به اشتباه نام مستعار خانوادگي وي‏ ‏را در ليست سياه قرار داده بود. اما نام شناسنامه اي دكتر علي شريعتي ، علي‏ ‏مزيناني بود.
‏ ‏او زاده روستاي مزينان از توابع شهر سربداران سبزوار بود. اما سه هفته پس از‏ ‏خروجش از ايران ، در ساوت همپتون انگليس به طور ناگهاني فوت كرد. مرگ‏ ‏نابهنگام وي براي هوادارانش پذيرفتني نبود و موجب شد آنها او را معلم‏ ‏شهيد بنامند.
‏ ‏دكتر علي شريعتي كه به لطف فرزندي علامه محمد تقي شريعتي ، با ميراث‏ ‏تفكر اعتزالي و شيعي آشنا بود و همچنين در دوران تحصيلش در فرانسه‏ ‏تحت تأثير مكتب انتقادي فرانكفورت و به ويژه هربرت ماركوزه قرار گرفته‏ ‏بود، توانست از آغاز تدريسش در دانشكده ادبيات مشهد و سپس‏ ‏سخنراني هاي حسينيه ارشاد، دانشجويان و سپس تمامي مبارزان ضد رژيم‏ ‏شاه را تحت تأثير قرار دهد. او توانست قرائتي مبارزانه و اجتماعي از اسلام‏ ‏شيعي در جامعه گسترش دهد. جلسه هاي سخنراني وي در حسينيه ارشاد‏ ‏تبديل به محل يارگيري نيروهاي مبارز ضد رژيم شده بود. اما مرگ وي موجي‏ ‏از افسردگي در بين مبارزان را برانگيخت . زيرا آنها شريعتي را موتور تبليغ‏ ‏مبارزه مي‎پنداشتند. مبارزان بايد به دنبال جانشيني براي وي مي‎گشتند كه‏ ‏بتواند خلائ توان كاريزماتيك او را پر كند. اين بود كه آرام آرام نام روح الله‏ ‏خميني دوباره زنده شد. او كه برخلاف شريعتي آشكارا مخالف رژيم شاه بود‏ ‏گزينه اي مناسب براي محوريت مبارزات سياسي به حساب مي‎آمد.
‏ ‏پس مرگ نابهنگام شريعتي زمينه اي مناسب براي گرايش به سيد روح الله‏ ‏خميني پديد آورد. رهبري فكري جنبش به رهبري عملي تبديل گرديد. شايد‏ ‏اگر اين حادثه روي نمي داد، رويدادهاي سال 57 به گونه اي ديگر رقم‏ ‏مي‎خورد. زيرا تاريخ نگاران شريعتي را پروژه اي ناتمام معرفي مي‎كنند و بر‏ ‏اين اعتقادند كه مراد وي در جامعه ، كامل دريافت نشده است . او در زمان‏ ‏مرگش تنها 44 سال داشت و روشن است كه براي تكوين انديشه هاي يك‏ ‏جامعه شناس اسلام گرا، به زماني بيشتر از اين نياز است . او كه مخالفانش وي را‏ ‏راديكال پرور مي‎دانستند با مرگش ، مبارزات مخالفان ايران را راديكال تر كرد‏ ‏و راهي را براي سرنگوني رژيم گشود. چيزي كه شايد خود چندان تمايلي به‏ ‏آن نداشت (حداقل در آن شرايط).
‏ ‏مرگ دوم : آيت الله خميني به ميدان آمد.
‏ ‏هنگامي كه در آبان ماه 1356 سيد مصطفي خميني در سن 46 سالگي به ناگهان‏ ‏چهره در سينه خاك فرو برد، كمتر كسي گمان مي‎برد كه اين رويداد موجي از‏ ‏خميني گرايي را دوباره در مرزهاي ايران زنده كند.
‏ ‏در حالي كه پس از خرداد 42 و تبعيد آيت الله خميني آهسته آهسته نام وي در‏ ‏ميان عموم مردم ايران رو به فراموشي مي‎گراييد، مرگ نابهنگام مصطفي در‏ ‏كنار فوت مشكوك دكتر علي شريعتي ، فرصتي استثنايي براي مطرح شدن‏ ‏دوباره نام آيت الله خميني در ميان مردم ايران شد. همچنين خلائ محوري‏ ‏رهبري بين مبارزان سياسي مخالفان نظام باعث شد كه اكثريت مبارزين‏ ‏سياسي با محوريت شخص وي موافق باشند. نيروهاي نوگرا از اين جهت كه‏ ‏وي فقيهي نوگرا بود با وي احساس نزديكي مي‎كردند. مبارزين چپ نيز‏ ‏عملگرايي خميني را مي‎پسنديدند. اسلامگراها نيز او را پدر معنوي خود‏ ‏مي‎دانستند. به همين سبب پس از مرگ مصطفي خميني بهانه اي ايجاد شد تا با‏ ‏عنوان كردن اينكه مرگ وي طبيعي نبوده و توطئه اي از سوي دولت ايران با‏ ‏همكاري رژيم صدام صورت گرفته است زمينه هاي توجه مردم به سوي وي‏ ‏فراهم شود.
‏ ‏اما اين شايعه بدون زمينه نبود. از آنجا كه وي فعاليتهايي راديكال در مبارزه با‏ ‏رژيم شاه داشت و حتي برنامه هايي براي مبارزه مسلحانه و اعزام مبارزين و‏ ‏روحانيون به فلسطين تدارك ديده بود و با جديت نيز آن را دنبال مي‎كرد، مرگ‏ ‏ناگهاني وي بسيار شبهه برانگيز بود. هرچند كه امام خميني در پيام خود براي‏ ‏مرگ وي ، هيچ اشاره اي به اين شبهه نكرد اما باز هم مرگ وي در بين مردم‏ ‏طبيعي تلقي نشد و او به "شهيد مصطفي خميني " مشهور گرديد. پس از مرگ‏ ‏وي ، مراسم يادبود وي در شهرهاي ايران محفلي براي گردهم آيي مخالفين‏ ‏رژيم شده بود و از ره آورد اين رويداد دوباره نام حاج آقا روح الله خميني بر‏ ‏سر زبانها جاري گرديد.
‏ ‏مرگ سوم : دوران پسا خميني
‏ ‏"بعد از مرگ ناگهاني احمد خميني در 27 اسفند 1373 كه بر اساس اعلام منابع‏ ‏دولتي ، بر اثر سكته قلبي اعلام شد، شايعاتي در مورد طبيعي نبودن مرگ وي‏ ‏وجود داشت ، تا اينكه بعد از ماجراي قتل هاي زنجيره اي پاييز 1377 و‏ ‏بحث هايي كه در اين زمينه در مطبوعات ايران از سوي دوم خردادي ها و‏ ‏رقبايشان جريان داشت ، عمادالدين باقي از چهره هاي مطبوعاتي ، مدعي شد‏ ‏كه سيد حسن خميني پسر احمد خميني به وي گفته است كه حجت الاسلام‏ ‏نيازي رئيس دادگاه نيروهاي مسلح كه پرونده رسيدگي به اين ماجرا به وي‏ ‏سپرده شده بود، در ديداري با او (سيد حسن خميني ) گفته است كه مجرمان‏ ‏قتل هاي زنجيره اي گفته اند كه احمد خميني توسط محفل قتل هاي زنجيره اي‏ ‏كشته شده است . اين حرف ها را عمادالدين باقي در يك جلسه گفتگو و مناظره‏ ‏در جمع دانشجويان در اصفهان كه قرار بود فلاحيان هم در آن شركت كند‏ ‏اظهار داشته بود. اين گفته او از سوي نيازي تكذيب شد و عمادالدين باقي به‏ ‏اتهام نشر اكاذيب تحت تعقيب قرار گرفت . اما او از سيد حسن خميني‏ ‏خواستار شد كه در زمينه درستي يا نادرستي گفته هايش اظهار نظر كند; كه سيد‏ ‏حسن خميني در نامه اي ، درستي اظهارات عمادالدين باقي را تأييد كرد."
‏ ‏تأثير مرگ سيد احمد خميني بر رويدادهاي جاري ايران را مي‎توان در‏ ‏انحصار قرار گرفتن ميراث امام خميني در دست رهبر جمهوري اسلامي ايران‏ ‏آيت الله خامنه اي دانست . فرزندان سيد احمد كم سن و سال بودند و توانايي‏ ‏دفاع از نزديكان خود را نداشتند. همچنين نسبت به انحراف از ديدگاههاي‏ ‏خميني بزرگ اشراف چنداني نداشتند. در اين شرايط بود كه محمد تقي‏ ‏مصباح يزدي كه از مخالفان امام خميني پيش از انقلاب بوده و پس از انقلاب‏ ‏نيز نسبت به او بي توجهي مي‎كرد، مديريت موسسه آموزشي امام خميني را در‏ ‏دست گرفت و به تربيت روحانيوني پرداخت كه افكاري مخالف افكار‏ ‏بنيانگذار جمهوري اسلامي تبليغ مي‎كردند. تأثير مرگ سيد احمد را مي‎توان‏ ‏در حضور فرزند ارشدش در عرصه سياسي اجتماعي ديد.
‏ ‏خميني جوان پس از درج مدارج عاليه در حوزه و كسب توليت آستان امام‏ ‏خميني توانست در برابر رشد افكار ضد خميني به نام خميني ، تا حدود زيادي‏ ‏ايستادگي كند. وي همچنين محملي شد براي حمايت از اصلاح طلبان ايراني .‏ ‏چنانكه مي‎توان ادعا كرد در صورت نبود وي در عرصه سياسي ايران ، امكان‏ ‏داشت جريان اصلاحات به شرايط كنوني نرسد و توسط محافظه كاران‏ ‏سركوب گردد. پس اگر سيد احمد دچار مرگ نابهنگام نمي شد، به دليل‏ ‏روابطي كه با سران اصلاحات ، به ويژه سيد محمد خاتمي داشت ، مي‎توان‏ ‏نقشي پر رنگ و مثبت را در جريان اصلاحات براي وي متصور بود.
‏ ‏سيد احمد خميني در آستانه 49 سالگي ديده از جهان فرو بست تا او هم از‏ ‏كساني باشد كه با مرگش تأثيري عميق در تاريخ ايران بگذارد. او همچنين به‏ ‏همراه خود انباني از رازهاي بيت امام خميني را به سينه خاك برد تا همچنان‏ ‏بسياري از ابهامات تاريخ انقلاب در پرده بماند.
‏ ‏مرگ چهارم : در تلاطم جنبش سبز
‏ ‏آخرين روزهاي آذرماه 1388 شاهد درگذشت مردي بود كه هرچند عمري 87‏ ‏ساله داشت ، اما مرگ او نيز نابهنگام لقب گرفت . آيت الله حسينعلي منتظري كه‏ ‏تا يكي دو روز پيش از درگذشتش ديدارهاي عمومي داشت ، با خبر مرگ خود‏ ‏ايرانيان را بهت زده كرد.
‏ ‏آيت الله منتظري كه در جريان روزهاي پرفراز و نشيب جنبش سبز سال 88‏ ‏پدر معنوي اصلاح طلبان ايران لقب گرفته بود (عنواني كه پيش از اين گاه و‏ ‏بيگاه دكتر عبدالكريم سروش را نيز با آن مي‎شناختند) سابقه سالها مبارزه با‏ ‏بي عدالتي را در كارنامه خود داشت . چه آن زمان كه در رژيم شاه سالها تبعيد و‏ ‏زنداني بود، چه پس از انقلاب كه در اعتراض به برخي از اعمال نظام ، بيست‏ ‏سال حصر و فشار را به جان خريد. او هنگامي به انتقاد از رهبر انقلاب ايران‏ ‏پرداخت كه همگان مي‎دانستند درافتادن با كاريزماي خميني سرانجامي‏ ‏خوش ندارد. اما منتظري از اين امر نهراسيد و به جنگ بي عدالتي شتافت ; در‏ ‏حالي كه مي‎توانست با چشم پوشي از رويدادهاي آن زمان رداي رهبري‏ ‏جمهوري اسلامي ايران را بر تن كند. هرچند كه او بر خلاف شريعتي ،‏ ‏مصطفي و احمد خميني در چهارمين دهه ئ عمرش نمرد و دو برابر هر كدام از‏ ‏آنها در اين جهان زيست ، اما ممكن است درگذشت وي تأثيري همانند و چه‏ ‏بسا بيشتر از آن سه تن داشته باشد.
‏ ‏مرگ هر كدام از اين افراد در برهه هاي حساس ايران معاصر صورت گرفته‏ ‏است . مي‎توان گفت اهميت هر قاب از زمان بر تأثير مرگ اين افراد تأثير داشته‏ ‏است . از تأثير درگذشت دكتر شريعتي و مصطفي خميني كه مسير مبارزات‏ ‏مخالفان رژيم شاه را تغيير داد، تا مرگ سيد احمد خميني كه از مهمترين‏ ‏رويدادها در انحراف انقلاب و جمهوري اسلامي محسوب مي‎شود، نشان‏ ‏مي‎دهد كه چگونه يك فرد مي‎تواند با مرگ خود در تاريخ زندگي مردم يك‏ ‏سرزمين تأثير بگذارد. گمان مي‎رود كه فوت آيت الله منتظري نيز چنين‏ ‏تأثيري داشته باشد. به علاوه اينكه پس از اعلام درگذشت وي شايعاتي قوي‏ ‏بر غيرطبيعي بودن اين امر منتشر شده است .
‏ ‏از هم اكنون سبزهاي ايران در تدارك مراسم بزرگداشت او هستند. در‏ ‏نخستين شب درگذشتن در برخي خيابانهاي تهران مراسم شام غريبان براي‏ ‏آيت الله گرفته شده است . همچنين تقارن روز عاشورا با مراسم هفتمين روز‏ ‏درگذشت وي از هم اكنون زنگهاي آماده باش را براي سبزها و كودتاگران به‏ ‏صدا درآورده است . تاريخ نمي گويد چه خوابي براي ما ديده است . اما ما‏ ‏مي‎توانيم كم و بيش حدس بزنيم . گمان مي‎رود كه فوت آيت الله منتظري‏ ‏نقشي تاريخ ساز در وقايع جنبش سبز ايفا خواهد كرد.
‏ ‏
‏گذشته اي كه نمي گذرد‏
‏"شادي صدر"‏
 
‏آيت الله منتظري در روزي درگذشت كه حامد كرزاي ، رئيس جمهور‏ ‏افغانستان كابينه پيشنهادي خود را به مجلس اين كشور معرفي كرد. شايد در‏ ‏نگاه اول اين دو رويداد سياسي براي ما ايرانيان بي ربط و فاقد وزني يكسان به‏ ‏نظر برسد اما هر دو اين رويدادها، يك بار ديگر بحث ناقضان حقوق بشر و‏ ‏لزوم برقراري عدالت در مورد عاملان و آمران جنايت عليه بشريت را زنده‏ ‏مي‎كند. در افغانستان ، كساني در ميان كابينه يا بدنه دولت جديد وارد يا ابقا‏ ‏شده اند كه به عنوان جنايتكاران جنگي يا به قول افغانها، "جنگسالاران " در‏ ‏مظان اتهامند; (1) با اين همه ، تغيير نظام سياسي ، هنوز براي افغانستان ، عدالت‏ ‏نياورده است ولي فعالان جامعه مدني افغانستان مي‎دانند بدون برقراري‏ ‏عدالت در مورد ميراث نقض حقوق بشر، گذار به سوي دموكراسي ممكن‏ ‏نيست و از اين روست كه حركت "عدالت انتقالي " را مطرح كرده اند. (2)
‏ ‏آيت الله منتظري با نامه اي كه در مخالفت با كشتار گسترده زندانيان سياسي در‏ ‏تابستان 1367 نوشت كه در همان سال از راديوي بي بي سي پخش شد و نيز،‏ ‏در جزئياتي كه بعدها در خاطرات خود منتشر كرد، نه تنها واقعيت اين‏ ‏نسل كشي سياسي را به عنوان يكي از بلند پايه ترين مقامات جمهوري اسلامي ،‏ ‏مسجل ساخت ، بلكه نام آمران و تصميم گيرندگان كميسيونهاي مرگ را فاش‏ ‏كرد. آيت الله منتظري تنها مسئول دولتي بود كه در دهه 60، دغدغه وضعيت‏ ‏زندانيان سياسي را داشت . او در نامه 17 مهر 65 درباره وضعيت زندانيان‏ ‏سياسي به آيت الله خميني مي‎نويسد: "آيا مي‎دانيد در زندانهاي جمهوري‏ ‏اسلامي به نام اسلام جناياتي شده كه هرگز نظير آن در رژيم منحوس شاه نشده‏ ‏است ؟ آيا مي‎دانيد عده زيادي زير شكنجه بازجوها مردند؟ آيا مي‎دانيد در‏ ‏زندان مشهد در اثر نبودن پزشك و نرسيدن به زندانيهاي دختر جوان بعدا‏ ‏ناچار شدند حدود بيست و پنج نفر دختر را با اخراج تخمدان و يا رحم ناقص‏ ‏كنند... آيا مي‎دانيد در بعضي زندانهاي جمهوري اسلامي دختران جوان را به‏ ‏زور تصرف كردند؟ آيا مي‎دانيد هنگام بازجويي دختران استعمال الفاظ ركيك‏ ‏ناموسي رايج است ؟ آيا مي‎دانيد چه بسيارند زندانياني كه در اثر شكنجه هاي‏ ‏بي رويه كور يا كر يا مبتلا به دردهاي مزمن شده اند و كسي به داد آنان‏ ‏نمي رسد؟... آيا مي‎دانيد در بعضي از زندانها حتي از نور روز هم براي زنداني‏ ‏دريغ دارند، نه يك روز و دو روز بلكه ماهها؟...". (3)
‏ ‏اما مهمترين فراز زندگي آيت الله منتظري ، به زعم من ، جايي است كه از‏ ‏مسئوليت حقوقي خود به عنوان قائم مقام رهبر، در مورد كشتار 3800 نفر از‏ ‏زندانيان مجاهد و 500 نفر از زندانيان چپ (اين اعداد از كتاب خاطرات‏ ‏آيت الله منتظري استخراج شده است ) در مدت كمتر از دو ماه در تابستان 67‏ ‏سخن مي‎گويد. به روايت خاطرات آيت الله منتظري ، پنجشنبه روزي ، فتواي‏ ‏آيت الله خميني درباره اعدام زندانيان مجاهد، چه آنها كه حبس خود را بر‏ ‏حسب حكمشان كشيده بودند و چه آنها كه در اثناي كشيدن حبسشان بودند،‏ ‏اگر هنوز "بر سر موضع نفاق خود پافشاري " مي‎كنند، صادر مي‎شود. روز شنبه‏ ‏فتوا به دست آيت الله منتظري مي‎رسد. پيغامهاي آيت الله منتظري به آيت الله‏ ‏موسوي اردبيلي كه در آن زمان رييس شوراي عالي قضايي (قوه قضاييه‏ ‏كنوني ) بوده است ، و هم اكنون ، يكي از مراجع تقليد منتقد دولت است ،‏ ‏بي فايده مي‎ماند و پس از قطع ملاقات همه زندانيان سياسي ، اعدامها آغاز‏ ‏مي‎شود.
‏ ‏آيت الله منتظري در خاطرات خود مي‎گويد: "... من همينطور ناراحت بودم ...‏ ‏فكر مي‎كردم كه بالاخره به من مي‎گويند قائم مقام رهبري ، من در اين انقلاب‏ ‏سهيم بوده ام ، اگر يك نفر بي گناه در اين جمهوري اسلامي كشته شود من هم‏ ‏مسئولم ..." (4) و بر مبناي همين مسئوليت است كه نامه هاي 9 مرداد و 13 مرداد‏ ‏67 را درباره كشتار زندانيان سياسي به آيت الله خميني مي‎نويسد و از او‏ ‏مي‎خواهد دستور پايان "خشونتها و كشتنها" را صادر كند; (5) درخواستي كه‏ ‏هيچگاه اجابت نشد اما در كنار ديگر دلايل ، باعث شد كه او مقام خود را، كه در‏ ‏واقع رهبري آينده بود براي هميشه از دست بدهد.
‏ ‏مسئوليت حقوقي مقامات دولتي و حكومتي در پيگيري موارد نقض حقوق‏ ‏بشر و به خصوص جنايات عليه بشريت ، بحثي است كه همواره در‏ ‏كشورهايي كه انتقال از ديكتاتوري به دموكراسي را تجربه كرده اند، مطرح‏ ‏بوده است . در اين روند، مسئولان حقوقي خشونت و نقض حقوق بشر، يا‏ ‏بايد از همان ابتدا كه نسبت به موضوع ، آگاهي مي‎يافتند، همچون آيت الله‏ ‏منتظري با آن صريحا مخالفت مي‎كردند و يا اگر در آن زمان همدستي يا حتي‏ ‏سكوت كرده اند، در زمان انتقال جامعه به سوي دموكراسي ، بايد از قربانيان و‏ ‏يا بازماندگان نقض حقوق بشر عذرخواهي كنند. آزادي ، دموكراسي و رعايت‏ ‏حقوق بشر، اصلي ترين خواسته هاي جنبش مردمي در ايران امروز هستند و‏ ‏بدون طي روند دادخواهي و بازخواني تاريخ نقض حقوق بشر و بازشناسي‏ ‏نقش آمران و عاملان آن نمي توان مطمئن شد كه در آينده ، دوباره همه آن‏ ‏فجايع تكرار نخواهد شد.
‏ ‏كافي نيست گفته شود حالا وقت اين است كه صف متحد ما حفظ شود، (6) يا به‏ ‏بهانه تفكيك قوا، مسئوليت حقوقي خود را انكار كرد (7) و يا با اين جمله كه‏ ‏"گر حكم شود كه مست گيرند، در شهر هر آنچه هست گيرند"، (8) سكوت يا‏ ‏مشاركت در نقض سيستماتيك حقوق بشر را لاپوشاني كرد و يا با انداختن بار‏ ‏همه گناهان به گردن "روحيه مستبد پسند" ايرانيان ، (9) صورت مسأله را پاك‏ ‏كرد. در واقع ، به نظر مي‎رسد برخي از سرسخت ترين پيروان امروز آيت الله‏ ‏منتظري ، به سنت سياسي او در شكستن سكوت و مستندكردن نقض حقوق‏ ‏بشر و نقش آمران و عاملان آن ، يكسره بي اعتنا هستند.
‏ ‏تجربه افغانستان ، همينجا، جلو چشمان ماست . بيش از 8 سال از سقوط طالبان‏ ‏مي‎گذرد اما جنگسالاراني كه در دوران طالبان و نيز در دوران حكومت‏ ‏مجاهدين ، عاملان قتل مردم و نيز نقض حقوق بشر بوده اند، امروز در كابينه‏ ‏كرزاي و در بدنه دولت او صاحب مقام هستند. تاكنون هيچ برخوردي با‏ ‏جنايتكاران جنگي در افغانستان نشده و جنبشهاي مدني كه براي عدالتخواهي‏ ‏شكل گرفته ، با بي اعتنايي دولت و دادگستري افغانستان مواجه شده است . به‏ ‏اين ترتيب ، هيچ اطميناني نيست افغانستاني كه نتوانسته تاريخ خشونت و‏ ‏نقض حقوق بشر را با روند دادخواهي بازگشايي كند، در آينده ، باز هم شاهد‏ ‏خشونت ، جنگ ، نقض حقوق بشر و جنايت عليه بشريت نباشد.
‏ ‏روبه رو شدن با گذشته ، دردناك است ، در ايران نيز مانند برخي از كشورهاي‏ ‏ديگر، بسياري از رهبران اپوزيسيون را درگير مي‎كند و خلاف مصلحت حفظ‏ ‏اتحاد نيروهايي كه براي دموكراسي مبارزه مي‎كنند دانسته مي‎شود. اما اگر‏ ‏مرگ آيت الله منتظري ، فرصتي باشد براي خواندن زندگي او و خاطرات او،‏ ‏فرصتي نيز هست براي بازخواني تاريخ نقض سيستماتيك حقوق بشر در‏ ‏دهه اول جمهوري اسلامي و يادآوري اين واقعيت كه حقوق بشر، نه گزينشي‏ ‏است و نه استثنايي .
‏ ‏نقض حقوق بشر در جمهوري اسلامي هم از 22 خرداد 88 آغاز نشده است .‏ ‏براي آن بخش از رهبران فعلي اپوزيسيون كه در دهه 60، بر سر كار بوده اند و‏ ‏لاجرم در نقض سيستماتيك حقوق زندانيان سياسي ، دگرانديشان ، زنان ،‏ ‏بهاييان و قوميتها، مسئوليت حقوقي دارند، و مثل آيت الله منتظري ، در همان‏ ‏زمان با موضوع ، برخورد و مخالفت نكرده اند، تنها راه باقي مانده ، اعتراف به‏ ‏اشتباه و طلب بخشش از قربانيان است ; قربانياني كه به قول "پل ريكور" كه از‏ ‏تجربه برخورد جامعه آلمان با گردانندگان اردوگاههاي آدم سوزي دوران‏ ‏فاشيسم سخن مي‎گويد، حق دارند ببخشند يا نبخشند. (10) اما تقاضاي عفو از‏ ‏قربانيان ، تازه آغاز روند بازگشت ناپذير ساخت "تاريخ خودمان " بر مبناي‏ ‏حافظه جمعي است كه تضمين خواهد كرد در ايران آينده ، نقض سيستماتيك‏ ‏حقوق بشر اتفاق نخواهد افتاد. تنها از اين طريق است كه چرخه خشونت‏ ‏يك بار براي هميشه قطع و بسته خواهد شد.
‏ ‏پاورقي :
‏ ‏(1) تظاهرات كابل براي محاكمه ناقضان حقوق بشر، بي بي سي فارسي ، 19‏ ‏آذر 88.
‏ (2) براي اطلاعات بيشتر نگاه كنيد به وب سايت كميسيون مستقل حقوق بشر‏ ‏افغانستان ، بخش مربوط به عدالت انتقالي ، و نيز وب سايت انجمن اجتماعي‏ ‏دادخواهان افغان .
‏(3) خاطرات آيت الله منتظري ، جلد دوم ، صفحه 1096 و 1097.
‏(4) خاطرات آيت الله منتظري ، جلد اول ، صفحه 627.
‏ ‏(5) همان ، صفحه 628.
‏ ‏(6) محسن سازگارا، گفتار روزانه ، 25 آذر 88.
‏ (7) سخنراني ميرحسين موسوي در جمع دانشجويان كرمان .
‏ (8) سخنراني محسن كديور در دانشگاه كلمبيا، 20 ژوئن 2009.
‏ (9) اكبر گنجي ، نامه اي به همه ، راديو زمانه ، 9 مرداد 86.
‏ (10) خاطره و بخشش ، مصاحبه با پل ريكور، رامين جهانبگلو، فصلنامه گفت‏ ‏و گو، شماره 22، ص 37.
‏ ‏
‏آن رايت فضيلت و فيض مدام رفت ‏
‏"فضل الله صلواتي "‏

‏مرد خدا مجاهد عالي مقام رفت
‏ ‏با پاكي و صلابت و با احتشام رفت
‏ ‏داناي پاكباز و شجاع و ستم ستيز
‏ ‏با عزت خدايي و با احترام رفت
‏ ‏آن تالي حقيقت عصمت ، مدار دين
‏ ‏آن نايب به حق نبي و امام رفت
‏ ‏آن محور عدالت و آزادگي و عشق
‏ ‏آن مقتدا و مفتي شيرين كلام رفت
‏ ‏آن سمبل مقاومت و جلوه جهاد
‏ ‏آن حوزه را ستون و شرف را تمام رفت
‏ ‏آن مرجع مسلم و آن روح انقلاب
‏ ‏آن حافظ شريعت و يار امام رفت
‏ ‏او خار چشم دشمن و حامي انقلاب
‏ ‏آيينه تمام نماي امام رفت
‏ ‏بنياد عدل و نهضت و ايمان و مردمي
‏ ‏در راه عشق دوست ، به حق مستدام رفت
‏ ‏اندر مسير حق و حقيقت قدم نهاد
‏ ‏فارغ ز خويش و زمزمه ننگ و نام رفت
‏ ‏مسند نشين حكمت و تفسير و فلسفه
‏ ‏فقه و اصول و سنت و علم كلام رفت
‏ ‏حق در وجود او متجلي و معرفت
‏ ‏آن پايگاه خدمت بر خاص و عام رفت
‏ ‏با قلب مطمئن به سوي دوست ره سپرد
‏ ‏از تن عروج كرد و به دارالسلام رفت
‏ ‏آن شاهباز سدره نشين مقام قرب
‏ ‏چون ارجعي شنيد به ملك سلام رفت
‏ ‏دنياي عشق و معرفت و همت و وفا
‏ ‏زان جاودانه گشت و به دارالمقام رفت
‏ ‏آن شاهد مجسم تقوي و علم و جهد
‏ ‏آن رايت فضيلت و فيض مدام رفت
‏ ‏مظلوم گشت و تن به قضا داد و صبر و حلم
‏ ‏همراه رنج خلق و بدان اهتمام رفت
‏ ‏يك عمر همچو شير، به زندان و حصر بود
‏ ‏پر زد به عالم ملكوت و ز دام رفت
‏ ‏ايام انتظار منتظري چون به سر رسيد
‏ ‏فزت و رب كعبه در دل و لب بي كلام رفت
‏ ‏صدها سلام باد به روح بلند او
‏ ‏كو در مقام دوست ، رخ لعل فام رفت
‏ ‏ديديم يار خلق چسان با حضور خلق
‏ ‏بر روي دست مردم صاحب مرام رفت
‏ ‏جان را فداي جان حسين عزيز كرد
‏ ‏شايسته محرمي كه به ماه حرام رفت
‏ ‏جايش درون سينه آزادگان بود
‏ ‏يادش به خاطر همه پاكان مدام رفت
‏ ‏نامش به پايداري و آزادگي بماند
‏ ‏جاويد گشت و به مردانگي بماند
‏ ‏‏88/10/1‏ - اصفهان ‏


‏سوگنامه اي براي پدر "حقوق بشر" ايران‏
‏"شيرين عبادي "‏
 
‏پدر مرا ببخش كه قدرت را ندانستم .
‏ ‏پدر مرا ببخش كه در سال هاي سختي كه عليه رژيم ستم شاهي مبارزه مي‎كردي‏ ‏ترا ياري نكردم زيرا ابلهانه مي‎پنداشتم ، حكومتي كه مجهزترين ارتش‏ ‏خاورميانه را دارد با فرياد چند روحاني ساقط نخواهد شد - حتما به ياد‏ ‏مي‎آوري كه حتي تا چند ماه مانده به پيروزي انقلاب ، تعداد روحانيوني كه‏ ‏مخالف شاه بودند، تا چه حد اندك بود -. شايد هم از ترس چنين مي‎انديشيدم‏ ‏و مي‎خواستم بي تفاوتي خود را توجيه كنم .
‏ ‏پدر مرا ببخش ، زماني كه پس از تحمل سال ها زندان و شكنجه ، آزاد شدي‏ ‏براي تبريك به دست بوست نيامدم زيرا كه جاهل بودم . نمي دانستم در زندان‏ ‏تو تنها پناهگاه زندانيان بودي . نمي دانستم چه نقش مهمي در نزديك ساختن‏ ‏گروه هاي مسلمان مبارز و چپ انقلابي داشتي .
‏ ‏پدر مرا ببخش ، زماني كه همراه آيت الله خميني به تهران آمدي و مهم ترين‏ ‏مشاور سياسي رهبر انقلاب بودي ، درايت و تيزهوشي ترا ناديده گرفتم و‏ ‏معناي سخنانت را نمي فهميدم .
‏ ‏پدر مرا ببخش ، هنگامي كه در آذر ماه 1364 طبق تصميم مجلس خبرگان‏ ‏رهبري ، به عنوان جانشين امام خميني و رهبر آينده ايران انتخاب شدي ، براي‏ ‏تبريك نزدت نيامدم زيرا مي‎پنداشتم كه دين را به دنيا فروخته اي . بيشتر‏ ‏دوست داشتم ترا مجاهد و مبارز ببينم تا حاكم .
‏ ‏پدر مرا ببخش ، در سال هاي 66 و 67 كه به كشتار زندانيان سياسي اعتراض‏ ‏كردي و انتقادات خود را به عملكرد غلط حكومت علنا بيان كردي ، هرچند‏ ‏سخنانت را شنيدم ، اما واكنشي درخور نشان ندادم .
‏ ‏پدر مرا ببخش ، سال ها در حبس خانگي بودي ولي به علت سكوت مرگباري‏ ‏كه ايران را فرا گرفته بود و خفقاني كه گلوي ما را مي‎فشرد مظلوميتت را فرياد‏ ‏نزدم و ستمگران را رسوا نكردم .
‏ ‏پدر حلالم كن ، كه هر گاه از پاسخ درمي ماندم ، از خرمن دانش تو توشه برمي گرفتم ،‏ ‏حتي در آخرين روز عمر پر عزتت نيز از تو استفتاء كردم .
‏ ‏ترا پدر مي‎خوانم ، زيرا حمايت از زندانيان سياسي را از تو فراگرفتم كه بخاطر‏ ‏آنان از كليه مناصب دولتي و حتي رهبري حكومت جمهوري اسلامي ايران‏ ‏چشم پوشيدي . ترا پدر مي‎خوانم زيرا از تو آموختم چگونه از مظلوم دفاع‏ ‏كنم بدون آن كه عليه ظالم دست به خشونت زنم . از تو ياد گرفتم كه سكوت‏ ‏مظلوم ياري رساندن به ظالم است و نبايد كه ساكت بنشينيم . پدر، فراوان از تو‏ ‏آموختم ، هر چند كه رسم شاگردي و فرزندي را به جا نياوردم .
‏ ‏تو پدر "حقوق بشر" در ايران هستي و ميليون ها چون من فرزند و مريد داري .‏ ‏نيازي هم به قدرداني و سپاس ما نداري . اما همه ما در حق تو كوتاهي كرديم و‏ ‏مقصريم .
‏ ‏پدر ما را ببخش كه تو بزرگواري . پدر كوتاهي فرزندانت را تاريخ جبران‏ ‏خواهد كرد. تاريخ در مورد ستمي كه بر تو رفت و آزادگي تو كتاب ها خواهد‏ ‏نوشت . تو در يادها زنده هستي تا عدالت و انسانيت زنده است .‏
يكي از ميليون ها مريد و شاگردت ‏

‏پله پله تا ملاقات خدا‏

(زندگينامه آيت الله العظمي منتظري )‏

‏"امين علم الهدي "‏
 
‏در خانواده اي كشاورز در نجف آباد اصفهان ديده به جهان گشود. پدرش حاج‏ ‏علي منتظري كشاورز ساده اي بود كه علاوه بر زراعت اهل مطالعه بود و در‏ ‏محله شان به عنوان معلم اخلاق و مدرس قرآن شناخته مي‎شد. ايشان همانند‏ ‏هم دوره اي هايشان تلمذ را با ادبيات فارسي و سپس صرف و نحو عربي آغاز‏ ‏كرد. در 13 سالگي براي ورود به حوزه علميه اصفهان راهي اين شهر شد و‏ ‏پس از هفت سال تحصيل در اين حوزه علميه ، شهر اصفهان را به مقصد قم‏ ‏ترك كرد. ورود آيت الله العظمي منتظري به حوزه علميه قم با رياست آيت الله‏ ‏العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري همزمان شد; دوره اي كه او در لابلاي‏ ‏خاطراتش از آن به عنوان دوره اي سخت ياد مي‎كند. به گفته خود هرچند‏ ‏نمي خواست عمامه بگذارد همان زمان دو بار براي عمامه گذاشتن امتحان داد.‏ ‏در آن زمان به دستور آيت الله حائري به "بچه ها" شهريه اي تعلق نمي گرفت و‏ ‏ايشان ناچار بود با مقرري روزي 10 شاهي (20 شاهي معادل يك ريال بود)‏ ‏روزگار بگذراند. قريب به يك سال به اين منوال گذشت .
‏ ‏اندكي بعد براي آموختن ادبيات ، علوم و رياضي به مدرسه ملاصادق رفت . در‏ ‏اين دوره ادبيات ، علوم و رياضي را نزد حاج شيخ غلامحسين منصور و شرايع‏ ‏را نزد حاج شيخ ابراهيم فراگرفت . سال هاي 1315 - 1316 براي او دوره‏ ‏سخت تري بود چرا كه به گفته خود ايشان به دليل "كمبود امكانات و شرايط بد‏ ‏مالي " ديگر قادر به ادامه حضور در قم نبود. عسرت مالي آيت الله را به اصفهان‏ ‏بازگرداند و ايشان در مسجد جده اين شهر ساكن شد. "در اصفهان دو هفته يك‏ ‏بار مي‎رفتم نجف آباد. يك بقچه نان و يك مقدار ماست و سنجد و گردو و‏ ‏مانند اينها مي‎آوردم و يكي دو هفته با اينها مي‎گذراندم . اما در قم اين امكانات‏ ‏نبود لذا نتوانستم در قم بمانم و به اصفهان رفتم ."
‏ ‏اولين هم حجره ايش در اين شهر حجت الاسلام حاج شيخ ابوالقاسم مسافري‏ ‏بود كه ايشان "شرح لمعه " مي‎خواند و حاج شيخ ابوالقاسم "سيوطي ". آن موقع‏ ‏عسرت مالي آيت الله ادامه داشت چرا كه آن موقع در هر ماه از محل موقوفه‏ ‏مدرسه به هر حجره چهار قران مي‎دادند كه بين دو طلبه قسمت مي‎شد و ايشان‏ ‏ناچار بودند مابقي مايحتاجات را از نجف آباد بياورند; همان موقوفات‏ ‏مدارس بود كه بعد دولت موقوفات را هم تصاحب كرد و اين چهار قران هم‏ ‏قطع شد. آيت الله آن دوره را به مباحثه با اسدالله نوراللهي و يحيي فقيه ايماني‏ ‏گذراند و در چهار پنج سالي كه در اصفهان بود به تدريس پرداخت . در دوران‏ ‏رضا شاه پهلوي كه به طلاب و حوزه ها سخت گرفته مي‎شد بر ايشان نيز‏ ‏سخت گذشت . كسي نمي توانست عمامه به سر بگذارد و مقرري نيز پرداخت‏ ‏نمي شد. اوايل سال 1320 براي دومين بار به قم رفت . دعوت شيخ جعفر‏ ‏شمس گيلاني و حاج باقر خوانساري مشوق اين سفر شد و آيت الله با سفر به‏ ‏قم در مدرسه ملا صادق مسكن گزيد.
‏ ‏در همان مدرسه مكاسب را نزد حاج شيخ عبدالرزاق قائني خواند و عمامه به‏ ‏سر گذاشت . همين عمامه به سر گذاشتن باعث شد آيت الله براي نخستين بار‏ ‏توسط شهرباني دستگير شود. ايشان بعد از مدتي به مدرسه فيضيه رفت و با‏ ‏حاج صدر كلباسي هم مباحثه شد. كفايه را با آيت الله داماد آغاز كرده و با او هم‏ ‏درس شد. اما سفر حاج صدر كلباسي هم مباحثه اي ايشان نقطه عطفي را در‏ ‏تاريخ تحصيل آيت الله رقم زد; "شش هفت نفر بيشتر نبوديم كه در درس‏ ‏آقاي داماد شركت مي‎كرديم . يك روز آقاي مطهري گفت ; حاضري با هم‏ ‏مباحثه كنيم ؟ گفتم بله و از آن روز به بعد رفاقت ما با مرحوم شهيد مطهري‏ ‏آغاز شد و حدود 11 سال هم مباحثه بوديم . سطح كفايه و يك مقدار زيادي از‏ ‏مكاسب را به همراه شهيد مطهري نزد مرحوم آيت الله آقاي داماد خوانديم .‏ ‏مقداري از كتاب رسائل را هم نزد آيت الله حاج آقا رضا بهاءالديني خوانديم و‏ ‏درس ها را با يكديگر بحث مي‎كرديم ."
‏ ‏در خلال همين سال ها امام خميني دروس اخلاق خود را در مدرسه فيضيه‏ ‏برگزار مي‎كرد كه آيت الله العظمي منتظري و شهيد مطهري از حاضران‏ ‏هميشگي جلسات بودند. ايشان سپس رسائل را نزد بهاءالديني فرا گرفت و‏ ‏سپس دروس خارج را با محقق داماد و حجت تبريزي ادامه داد. سالي را در‏ ‏محضر صدر اميني به تحصيل پرداخت و سپس در سال 1323 به بروجرد‏ ‏رفت تا با دروس آيت الله بروجردي آشنا شود. يك سال بعد با اقامت آيت الله‏ ‏بروجردي در قم ، آيت الله العظمي منتظري به خيل شاگردان وي در فقه و‏ ‏اصول پيوست و همان زمان و همزمان منظومه حكمت و سپس مبحث نفس‏ ‏اسفار را نزد امام خميني خواند.
‏ ‏پس از چندي به دليل شلوغي جلسات آيت الله بروجردي ، ايشان و شهيد‏ ‏مطهري تصميم مي‎گيرند در جلسات مباحث عقلي امام خميني شركت كنند.‏ ‏آنچنان كه آيت الله مي‎گويد از همان زمان بود كه دروس عاليه امام خميني در‏ ‏آن مدرسه آغاز شد. در همان دوره در جلسات فلسفه علامه طباطبايي نيز‏ ‏حاضر مي‎شد. منتظري طي همين دوران با مطهري به بحث و گفت وگو‏ ‏مي‎نشست و كلاس هايش نيز در قم داير بود; دوره اي كه افزون بر 10 سال به‏ ‏طول انجاميد.
‏ ‏آيت الله العظمي منتظري بعد از وفات آيت الله بروجردي همراه شهيد‏ ‏مطهري سعي بسياري براي معرفي مرجعيت امام خميني انجام دادند اما اين‏ ‏تنها حمايت آيت الله العظمي منتظري از امام خميني نبود. پس از آنكه امام در‏ ‏خردادماه سال 42 سخنراني كوبنده اي عليه حاكميت شاه انجام مي‎دهند رئيس‏ ‏دادگستري قم به وزير دادگستري مي‎گويد; "نمي توان حكم دستگيري‏ ‏آيت الله خميني را به دليل حمايت افكار عمومي از ايشان صادر كرد." وي به‏ ‏جمله اي از آيت الله منتظري استناد كرده است كه كوچك ترين اقدام عليه‏ ‏آيت الله خميني موجب مي‎شود مراجع خون دولت را مباح شمرند.
‏ ‏زمان دستگيري امام خميني ، آيت الله منتظري در قم حضور نداشت و براي‏ ‏سفرهاي تبليغي نهضت به نجف آباد رفته بود كه پس از اطلاع از بازداشت امام‏ ‏ضمن گردآوردن ائمه جماعات مساجد تحصن هفت شبانه روزي را در‏ ‏مسجد بازار همان شهر ترتيب داد و سپس به همراه علما به تهران مهاجرت‏ ‏كرد كه مجموع اين فعاليت ها به ممنوع المنبر شدن آيت الله انجاميد.
‏ ‏پس از آزادي امام خميني از زندان قصر و حصر در قيطريه و سخنراني‏ ‏شديداللحن 15 خرداد حساسيت ها روي آيت الله العظمي منتظري زياد‏ ‏مي‎شود چرا كه ايشان در تمام مجالس به عنوان نماينده امام خميني سخنراني‏ ‏مي‎كرد و به خاطر اجازه دريافت وجوهات شرعيه از آيات بروجردي ،‏ ‏شيرازي ، حكيم ، شاهرودي و امام خميني موقعيت ويژه اي داشتند. بعد از‏ ‏لايحه كاپيتولاسيون و تبعيد امام به تركيه و عراق فعاليت هاي آيت الله العظمي‏ ‏منتظري وارد فاز جدي تري مي‎شود. ايشان علاوه بر تلاش هاي بسياري كه‏ ‏براي آزادي امام خميني انجام داد پيشنهاد تعطيلي دروس را مطرح كرد كه با‏ ‏مخالفت آيت الله شريعتمداري مواجه شد.
‏ ‏آيت الله منتظري براي راضي كردن وي به بيت ايشان مي‎رود. اگر چه آيت الله‏ ‏منتظري موفق نمي شود وي را به تعطيل كردن دروس راضي كند، اما همين‏ ‏تلاش ها به دومين دستگيري ايشان منجر مي‎شود چنان كه آيت الله فاضل‏ ‏لنكراني در اين باره مي‎گويد; "از كوچه آقاي شريعتمداري كه بيرون آمديم به‏ ‏آقاي منتظري گفتم كه شما براي زندان آماده شو. ايشان گفتند به چه مناسبت ؟‏ ‏گفتم كه من نتيجه جلسه امشب را اين طور مي‎بينم ." پيش بيني آيت الله فاضل‏ ‏لنكراني به تحقق پيوست و سلسله بازداشت هاي آيت الله منتظري آغاز شد به‏ ‏گونه اي كه ايشان بارها و بارها به زندان افتاده يا تبعيد شدند.
‏ ‏عيد نوروز سال 45 بود كه مأموران ساواك به دنبال پخش اعلاميه در حرم‏ ‏حضرت معصومه بي درنگ سراغ آيت الله رفته و مجددا ايشان را بازداشت‏ ‏كردند; بازداشتي كه هفت ماه به طول انجاميد اما با اعتراض علما و روحانيون‏ ‏قم ايشان از زندان آزاد شد. هنوز چند ماهي از اين آزادي نگذشته بود كه ايشان‏ ‏براي ملاقات با امام خميني در عراق به طور مخفيانه از كشور خارج شد اما‏ ‏مأموران از اين سفر مطلع شده و هنگام بازگشت از عراق او را در منطقه مرزي‏ ‏دستگير و روانه زندان كردند; زنداني كه اين بار پنج ماه طول كشيد. اگرچه‏ ‏ايشان آزاد شدند اما ساواك ديگر به روي آيت الله حساس شده و از همين رو‏ ‏بود كه در زمان تاجگذاري در سال 46 ايشان را به مسجد سليمان تبعيد كردند.‏ ‏اگرچه ساواك به ايشان ابلاغ كرده بود حق سفر به قم را ندارد اما او پس از‏ ‏گذراندن سه ماه در مسجد سليمان به قم مراجعت كرد و با وجود تدابير شديد‏ ‏امنيتي و ممانعت هاي ساواك عده زيادي از علما، استادان و طلاب حوزه‏ ‏علميه با او ديدار كردند. اين بار ساواك تدبير ديگري انديشيد و ايشان را به‏ ‏نجف آباد منتقل كرد و تحت مراقبت هاي شديد قرار داد.
‏ ‏اما آيت الله منتظري بيكار ننشست و با پايه گذاري نماز جمعه نجف آباد و ايراد‏ ‏خطبه از اين تريبون فعاليت خود را ادامه داد و همين باعث شد در حالي كه‏ ‏هنوز چند ماه از تبعيد او نگذشته بود ايشان مجددا دستگير و پس از محاكمه‏ ‏به يك سال و نيم زندان محكوم شود. ارديبهشت سال 49 دوران محكوميت‏ ‏آيت الله به پايان رسيد و ايشان پس از آزادي راهي قم شد اما حضور ايشان در‏ ‏ميان طلاب قم چندان به مذاق رژيم خوش نيامد و دوباره آيت الله را به‏ ‏زادگاهش تبعيد كردند. ايشان در نجف آباد فعاليت هايشان را پي گرفتند و در‏ ‏خطبه هاي نماز جمعه اين شهر به انتقاد از حكومت پرداختند. هجوم جمعيتي‏ ‏كه براي شنيدن خطبه هاي آيت الله منتظري به نجف آباد مي‎آمدند به حدي بود‏ ‏كه در گزارش ساواك بعد از قم اين شهر به واسطه حضور ايشان به عنوان‏ ‏دومين پايگاه انقلاب ذكر شد; "نماز جمعه آيت الله منتظري يك پايگاه سياسي‏ ‏براي مبارزه با رژيم است ." اگرچه تبعيد ايشان به نجف آباد سه سال طول كشيد‏ ‏اما رژيم حضور آيت الله منتظري را حتي در زادگاهش تحمل نكرد و او را به‏ ‏تبعيد در طبس محكوم كرد.
‏ ‏حضور او در طبس باعث اجتماع مبارزين شد به گونه اي كه به اعتراف‏ ‏مسوئولان امنيتي اين شهر در طول اقامت كوتاه منتظري علاوه بر طبسي ها‏ ‏قريب 50 هزار نفر از شهرهاي دور و نزديك براي ديدن او راهي طبس شده و‏ ‏ايشان را ملاقات كردند; جمعيتي كه موجب نگراني ساواك شد و آنان را بر آن‏ ‏داشت براي جمع و جور كردن اوضاع حكم تبعيد او در طبس را لغو كنند; اما‏ ‏نامه سرگشاده ايشان به علما و مردم ايران در مورد اتحاد عليه "امپرياليسم و‏ ‏صهيونيسم " در كارنامه فعاليت هاي آيت الله در طبس باقي ماند. مقاومت‏ ‏آيت الله منتظري و پافشاري ايشان در فعاليت هاي سياسي چنان بود كه رژيم‏ ‏ايشان را از طبس به خلخال تبعيد كرد.
‏ ‏اگرچه رژيم مي‎پنداشت تفاوت زباني و گويش آيت الله منتظري و مردم آذري‏ ‏زبان فعاليت هاي ايشان را محدود كند اما اختلاف زبان به سكوت و سكون‏ ‏وي منجر نشد و يكي از امام جماعت هاي آن شهر مسجد خود را در اختيار او‏ ‏قرار داد كه توسط هيأت امنا اداره مي‎شد و مكان مناسبي جهت بسط و گسترش‏ ‏انديشه هاي اسلام گرايي شد.
‏ ‏آيت الله العظمي منتظري علاوه بر اقامه نماز در آن مسجد همچون ساير‏ ‏تبعيدگاه هاي خويش در بين نماز به تفسير قرآن پرداخت . به تدريج تعداد‏ ‏نمازگزاران بيشتر و فضاي مسجد براي تبليغ نهضت اسلامي آماده تر مي‎شد.‏ ‏مأموران رژيم از بي باكي غيرمنتظره تبعيدي به نگراني افتاده و از راه هاي‏ ‏مختلف در جهت تضعيف ايشان كوشيدند و در نهايت پس از گذشت حدود‏ ‏چهار ماه او را به تبعيدگاه سقز منتقل كردند.
‏ ‏سقز آخرين تبعيدگاه آيت الله بود. با وجود دوري از شاگردان و دوستان و‏ ‏اختلاف با مردم بومي منطقه از نظر مذهب و زبان ، ساواك از ديدار مردم با وي‏ ‏دچار نگراني شده و از مركز خواستار تصميم گيري در اين زمينه شد; از طرف‏ ‏ديگر در ارتباط با برگزاري مراسم سالگرد 15 خرداد در مدرسه فيضيه قم كه‏ ‏ده ها نفر از دوستان و شاگردان او دستگير شده و ساواك به ارتباط‏ ‏دستگيرشدگان با منتظري پي برده بود، تصميم به بازداشت و انتقال او به تهران‏ ‏گرفت . مجموع اين عوامل باعث شد رژيم در تيرماه 1354 آيت الله منتظري را‏ ‏از تبعيدگاه سقز روانه زندان كند. ابتدا او را به بازداشتگاه كميته مشترك تهران‏ ‏بردند و فرداي آن روز روانه زندان اوين كردند و آيت الله شش ماه را در سلول‏ ‏انفرادي گذراند كه در اين بازداشتگاه ها با فشارهاي روحي و جسمي روبه رو‏ ‏شد. در زير همين فشارها و شكنجه ها بود كه شكنجه گر "ازغندي " به او گفته‏ ‏بود: "علت اينكه تو را از حوزه دور نگه مي‎داريم و از اين طرف به آن طرف‏ ‏مي‎فرستيم اين است كه يك خميني ديگر به وجود نيايد."
‏ ‏ايشان پس از شش ماه بلاتكليفي در زندان اوين بالاخره در يك دادگاه نظامي‏ ‏به اتهام كمك به جنبش اسلامي و خانواده زندانيان سياسي و اقدام براي‏ ‏تشكيل حكومت اسلامي ، به 10 سال زندان محكوم شد; اما در زندان نيز‏ ‏همراه رهبراني همچون آيت الله طالقاني به فعاليت هاي جنبش اسلامي و‏ ‏سياسي ادامه داد. با اينكه در زندان از بيماري هاي مختلف رنج مي‎برد، خارج‏ ‏بحث "خمس " و متن "اسفار" و كتاب طهارت را براي زندانيان تدريس كرد كه‏ ‏شخصيت هاي اسلامي زنداني همچون آيت الله طالقاني و آيت الله‏ ‏مهدوي كني در مجالس بحث او حاضر مي‎شدند. ايشان در زندان اوين نيز‏ ‏نماز جمعه را اقامه كرد و بسياري از زندانيان سياسي مسلمان از جمله آقايان‏ ‏طالقاني ، مهدوي كني ، هاشمي رفسنجاني ، لاهوتي و ديگران در نماز جمعه‏ ‏حاضر مي‎شدند.
‏ ‏سرانجام با اوجگيري مبارزات و عقب نشيني هاي پي در پي حكومت پهلوي ،‏ ‏آيت الله العظمي منتظري پس از گذراندن حدود سه سال و نيم از دوران‏ ‏محكوميت به همراه آيت الله طالقاني در هشتم آبان 1357 از زندان آزاد شد و‏ ‏مورد استقبال چشمگير مردم قرار گرفت . پس از پيروزي انقلاب اسلامي‏ ‏ايشان به عنوان رئيس مجلس خبرگان كه وظيفه تدوين قانون اساسي را‏ ‏برعهده داشت ، انتخاب شد. از سال 64 تا سال 68 به عنوان قائم مقام امام‏ ‏خميني معرفي شده بود. در سال 68 ايشان به پيشنهاد امام خميني از اين‏ ‏منصب استعفا داد. بعد از سال 68 ايشان به خاطر نظريات فقهي و سياسي‏ ‏متفاوتي كه داشتند زندگي پر فراز و نشيبي را تجربه كردند.
‏ ‏
‏بركت مرگ ‏
‏"فرهمند عليپور"‏
 
‏لبنان در دنيا و قم در ايران . اين دو "شهرهاي ممنوعه " جمهوري اسلامي‏ ‏هستند كه گرچه كهكشاني فاصله ميان اين دو نشسته اما جمهوري اسلامي‏ ‏سعي كرده تا سپهر افكار عمومي اين دو را همواره به زير خيمه خود درآورد.‏ ‏مي‎خواهد اگر در ذهن مردمانشان ، اينگونه نيست كه در جويبارهاي حكومت‏ ‏اسلامي تهران شهد و شكر جاريست لااقل آن را ريسماني الهي و فرصتي‏ ‏بدانند كه بي آن شهر در ضلالت فرو خواهد رفت .
‏ ‏اينگونه است كه در جنوب لبنان به عنوان متمركزترين و فعال ترين پايگاه‏ ‏شيعه نشين جهان پس از ايران ، رسانه هاي وابسته به حزب الله در لبنان به‏ ‏عنوان قلب رسانه هاي آزاد جهان عرب همان عملكردي را داشتند كه صدا و‏ ‏سيماي ايران در قبال خبر درگذشت آيت الله منتظري داشت .
‏ ‏در اين سوي مرزها نيز گرچه رهبران مذهبي جنبش سبز همچون آيت الله‏ ‏منتظري و صانعي در قم نشسته بودند و پيشاني جنبش را مسح مي‎كشيدند و به‏ ‏آيه اي از قرآن يا روايتي از ائمه ، سلاح از دست حاكمان تهران مي‎گرفتند، اما‏ ‏هرگز در طول شش ماه گذشته خيابانهاي شهر قم هيچ اجتماع معترضي را به‏ ‏خود نديد، تا پايتخت سنتي و واقعي جمهوري اسلامي در سكوت باشد و‏ ‏اينگونه تبليغ شود كه قم همچنان وفادار و پشتيبان فرزندان به حكومت‏ ‏رسيده خود در تهران است .
‏ ‏همان اندازه كه ظاهر قم بي تفاوت به هياهوهاي سياسي تهران مي‎نگريست اما‏ ‏در دل شهر آشوبي در جريان بود. احمدي نژاد كه رئيس جمهور شد،‏ ‏اعتراضات كه به پا خاست ، هيچ كدام از آيت الله ها پيام تبريكي براي او ارسال‏ ‏نكردند، حتي عتاب و خطاب خامنه اي نسبت به "سكوت خواص " و اينكه‏ ‏"خواص حواسشان به گفته ها و نگفته هايشان باشد" هم به كمك دولت نيامد.‏ ‏تنها يكبار خبري منتشر شد كه آيت الله ناصر مكارم پيام تبريكي به‏ ‏احمدي نژاد داده است ، اما جوهر خبر خشك نشده بود كه تكذيبيه اش هم از‏ ‏قم رسيد.
‏ ‏ديدارهاي بزرگان قم و پچ پچ هايي كه از حجره ها و شبستان ها شروع مي‎شد و‏ ‏گاه ستون فقرات نظام را به لرزه درمي آورد، براي آنهايي كه خبرهاي اين چند‏ ‏ماهه را دنبال مي‎كردند نشانه اي بود كه روي ديگر قم را به نقشي ديگر ضرب‏ ‏كرده اند و خبرهاي ديگري است نه آنچه صدا و سيماي آيت الله خامنه اي‏ ‏مي‎گويد.
‏ ‏فوت آيت الله العظمي منتظري ، جمعيت باورنكردني حاضر در مراسم وداع با‏ ‏او و شعارهايي كه آسمان قم را سبز كرد، در واقع نشان دهنده آن روي ديگر‏ ‏اين شهر كويري بود و نشان داد كه جنبش سبز چنان قدرت گرفته و ريشه‏ ‏دوانده كه قلب جمهوري اسلامي در واقع در دستان اوست كه مي‎تپد.
‏ ‏اگر به بركت شهادت حسين (ع ) جهان خفته عرب بيدار شد و اسلام زنده ماند،‏ ‏بي شك به بركت مرگ آيت الله منتظري نيز درخت سبز اميد ايرانيان‏ ‏سايه سارش گسترده تر شد و اين از شگفتي هاي مرگ مردان بزرگ تاريخ‏ ‏است .
‏ ‏گرچه فوت آيت الله منتظري شكست و خسراني براي جنبش عدالتخواه و‏ ‏آزادي طلب سبز و روشنفكري ديني ايران بود اما پيش از آن منشاء رستاخيزي‏ ‏بزرگ در پايتخت واقعي جمهوري اسلامي بود; تا اگر بودند معدود علما و‏ ‏روحانيوني كه در بيتشان تنها بر روي نمايندگان آيت الله خامنه اي باز بود و‏ ‏اخبار حوادث اخير و تهران را تنها از زبان آنها مي‎شنيدند اين بار به چشم خود‏ ‏ببينند سيل جمعيت ناراضي را و به گوش خود بشنوند كه چگونه مردم ،‏ ‏بي پروا تندترين شعارها را خطاب به شخص اول مملكت بيان مي‎كنند،‏ ‏بي گمان از اين پس مخبرهاي دفتر مقام معظم نخواهند توانست بگويند كه در‏ ‏16 آذر و 13 آبان و... تنها ده دوازده نفر شلوغ كردند و مردم آنها را از خيابانها‏ ‏به در كردند و شهر در امن و امان است . نخواهند توانست به علما بقبولانند كه‏ ‏موسوي و كروبي را درد خود بزرگ بيني گرفته و بيانيه اي مي‎نويسند كه‏ ‏مخاطبش خودشان هستند.
‏ ‏مرگ آيت الله منتظري بسياري از روحانيون و علماي قم را كه همچون هميشه‏ ‏در حاشيه سياست مي‎نشينند و مي‎گويند ما را چه به سياست ، بيدار كرد كه‏ ‏اكنون زمان صراحت و انتخاب است : يا مردم ، يا حكومت . بين شكاف گسترده‏ ‏و دهان باز كرده ئ مردم و حكومت هيچ جايي براي نشستن و استخاره كردن‏ ‏نيست .
‏ ‏آيت الله خميني روزي گفته بود كه "ملت ما قائم به شخص نيست ، مردم خود‏ ‏بيدار شده اند" راست مي‎گفت آيت الله خميني . چنانچه مرگ آيت الله منتظري‏ ‏و حضور صدها هزار نفري مردم اين گفته را اثبات كرد و نشان داد افقي كه‏ ‏منتظري ترسيم كرده و در آن اين "حق انسان " است كه در ابتدا و انتهاي كلام‏ ‏مي‎نشيند، مسير مردم بيدار شده ايران شده است .
‏ ‏آيت الله منتظري عمري مبارزه كرد تا غبار از آئينه دين بزدايد، تا استبداد را در‏ ‏هر شكل و جامه اي براند، تا از حريت بگويد و انسانيت . روز سي آذر، مردم‏ ‏نشان دادند كه صداي او را شنيده اند و آرمان هاي او را مطالبه مي‎كنند و فرياد‏ ‏مي‎زنند. نشان دادند كه حصارهاي بلند سانسور و حصرهاي غير انساني را‏ ‏كفايتي نيست .
‏ ‏
‏مظلوميت يك متفكر‏
‏"محسن عمادي "‏
 
‏يك : صبح روز بعد از كودتاي بيست و دوم خرداد است . مي‎دانيم مهندس‏ ‏موسوي قرار است در دفتر روزنامه اطلاعات مواضع خودش را اعلام كند. با‏ ‏دوستان به چهارراه جهان كودك مي‎رسيم . جمع كوچكي هستيم و پليس ما را‏ ‏متفرق مي‎كند. از خيابان هاي بالاي چهارراه مسيرمان را كج مي‎كنيم و شانه بالا‏ ‏مي‎اندازيم و تصميم مي‎گيريم در حوالي كافه شوكا ناهار بخوريم و بعد در‏ ‏خيابان ها پرسه اي بزنيم ، ببينيم از مردم بخاري بلند مي‎شود يا نه . در خيابان‏ ‏ولي عصر است كه به اجتماع مردم مي‎رسيم . شادمانه با همان شور سال هاي‏ ‏هفتاد و هشت از كنار پارك ساعي با جمعيت پيش مي‎آييم . خيابان ولي عصر‏ ‏زيباتر مي‎شود وقتي ماشين نيروي انتظامي از كثرت جمعيت ، ناباورانه پا به‏ ‏فرار مي‎گذارد. اميدمان مسير ونك تا حوالي خيابان بهشتي را ترانه خوان قدم‏ ‏مي‎زند. باتوم ، گاز اشك آور، اولين تمرين مبارزه بدون خشونت با اسيري از‏ ‏گاردي هاي خشمگين ، آتش هاي خيابان تخت طاووس ، حمله بي امان‏ ‏كودتاچيان و مخفي شدن در ساختماني كه ما را پناه مي‎دهد تا دمي كه خيابان از‏ ‏قرق بسيجي ها خارج شود و دوباره دوستانمان را پيدا كنيم كه از پنجره اي در‏ ‏طبقه دوم خون را به سنگفرش ببينيم .
‏ ‏بي اختيار از تاريخ مشروطه حرف مي‎زنيم و از لياخوف . از اينكه آخوندها، آن‏ ‏روزها يك غيرتي داشتند، حالا همه از ترس لال شده اند. تنها نام يك نفر در‏ ‏دايره استثنائات قرار داشت : آقاي منتظري . نمي دانستيم كه او پس از اين همه‏ ‏فشار و آزاري كه تحمل كرد، هنوز حاضر است از آرامش آخرين سال هاي‏ ‏زندگي اش بزند يا نه . اما، وقتي چشممان به فتواي ايشان افتاد، انگار خاطره‏ ‏علامه نائيني ، آخوند خراساني و همه تاريخ مرجعيت مستقل شيعه با كلمات‏ ‏اين پيرمرد هشتاد و هفت ساله از خود دفاع مي‎كرد.
‏ ‏دو: همه دين ها با پرسش اساسي رابطه ميان ايمان و خرد روبرو شده اند. از‏ ‏نبرد صفين تا جدال معتزله و اشاعره ، از شهادت حلاج و عين القضات تا كشتار‏ ‏فلاسفه و متكلمين ، تمام اين تاريخ را مي‎توان حول همين نسبت ميان ايمان و‏ ‏خرد بازخواني كرد. در اين تاريخ ، خاكستر حلاج و كتاب هاي بسيار را به‏ ‏دجله ريخته اند. مشروطه نيز با اين پرسش روبرو بوده است ، در رابطه ميان‏ ‏دين و سياست ، كه دين از مقوله ايمان است و سياست از مقوله خرد. تركيب‏ ‏اضافي "جمهوري اسلامي " نيز قصد دارد اين جدال تاريخي را در قالب‏ ‏مضاف و مضاف اليه حل كند و ايمان را صفت خرد جلوه دهد. راه حل‏ ‏نظريه پردازان اين انتساب تاريخي در تجربه نسل ما شكست خورده‏ ‏است .
‏ ‏نظريه ولايت فقيه هم در آغاز شكلي از تهور دانشمندان سنتي ما بود كه مثل‏ ‏بسياري از نظريات علوم سياسي ، هم در ساحت نظر و هم در عرصه عمل‏ ‏بي اعتباري خود را ثابت كرد. آيت الله منتظري يكي از اصلي ترين واضعين‏ ‏اين ابتكار بي حاصل بود. يك دانشمند را نمي توان به خاطر تئوري اش مقصر‏ ‏دانست كه دانش ، به خصوص آن جا كه با انسان روبرو مي‎شود پرمخاطره‏ ‏است . دانشمندان اما به نظريه هايشان ايمان ديني ندارند. يعني كوركورانه ،‏ ‏برساخته خود را اطاعت و تعبد نمي كنند. دانشمندي كه به تئوري خود ايمان‏ ‏ديني بياورد، از اعتبار علمي ساقط است ، چرا كه دانش با واقعيت محك زده‏ ‏مي‎شود نه با اعتقاد دانشمند...
‏ ‏در مصاحبه ديدني عمادالدين باقي با آقاي منتظري ، ايشان بر همين تفاوت‏ ‏كليدي انگشت مي‎گذارند، آن جا كه مي‎گويند آقاي خميني نامه ها را‏ ‏نمي خواندند به آمار نامه ها كفايت مي‎كردند در صورتي كه به اعتقاد آقاي‏ ‏منتظري ، بايد نامه ها را سر تا ته خواند، حتي اگر فحش و بد و بيراه باشد. اين‏ ‏تفاوت ، تفاوت ميان يك قدرت مدار و يك دانشمند است ، قدرت مدار به آمار‏ ‏اكتفا مي‎كند، فرد انساني را ناديده مي‎گيرد و انسان ها را به جمعيت تقليل‏ ‏مي‎دهد. دانشمند، از مشاهده فروگذار نمي كند و هرچه حتي اگر خلاف‏ ‏نظريه اش باشد را با دقت دنبال مي‎كند. آيت الله منتظري از منظر توجهش به‏ ‏فرد انساني است كه به پذيرش و درك حقوق بشر مي‎رسد و حقوق بشر را‏ ‏مقدم بر حقوق مومن فرض مي‎كند، مسيري كه در تاريخ كلام اسلامي بايد‏ ‏پيش از مشروطه طي مي‎شد تا فجايع اين سال ها به پيش نمي آمد.
‏ ‏سه : گفتن از مظلوميت يك متفكر در تاريخ ويرانه ما، تكرار مكررات است .‏ ‏كدام متفكري در ايران ، آرام و بي خطر زندگي كرده است كه ايشان استثنا‏ ‏باشند؟ در اين سرزمين ، بساط جور، بي مهري و تكفير هميشه جور بوده‏ ‏است ، هيچ وقت از رونق نيفتاده است . آن چه ايشان را از باقي علماي امروز‏ ‏ايران جدا مي‎كند همين مخاطره تفكر است . تفكر، خطر مي‎كند چرا كه به‏ ‏دنبال حقيقت است و حقيقت خستگي ناپذير است . جنبش سبز، صداي همين‏ ‏فرد انساني است كه در آمارها ناديده گرفته شده است . صداي فردي كه رنجش‏ ‏را به نرخ دروغين تورم تقليل داده اند و او را نخوانده ، شمرده اند يا حتي از قلم‏ ‏شمارش انداخته اند.
‏ ‏ترديدي نمي شود داشت كه اين آيت الله مهربان همراه ما در خيابان ولي عصر‏ ‏راهپيمايي آرام مي‎كرد، در كوي دانشگاه كتك مي‎خورد و در اميرآباد كشته‏ ‏مي‎شد. او را هم ، نخوانده ، نشمرده ، به حاشيه ها رانده بودند، به حواشي‏ ‏ممنوعي كه ديوارهاي حسينيه اش را مردم مخفيانه مي‎بوسيدند. جنبش سبز،‏ ‏يك جنبش اخلاقي و پاتولوژيك است . در تاريخ ويرانه هاي ما، آن چه از قلم‏ ‏افتاده است ، انسان است و انسان دشواري وظيفه است .
‏ ‏دشوار است كه براي وظيفه ، شكوه حاكميت را كنار بگذاري ، دشوار است كه‏ ‏لب به اعتراض بگشايي ، در كشتار دهه ئ شصت ، در كشتار شصت و هفت ، در‏ ‏سياه ترين ادوار تاريخي ما. هرچه برايت بافته اند را پنبه كني و تحقير و توهين‏ ‏را بخري و در دنج خود نيز طريق اعتزال و انزوا پيشه نكني . اولين ملاي سنتي‏ ‏باشي كه اينترنت ياد مي‎گيرد. كودكانه و شادمانه از دانش زبان انگليسي ات‏ ‏ذوق كني ، يعني براي مردم دنيا، براي انسان ، خارج از مرزهاي وطنت ارزش و‏ ‏اعتبار قائلي و مي‎خواهي ارتباط داشته باشي . آن چه در اين ويرانه ها از ما به‏ ‏سرقت برده اند، اخلاق ما بوده است . همين اخلاق ساده انساني كه توان‏ ‏دوست داشتن است و دوست داشته شدن . توان تحمل تنهايي ، تنهايي عريان و‏ ‏توان دشوار بر دوش بردن بار امانت . چنين است كه ناگهان نسل ما با سرزميني‏ ‏روبرو مي‎شود، از قدرت مداران بي اخلاق ، روحانيون و دانشمندان بي اخلاق ،‏ ‏هنرمندان بي اخلاق و دلش براي تك و توك انسان هايي كه در اوج اقتدار، از‏ ‏امانت انساني خود، از وظيفه دست نكشيده اند تنگ مي‎شود. براي پيكري كه‏ ‏فردا تشييع مي‎شود، پيكري كه ما ديندار و بي دين ستايش اش مي‎كنيم ، به خاطر‏ ‏همين خلق انساني اش ، شجاعت اش و مهرش .
‏ ‏چهار: مادربزرگم هميشه دعا مي‎كرد: "پسرم ، عاقبت به خير شوي ." به آيت الله‏ ‏منتظري كه فكر مي‎كنم ، حقيقت دعاي مادر بزرگم را لمس مي‎كنم . خيابان هاي‏ ‏ايران ، تا پيروزي جنبش سبز، يعني تا روزي كه اخلاق و ارزش فرد انساني به‏ ‏مدار شهر برگردد، از مبارزه تهي نخواهد بود. اين ايام ، حجتي بوده است بر‏ ‏همه كساني كه وظيفه اي را بر گرده خويش احساس مي‎كنند تا سكوت پيشه‏ ‏نكنند. شايد فردا، روحانيتي كه استقلال تاريخي خود را از دست داده است ،‏در كنار قلب مهرباني كه به خاك سپرده مي‎شود با خود عهد كند كه از دخمه ‏ ‏سكوت و اعتزال بيرون بيايد و مهرباني و وظيفه پيشه كند. به اين اميد سر به‏ ‏بالين مي‎گذارم ، شايد خيابان ولي عصر در روزهاي نيامده ، زيباتر شود كه‏ ‏"زيباترين كودكانمان هنوز بزرگ نشده اند، زيباترين روزهايمان را هنوز‏ ‏نديده ايم و زيباترين واژه هايمان را هنوز براي هم نگفته ايم ".
‏ ‏
‏از نوعي ديگر‏
‏"مهدي غني "‏
 
‏چند روز مانده بود كه امام از پاريس بيايد. تني چند از زندانيان سياسي به ديدار‏ ‏آيت الله منتظري در قم رفتند. درباره حفاظت امام و حوادث آن روزها بحث‏ ‏بود. يكي از دوستان از ابتكارات مردمي مي‎گفت كه از زماني كه سيب زميني و‏ ‏پياز در تهران كم شده است ، عده اي در محلات تهران كاميون هايي راه‏ ‏انداخته اند و سيب زميني و پياز ارزان بين مردم توزيع مي‎كنند و اسمش را‏ ‏گذاشته اند تعاوني خميني . بعد در تأييد و تمجيد از اينكه مردم دارند متشكل‏ ‏مي‎شوند و اين تعاوني خميني يكي از نمودهاي آن است ، داد سخن داد و بعد‏ ‏منتظر نظر ايشان شد.
‏ ‏ايشان بدون مقدمه گفت آن چيزها به جاي خود، ولي اين كار خيانت به انقلاب‏ ‏است . خودشان نمي دانند ولي كارشان به انقلاب ضربه مي‎زند.
‏ ‏همه از اين موضع گيري شوكه شدند. همان دوست گفت اين چه حرفي است‏ ‏آقا، اينها بچه هاي انقلابند. شما چطور مي‎گوييد اين كار خيانت است ؟
‏ ‏ايشان با تأكيد بر سخن گفته شده توضيح داد اينها نمي دانند چه مي‎كنند. از‏ ‏همين حالا مي‎آيند جنس ارزان را در شهرها توزيع مي‎كنند بعد روستايي ها را‏ ‏مي‎كشانند به شهر، اين اقتصاد كشور را ويران مي‎كند.
‏ ‏در آن شرايط كه ذهن همه را حكومت نظامي و درگيري هاي مردم با پليس و‏ ‏مسائل روز گرفته بود، كسي به عمق اين سخن توجه نكرد. هنوز انقلاب پيروز‏ ‏نشده بود كه كسي به اقتصادش فكر كند.
‏ ‏انقلاب پيروز شد، ماه ها گذشت ، مشكلات تا حدي چهره خود را نشان داد. اما‏ ‏هنوز سياست حرف اول را مي‎زد و اقتصاد كمتر مورد توجه بود. 13 آبان‏ ‏1358 سفارت امريكا توسط دانشجويان خط امام تصرف شد و نام لانه ‏جاسوسي بر آن نهادند. شور و شوقي در ميان جوانان و مبارزان از همه جناح ها‏ ‏و گروه ها افتاد و همه مدافعان نظام و منتقدان آن در حمايت از حركت‏ ‏دانشجويان از يكديگر سبقت مي‎گرفتند.
‏ ‏فرداي آن روز 14 آبان آيت الله منتظري اطلاعيه اي صادر كرد. ايشان ضمن‏ ‏اشاره به دشمني هاي امريكا با ايران اين نكته را توضيح داده بود كه براي مبارزه‏ ‏با امريكا ما بايد از نظر اقتصادي وابستگي مان را كم كنيم و استقلال اقتصادي‏ ‏پيدا كنيم و بتوانيم روي پاي خودمان بايستيم . باز هم در آن فضا كمتر كسي به‏ ‏مسائل اقتصادي حساس بود و به اين نكته توجه كرد.
‏ ‏در دهه 60 بحث سوبسيدها و بسيج اقتصادي و توزيع اقلام كوپني مطرح بود.‏ ‏يك دو قطبي ايجاد شده بود كه برخي به مخالفت دولت بر آزاد بودن اقتصاد‏ ‏تكيه مي‎كردند و با تعبير كوپنيسم اقتصاد موجود را به كمونيسم تشبيه‏ ‏مي‎كردند. آيت الله منتظري بارها در سخنراني و پيام هاي خود بر اين نكته‏ ‏تأكيد مي‎كرد كه سوبسيدها را بايد به توليد داد. انتقاد كرد چرا اقلام كوپني را به‏ ‏شهرها مي‎دهيد ولي روستائيان كه مولدند از آن محرومند. باز هم اين مواضع‏ ‏در ميان تنش هاي سياسي همچنان مغفول ماند. اينكه يك مرجع تقليد سنتي‏ ‏علاوه بر نگرش ها و تلاش هاي سياسي كه خود حكايت مفصلي است ، با‏ ‏چنين پيگيري بر اقتصاد تكيه كند و آن هم روش اقتصادي خاص داشته باشد،‏ ‏امري بي سابقه بود.
‏ ‏شاخصه ديگر ايشان نوع منتقد بودنش بود. در اكثر جوامع نيروها و‏ ‏شخصيت هايي كه نظام حاكم آنها را به بازي نمي گيرد يا در قدرت سهيم‏ ‏نمي كند، به طور طبيعي موضع انتقادي گرفته و نقش اپوزيسيون را بازي‏ ‏مي‎كنند. اما او نقش ديگري را به نمايش گذاشت . زماني كه شخصيت دوم‏ ‏انقلاب و نظام بود موضع انتقادي داشت و بر هيچ نارسايي چشم نمي پوشيد.‏ ‏ثابت شد كه مي‎شود مبهوت و مجذوب قدرت نشد.
‏ ‏
‏مرجع متواضع ‏
‏"محمد تقي فاضل ميبدي "‏
 
‏آيت الله منتظري از شاگردان برجسته آيت الله بروجردي و امام خميني (ره )‏ ‏بوده اند كه سوابق علمي و مبارزاتي ايشان در دوران قبل از انقلاب بر همه‏ ‏روشن است . همچنين ايشان شاگردان بسيار برجسته و عالمي را در راه انقلاب‏ ‏و جمهوري اسلامي تربيت كردند; شاگرداني كه همه در راستاي خط امام (ره ) و‏ ‏نظام جمهوري اسلامي حركت مي‎كنند.
‏ ‏پسر ايشان شهيد محمد منتظري نيز از مبارزان برجسته بوده اند كه همه به‏ ‏خوبي به ايشان و فداكاري هايشان در راه انقلاب به خوبي آشنايي دارند. از‏ ‏ويژگي هاي برجسته آيت الله منتظري اين بود كه نسبت به مسائل فقهي احاطه‏ ‏خاصي داشتند و به تاريخ و فقه اهميت زيادي مي‎دادند.
‏ ‏آيت الله منتظري به آزادي انديشه و آزادي بيان بسيار عقيده داشتند و يكي از‏ ‏مسائلي كه هميشه آن را در درجه بالاي اهميت قرار مي‎دادند و به آن‏ ‏مي‎پرداختند مساله حقوق بشر بود كه در اين راستا نيز كتابي تحت عنوان‏ ‏رساله حقوق را تدوين كردند. ايشان به آزادي احزاب و روزنامه ها، ايجاد‏ ‏بستر مناسب براي فعاليت هاي سياسي اجتماعي بسيار معتقد بودند و هميشه‏ ‏بر اين باور خود استوار بودند كه همه بايد در جامعه اظهارنظر كنند و جامعه‏ ‏نيز بايد پذيراي موافقان و مخالفان خود باشد. در حوزه علميه نيز ايشان به‏ ‏عنوان يك عالم ، فقيه بزرگ و برجسته بسيار مورد قبول و اطمينان بودند.
‏ ‏آيت الله منتظري در برخورد با ديگران و حتي منتقدان و مخالفان خود بسيار‏ ‏متواضعانه رفتار مي‎كردند و هر كس با ايشان روبه رو مي‎شد شيفته شخصيت ،‏ ‏اخلاق و منش ايشان مي‎شد. نكته اي كه در رابطه با ايشان شخصا با آن برخورد‏ ‏داشتم اين بود كه آيت الله منتظري در انجام تمام امور خود قصد قربت داشتند‏ ‏و در انجام همه امور خدا را در نظر داشتند. هميشه هم از اين مسأله پرهيز‏ ‏داشتند كه كسي نزد ايشان غيبت كند و شاگردان شان را نيز از اين مسأله نهي‏ ‏مي‎كردند. از ديگر خصوصيات برجسته ايشان اين بود كه به همه حتي‏ ‏مخالفان خود احترام مي‎گذاشتند.
‏ ‏بسياري از شخصيت هاي موثر انقلاب در زندان رژيم شاه با ايشان هم بند‏ ‏بودند و شيفته اخلاقيات اين عالم برجسته شده اند. حتي مي‎توان گفت ايشان‏ ‏در طول مدتي كه در زندان به سر مي‎بردند متحمل سخت ترين شكنجه ها شده‏ ‏بودند، و نه تنها خود آيت الله منتظري در زندان به سر مي‎بردند بلكه فرزندان‏ ‏ايشان نيز مدتي را در زندان بودند و دختر آن بزرگوار نيز مدت ها تحت‏ ‏تعقيب بود و خود ايشان نيز چند سالي را در تبعيد به سر مي‎بردند. در مورد‏ ‏ايشان نكات برجسته بيشماري وجود دارد كه مي‎توان به آن اشاره كرد كه حتي‏ ‏در محدوده كلام و نوشتار نمي گنجد بلكه از آن نيز فراتر مي‎رود.
‏ ‏اما يكي ديگر از ويژگي هاي ايشان اين بود كه هيچ گاه تدريس را رها نكردند.‏ ‏حتي زماني كه در زندان به سر مي‎بردند نيز دست از تدريس كردن‏ ‏برنمي داشتند. به همين دليل در زندان نيز شاگردان زيادي را تربيت كردند.‏ ‏ايشان در زندان به تدريس فقه مي‎پرداختند ضمن اينكه در فلسفه نيز استاد‏ ‏بودند. در حوزه نيز عالمان بسياري كه اكنون وجود دارند شاگرد ايشان بودند.‏ ‏از همه مهم تر اينكه در تدريس نهج البلاغه تبحر خاصي داشتند.
‏ ‏
‏آبروي مرجعيت ‏
‏"هادي قابل "‏
 
‏سخن گفتن پيرامون شخصيت فقيه عاليقدر آيت الله العظمي منتظري (قدس الله‏ ‏نفسه الزكيه ) بسي مشكل است . مرجعي كه در طول حيات هشتاد و هفت سال‏ ‏خود همواره در پي بالابردن شناخت خود و ديگران و حق خواهي بود. كسي‏ ‏كه در واقع به مرجعيت آبرو داد، نه آن كه از آن آبرويي كسب كند. او پس از‏ ‏ساليان دراز كه مي‎رفت رابطه مرجعيت با مردم و خواست و نياز آنان فاصله‏ ‏بگيرد ! مرجعيت را به جايگاه اصلي خود برگرداند و به ملجايت مردم تبديل‏ ‏شد. هيچ نامه ، پرسش ، و استغاثه اي را بي پاسخ نمي گذاشت ! هيچ فردي را از‏ ‏در خانه اش براي آن كه سياسي است ! يا از اين گروه و آن گروه است رد نكرد،‏ ‏و با سعه صدر به حضور مي‎پذيرفت ، سخنش را مي‎شنيد و درد دلش را گوش‏ ‏مي‎كرد و اظهار هم دردي مي‎نمود و به قدر توانش براي حل مشكلش اقدام‏ ‏مي‎كرد.
‏ ‏منتظري در وقايع اخير تنها مرجعي بود كه در خانه اش به روي همگان باز بود.‏ ‏تنها مرجعي بود كه به نامه مادر زنداني ، دختر زنداني ، همسر زنداني و... پاسخ‏ ‏مي‎داد و التيامي براي قلوب مجروح آنان بود ! براي زندانيان سياسي بسيار‏ ‏ناراحت بود و رنج مي‎برد، هر وقت از زندان براي مرخصي مي‎آمدم و به‏ ‏حضورش مي‎رسيدم تا انرژي بگيرم ، با ناراحتي مي‎گفت : "واقعا زنداني بودن‏ ‏شما و ديگران چه سودي براي نظام دارد؟! مگر شما چه كرديد؟! و يا چه گفتيد‏ ‏كه بايد چنين حكم سنگيني را متحمل شويد؟!" به ياد دارم يك هفته پيش از‏ ‏فوت ايشان محضرش رسيدم ، بحث زندانيان سياسي شد و با ناراحتي‏ ‏مي‎فرمود: "وقتي من چشمم به خانواده اين زندانيان مي‎افتد كه براي آزادي‏ ‏عزيزانشان و يا خبرگيري و ملاقات آنها بايد پيش من و يا ديگران بروند، رنج‏ ‏مي‎برم ، كه ما براي اين انقلاب كرديم كه حرمت اين خانواده ها اينگونه شكسته‏ ‏شود؟! اينها مگر چه كرده اند؟! آن هم كساني كه بخشي از عمر خود را براي‏ ‏انقلاب صادقانه صرف كردند و از خدمت گذاران نظام بوده اند !"
‏ ‏منتظري تنها مرجعي بود كه بي جار و جنجال از پيش از پيروزي انقلاب سنت‏ ‏دستگيري و كمك به خانواده هاي زندانيان سياسي و آسيب ديدگان از‏ ‏سياست هاي حكومت را همواره به عهده گرفته بود و پس از پيروزي انقلاب‏ ‏هم اين سنت حسنه را به انجام رساند ! در زماني كه همه در رساي زندانيان‏ ‏قلم فرسايي مي‎كردند، او به فكر اداره زندگي آنان بود و اگرچه دستش باز نبود‏ ‏كه به طور كامل آنان را اداره كند اما به ميزاني كه در توان داشت كمك مي‎كرد !
‏ ‏منتظري تنها مرجعي بود كه در پاي تكليف و وظيفه به فكر نام و موقعيت خود‏ ‏نبود ! او تكليف و وظيفه را بر همه چيز مقدم مي‎دانست . او مقام دنيوي را‏ ‏فداي انجام وظيفه و تكليف كرد. او در حالي كه دو سه ماهي تا رسيدن به‏ ‏كرسي رهبري بيشتر فاصله نداشت ، به آن پشت پا زد و به آنچه كه وظيفه‏ ‏الهي اش بود عمل كرد ! او به قدرت ، حكومت ، مقام ، و شهرت آن گونه نگاه‏ ‏مي‎كرد كه از مولايش امير مومنان علي (ع ) آموخته بود، كه فرمود: "حكومت از‏ ‏نعلين پاره ! و يا آب بيني بز ! كم ارزش تر است مگر آن كه به سبب آن بتوان‏ ‏حقي را به پا داشت و يا از باطلي جلوگيري كرد !"
‏ ‏منتظري عالمي عامل بود. علم را براي در سينه نگهداشتن و به آن فخر كردن‏ ‏نياموخته بود. او با نهج البلاغه زندگي كرده بود و به همين خاطر وقتي شرح و‏ ‏تفسير نهج البلاغه مي‎گفت كاربردي و ناظر به زمان و زندگي جامعه مي‎گفت .‏ ‏منتظري عارف بود نه از نوع عارفاني كه بيشتر دكان و دستگاه مريد سازي راه‏ ‏مي‎اندازند، و مريدانشان در پي سر كشيدن نيم خورده آب آقاشون هستند ! او‏ ‏عرفان نظري و عمليش يكي بود، و در جلوت آن بود كه در خلوت بود !
‏ ‏منتظري يك فيلسوف و متكلم بود اما هيچ وقت نخواست كه با اصطلاحات‏ ‏فلسفي يا كلامي بازي كند و "استقس فوق استقسات " بگويد كه كسي را فهم آن‏ ‏نباشد، و بگويند آقا چه قدر ملا است كه كسي حرفش را نمي فهمد ! او در‏ ‏حوزه اعتقادات چندين كتاب استدلالي تأليف كرد تا بهره فلسفه و كلامش را‏ ‏به مردم رسانده باشد. او در دفاع استدلالي از معتقدات شيعه و به دور از‏ ‏اهانت ، به رد شبهات علماي اهل سنت ، و برخي وهابيون ، اقدام كرد و دامن‏ ‏شيعه و پيروان اهل بيت (ع ) را از اتهامات بي پايه و اساس آنها پاك كرد.
‏ ‏منتظري يك اصولي بود و براي خود در اصول مبنا داشت ، اما هرگز نخواست‏ ‏كه حرمت ديگران شكسته شود !
‏ ‏به ياد دارم ، با چند تن از شاگردان فاضل ايشان در روزهاي پس از حصر پنج و‏ ‏نيم ساله ، به حضورشان رسيديم و درخواست شروع درس را داشتيم ، و‏ ‏عرض كرديم : "آقا ! بهتر است يك دوره اصول بفرماييد". فرمودند: "من اصول‏ ‏رايج حوزه را قبول ندارم ، اين اصول وقت طلبه را خيلي ضايع مي‎كند، اين كه‏ ‏بعضي مي‎گويند براي ممارست طلبه خوب است ! اين هم درست نيست ،‏ ‏چون طلبه مي‎تواند در مطالب درست درسي ممارست پيدا كند، ولي گفتن‏ ‏اصول مورد نظر ما هم سبب جنجال و مخالفت مي‎شود، پس بهتر آنكه همين‏ ‏فقه را بگوييم "!
‏ ‏منتظري فقيهي كه تازه به فقاهت رسيده باشد نبود، او در سن 27 سالگي ، زمان‏ ‏مرحوم آيت الله العظمي بروجردي و با تأييد ايشان به درجه اجتهاد رسيده بود‏ ‏و بسياري از بزرگان حوزه اجتهاد ايشان را تأييد كردند. او به اصرار علماي‏ ‏بلاد و مجتهديني كه خود در مظان مرجعيت بودند، رساله خود را منتشر كرد.‏ ‏او در 63 سال پيش كتاب "نهاية الاصول " را كه تقريرات درس خارج مرحوم‏ ‏آيت الله بروجردي بود نوشت و 61 سال پيش "محاضرات في الاصول " را كه‏ ‏تقريرات خارج اصول مرحوم امام بود نوشت ، كه بر هر دوي اين كتاب‏ ‏حاشيه ها و نظرات خود را آورده است . او در 62 سال پيش كتاب "البدر الزاهر‏ ‏في صلوة الجمعة والمسافر" را نوشت كه درسهاي خارج فقه مرحوم آيت الله‏ ‏بروجردي است و در حاشيه آن هم نظرات خود را آورده است . او بيش از 45‏ ‏سال درس خارج فقه گفت و شاگردان فاضل بسياري تحويل حوزه هاي علميه‏ ‏داد، كه برخي از آنها از مراجع تقليد حال و در گذشته هستند. او استاد بسياري‏ ‏از مسئولان جمهوري اسلامي است كه وظيفه شاگردي را در حق استاد خود ادا‏ ‏نكردند و بلكه با كمال تأسف جفا هم كردند !
‏ ‏منتظري فقيهي نوآور و به روز بود، او همه تلاش خود را به كار بست تا فقه را‏ ‏به روز و كاربردي كند، شاهد بر اين مدعا پاسخ هايي است كه به پرسش هاي‏ ‏گوناگون فقهي داده است . او در فقه تطبيقي استاد بود و همواره در درس خود‏ ‏از نظريات فقهاي بزرگ اهل سنت هم استفاده مي‎كرد. در مراجعه به منابع‏ ‏اصرار داشتند كه احاديث را از منابع اهل سنت هم نقل كنند. و در تفسير آيات‏ ‏الاحكام هم به تفاسير آنها استناد مي‎كردند.
‏ ‏منتظري در تفسير قرآن هم استاد بود، اما فرصت نيافت كه تفسير بگويد.‏ ‏منتظري در احاديث و روايات پيامبر و اهل البيت (ع ) عمري را سر كرده بود،‏ ‏لذا هم در "علم الحديث " و هم در "دراية الحديث " (يعني هم در بحث شناخت‏ ‏روايات از نظر سند، و هم در بحث فهم معناي روايات ) عالمي متبحر بود، و‏ ‏علاوه بر بهره گيري در استنباط احكام شريعت ، كوشيد تا حديث را وارد‏ ‏زنگي مردم كند، به همين منظور علاوه بر شرح و تفسير نهج البلاغه ، به شرح و‏ ‏تفسير احاديث اصول كافي همت گماشت .
‏ ‏منتظري مجسمه اخلاق و الگوي عملي براي همه بود، اما بر طبق سنت جاريه‏ ‏حوزه هاي علميه به درس اخلاق نيز پرداخت ، تا از فرصت ديدارهاي خود با‏ ‏مردم ، به شكلي شايسته بهره بگيرد و بهره برساند.
‏ ‏منتظري كينه توز نبود، او از كساني كه در حقش بدي كرده بودند به راحتي‏ ‏مي‎گذشت ! و تا جايي كه احساس مي‎كرد كه تأثيري در نفوس افراد داشته‏ ‏باشد، از نصيحت و خيرخواهي دريغ نمي كرد. او حاضر نبود در محضرش از‏ ‏كسي ولو دشمنش بدگويي شود ! او دغدغه اصلاح افراد و اصلاح امور را‏ ‏داشت ! او امام خميني (ره ) را معصوم نمي دانست و لكن همواره حرمتش را‏ ‏پاس مي‎داشت و به عنوان استاد از ايشان ياد مي‎كرد.
‏ ‏منتظري براي اديان و مذاهب ديگر احترام قايل بود و هرگز حاضر نبود كه به‏ ‏ديني ، آئيني ، مذهبي بد گفته شود. او به حقوق انسان ، به عنوان انسان ، معتقد‏ ‏بود، و بر اين باور بود كه انسان صرف نظر از رنگ و نژاد و دين و مذهب ، مادام‏ ‏كه خود حرمت خود را نشكند، از احترام برخوردار است . او به همزيستي‏ ‏انسانها با هر دين و مذهب و آييني معتقد بود. به ياد دارم پس از بحث حرمت‏ ‏سب مومن در مكاسب محرمه ، با يكي از شاگردان ايشان خدمتشان رسيديم ، و‏ ‏عرض كرديم : "آقا حالا كه بحث حرمت سب مومن را مطرح مي‎كنيد مناسب‏ ‏است در باب حرمت و كرامت انسان هم بحث كنيد زيرا جاي بحث همين جا‏ ‏است ". فرمودند: "درست است من در فكر اين بحث نبودم ، اما الان آمادگي‏ ‏بحث آن را ندارم بگذاريد اين بحث كه تمام شد در ادامه به آن بحث‏ ‏مي‎پردازم ". و چنين شد كه زمينه بحث از حقوق انسان و كرامتش توسط ايشان‏ ‏مطرح شد. اصولا استاد از پيشنهادهاي ديگران استقبال مي‎كردند و به كار‏ ‏مي‎بستند، و همين نكته سبب شد كه بگويند ايشان از ديگران تأثير‏ ‏مي‎پذيرد !!
‏ ‏منتظري ، يگانه مرجعي بود كه مي‎كوشيد حقوق بشر را با اسلام تطبيق دهد، و‏ ‏آن را از حاكمان تمام كشورها مطالبه كند. براي او فرقي نمي كرد كه افراد از‏ ‏كدام دين ، مذهب ، نژاد، كشور، فرقه ، و گروه باشند، او بر اين باور بود كه همه‏ ‏مخلوق الهي هستند، كه خدا برايشان حقوقي قايل شده است و ما نبايد آن‏ ‏حقوق را ناديده بگيريم . او بر اين باور بود كه حتي مجرمان هم از حقوقي‏ ‏برخوردار هستند، كه در عين تحمل كيفر و مجازات ، اما بايد حقوق آنها‏ ‏رعايت شود.
‏ ‏منتظري برخلاف تبليغات سوئي كه شده بود ساده انديش نبود، بسيار زيرك و‏ ‏باهوش بود، با تجربه زيادي كه داشت و به كمك حافظه كم نظيرش ، بسياري از‏ ‏مسايل را پيش بيني مي‎كرد، پي آمدها را مي‎ديد، لذا وقتي انتقادي ، يا نصيحتي‏ ‏مي‎كرد، ناظر به فرجام كار بود، آنها كه خوش نداشتند، آن را ساده لوحانه‏ ‏مي‎پنداشتند، اما همه پيش بيني هاي ايشان در مسايل سياسي و اجتماعي محقق‏ ‏شد. بسياري از كساني كه در گذشته چنين مي‎پنداشتند، امروز به اشتباه خود‏ ‏پي برده اند، و اعتراف مي‎كنند كه انصافا آقاي منتظري خوب فهميده بود، و‏ ‏خوب پيش بيني كرده بود !
‏ ‏منتظري ...
‏ ‏از او هر چه بگويم كم گفته ام ! و به قول عرب ها: "منتظري ، و ما ادريك ما‏ ‏المنتظري ؟!" آيندگان خواهند فهميد كه او چه گوهر شب چراغي در دنياي‏ ‏ظلم و ظلمت زده ما بود ! روحش شاد و راهش پر رهرو باد. "عاش سعيدا‏ ‏مظلوما، و مات سعيدا مظلوما".
‏ ‏
‏تقديم به بيت مرجع مظلوم و مجاهد هميشه جاويدمان ‏
‏"محمد قديري "‏

‏اعلم و اتقاي فقيهان ، عادل ، منتظري
‏ ‏اصدق و اشجع منتظران صابر، منتظري
‏ ‏عالمي عامل و كامل ، ناياب ، منتظري
‏ ‏بر هر مرام و مسلكي امام و مقتدا، منتظري
‏ ‏سندي زرنگار و به تاريخ ماندگار، منتظري
‏ ‏ستيز با ظالمان و ياور مظلومان ، منتظري
‏ ‏عاقبت آزاد شد از دار فنا، منتظري
‏ ‏به رب كعبه چو حسين ، علي رستگار، منتظري
‏ ‏احرار جملگي همه سوزند از غم فقدان ، منتظري
‏ ‏بارالها مهديت ، يا صبري بزرگ جاي منتظري
‏ ‏

‏آيت اللهي كه به اصلاحات ديني پيوست ‏

(به بهانه درگذشت پدر معنوي جنبش سبز)‏

‏"كاوه قريشي "‏
 
‏شايد عجيب باشد ولي من اسم آيت الله منتظري را حتي قبل از اسم آيت الله‏ ‏خميني شنيده ام ، اسم ايشان خيلي زودتر از ديگر رجال سياسي ايران در خانه‏ ‏ما طنين انداخت . پدرم كه يكي از روحانيون سرشناس سقز بود، اوايل انقلاب‏ ‏به دليل سخنراني سياسي در مسجد يكي از روستاهاي منطقه سقز، از سوي‏ ‏آيت الله خلخالي دستگير، زنداني ، و سپس به تبعيد و بالاخره به اعدام محكوم‏ ‏شد; اما عليرغم تلاشهاي خلخالي پدرم اعدام نشد. چرايي عدم اعدام پدر، در‏ ‏كودكي يكي از بزرگترين سوالهاي ذهن من و ديگر اعضاي خانواده مان بود،‏ ‏تا پدرم روزي جريان زندان و اعدام خود را برايمان بازگو كرد. بلي ، آنچه‏ ‏باورنكردني است ، پادرمياني آيت الله منتظري در ابطال حكم اعدام 20‏ ‏شخصيت سرشناس كردستان بود كه پدرم يكي از آنها بود.
‏ ‏آيت الله منتظري روزگاري در شهر ما (سقز) تبعيد بود. نسل اول انقلاب (من‏ ‏نه ) خانه وي را در كوچه مابين پل هوايي و ميدان شهناز، جنب حمام دارايي‏ ‏بخوبي به ياد دارند. دارايي ها از خانواده هاي سرشناس سقز بودند، به همين‏ ‏دليل خانه آنها تا واپسين روزهاي تبعيد، مسكن اصلي آيت الله منتظري بود.‏ ‏تمام كساني كه از وي سخن مي‎گويند، تمام آنهايي كه روزي وي را در سقز‏ ‏ديده اند، از او به نيكي نام مي‎برند.
‏ ‏آن موقع من هنوز سن و سال آنچناني نداشتم ، ولي به خوبي به ياد دارم كه پدرم‏ ‏روزي به خانه آمد و از پاك كردن عكس آيت الله منتظري از روي يكي از‏ ‏ديوارهاي شهر برايمان گفت . دليلش را تا بعدها، تا وقتي كه بزرگ شدم‏ ‏نفهميدم . پاك كردن اين عكس ، جواب ساده اي داشت : منتظري از ديد‏ ‏حكومت ديگر يكي از رجال ديني و سياسي بزرگ بشمار نمي رفت ، وي به‏ ‏نظام و برخورد آنها با زندانيان سياسي اعتراض كرده بود. حالا بماند كه بعدا نه‏ ‏تنها عكس هايش ، بلكه تمام تلاش خود را بكار بردند كه حتي خودش را هم از‏ ‏صحنه سياست حكومتي محو كنند و همين كار را هم كردند.
‏ ‏شرافت و بزرگواري آيت الله منتظري بر آنان كه از نزديك و از قديم ايام او را‏ ‏مي‎شناختند، خيلي قبل از (پاك كردن عكس او بر ديوارهاي سقز و شايد‏ ‏شهرهاي ديگر ايران )، در اعتراضهاي وي به قتل عام زندانيان سياسي ايران در‏ ‏سال 67، انتقاد او از ولايت فقيه و شخص آقاي خامنه اي و مواضع صريح وي‏ ‏در ماههاي اخير، ثابت شده بود.
‏ ‏روزنامه شرق در يكي از اولين شماره هايش ، گزارشي دو صفحه اي را به‏ ‏درگذشت خلخالي اختصاص داده بود. در پيشاني نوشت اين گزارش كه با‏ ‏عنوان "درگذشت شيخ تنها" منتشر شده بود، نقل قولي از خود او آمده بود با‏ ‏اين مضمون كه "بدترين مرگها، مرگ در تختخواب است ". گزارشگر شرق در‏ ‏يكي از بهترين ليدهاي گزارشي در تاريخ رونامه نگاري ايران ، زير اين نقل‏ ‏قول نوشته بود: "و آيت الله شيخ صادق خلخالي در 16 آبان 1381 (ممكن‏ ‏است تاريخ دقيق نباشد) در تختخواب جان سپرد"، يعني مرگ را به بدترين‏ ‏شيوه ، بنابه گفته خودش تجربه كرد. مطمئنا اگر هنوز هم شرق منتشر مي‎شد‏ ‏در مورد مرگ آيت الله منتظري با تيتر بزرگ مي‎نوشت : "مجاهدي كه همه‏ ‏تحسينش كردند"; بماند كه اين كار را روزآنلاين و ديگر روزنامه هاي اينترنتي‏ ‏و مجازي انجام دادند. ولي آنچه مرگ خلخالي و درگذشت آيت الله منتظري را‏ ‏از هم جدا مي‎كند، تنهايي مرگ اولي و شكوه و عظمت و همراهي تمامي مردم‏ ‏ايران در مراسم تشييع جنازه و به خاك سپاري دومي است .
‏ ‏مقايسه خلخالي با آيت الله منتظري اگر چه قياس مع الفارق است ، ولي اگر‏ ‏بخواهيم آن را به مثابه دو نگرش رايج به مقوله دين و سياست در ايران اسلامي‏ ‏در نظر بگيريم ، مقايسه اي به جا خواهد بود. خلخالي نماينده نگرش دگماتيك‏ ‏و بسته به دين و به ويژه اسلام و مذهب تشيع بود; به زعم وي دين اسلام ديني‏ ‏الهي حتمي و كتاب مقدس آن نيز غير قابل تفسير و تأويل است ، بنابراين دين‏ ‏به هيچ عنوان اجازه قرائت تازه و منطبق شدن با واقعيتهاي فعلي را ندارد.‏ ‏خلخالي تا واپسين لحظات مرگ در تختخواب خانگي اش ، نه تنها بر اين‏ ‏نگرش خود به دين و به ويژه دين اسلام و تشيع پافشاري كرد، بلكه از آن به‏ ‏عنوان ابزاري براي سركوب و كشتارهاي معترضان استفاده كرد.
‏ ‏جنايات خلخالي و استفاده ابزاري او از دين ، تا آنجا پيش مي‎رود كه به نقل از‏ ‏بزرگترهاي سقز (آن هايي كه سن و سالشان از من بزرگ تر است ) وي در يكي‏ ‏از واپسين روزهاي سالهاي اول انقلاب در حالي كه در اين شهر اعلام‏ ‏حكومت نظامي شده بود، سوار بر يك جيپ نظامي به بازديد شهر و سامان‏ ‏دادن به حكومت نظامي پرداخته بود، به شكل اتفاقي جواني را در حال بستن‏ ‏در مغازه اي ديد; از او پرسيد: چكاره اي ؟ جوان كه اتفاقا شخصي ساده و‏ ‏بي سواد بوده ، در جواب مي‎گويد: هيچ كاره ام ، شاگرد عمر و عثمانم (منظور از‏ ‏عمر و عثمان دو برادريست كه اين جوان پيش آنها شاگرد مغازه بوده است )،‏ ‏خلخالي در جا فرمان اعدام وي را صادر مي‎كند و دستور تير مي‎دهد و جان جوان‏ ‏بيچاره همان جا گرفته مي‎شود.
‏ ‏ولي در مقابل اين قرائت از دين و تبديل كردن آن به ابزاري براي سياست‏ ‏سركوب كه از قضا تاكنون نيز نگرش غالب به مقوله هاي دين و سياست در‏ ‏ايران بوده است ، نگرشي اصلاح طلبانه وجود دارد كه نماينده واقعي آن‏ ‏آيت الله منتظري است . منتظري اگر چه از بنيانگذاران جمهوري اسلامي و‏ ‏نظريه پردازان تز ولايت فقيه در ايران بود، ولي به حق از اولين منتقدين اين‏ ‏نظام هم بود. اين مرجع تقليد از اواسط دهه 60 اختلاف نظرهايي جدي با‏ ‏آيت الله خميني رهبر انقلاب اسلامي پيدا كرد و به شدت به سوء رفتار،‏ ‏شكنجه و اعدام هاي سياسي مخالفان نظام انتقاد كرد، به همين خاطر هم در‏ ‏واپسين ماههاي قبل از مرگ آيت الله خميني از تمام فعاليتهاي حكومتي‏ ‏بركنار شد.
‏ ‏از سوي ديگر در سال 1376 در سخناني فراقانوني بودن رهبري را زير سوال‏ ‏برد و نسبت به سياسي و حكومتي شدن مرجعيت هشدار داد. در پي ايراد اين‏ ‏سخنان ، دفتر و حسينيه اش تعطيل و به مدت 5 سال نيز در حبس خانگي به سر‏ ‏برد و از آن موقع تا روز مرگ يكي از سرسخت ترين منتقدان ولايت فقيه و‏ ‏قرائت هاي حكومتي از مرجعيت تشيع و ديگر مناصب ديني بود. با توجه به‏ ‏پايگاه ديني و اجتماعي وي ، آيت الله منتظري را مي‎توان به عنوان يكي از‏ ‏اولين رهبران اصلاحات ديني و حكومتي در ايران به حساب آورد. در سالهاي‏ ‏پس از بركناري از پست هاي حكومتي ، وي به عنوان يك مرجع تقليد بزرگ ،‏ ‏يكي از طرفداران جداكردن دين از سياست بود.
‏ ‏تلاشهاي وي در دفاع از حقوق اقليت هاي ملي و مذهبي ، از زندانيان سياسي و‏ ‏مدني پس از انتخابات دهم ، فعالين حقوق بشري و روزنامه نگاران را واداشت‏ ‏كه به پاس تلاشهايش در اين زمينه ، تنديس "تلاشگر سال حقوق بشر" را به‏ ‏وي تقديم كنند.
‏ ‏آيت الله منتظري در واپسين ماههاي عمر گرانبهايشان دين خود نسبت به ما‏ ‏(كردها) و ديگر مليتهاي ايراني را ادا كردند. در شرايطي كه سخن گفتن از‏ ‏مليتها و مذاهب ايراني و حقوق آنها حتي در ميان برخي روشنفكران طراز اول‏ ‏ايراني نيز از گناههاي كبيره به شمار مي‎رفت ، آيت الله منتظري با صراحت و‏ ‏جرأت حق تحصيل به زبان مادري را از حقوق اوليه آنان به شمار آورد و حتي‏ ‏در اين زمينه فتوا صادر نمودند. وي همچنين تنها مرجع بزرگ سياسي و ديني‏ ‏ايراني بود كه هنگام دريافت جايزه "تلاشگر حقوق بشر" بدون پيچ و پناهي و‏ ‏با صراحت نسبت به اعدام احسان فتاحيان ، فعال سياسي و مدني كرد اعتراض‏ ‏نمودند و آن را مخالف با شرع و قانون برشمردند.
‏ ‏باري به حق بايد از آيت الله منتظري به عنوان يكي از اولين مناديان اصلاحات‏ ‏ديني و سياسي در ايران معاصر ياد كرد. وي كه در اين اواخر به پدر روحاني و‏ ‏معنوي جنبش موسوم به سبز تبديل شده بود، در عين حال به پدري دلسوز و‏ ‏عالمي آگاه و عادل براي مليت ها و اقليتهاي ملي و مذهبي ايران معاصر نيز‏ ‏تبديل شد. نام و يادشان گرامي باد.
‏ ‏
‏آيت الله منتظري : تني كه رفت ، انديشه اي كه ماند‏
‏"بهروز كاروني "‏
 
‏آيت الله منتظري ، فقيه منتقد حكومت ايران درگذشت .
‏ ‏در مورد جايگاه آيت الله منتظري در فقه شيعه كم گفته نشده است . با وجود‏ ‏نظرات مختلفي كه عمدتا به نوع نگاه روحانيون باز مي‎گردد، آقاي منتظري از‏ ‏جمله مهم ترين مراجعي بود كه حتي مخالفان نگرشش نيز با احترام از او ياد‏ ‏مي‎كردند. هر چند اين احترام سبب نشد كه در ساليان پاياني زندگي خود و در‏ ‏حكومتي كه برآمده از نظريات خودش بود با آرامش زندگي كند; ساليان سال‏ ‏حصر خانگي ، حمله به بيت او و تهديد شدن از سوي گروه هاي تندروي‏ ‏مسلح گواه اين مدعاست .
‏ ‏چنانچه به بيست سال پاياني زندگي همراه تهديد و حصر آيت الله منتظري ،‏ ‏ساليان سال زندان و تهديد و حصر دوران پهلوي را هم اضافه كنيم ، نام وي در‏ ‏ميان كساني قرار مي‎گيرد كه نه به خاطر تمايلات مذهبي يا ديدگاه غير‏ ‏مذهبيشان كه به عنوان مهم ترين فعالان اجتماعي و سياسي تاريخ معاصر ايران‏ ‏از آن ها ياد مي‎شود.
‏ ‏اينك اين روحاني منتقد درگذشته است . اما در تنها حكومت برآمده از انقلابي‏ ‏مذهبي در جهان ، خاكسپاري و سوگواري يكي از مهم ترين مراجع ديني با‏ ‏آرامش برگزار نشد.
‏ ‏حمله به سوگواران و راه پيمايان و جلوگيري از مراسم سوگواري كسي كه‏ ‏حتي حاكمان جمهوري اسلامي حضور خود در صحنه قدرت را مديون او‏ ‏هستند، به تاريخ پر فراز و نشيب ايران زمين افزوده شد.
‏ ‏ظاهرا آيت الله منتظري نيز مانند قربانيان اعدام هاي گروهي اي كه مخالفش‏ ‏بود، بايد در انتظار روزي و روزگاري ديگر براي سوگواري همراه با آرامش و‏ ‏بي دغدغه باشد.
‏ ‏مجتهدي پر تجربه :
‏ ‏آيت الله منتظري از جمله روحانيون سرشناس دوران پس از انقلاب بهمن 57‏ ‏بود كه به گفته محمد جواد اكبرين ، روزنامه نگار و پژوهشگر ديني در لبنان ،‏ ‏حتي پيش از اعلام مرجعيت آيت الله خميني و در سال هاي دهه 40‏ ‏خورشيدي هم درجه اجتهادي داشت .
‏ ‏محمد جواد اكبرين مي‎گويد: به گواهي آيت الله بروجردي ، آيت الله منتظري‏ ‏مجتهد مسلم بودند. بعد البته در مباحث علمي مرحوم آيت الله خميني هم‏ ‏ايشان شركت كرد و از شاگردان برجسته ايشان بود. منتها مهم اين است كه‏ ‏ايشان مجتهد جديد نيست و نزديك به نيم قرن است كه ايشان مجتهد مسلم‏ ‏است .
‏ ‏آقاي اكبرين اشاره مي‎كند كه بسياري از مراجع تقليد كنوني و روحانيون‏ ‏بلندپايه ، از شاگردان او بوده اند. آيت الله علي خامنه اي - رهبر جمهوري‏ ‏اسلامي ايران - نيز از مقلدان اين مرجع تقليد بوده است . "ايشان هم مدتي پيش‏ ‏آيت الله منتظري شاگردي كردند. بعدها در دهه 60 وقتي مقولات جنجال‏ ‏برانگيزي مثل موسيقي و غيره مطرح شد، آيت الله خامنه اي براي اعلام اينكه‏ ‏بايد مقوله موسيقي را آسان گرفت و اين مقدار سخت گيري نكرد، در قم اشاره‏ ‏كردند كه در اين زمينه به فتواي آيت الله منتظري عمل مي‎كنم . يعني جاهايي‏ ‏ايشان نه تنها شاگرد آيت الله منتظري بلكه مقلدشان در زمينه هاي فقهي‏ ‏بودند."
‏ ‏محمدتقي فاضل ميبدي ، عضو شوراي مركزي مجمع محققين و مدرسين‏ ‏حوزه علميه قم نيز در خصوص جايگاه فقهي آيت الله منتظري مي‎گويد:‏ ‏"آيت الله منتظري در حوزه علميه قم و ديگر حوزه هاي فقهي شيعه بين تمام‏ ‏علما و مراجع شيعه ، در حد اعلميت بودند و ايشان را در حد عالم جدي در‏ ‏فقه شيعه قبول داشتند، ايشان روشهاي خاصي در فقه داشتند كه كمتر كسي در‏ ‏تاريخ شيعه آن ها را دنبال كرده است ."
‏ ‏اعتراض :
‏ ‏اما معروفيت آيت الله منتظري در ساليان پيش از انقلاب تنها به دليل جايگاه‏ ‏فقهي او نبود، بلكه وي به دليل مخالفت با حكومت پهلوي ، سال ها را در تبعيد‏ ‏و زندان به سر برد.
‏ ‏محمد علي عمويي ، فعال سياسي در تهران كه به دليل عضويت در سازمان‏ ‏نظامي حزب توده ايران ، بيش از 20 سال را در ايران در زندان گذراند و با‏ ‏آيت الله منتظري در يك زندان بود در مورد او مي‎گويد: در دهه 40 آيت الله‏ ‏منتظري با من هم زندان بود. در زندان شماره 4 قصر. مراودات با آيت الله‏ ‏منتظري اصلا وراي روابط با ديگر آقايان بود. پس از زندان هم در دوراني كه‏ ‏ايشان موقعيت ممتازي در جامعه ايران پس از انقلاب داشت ، من بارها و بارها‏ ‏به ديدارشان رفتم . مشكلاتي را كه داشتم با ايشان در ميان مي‎گذاشتم .‏ ‏مشكلاتي كه به لحاظ سياسي ، جريانات انحصارطلب و تماميت خواه براي‏ ‏حزب ما و ساير جريانات فكري ديگر فراهم مي‎كردند را با ايشان در ميان‏ ‏مي‎گذاشتم و معمولا برخورد ايشان بسيار دموكراتيك و انساني بود.
‏ ‏پس از پيروزي انقلاب 57، آيت الله منتظري كه نقش عمده اي در معرفي و‏ ‏شرح نظريه حكومتي آيت الله خميني - يعني ولايت فقيه - ايفا مي‎كرد، رياست‏ ‏مجلس خبرگان قانون اساسي را به عهده گرفت .
‏ ‏وي با درگذشت آيت الله طالقاني به عنوان امام جمعه تهران منصوب شد.
‏ ‏آيت الله منتظري با اتمام كار مجلس خبرگان قانون اساسي به قم بازگشت و‏ ‏امامت جمعه تهران را به علي خامنه اي كه در آن زمان حجة الاسلام والمسلمين‏ ‏بود واگذاشت .
‏ ‏وي در اولين دوره مجلس خبرگان رهبري در سال 1364 به عنوان مصداق‏ ‏شرايط ولايت فقيه معرفي و به عنوان قائم مقام آيت الله خميني برگزيده شد. با‏ ‏اين حال از اواسط دهه 60، اين مرجع تقليد شيعه اختلاف نظرهايي با آيت الله‏ ‏خميني پيدا كرد.
‏ ‏به دليل سوء رفتارهاي مقام ها و شكنجه و اعدام مخالفان و زندانيان سياسي - به‏ ‏ويژه اعضاي سازمان مجاهدين خلق و سازمان هاي چپگرا - وي به منتقد‏ ‏سرسخت هيئت حاكمه جمهوري اسلامي ايران تبديل شد.
‏ ‏محمدعلي عمويي اشاره مي‎كند كه نماينده آيت الله منتظري در تابستان سال‏ ‏65 - يعني چهار سال پس از دستگيري گسترده رهبران حزب توده در ايران - با‏ ‏وي ديدار كرد و از جانب آيت الله منتظري خواست تا شرحي از شكنجه هايي‏ ‏را كه بر وي در زندان رفته است برايش بنويسد.
‏ ‏آقاي عمويي مي‎گويد: "پيام ايشان عبارت از اين بود كه پاره اي از خانواده هاي‏ ‏زندانيان سياسي از چگونگي رفتار زندانبانان ، بازجوها و نحوه بازجويي ها كه‏ ‏فشارهاي گوناگوني را در مرحله تحقيق به زنداني وارد مي‎كند، شاكي‏ ‏هستند.
‏ ‏ايشان خواهان اين بود كه در اين مورد تحقيق كند كه آيا واقعا چنين چيزي‏ ‏صحت دارد يا خير؟ و با توجه به شناختي كه از من داشت ، تجربه و نظر من در‏ ‏اين مورد چه بود؟
‏ ‏او در سال 76 به دنبال مخالفت با اعلام مرجعيت آيت الله خامنه اي به مدت‏ ‏پنج سال در حبس و حصر خانگي به سر برد. در اين مدت آيت الله منتظري به‏ ‏رغم اعمال فشارها از جانب حكومت ، تا پايان عمر خود، حامي اصلاحات ،‏ ‏حقوق بشر، آزادي هاي سياسي و اجتماعي و منتقد سياست هاي حكومت‏ ‏جمهوري اسلامي ايران باقي ماند.
‏ ‏اكبر گنجي مي‎گويد: "آيت الله منتظري يك راه بسيار بسيار بلندي را از اول‏ ‏انقلاب تاكنون طي كردند. ابتدا اين بود كه ايشان بحث ولايت فقيه را مطرح‏ ‏كردند، البته نه آن چيزي كه بعدها تبديل به ولايت مطلقه فقيه شد.
‏ ‏ايشان در گام هاي بعدي اين انديشه را تغيير دادند و ولايت فقيه را تبديل به‏ ‏نظارت فقيه كردند، و بعد تمامي حقوقي كه امروزه به آن حقوق بشر و‏ ‏آزادي هاي سياسي و حقوق شهروندي مي‎گويند را در دستگاه حقوقي خود‏ ‏وارد كردند و به نوعي اينها را در همان تفكر سنتي كه فقهاي ما دارند بازسازي‏ ‏كردند و از اين جهت تحول مهمي ايجاد كردند.
‏ ‏آن چيزي كه اهميت داشت اين بود كه آيت الله منتظري در چهارچوب همان‏ ‏فقه سنتي با همان قواعد و روش هايي كه آن فقه دارد، اين انديشه هاي مدرن‏ ‏مانند آزادي احزاب ، آزادي سياسي ، آزادي بيان و دفاع از حقوق شهروندان‏ ‏بهايي را وارد اين دستگاه كردند. انديشه و دستاوردهاي ايشان در حوزه هاي‏ ‏مختلف بسيار زياد است ."
‏ ‏در مورد شهروندان بهايي ايران مي‎توان به فتواي آيت الله منتظري به حقوق‏ ‏شهروندي بهاييان ، در پاسخ به استفتايي كه از وي شد اشاره كرد كه گفت :‏ ‏"بهاييان هم داراي حقوق شهروندي مانند ساير ايرانيان هستند."
‏ ‏ديان علايي ، نماينده جامعه بهاييان در سازمان ملل متحد در اين باره مي‎گويد:‏ ‏"اين واقعا يك قدم خيلي خيلي مهم در تاريخ ايران بود كه آيت الله منتظري‏ ‏فرمودند بهائيان ايراني هم مثل هر ايراني ديگري حق شهروندي دارند."
‏ ‏اين مرجع تقليد حامي اصلاح طلبان ، در واكنش به حوادث پس از انتخابات‏ ‏رياست جمهوري ، بارها از مسئولان خواست نسبت به اشتباهات انجام شده‏ ‏در روزهاي اخير از مردم عذرخواهي كنند.
‏ ‏او همچنين از ضرب و شتم معترضان به نتايج انتخابات رياست جمهوري‏ ‏توسط نيروهاي بسيج و لباس شخصي ها و نيروهاي انتظامي انتقاد كرد.
‏ ‏آيت الله منتظري در اوج اعتراض ها به نتايج انتخابات ايران گفت : "چرا حق‏ ‏مردم را تضييع كرديد؟ چرا به مردم زور گفتيد؟ چرا چماق كشيديد به روي‏ ‏مردم ؟ هيچ مي‎دانيد اين چماق كشيدن ها، اين زدن هاي مردم علاوه بر اين كه‏ ‏گناه است ديه دارد؟ مسأله شتر و اين ها در كار است ؟ حالا اسمش بسيج باشد‏ ‏كه بسيج باشد. بسيج يعني بسيج در راه خدا، نه بسيج در راه شيطان ، كه هر‏ ‏كاري كه گفتند بكند."
‏ ‏مواضع سياسي آيت الله منتظري در سال هاي اخير باعث شد در تظاهرات‏ ‏معترضان به نتايج انتخابات 22 خرداد ماه ، بسياري از تظاهرات كنندگان ضد‏ ‏دولتي در شهرهاي ايران از وي تجليل كنند.
‏ ‏وي به خاطر تلاش هايش در زمينه حقوق بشر در آذرماه سال 1388 به عنوان‏ ‏برنده جايزه حقوق بشري كانون مدافعان حقوق بشر معرفي شد و اعضاي اين‏ ‏كانون تنديس حقوق بشر را به اين مرجع تقليد اهدا كردند.
‏ ‏
‏جنبش سبز و فقدان منتظري ‏
‏"مرتضي كاظميان "‏
 
‏درگذشت آيت الله منتظري از هر زاويه كه مورد ارزيابي قرار گيرد، ضايعه اي‏ ‏غير قابل جبران براي ايران و ايرانيان است . فقيه آزاده از چنان ويژگي هايي‏ ‏برخوردار بود كه به دشواري بتوان فقدان او را به اين زودي و سهولت ، پر كرد.‏ ‏صراحت زبان ، صداقت ، شجاعت ، آزادگي ، دانش و بينش ، پاكي و بي آلايشي ،‏ ‏مدارا و صبوري ، بي تكلفي و فروتني ، و سابقه طولاني مجاهدت و تلاش براي‏ ‏آزادي و استقلال و آباداني ايران ، تنها برخي از اين ويژگي ها محسوب‏ ‏مي‎شوند. جنبش اعتراضي مردم ايران البته فقدان فقيه عاليقدر را تا اطلاع‏ ‏ثانوي (پيدا شدن جايگزين يا جايگزين هايي شايسته ) "آه " خواهد كشيد. اما‏ ‏صرف نظر از اين وضع ناگزير، به نظر مي‎رسد كه "جنبش سبز" اينك از اين‏ ‏"ضايعه " و "فقدان "، دچار برخي "برخورداري "هاي اجباري نيز شده است ;‏ ‏مهم ترين وجوه اثباتي و ايجابي ناشي از درگذشت مرجع آزاده ، به اجمال‏ ‏چنين اند:
‏ ‏الف . توجه جدي به اين مهم كه در برابر قرائت سركوبگرانه و غيردموكراتيك‏ ‏از اسلام ، قرائت مداراجويانه ، دموكراتيك و آزادي خواهانه و نوع دوستانه اي‏ ‏وجود دارد كه امثال آيت الله منتظري ، نماد و علمدار و نشانه هاي آن محسوب‏ ‏مي‎شوند. دين مداراني متقي و انسان دوست كه تحقق "حقوق بشر" را‏ ‏مهم ترين دغدغه خويش قرار داده اند.
‏ ‏ب . روحانيت شيعه (و روحانياني چون آيت الله منتظري ) "سرمايه "هاي‏ ‏گرانقدري هستند كه دريغ است در زمان حيات ايشان ، مورد توجه و عنايت‏ ‏لازم قرار نگيرند. اين بخش از روحانيت شيعه (فقيهان متقي ، آزاده ،‏ ‏نوع دوست ، ظلم ستيز، مستقل و وطن دوست ) نه فقط دغدغه هايي ديني دارند‏ ‏و تقرير حقيقت را پي گرفته اند كه براي كاستن از درد و رنج انسان ها (و به ويژه‏ ‏هموطنان خويش ) مجدانه مي‎كوشند.
‏ ‏پ . توجه به انسان و حقوق اساسي و فطري او، نسبتي با "لباس " افراد ندارد;‏ ‏چه بسيار روحانياني كه (چون آيت الله منتظري ) در دفاع از حقوق بشر،‏ ‏گام هايي بلند برداشته اند و تلاش هايي سترگ ثبت كرده اند.
‏ ‏ت . روحانيان آزاده اي كه درد ايران و ايراني دارند كم نيستند; چنان كه در‏ ‏همين قرن اخير، و به ويژه دوران ما، شمار روحانياني كه در ستيز با مثلث شوم‏ ‏"زر و زور و تزوير" كوشش هاي احترام برانگيز نه چندان اندكي مبذول‏ ‏داشته اند، زياد است .
‏ ‏ث . درگذشت آيت الله منتظري همچنين واجد اين "شوك " به "سبزها" بود كه‏ ‏"پتانسيل " و امكان هاي بالقوه و بالفعل در اختيار جنبش اعتراضي مردم ايران‏ ‏را مورد عنايت و بازخواني خاص قرار دهد و افزون بر بهره جستن از تمامي‏ ‏امكان ها، به فكر وضعيت هاي "ويژه " و حوادث غيرمترقبه و آينده اي باشد كه‏ ‏در آن ، تمام "حركت "هاي "بازي " و تمام شخصيت هاي موئثر جنبش ، در‏ ‏اختيارش نيست .
‏ ‏ج . درگذشت فقيه عاليقدر همچنين موجب نوعي همدلي و پيوند ميان‏ ‏صاحبان عقايد گوناگون و "رنگين كمان ايدئولوژي " در جنبش سبز شد. به‏ ‏ديگر سخن ، بازتاب گسترده اين ضايعه تأسف بار در ميان طيف هاي مختلف‏ ‏فكري سياسي جنبش سبز و ابراز اندوه هاي تقريبا همگون ، نشان مي‎داد كه‏ ‏"اختلاف "ها و "تفاوت "ها براي امري مهم تر و موضوع و دردي مشترك ، به‏ ‏حاشيه رفته است . قريب به اتفاق طيف هاي فكري سياسي جنبش اعتراضي‏ ‏ايران امروز، از اين فقدان اندوهناك شدند و اين نشان مي‎داد كه‏ ‏"ايدئولوژي "هاي گوناگون سبزها، بيش از پيش ، ذيل "منافع ملي " قرار گرفته و‏ ‏تعريف شده است .
‏ ‏چ . همدلي عمومي لايه هاي گوناگون جنبش سبز با حادثه تلخ درگذشت‏ ‏آيت الله آزاده و تقدير از ايشان ، همچنين آشكار ساخت كه "شعور و بينش‏ ‏سياسي " از چنان عمقي برخوردار شده است كه با وجود پاره اي "نقد"ها و‏ ‏"انتقاد"ها به برخي ديدگاه ها يا مواضع و رويكردهاي پيشين "قائم مقام رهبر‏ ‏فقيد جمهوري اسلامي "، به ارزيابي "عمومي " و "كلي " كارنامه وي مي‎پردازد و‏ ‏برخي اختلاف نظرهاي واقعي و چالش هاي پيشين را از منظر تفاوت هاي‏ ‏نامهم و غيراصلي ، كنار مي‎نهد و از ياد مي‎برد.
‏ ‏چ . درگذشت مجاهد نستوه از سويي ديگر به پيوند خوردن "نسل سوم "‏ ‏انقلاب با آرمان هاي انقلاب اسلامي و نيز پيشگامان مبارزه براي آزادي و‏ ‏استقلال و پيشرفت ايران ، ياري غير قابل اغماضي رساند. فوت مبارز هشتاد و‏ ‏هفت ساله ، نسل جوان و پرشور و آرمان خواه ايران امروز را دچار اين "توجه "‏ ‏كرد كه به پس پشت خود نيز نظري بيافكند و تاريخ سياسي معاصر ايران را‏ ‏دقيق تر بازخواني و مرور كند.
‏ ‏ح . و سرانجام ، درگذشت آيت الله منتظري تذكاري ديگر بود و زنهاري جديد،‏ ‏كه كوشندگان مدني امروز ايران زمين ، به خويش نهيبي دوباره زنند كه :
‏ ‏"گر بدين سان زيست بايد پاك
‏ ‏من چه ناپاك ام اگر ننشانم از ايمان خود، چون كوه
‏ ‏يادگاري جاودانه ، بر تراز بي بقاي خاك ."
‏ ‏
‏آيت الله منتظري : مصداق مومن حقيقي ‏
‏"مرتضي كاظميان "‏
 
‏"مرگ " سرانجام جان "فقيه عاليقدر" را از اين دارفاني با خود برد. "آيت الله‏ ‏منتظري " يكي از برجسته ترين چهره هاي سياسي تاريخ سياسي معاصر ايران‏ ‏و يكي از آزاده ترين روحانيان تاريخ شيعه ، ايرانيان علاقمند به خويش را تنها‏ ‏گذاشت و گذشت .
‏ ‏تلاش هاي سترگ آيت الله منتظري براي آزادي مردم ايران ، و كوشش هاي‏ ‏كم مانند ايشان براي تحقق ارزش هاي اصيل ديني و تبلور اخلاق در ايران ، در‏ ‏طول بيش از نيم قرن مبارزات سياسي ايشان ، وي را به چهره اي غير قابل‏ ‏حذف و انكار در جامعه ايران مبدل ساخت .
‏ ‏حقيقت جويي و حق خواهي و بي اعتنايي به مقام و منصب و موقعيت هاي‏ ‏حكومتي ، در كنار دفاع از حقوق ستم ديدگان و رنج كشيدگان و نيز پافشاري بر‏ ‏"اصول "، بي توجه به مخاطرات و تهديدها و فشارها، "فقيه آزاده " را نه تنها در‏ ‏جمع علماي حوزه ، كه در ميان كنشگران سياسي ايران معاصر، كم مثال كرده‏ ‏است .
‏ ‏بي شك اگر از منظري درون ديني ، قرار بر بازشماري ويژگي هاي ايماني آن‏ ‏مرد موحد باشد، خصوصيات و صفاتي كه آيت الله منتظري متبلور مي‎سازد،‏ ‏احترام برانگيز و پرشمار است . اگر قرار بر توصيف آن "فقيه حقيقي دين "‏ ‏(غوركننده به عمق ارزش هاي دين ) باشد، مي‎توان به اجمال ، و با استناد به‏ ‏آيات قرآن ، آن زنده ياد مانا را چنين مورد اشاره قرار داد:
‏ ‏نمونه اي از آزادگاني كه جز "خدا" از كسي ترس و هراسي ندارند و هيچ‏ ‏شريكي براي "او" قائل نيستند: (الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و‏ ‏لايخشون احدا الا الله ) (احزاب ، 39): "همان كساني كه پيام هاي خدا را ابلاغ‏ ‏مي‎كنند و از او مي‎ترسند و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند."
‏ ‏مصداق كساني كه از آزمون هاي سنگين و سخت و متعدد، صبور و سرفراز و‏ ‏پيروز سر برآورده است : (و لنبلونكم حتي نعلم المجاهدين منكم والصابرين‏ ‏و نبلوا اخباركم ) (محمد، 31): "و البته شما را مي‎آزماييم تا مجاهدان و شكيبايان‏ ‏شما را بازشناسانيم ، و گزارش هاي مربوط به شما را رسيدگي كنيم ."
‏ ‏شاهدي از آنها كه گفتند "ربنا الله " و "ثم استقاموا"; آنگاه (تتنزل عليهم‏ ‏الملائكة ان لاتخافوا و لاتحزنوا و ابشروا بالجنه التي كنتم توعدون ) (فصلت ،‏ ‏30): كساني كه گفتند: "پروردگار ما خداست "; "سپس ايستادگي كردند" و‏ ‏"فرشتگان بر آنان فرود مي‎آيند" و مي‎گويند: "هان ، بيم مداريد و غمين نباشيد،‏ ‏و به بهشتي كه وعده يافته بوديد شاد باشيد."
‏ ‏مثالي از مومناني كه بر عهد و پيمان خويش با خدا ماندند: (من المومنين رجال‏ ‏صدقوا ما عاهدوا الله عليه ) (احزاب ، 23): "از ميان مومنان مرداني اند كه به آنچه با‏ ‏خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند."
‏ ‏گواهي از مردمان مومني كه از كبر و خودپسندي و غرور و خودشيفتگي به‏ ‏دورند و: (يمشون علي الارض هونا) (فرقان ، 63): "كساني كه بر روي زمين‏ ‏متواضعانه راه مي‎روند."
‏ ‏نمونه اي عالي از كساني كه (من عذاب ربهم مشفقون ) و (لاماناتهم و عهدهم‏ ‏راعون ) و (بشهاداتهم قائمون ) (معارج : 27 و 32 و 33): آنهايي كه "از عذاب‏ ‏پروردگارشان بيمناك اند" و "امانت ها و پيمان خود را رعايت مي‎كنند" و "بر‏ ‏شهادت هاي خود ايستاده اند."
‏ ‏مصداقي عالي از آنان كه "بر خدا اعتماد مي‎كنند و خدا ايشان را بس است "; (و‏ ‏من يتوكل علي الله فهو حسبه ) (طلاق ، 3).
‏ ‏شاخصي از (قوامين بالقسط) و (شهداء لله ) (نساء، 135): "مومناني كه پيوسته‏ ‏براي عدالت قيام مي‎كنند و براي خدا گواهي مي‎دهند." آنهايي كه تنها و تنها به‏ ‏خدا توكل مي‎كنند: (و علي الله فليتوكل المومنون ) از همان مومناني كه‏ ‏(قوامين لله ) و (شهداء بالقسط)اند (مائده ، 8): آنهايي كه "براي خدا به داد‏ ‏برخاستند و به عدالت شهادت دادند."
‏ ‏آيت الله منتظري بيش از نيم قرن ، استوار و صابر كوشيد; و نمونه اي عالي شد‏ ‏از مومناني كه در راه حق ، "پايداري مي‎ورزند" (انفال ، 45).
‏ ‏ايشان از جمله مومناني بود كه خود را در موقعيت "انصار الله " قرار دادند (صف ،‏ ‏14): كارهاي شايسته كردند (عملوا الصالحات ) و براي ايشان (اجر غير‏ ‏ممنون ) "پاداشي بي منت خواهد بود" (تين ، 6).
‏ ‏(جزاؤهم عند ربهم ... رضي الله عنهم و رضوا عنه ); "پاداش آنان نزد‏ ‏پروردگارشان است ... خدا از آنان خشنود است (و خلق خدا نيز) و آنها نيز از‏ ‏خدا خشنود" (بينه ، 8).
‏ ‏آيت الله منتظري اينك با وجداني آسوده ، در پناه حضرت حق ، آرام گرفته‏ ‏است ; ايشان به مثابه "مومني حقيقي "، نمونه اي ماندگار از آنهاست كه (آمنوا و‏ ‏عملوا الصالحات ، طوبي لهم و حسن مآب ) (رعد، 29) كساني كه "ايمان آورده و‏ ‏كارهاي شايسته كرده اند; خوشا به حال شان و خوش سرانجامي دارند."
‏ ‏
‏فقيه متفاوت ‏
‏"محمد صادق كاملان "‏
 
‏مرحوم آيت الله العظمي منتظري (ره)، همان طور كه به حق مردم به ايشان فقيه‏ ‏عاليقدر مي‎گفتند، انصافا در بعد فقاهت يك فقيه نكته سنج و دقيق و عميق‏ ‏بود. روش فقهي ايشان تقريبا همان روش فقهي آيت الله العظمي بروجردي‏ ‏(ره ) بود. روش آيت الله العظمي بروجردي (ره) كاملا متفاوت از روش فقهاي‏ ‏نجف بود. روش آيت الله العظمي بروجردي (ره) اين گونه بود كه يك مسأله و‏ ‏مبحث را از ابتداي شروع آن بررسي مي‎كرد. مثلا اگر مسأله در زمان امام صادق‏ ‏(ع ) مطرح شده و راوي از حضرت سوال كرده بود پس حتما اين سوال و‏ ‏جواب در يك فضايي مطرح شده است . بنابراين جو فقهي فقهاي اهل سنت‏ ‏در آن دوره را بررسي مي‎كرد كه چرا آن سوال در جامعه آن روز مطرح شده‏ ‏است و چرا از امام سوال شده است . پس از آن وارد بحث فتواي اهل سنت‏ ‏مي‎شد كه مثلا فتواي اوزاعي ، مالك و ابوحنيفه درباره اين مسأله چه بوده است‏ ‏يا احمد بن حنبل چه فتوايي داده است . بعد از آن وارد فتواي فقهاي شيعه‏ ‏مي‎شد و از شيخ مفيد و شيخ صدوق و طوسي شروع مي‎كرد و در دوره متوسط‏ ‏به محقق و علامه و شهيدين مي‎رسيد و در دوره متأخرين به صاحب جواهر‏ ‏ختم مي‎شد.
‏ ‏اين روش و دقت نظر را مرحوم آيت الله العظمي منتظري (ره ) هم داشتند. ابتدا‏ ‏سير بحث را كاملا بررسي مي‎كرد تا به تحقيق بداند كه چرا سوال مطرح شده‏ ‏است ؟ جوانب فقهي آن چيست ؟ صدور اين روايت از باب تقيه بوده يا نه و...؟ همه‏ ‏اين ابعاد را بررسي مي‎كرد و سپس به فقه الحديث يعني بررسي متن روايت و‏ ‏رواياتي كه در اين باب وارد شده ، مي‎پرداخت .
‏ ‏شواهد زيادي از ابواب فقهي ديگر مي‎آورد. مثلا اگر در مورد زكات صحبت‏ ‏مي‎كردند روايات مفصلي را از روايات خمس و جاهاي ديگر به عنوان شاهد‏ ‏مي‎آوردند يا نكات تاريخي را از مورخ تاريخي به عنوان شاهد مي‎آوردند و‏ ‏اين گونه با دقت و عميق مسأله و ابعادش را بررسي مي‎كردند. آيت الله العظمي‏ ‏منتظري در عين حال كه يك فقيه روشنفكر بودند، يك فقيه كاملا سنتي هم‏ ‏بودند و به سنت فقه جواهري مسلط و پايبند بودند.
‏ ‏به لحاظ رجالي سند روايات و رجال احاديث را به خوبي بررسي مي‎كرد و‏ ‏ديدگاهش در اين حوزه هم متفاوت از روش فقهاي نجف بود.
‏ ‏يكي ديگر از ويژگي هاي درسي فقه ايشان اين بود كه كمتر وارد مباحث اصول‏ ‏فقه و دوران اصول فقه در مباحث فقهي مي‎شدند. بنده چندين بار به ايشان‏ ‏گفتم استاد، در اين حوزه هم وارد شويد مثلا جهت اصولي فلان مسأله را‏ ‏مطرح كنيد. ايشان فرمودند من با اين رفتار و نظر موافق نيستم چون من فقه‏ ‏مي‎گويم و من با اين گونه رفتار و روشي كه بعضي از فقهاي امروز و در كلاس‏ ‏درس شان دنبال مي‎كنند چندان موافق نيستم . بايد به فقه الحديث بيشتر‏ ‏بپردازيم و به شواهد و قرائني كه در اين باب وجود دارد بيشتر پرداخته شود.
‏ ‏يادم هست ايشان در يك جلسه به بحث استصحاب عدم ازلي پرداختند. خود‏ ‏اين بحث اصولي و جزء اصول عمليه است . استصحاب عدم ازلي يك بحث‏ ‏مفصلي است كه در كتاب هاي متني يا خارج آن جايگاه مهمي دارد و در‏ ‏رساله هاي عمليه هم بسيار ديده مي‎شود.
‏ ‏در آن كلاس ايشان به دليل اصرار و خواهش ما كه گفته بوديم بحث اصولي را‏ ‏هم مطرح كنند، از طلبه ها عذرخواهي كردند و اجازه گرفتند كه وارد بحث‏ ‏اصولي اين مبحث شوند. اين بحث سه تا چهار روز طول كشيد. آيت الله‏ ‏العظمي منتظري (ره) حرف مرحوم بروجردي را نقل و رد كردند، حرف‏ ‏مرحوم نائيني را در دور اول اصول را نقل و رد كردند. حرف مرحوم نائيني در‏ ‏دور دوم را نقل و رد كردند و در نهايت هم خودشان يك نظر خاصي در رابطه‏ ‏با اين بحث دادند. برايم عجيب بود كه ايشان تا به اين درجه به مباحث اصولي‏ ‏تسلط دارند اما وارد آن نمي شوند. بعد از كلاس به نزدشان رفتم و از ايشان‏ ‏تشكر كردم . ايشان گفتند; نه ، به نظرم نبايد وارد مي‎شدم اما چون شما اصرار‏ ‏كرديد اين مبحث را مطرح كردم .ايشان انصافا به لحاظ روش فقهي كاملا‏ ‏متفاوت از فقهاي امروزي بودند.
‏ ‏ايشان هم فقيه رجالي بودند و هم فقيه اصولي . راجع به موضوعات به‏ ‏خصوص مسائل اقتصادي ، سيستم بانكداري ، پول و ربا مطالعات عميقي‏ ‏مي‎كردند. با متخصصين اقتصادي صحبت مي‎كردند و زماني كه مسأله به طور‏ ‏كامل برايشان روشن و شفاف مي‎شد فتوا مي‎دادند.
‏ ‏ديدگاه ايشان در فقه سياسي هم همان كتاب ولايت فقيه بود كه ارائه كردند و‏ ‏تنها كسي هستند كه با اين تفصيل وارد بحث فقه سياسي شده اند. پيش از ايشان‏ ‏مرحوم امام بحث ولايت فقيه را سبك و مختصر مطرح كرده بودند ولي‏ ‏آيت الله العظمي منتظري (ره) اين بحث را گسترده تر مطرح كردند.
‏ ‏
‏آن را كه جاي نيست همه شهر جاي اوست ...‏
‏"جميله كديور"‏
 
‏وزارت اطلاعات اعلام كرده و يا پيغام فرستاده كه مراسم بزرگداشت آيت الله‏ ‏منتظري برگزار نشود; در هيچ جا و هيچ شهري . حتي اگر پيغام هم نمي فرستاد‏ ‏حوادث چند روز اخير در قم و اصفهان ، نشان مي‎داد كه اين تصميم گرفته شده‏ ‏است ; لغو ختم و سوم و شب هفت ...
‏ ‏شوراي امنيت ملي مراسم مربوط به آيت الله منتظري را در شهرهاي مختلف‏ ‏لغو كرده است . اصفهان ، كاشان و زاهدان و... ازين جمله اند. به حسينيه ارشاد‏ ‏هم گفته اند حق ندارد مراسم بگيرد; حتي مراسم تاسوعا و عاشورا ... بسياري‏ ‏از هيأت هاي مذهبي در تهران و شهرستانها اجازه فعاليت شان لغو يا تعطيل‏ ‏شده اند.
‏ ‏حراست دانشگاهها، دانشجويان را از برگزاري مراسم بزرگداشت آيت الله‏ ‏منتظري منع كرده است . دانشجويان شناسايي شده تحت فشار و تهديد قرار‏ ‏گرفته اند.
‏ ‏وزارت ارشاد اعلام كرده هيچ روزنامه اي حق درج عكس آيت الله منتظري در‏ ‏صفحه اول ندارد. روزنامه ها بايد قبل از چاپ ، مطالبشان در مورد آيت الله‏ ‏منتظري مورد تأييد نماينده ارشاد قرار بگيرد. خبرگزاريها هم بايد در اين‏ ‏رابطه ضوابط ارشاد را رعايت كنند.
‏ ‏سازمان رسيدگي به امور مساجد با ارسال دستورالعملي ، سرفصل هاي‏ ‏سخنراني ائمه جماعات را در ماه هاي محرم و صفر تعيين كرده و از هفت بايد‏ ‏و نبايد تعيين شده براي ائمه جماعات مساجد خبر داده است .
‏ ‏همه اين مراسم لغو شد. عاشورا و حضور مردم عزادار حسيني را چه خواهند‏ ‏كرد؟
‏ ‏روز عاشورا روز هفتم آيت الله منتظري است . مرجعي كه نماد آزادي ، محبت ،‏ ‏مودت ، مظلوميت و دفاع از حقوق مردم بود. مرز بايد و نبايدهاي او رضاي‏ ‏خدا و حفظ حقوق مردم بود. براي همين هم محبوب مردم شد. مهر او را‏ ‏خداوند در دل هاي همه مردم قرار داد. حتي آناني كه زماني به او بد گفته يا به‏ ‏سخره گرفته بودند، در خلوت خود شرمسار او شدند. مرجع تقليدي با پهنا و‏ ‏ژرفاي دانشي بي نظير، مستقيم بر صراط آزادي و حقوق مردم . مهربان مثل‏ ‏پدر; مگر مي‎شود مهر چنين كسي را از قلب مردم زدود؟
‏ ‏صدا و سيما و سپاه و مأموران امنيتي و كيهان و فارس و همه اعوان و انصار پيدا‏ ‏و پنهان باتوم به دست و... همه خواهند رفت . سالها بعد، اهل انديشه و نظر‏ ‏آيت الله منتظري را به عنوان يك معيار براي شناخت مسلماني و انسانيت در‏ ‏روزگار ما در نظر خواهند گرفت . انساني در مقياس گاندي در هند و ماندلا در‏ ‏آفريقاي جنوبي . انساني كه با شكيبايي و مظلوميت رنجها را تحمل كرد.‏ ‏جلوه اي از آن را علي مطهري روايت كرد و دلها را فرو ريخت و اشكها را‏ ‏جاري كرد. روايت مي‎كند كه پس از حصر به ديدنش رفتم . "اولين جمله اي كه‏ ‏به من گفت ، اين بود: علي ! ديدي با من چه كردند؟" عمق رنجي كه بر دوش‏ ‏كشيد، در همين يك جمله خلاصه شد.
‏ ‏آيت الله منتظري بناي عظيمي را بنيان نهاد; حفظ حرمت و كرامت انسان ...‏ ‏همه رنج ها را بر دوش كشيدن و از رنج و آلام انسان ها كاستن ... و حسرت يك‏ ‏آخ را بر دل آنها گذاشتن ...
‏ ‏ترديدي نيست كه او شبيه ترين نمونه و مثال در روزگار ما به امام علي (ع ) بود.‏ ‏دانش ، حكمت ، زندگي ساده و زاهدانه ، استواري در دفاع از حقوق مردم ،‏ ‏تعهد به عدالت .
‏ ‏اكنون كه نمي گذارند مراسم بزرگداشت آيت الله منتظري برگزار شود، به جز‏ ‏مراسم عزاداري تاسوعا و عاشورا، به نظرم ، مي‎توانيم :
‏ ‏در خانه هايمان مراسم بزرگداشت بگيريم ; حتي اعضاي يك خانواده . تصوير‏ ‏آيت الله منتظري و شمعي و قرآني و فاتحه اي . براي بچه هايمان بگوييم ديگر‏ ‏مي‎توانيم سرمان را بلند بگيريم و بگوييم ، حجت مسلماني ما مردي بود كه در‏ ‏تمام عمر صادق بود. (رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه ...).
‏ ‏در دانشگاه ها و مدارس و ادارات و خيابان ها و پاركها با هر بهانه اي از آيت الله‏ ‏منتظري سخن بگوييم .
‏ ‏ايرانيان خارج از كشور، در هر شهري و كشوري كه هستند، مراسمي شايسته‏ ‏آن فقيه يگانه برگزار كنند.
‏ ‏در فضاي مجازي ، وب سايت ها بيش از هميشه از انديشه و استقامت آيت الله‏ ‏منتظري سخن بگويند.
‏ ‏آن قدر بر نام و ياد او تأكيد كنيم ، تا ببينند و بفهمند كه با زور و رعب نمي توانند‏ ‏نام و ياد منتظري را كه بر دلها حك شده را حذف كنند; كه :
‏ ‏آن را كه جاي نيست همه شهر جاي اوست
‏ ‏درويش هر كجا كه سر آيد سراي اوست
‏ ‏
‏پاكسازي جمهوري اسلامي [ . . . ]‏
(ولايت بر قبور و ادب تسليت )‏
‏"محسن كديور"‏
 
‏درگذشت آيت الله العظمي منتظري از مهمترين وقايع ايران در سال 1388‏ ‏بود. در سلسله نوشته هائي كه بتدريج عرضه خواهد شد مي‎كوشم ابعاد‏ ‏ناشناخته راه و مكتب فقهي و سياسي شيخناالاستاد را تحليل كنم . در اين‏ ‏مجال در بحثي مقدماتي به مسأله مراسم تشييع و ترحيم و تسليت آن اسوه‏ ‏فضيلت پرداخته ام . در اين مقال به ده نكته اشاره شده است .
‏ ‏1 - از ولايت بر قبور تا ولايت بر قلوب :
‏ ‏محل دفن مرحوم آيت الله العظمي منتظري در جنب مقبره فرزند شهيدش در‏ ‏حرم حضرت معصومه در قم به توصيه رهبر جمهوري اسلامي صورت‏ ‏گرفت . (تابناك ، 1 دي 1388) اين توصيه و پيام تسليت وي از سوي منصوبين‏ ‏رهبري به عنوان برخورد بزرگوارانه و كريمانه ولايت مطلقه فقيه با مخالفان‏ ‏خود دانسته شده است (موحدي كرماني ، نماينده سابق ولي فقيه در سپاه‏ ‏پاسداران انقلاب اسلامي ، كيهان ، 1 دي 1388). چند سال قبل نيز اعلام شد كه‏ ‏پيكر مرحوم دكتر يدالله سحابي عليرغم وصيت آن مرحوم تنها بعد از اجازه‏ ‏مخصوص مقام رهبري در صحن امامزاده عبدالله شهر ري دفن شد.
‏ ‏بي شك بر مسأله اختيارات رهبري در آرامگاه شواهد ديگري نيز مي‎توان‏ ‏يافت . با اينكه سالها درباره ابعاد مختلف قلمرو ولايت مطلقه فقيه مطالعه‏ ‏كرده ام ، اما اقرار مي‎كنم به اين حوزه از قلمرو ولايت مطلقه توجه نكرده بودم :‏ ‏"ولايت بر قبور". بر اساس نظريه ولايت انتصابي مطلقه فقيه ، رهبر نه تنها بر‏ ‏حيات كه بر ممات ، نه تنها بر خانه دنيوي كه بر آرامگاه اخروي ، نه تنها بر منزل‏ ‏زندگان كه بر قبر درگذشتگان نيز ولايت دارد. اينكه چه كسي كجا خاك شود،‏ ‏و كدام قبر به كدام ميت مي‎رسد، همانند هر آنچه به دنيا و آخرت مردم بستگي‏ ‏دارد، از اختيارات ولي فقيه است . بالاتر از اينها هم مسائلي است كه مزاحمت‏ ‏نمي كنم . (كذا قيل ).
‏ ‏آيت الله العظمي منتظري (رضوان الله تعالي عليه ) به لطف خداوند به ميزاني از‏ ‏محبوبيت دست يافته بود كه هر كجا دفن مي‎شد، مزارش ميعادگاه موئمنان‏ ‏عاشق و منتقدان استبداد ديني مي‎گشت . حرم امامزاه ها كه زير نظر نمايندگان‏ ‏ولي فقيه اداره مي‎شود، زائران اهل قبور را نيز كنترل خواهد كرد و اجازه‏ ‏نخواهد داد مخالفي دست از پا خطا كند. و اتفاقا اصل مسأله همين بوده است .‏ ‏آن گاه كه زنده بود بهره اش [ . . . ] حصر خانگي و توهين و ناسزا و غصب‏ ‏حسينيه و دفاتر و دستگيري فرزندان و نوادگان و شاگردان بود، و اكنون كه‏ ‏دستش از دنيا كوتاه شده است ، مشمول كرامت ملوكانه قرار مي‎گيرد. اي كاش‏ ‏ارباب قدرت در زمان حيات مخالفانشان يادي از كرامت مي‎كردند. كرامت بر‏ ‏جنازه مخالف آن هم از ترس تاريخ و افكار عمومي اگر معناي ديگري ندهد،‏ ‏دليل مروت و جوانمردي نيست . [ . . . ] آيت الله العظمي منتظري بر حوزه اي‏ ‏ولايت داشت كه از قلمرو مزدبگيران بسيج و پاسداران استبداد ديني بدور‏ ‏است و آن قلوب ملت ايران بود. از ولايت بر قبور تا ولايت بر قلوب فاصله‏ ‏روش [ . . . ] تا روش منتظري است .
‏ ‏2 - [ . . . ]
‏ ‏"اطلاع يافتيم كه فقيه بزرگوار آيت الله آقاي حاج شيخ حسينعلي منتظري‏ ‏رحمة الله عليه دارفاني را وداع گفته و به سراي باقي شتافته اند. ايشان فقيهي‏ ‏متبحر و استادي برجسته بودند و شاگردان زيادي از ايشان بهره بردند. دوراني‏ ‏طولاني از زندگي آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظيم الشأن گذشت‏ ‏و ايشان مجاهدات زيادي انجام داده و سختي هاي زيادي در اين راه تحمل‏ ‏كردند".
‏ ‏اين فقيه اگر بزرگوار بود چرا بيست سال از [ . . . ] دشنام و ناسزا شنيد؟ از‏ ‏روزنامه كيهان كه زير نظر نماينده [ . . . ] اداره مي‎شود نمي گويم ، فقط يك‏ ‏نمونه از سخن خودتان را به يادتان مي‎آورم خطاب به نيروي مقاومت بسيج‏ ‏در تاريخ 5 آذر 1376 دقيقا 12 سال قبل (به نقل از سايت رسمي خودتان ).
‏ ‏شما اين فقيه بزرگوار را اينگونه توصيف فرموديد: "دشمن گاهي با ده واسطه‏ ‏يك فرد ساده لوح و بيچاره اي را تحريك مي‎كند كه حرفي را بزند و يا‏ ‏موضعگيري غلط و ناشيانه اي را انجام دهد; و ممكن است چنين فردي ، حتي‏ ‏خودش هم نداند كه عامل دشمن است ." شما اين فقيه متبحر را متهم كرديد كه‏ ‏"به راحتي بتوانند ذهن او را عوض كنند و او را به اشتباه بيندازند". [ . . . ] آنگاه‏ ‏در تعريض به همين استاد برجسته گفتيد: "مرجعي كه فريب نمي خورد و‏ ‏تبليغات دشمن ، ذهن او را نمي سازد و مرجعي كه تحليل سياسي خود را از‏ ‏راديو اسرائيل نمي گيرد، خيلي ارزش دارد."
‏ ‏آنگاه شما از تخريب بيت و حمله مأموران بسيج و سپاه به دفتر اين فقيه‏ ‏بزرگوار كه با دستور مستقيم [ . . . ] صورت گرفته بود اين گونه ياد كرديد‏ ‏"اينجانب در مقام عمل به تكليف شرعي خود يعني دفاع از نظام و رهبري و‏ ‏نيز ولايت فقيه كه ستون فقرات نظام است ، از همه كساني كه در اين برهه قدم‏ ‏در ميدان گذاشتند تا حرف دشمن را در گلوي او خفه كنند و مشت به دهان او‏ ‏بكوبند، صميمانه تشكر مي‎كنم ." شما يك طرفه به قاضي رفتيد و همانجا‏ ‏فرمان حصر اعلم فقيهان قم را صادر كرديد [ . . . ]: "مطلقا از حق مردم‏ ‏اغماض نخواهم كرد و كساني كه مردم را هدف گرفتند و خواستند ذهن مردم‏ ‏را مغشوش كنند، امنيت مردم را برهم بزنند و مردم را در مقابل يكديگر قرار‏ ‏بدهند، در حق مردم ، انقلاب و كشور خيانت كرده اند و بايد طبق قانون و در‏ ‏چارچوب قانون با آنها رفتار شود".
‏ ‏شما بر خلاف قانون بدون اينكه دادگاهي تشكيل شده باشد فرمان شداد و‏ ‏غلاظ صادر كرديد: "اين كارها غير قانوني و خيانت به مردم است و مسئولان‏ ‏اجرايي و قضايي بايد وظايف خود را درباره آنها انجام دهند و هيچگونه‏ ‏سستي در اين زمينه وجود نخواهد داشت ". آن فقيه بزرگوار، آن استاد برجسته‏ ‏و آن فقيه متبحر را بواسطه انتقادي كه از شما و شيوه مديريتان كرد بدون‏ ‏تشكيل دادگاه ، بطور غيرقانوني پنج سال و چند ماه در خانه خود محصور‏ ‏كرديد. و زماني كه او در سن هشتاد سالگي به شدت بيمار شد بر اساس گزارش‏ ‏پزشكي براي رهائي از ننگ مرگ در حصر رهايش كرديد. اما به لطف خداوند‏ ‏اين فقيه بزرگوار هفت سال بيشتر از خداوند عمر گرفت تا به اسلام و تشيع‏ ‏بيشتر خدمت كند و مبارزه خود را عليه استبداد ديني به سرانجام برساند.
‏ ‏3 - ولايت فقيه و ابتذال مرجعيت :
‏ ‏آيت الله العظمي منتظري در سخنراني 13 رجب سال 1376 از شيوه مديريت‏ [ . . . ] انتقاد كرده بود و وي را از شيوه شاهنشاهي برحذر داشته بود. اين "فقيه‏ ‏بزرگوار و متبحر و استاد برجسته " صريحا به جناب آقاي خامنه اي گفته بود:‏ ‏"شما كه در شأن و حد مرجعيت نيستيد". ادعاي مرجعيت و صدور فتوا از‏ ‏كسي كه صلاحيت افتا ندارد "معنايش مبتذل كردن مرجعيت شيعه " است .‏ ‏دقيقا 12 سال از آن سخنراني گذشته است . [ . . . ]
‏ ‏نكته اول : در اين كتاب نوشته شده است كه "ولايت فقيه در رهبري جامعه‏ ‏اسلامي و اداره مسائل اجتماعي در هر عصر و زمان ، از اركان مذهب حقه اثني‏ ‏عشري است كه ريشه هايي در اصل امامت دارد." (سوال 64) و "ولايت فقيه از‏ ‏شئون ولايت و امامت و از اصول مذهب است و احكام راجع به ولايت ، مثل‏ ‏ساير احكام فقهي از ادله شرعي استنباط مي‎شود." (سوال 70).
‏ ‏اما اگر مسأله اي از اركان و اصول مذهب قلمداد شود لوازم ذيل بر آن مترتب‏ ‏مي‎شود: اول : اصول دين يا مذهب از احكام عقلي است نه از احكام شرعي‏ ‏تعبدي . دوم : چنين مسأله اي يقيني است نه ظني (و لو ظن معتبر). مراد از يقين‏ ‏اعتقاد جازم مطابق با واقع است . سوم : چنين مسأله اي غير قابل تقليد است ،‏ ‏بلكه هر مكلفي موظف است در آن تحقيق كند و به آن يقين پيدا كند. چهارم :‏ ‏التزام عملي به آن كافي نيست ، اعتقاد نظري به آن لازم است . پنجم : براي اثبات‏ ‏چنين مسأله اي برهان (با تمامي قيود دقيق منطقي ) لازم است و ادله غير يقيني‏ ‏كافي نيست . ششم : انكار و يا جهل به آن باعث خروج از مذهب مي‎شود.
‏ ‏با توجه به نكات ششگانه فوق نظر آيت الله خامنه اي به سه مشكل جدي‏ ‏مبتلاست :
‏ ‏اولا اگر ولايت فقيه از اصول مذهب است نمي تواند در عين حال حكم شرعي‏ ‏تعبدي باشد. "ولايت فقيه حكم شرعي تعبدي است ، كه مورد تأئيد عقل نيز‏ ‏مي‎باشد" (سوال 59); چرا كه اصول اعتقادات از امور يقيني است و در امور‏ ‏عقلي و يقيني تعبد راه ندارد.
‏ ‏ثانيا واضح است كه اگر ولايت فقيه از اصول مذهب باشد از فروع اصل امامت‏ ‏است و اصل مستقلي نيست (اصل ششم ). اما فرع اصل ، اصل نيست ، عدم‏ ‏جواز سهوالنبي از فروع عصمت است و ريشه در اصل نبوت دارد، با اين همه‏ ‏از اصول دين نيست . جزئيات پرسشهاي نكير و منكر در شب اول قبر از فروع‏ ‏اعتقاد به روز جزاست و ريشه در اصل معاد دارد، اما نمي توان گفت از اصول‏ ‏دين است . نحوه محاسبه اعمال حسنه و سيئه در سراي ديگر از فروع مسأله‏ ‏عدل است و ريشه هايي در اين اصل مذهب دارد، با اين همه از اصول مذهب‏ ‏شمرده نمي شود، كرامات عترت طاهره از فروع اعتقاد به ولايت ائمه است و‏ ‏ريشه در اصل امامت دارد، با اين همه از اصول مذهب محسوب نمي شود.‏ ‏حتي اگر ولايت فقيه را در عصر غيبت از شئون ولايت و امامت به حساب‏ ‏آوريم و بپذيريم كه ريشه در اصل امامت دارد، باز نمي توان نتيجه گرفت كه‏ ‏"ولايت فقيه از اصول مذهب است ."
‏ ‏ثالثا چگونه مي‎توان امري را كه بسياري از فقهاي اماميه آن را باور ندارند،‏ ‏(آيت الله سيد ابوالقاسم موسوي خويي در اول كتاب المسائل وردود، "معظم‏ ‏الفقهاء الاماميه لايقولون بالولاية المطلقة للفقيه ." و نيز صراط النجاة في اجوبة‏ ‏الاستفتاءات ) از اصول مذهب دانست ؟ چگونه مجتهداني كه حتي از شناخت‏ ‏اصول مذهب خود عاجز و در عين حال معذور تلقي مي‎شوند در فروع فقهي‏ ‏جايزالتقليدند؟ آيا به رسميت شناختن اختلاف نظر در اصول مذهب‏ ‏مخاطره آميز نيست ؟ با توجه به اينكه اصول مذهب از ذاتيات و مقومات ‏ ‏مذهب و محقق هويت آن مذهب است ، صدور اذن ورود به يك مسأله‏ ‏اختلافي از قبيل ولايت فقيه (آيت الله خميني ، كشف الاسرار، ص 185) به‏ ‏سراي قدسي اصول اعتقادي مذهب بشدت قابل تأمل است . بالاخره منكر‏ ‏چنين اصلي اگر خارج از مذهب نيست ، پس چگونه آن را "اصل " مي‎نامند؟ اگر‏ ‏معناي ديگري از اصول مذهب و اركان آن اراده شده است مناسب است براي‏ ‏رفع ابهامات فوق تبيين شود. من سالها پيش اين نكات را در فصل پانزدهم‏ ‏كتاب حكومت ولائي به رشته تحرير درآوردم . (ص 237 تا 241 چاپ‏ ‏پنجم ).
‏ ‏حاصل بحث : بر خلاف نظر آيت الله خامنه اي ولايت فقيه از اركان يا اصول‏ ‏مذهب تشيع يا از احكام شرعي تعبدي در عين حال مورد تأييد عقل نيست .‏ ‏ولايت فقيه مطابق نظر اكثريت قريب به اتفاق فقها از فروع فقهي است و‏ ‏اثبات آن در گرو اقامه ادله اربعه (كتاب ، سنت ، اجماع و عقل ) است . آيت الله‏ ‏خامنه اي معناي اركان يا اصول مذهب و نيز احكام شرعي تعبدي را به درستي‏ ‏درك نكرده است و الا در ضمن چند سطر نزديك به هم اينگونه متناقض‏ ‏اظهار نظر نمي كرد.
‏ ‏4 - ولي امر مسلمين جهان و فقيهان ارجح :
‏ ‏نكته دوم : آيت الله خامنه اي در مسأله 65 همين كتاب نوشته است : "اطاعت از‏ ‏دستورات حكومتي ولي امر مسلمين بر هر مكلفي ولو اين كه فقيه باشد،‏ ‏واجب است . و براي هيچ كسي جايز نيست كه با متصدي امور ولايت به اين‏ ‏بهانه كه خودش شايسته تر است ، مخالفت نمايد. اين در صورتي است كه‏ ‏متصدي منصب ولايت از راههاي قانوني شناخته شده به مقام ولايت رسيده‏ ‏باشد. ولي در غير اين صورت ، مسأله به طور كلي تفاوت خواهد كرد."
‏ ‏اين رأي آيت الله خامنه اي به سه اشكال مبتلاست : اولا وجوب اطاعت از‏ ‏ولايت فقيه فرع بر اثبات فقهي آن است . فقيهي كه به چنين مسأله اي قائل‏ ‏نيست و مقلدان وي با كدام دليل فقهي موظف به اطاعت از موجودي بنام ولي ‏ ‏امر مسلمين هستند؟
‏ ‏ثانيا اگر مدعي ولايت امر مسلمين در ضوابطي از قبيل فقاهت ، عدالت ، تدبير‏ ‏و رضايت عامه نسبت به ديگران مرجوح باشد، به كدام دليل شرعي اطاعت از‏ ‏مرجوح بر راجح واجب است ؟
‏ ‏ثالثا اگر مسأله شرعي دائر مدار راههاي قانوني شود، و قانون نيز مبتني بر‏ ‏شريعت باشد، حاصل مسأله دور است . اعتبار مسأله شرعي دائر مدار ادله‏ ‏معتبري از كتاب و سنت و عقل و اجماع است . وقتي در ديدگاه ولايت مطلقه‏ ‏فقيه قانون عين اراده ولي امر باشد و اعتبار و مشروعيت قانون ناشي از ولايت‏ ‏امر باشد نه برعكس ، در اين صورت مسأله شرعي را تابع قانون دانستن يعني‏ ‏مسأله شرعي را با اراده شخص ولي امر شناور دانستن و اين همان زنگ‏ ‏خطري است كه آيت الله العظمي منتظري به صدا درآورد: ابتذال مرجعيت‏ ‏شيعه . وقتي فرد فاقد صلاحيت فقهي در حوزه صدور فتوا دخالت مي‎كند‏ ‏ارتكاب چنين خطاهاي فاحشي دور از انتظار نيست .
‏ ‏5 - قضاوت برخلاف اجماع فقيهان :
‏ ‏آيت الله خامنه اي اخيرا مدعي شده است "اعتراف و اقرار هر متهم در دادگاه و‏ ‏در مقابل دوربين ها و بينندگان ميليوني ، "شرعا، عرفا و عقلا" حجت ، مسموع‏ ‏و نافذ است ; اما سخنان متهمان درباره اشخاص ديگر، حجيت شرعي ندارد و‏ ‏مسموع نيست " (خطبه هاي نماز عيد فطر، 29 شهريور 88).
‏ ‏در حالي كه "فقيه متبحر و استاد برجسته " مرحوم آيت الله العظمي منتظري بر‏ ‏اساس ضوابط مسلم اجماعي فقهي چندين بار متذكر شد:"اين گونه اقرارها و‏ ‏اعتراف گيري ها كه متأسفانه سالهاست در جمهوري اسلامي رائج شده و در‏ ‏زندان هاي غير قانوني و در شرايط كاملا غيرعادي و با فريب و تهديد زنداني و‏ ‏قطع نمودن رابطه او با واقعيت هاي جامعه و با وارد نمودن فشارهاي روحي و‏ ‏جسمي گرفته مي‎شود، بكلي فاقد وجاهت شرعي و قانوني بوده و از منكرات‏ ‏و گناهان بزرگ به حساب مي‎آيد; و از نظر شرعي و قانوني جرم قطعي خواهد‏ ‏بود; كه مباشران و متصديان و آمران آنها بايد محاكمه و تعزير شوند، و از‏ ‏طرفي هيچ محكمه صالحي نبايد و نمي تواند كسي را بر اساس اين گونه‏ ‏اعترافات و مصاحبه ها محكوم به حكمي نمايد. همه فقهاي شيعه اقرار و‏ ‏اعتراف با زور و تهديد و در شرايط غير عادي را حتي عليه خود متهم شرعا‏ ‏حجت و نافذ نمي دانند." (13 مرداد 88).
‏ ‏بر خلاف نظر آيت الله خامنه اي اولا پخش تلويزيوني جلسه دادگاه "در مقابل‏ ‏دوربين ها و بينندگان ميليوني " خلاف نص آئين دادرسي است . معناي علني‏ ‏بودن دادگاه آزاد بودن حضور افراد در آن است نه پخش تلويزيوني آن .
‏ ‏ثانيا اگر در زندانهاي كشوري متهماني زير شكنجه كشته شدند، (البته مراد‏ ‏اوين و كهريزك نيست !) و يا متهماني ماهها در بي خبري نگاه داشته شدند و به‏ ‏آنها خلاف واقع گفته شد و بعد در برابر دوربين ها و بينندگان ميليوني و بدون‏ ‏امكان دسترسي به وكيل اختياري و در غياب هيأت منصفه اقرار كردند، اقرار و‏ ‏اعتراف اين متهمان شرعا، عرفا و عقلا حجت ، مسموع و نافذ نيست .
‏ ‏ثالثا نه تنها اعتراف متهمي كه در چنين شرائط جانكاهي اقرار كرده شرعا و‏ ‏عرفا و عقلا مسموع نيست ، بلكه مباشر و متصدي و آمر چنين اعترافات‏ ‏خلاف شرعي مي‎بايد محاكمه و تعزير شوند. به عبارت ديگر آيت الله‏ ‏خامنه اي به حكم اجماعي فقه شيعه به دليل آمريت در اقارير تحت فشار‏ ‏زندانيان متعدد سياسي مستوجب محاكمه و تعزير و به اين معنا علاوه بر‏ ‏فقاهت ساقط از عدالت نيز هست .
‏ ‏اطلاعات فقهي و دانش حقوقي كسي كه به كمتر از حضرت آيت الله و مقام‏ ‏معظم رهبري و ولي امر مسلمين جهان رضايت نمي دهد در اين مستواست كه‏ ‏چند نمونه از آن به اختصار اشاره شد.
‏ ‏6 - خط امام در تشييع جنازه مرجع منتقد:
‏ ‏به هر حال به اقرار جناب آقاي خامنه اي "فقيهي بزرگوار و متبحر و استادي‏ ‏برجسته " دارفاني را وداع گفت . جمعيتي انبوه بيش از حد انتظار حاكمان در‏ ‏مراسم تشييع معظم له شركت كردند. مردم قدرشناس خادمان واقعيشان‏ ‏هستند. اين تشييع جنازه در تاريخ قم بي سابقه بود و جمعيت مشايعين از تمام‏ ‏مشايعين مراجع تقليد سابق در قم بيشتر بود. اگر محدوديتهاي امنيتي مداخل‏ ‏ورودي شهر قم نبود جمعيت بيشتر از اينها هم مي‎شد. عليرغم دو دهه‏ ‏تبليغات ناجوانمردانه و خلاف شرع و قانون و اخلاق رسانه هاي حكومتي‏ ‏شخصيتهائي كه در كشور به خط امام مشهورند از اعضاي بيت مرحوم آيت الله‏ ‏العظمي خميني و نوادگان وي گرفته تا اعضاي مجمع روحانيون مبارز و‏ ‏آخرين نخست وزير جمهوري اسلامي و نمايندگان وي در نهادهاي مختلف‏ ‏(همانند عبدالله نوري و مهدي كروبي ) در اين تشييع جنازه بسيار معني دار‏ ‏بود.
‏ ‏شعار "اگر امام حالا بود ، شك نكنيد با ما بود" تلقي مشايعت كنندگان جوان از‏ ‏بنيانگذار جمهوري اسلامي بود. كساني كه در سال 1367 براي فقيه عاليقدر در‏ ‏تأييد رنجنامه مرحوم احمد خميني نامه عتاب به آيت الله العظمي منتظري‏ ‏نوشتند، امروز بيش از بقيه متأثر و پشيمان به سر و صورت مي‎زدند. آنها به‏ ‏تازگي حقانيت نزاع كلان بيست و يك سال پيش را دريافته و به اشتباه عميق‏ ‏خود پي برده بودند. منتظري از زمان خود جلوتر بود. او به وضوح در اواخر‏ ‏دهه اول در اوج نفوذ كاريزماتيك بنيانگذار جمهوري اسلامي انحراف روش‏ ‏حكومتداري فقيهان به قدرت رسيده را دريافت و با شجاعت با نصيحت به‏ ‏ائمه مسلمين پرداخت و البته تاوان سنگين آن را هم با عزل از بالاترين منصب‏ ‏دنيوي و دو دهه اهانت و تحقير چشيد.
‏ ‏البته در تشييع جنازه دومين معمار جمهوري اسلامي ، رهبر جمهوري اسلامي‏ ‏و روساي سه قوه اش غائب بودند. هيچكدام حتي براي حفظ ظاهر هم كه شده‏ ‏نماينده هم نفرستاده بودند. رئيس جمهور [ . . . ] حتي پيامهاي نيمدار كتبي‏ ‏شفاهي برادران متصدي قواي تقييني و قضائي را نيز لازم نديد ارسال كند.‏ ‏بي شك روح آن مرحوم از حضور اعوان ظلمه در كنار تابوت خود معذب‏ ‏مي‎شد. رئيس مجلس خبرگان رهبري كه عمري شاگردي فقيه عاليقدر كرده‏ ‏بود هم همانند رئيس جمهور اصلاحات نماينده فرستاده بودند.‏ ‏تشييع كنندگان از خود مي‎پرسيدند راستي چه كسي بايد بميرد تا حضرات‏ ‏آقايان قدم رنجه كنند و خودشان تشريف بياورند؟ ملت ايران از آنها كه آمدند‏ ‏و پيام درخور دادند سپاسگزار است و از آنها كه نيامدند و پيام تسليت هم‏ ‏ندادند يا حق مطلب را ادا نكردند، دلگير است و به سيره آن مرحوم مي‎فهمد و‏ ‏مي‎بخشد و به خدا واگذار مي‎كند.
‏ ‏7 - رو سفيد و سربلند در ابتلائات دنيوي :
‏ ‏آيت الله خامنه اي در انتهاي تسليت خود به اصل مدعاي خود اشاره كرده‏ ‏است : "در اواخر دوران حيات مبارك امام راحل امتحاني دشوار و خطير، پيش‏ ‏آمد كه از خداوند متعال ميخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خويش‏ ‏بپوشاند و ابتلائات دنيوي را كفاره آن قرار دهد". دومين رهبر جمهوري‏ ‏اسلامي به درستي واژه هاي ابتلاء و امتحان دشوار و خطير را براي اواخر‏ ‏دوران حيات مرحوم آيت الله العظمي خميني انتخاب كرده است . دو فقيه‏ ‏طراز اول شيعه در اداره كشور ديدگاههاي متفاوتي داشتند، مرحوم خميني‏ ‏حفظ نظام را اوجب واجبات مي‎دانست و براي آنچه مصلحت نظام‏ ‏مي‎دانست حاضر بود احكام شرع (از قبيل نماز و روزه و حج و مضاربه و‏ ‏مزارعه و مساقات ) و جان چند هزار مخالف را فدا كند، در مقابل مرحوم‏ ‏منتظري مصلحت نظام را واجب نفسي نمي دانست آنرا واجب مقدمي و‏ ‏طريقي براي اقامه عدالت مي‎دانست و براي حقوق انسان از آن حيث كه انسان‏ ‏است احترام قائل بود و به رعايت دقيق ضوابط شرع در مورد زندانيان و‏ ‏مخالفان به شدت پاي بند بود.
‏ ‏مرحوم منتظري در برابر اعدامهاي بي رويه سال 67 در زندانهاي جمهوري‏ ‏اسلامي به شدت به استاد خود اعتراض كرد. به نظر وي اين اعدامها بر خلاف‏ ‏ضوابط مسلم شرعي و بر خلاف قوانين موضوعه صورت گرفت . او به موضع‏ ‏خود به آن حد اطمينان داشت كه حاضر شد بخاطر پافشاري بر آن از رهبري‏ ‏نظام كه بيش از چند ماه با آن فاصله نداشت ، چشم پوشي كند. در آن امتحان‏ ‏دشوار و خطير حسينعلي منتظري نجف آبادي روسفيد و سربلند بدر آمد.‏ ‏فرزند فاضل روستائي باصفا مرحوم حاج علي منتظري نجف آبادي در مرأي و‏ ‏منظر اكثر ملت ايران مظفر و منصور شد. در اين ابتلاء الهي بر اساس موازين‏ ‏مسلم قرآني بزرگاني مردود شدند كه عليرغم خدمات فراوانشان باعث و باني‏ ‏انحراف بنيادي جمهوري اسلامي هستند.
‏ ‏[ . . . ] ايشان از كجا اينگونه با اطمينان قضاوت مي‎كنند كه مرحوم منتظري در‏ ‏آن امتحان رفوزه شد و رنجهائي كه توسط [ . . . ] بر وي (منتظري ) روا رفت‏ ‏كفاره گناهان اوست ؟ اين موضع ربوبي است كه بهشت و جهنم و ثواب و‏ ‏عقاب و كفاره تعيين مي‎كند. البته ولايت مطلقه فقيه با تعابير شبه عرفاني فقيه‏ ‏مبدع آن چيزي از موضع ربوبي كم ندارد. موضعي خدايگاني است . بجاي‏ ‏خدا در عرشش در فرش زمين براي خلائق تعيين تكليف مي‎كند. جان‏ ‏مي‎ستاند. بر حيات و ممات ، بر زندگي خصوصي و حتي در قبر مردم هم‏ ‏دخالت مي‎كند. اما اگر از زور ناچاري قرار است بني بشري از چنين موضعي‏ ‏سخن بگويد حداقل مقاديري دانش اجتهادي و فقاهت سنتي به شيوه سلف‏ ‏صالح و فقه جواهري لازم دارد. كسي مي‎تواند در نزاع علمي و اختلاف‏ ‏تخصصي دو مجتهد مسلم داوري كند و حكم به خطاي يكي و فتوا به صواب‏ ‏ديگري صادر كند كه خود بهره اي وافر از دانش طرفين و حتي برتر از آنها‏ ‏داشته باشد. آقاي خامنه اي به تبحر علمي و استادي مرحوم منتظري اقرار كرده‏ ‏است . ايشان با كدام دانش و با اتكا به كدام فقاهت و اجتهاد اين فقيه بزرگوار و‏ ‏استاد برجسته را به ارتكاب خطا در ابتلاي عظيم بيست سال قبل محكوم‏ ‏مي‎كند؟ من ميزان كم اطلاعي و عدم صلاحيت فقهي و كلامي [ . . . ] را به‏ ‏استناد تنها اثر فقهيش پس از نزديك هفتاد سال مستدلا تشريح كردم .
‏ ‏8 - نصيحت به ائمه مسلمين :
‏ ‏[ . . . ]
‏ ‏آيت الله مكارم شيرازي هم در تداوم سياست يكي به نعل يكي به ميخ خود در‏ ‏ضمن تسليت كوتاهش نوشت "آن مرحوم مقامات علمي و مجاهدت هايي‏ ‏قبل و بعد از انقلاب داشتند هر چند بخشي از مواضع ايشان مخصوصا در‏ ‏اواخر حيات امام راحل قدس سره مورد قبول نبود" (سايت معظم له‏ ‏‏88/9/29‏). به عنوان خواننده قديمي (در دوران نوجواني ) مجلات نسل جوان‏ ‏و مكتب اسلام و كتاب فيلسوف نماها خدمت "آيت الله في الارضين " با احترام‏ ‏معروض مي‎دارد كه بخش اعظم مواضع سياسي شما نيز مورد قبول ملت‏ ‏رشيد ايران نبوده و نيست ، بويژه سكوت معنادارتان در برابر ظلمي كه در چند‏ ‏ماه اخير از سوي حكومت بر معترضان سبز روا رفت . البته وقتي فقيهي در مبنا‏ ‏رأي مردم را در انتخاب رهبر تنها از باب حكم ثانويه براي دفع تهمت استبداد‏ ‏و دفع وسوسه هاي شياطين بداند (انوار الفقاهة ، ج 1، ص 516) واضح است كه‏ ‏به چه ميزان به رضايت مردم در حوزه عمومي بها مي‎دهد.
‏ ‏اعلاميه تسليت جامعه مدرسين حوزه علميه قم كه افتخار تاريخي تشيع در‏ ‏استقلال مرجعيت از حكومت را ملكوك كرد و به "جامعه وعاظ السلاطين "‏ ‏تبديل شده است گرته برداري ناشيانه از پيام تسليت مقام معظم است ، كم‏ ‏ارزش تر از صرف وقت در نقدش است .
‏ ‏9 - تبرك عش آل محمد به شعارهاي ابراهيمي موحدان :
‏ ‏شهر قم به كرات به خاطر دارد كه مراجع تقليدي از دنيا رفتند و مقلدان و‏ ‏علاقه مندانشان مجاز به برگزاري مراسم ترحيم و ختم براي آنها نبودند. اين‏ ‏تنها فعالان سياسي و روشنفكران و تحصيل كرده هاي دانشگاهي نيستند كه با‏ ‏رژيم منحرف جمهوري اسلامي مشكل دارند، جمع كثيري از متدينان سنتي‏ ‏هم به دليل تضييقات فراواني كه اين رژيم براي مراجعشان ايجاد كرده است از‏ ‏آن ناراضيند. رژيم جمهوري اسلامي بار ديگر اثبات كرد كه برخلاف وعده‏ ‏اوليه اش كه حتي ماركسيستها هم آزادند فعاليت كنند (مصاحبه پاريس‏ ‏بنيانگذار) در سي امين سال حكومت خود بجائي رسيده است كه اجازه‏ ‏برگزاري مجلس ترحيم و ختم و بزرگداشت به دومين معمار خود هم‏ ‏نمي دهد. شما اجازه برگزاري مجلس ترحيم به فقيه مجاهدي را نداديد كه‏ ‏خودتان اعتراف كرديد "دوراني طولاني از زندگي آن مرحوم در خدمت‏ ‏نهضت امام راحل عظيم الشأن گذشت و ايشان مجاهدات زيادي انجام داده و‏ ‏سختي هاي زيادي در اين راه تحمل كردند".
‏ ‏يكي از مراجع حكومتي - كه استعداد شگرف معظم له در توليد و تعليم شعار‏ ‏به نفع مقام عظماي ولايت به طلاب در هفته گذشته عالمگير شد - متأسفانه از‏ ‏هتك حرمتهايي كه مزدوران [ . . . ] از كسي كه منفردا بين المراجع به متقلبي‏ ‏همچون محمود احمدي نژاد تبريك مي‎گويد جز اين انتظاري نيست .‏ ‏سردسته اراذل و اوباش در حمله به بيوت مراجع عظام (اعلي الله كلمتهم ) آخوند‏ ‏دربار و منبري حسينيه شماست . مردم ايران اين همه ظلم را از چشم شما‏ ‏مي‎بينند و الا هيچ فرد متديني اسائه ادب به مرجع تازه درگذشته و پرتاب‏ ‏سنگ به بيت او و منزل بستگانش و بيت مرجع منتقد ديگر را روا نمي دارد.‏ ‏شما از شعارهاي تشييع كنندگان خشمگين شده ايد. اين براي اولين بار بود كه‏ ‏اين شعارهاي ابراهيمي استبدادشكن عش آل محمد را متبرك كرد و طلاب‏ ‏حوزه هاي علميه پيام رساي ملت ايران را شنيدند:
‏ ‏ما اهل كوفه نيستيم ، پشت يزيد بايستيم ; مرگ بر ستمگر، [ . . . ], [ . . . ],‏ [ . . .], ديكتاتور، ديكتاتور، عزت خداداديه ; منتظري نستوه راهت ادامه‏ ‏دارد، حتي اگر ديكتاتور بر ما گلوله بارد; عزا عزاست امروز، ملت سبز ايران‏ ‏صاحب عزاست امروز; منتظري مظلوم ، آزاديت مبارك ; ; [ . . . ], روز‏ ‏عزاست امروز، فقيه نستوه ما، پيش خداست امروز; عزا عزاست امروز، روز‏ ‏عزاست امروز، مرجع سبز ايران ، پيش خداست امروز; تجاوز، جنايت ، مرگ‏ ‏بر اين [ . . . ], وصيت منتظري ، مرگ بر اين ديكتاتوري ; اوين شده دانشگاه ،‏ ‏ايران شده بازداشتگاه ; منتظري زنده است ، مرجع پاينده است ; مرجع آزادگي ،‏ ‏آزاديت مبارك ; مرگ بر ديكتاتور.
‏ ‏روزنامه ها رسما از انعكاس اخبار مراسم تدفين و تشييع و ترحيم فقيه آزاده‏ ‏منع شدند. هيچ روزنامه اي اجازه نيافت مطلبي درباره مرحوم منتظري را در‏ ‏صفحه اول كار كند. صدا و سيماي حكومتي هم كه در اين مصيبت نمك بر‏ ‏زخم مي‎پاشيد. شما مي‎توانيد خوشحال باشيد. هيچ جريده اي و هيچ راديو‏ ‏تلويزيوني در مملكت محروسه از آنچه در مراسم تدفين و تشييع اتفاق افتاده‏ ‏بود چيزي گزارش نكرد و از سبب عدم برگزاري مراسم برگزار نشده پرده‏ ‏برنداشت . هيچكدام شعارهائي كه تا عمق استخوان [ . . . ] را سوزاند منعكس‏ ‏نكردند. شهر در امن و امان است . مهم نيست كه در اين چند روزه تمام‏ ‏مطبوعات و راديو تلويزيونهاي معتبر دنيا اولين خبرشان درگذشت دومين‏ ‏معمار جمهوري اسلامي بود. شما مي‎توانيد سرتان را همانند كبك در برف‏ ‏فرو ببريد و كماكان همانند شاه معدوم صداي اعتراض شهروندان ايراني را‏ ‏نشنيده بگيريد.
‏ ‏10 - مكتب سياسي منتظري :
‏ ‏اگر زماني از مرحوم آيت الله العظمي خميني همانند لنين در شوروي ، مائو در‏ ‏چين و كاسترو در كوبا ياد مي‎شد; منتظري را تا قبل از درگذشتش مي‎شد با‏ ‏تروتسكي در شوروي مقايسه كرد. اما خلوص ، انصاف ، شجاعت ، دانش ، تقوا‏ ‏و حريت منتظري بويژه رهبري معنوي او در جنبش سبز اخير مردم ايران نام‏ ‏او را از حد يك مرجع سنتي تقليد يا يك فقيه متضلع حوزه هاي علميه يا يك‏ ‏انقلابي معترض بسيار فراتر برده است . در تاريخ فقه شيعه نام او در عداد‏ ‏آخوند ملامحمد كاظم خراساني و ميرزاي نائيني ياد خواهد شد. در مقايسه با‏ ‏ديگر شخصيتهاي معاصر بين المللي نام منتظري در عداد نام گاندي رهبر‏ ‏صلح طلب هند و مارتين لوتركينگ و نلسون ماندلا در حد ايران يادكردني‏ ‏است . اما در اين مقايسه ها از منظر اكثر ايرانيان[ . . . ]. عزاداران حسيني‏ ‏مويه كنان او را نشانه گرفته اند: محرم ماه خونه ، يزيد سرنگونه .
‏ ‏منتظري در مرگش شكوفا شد. او صاحب يك مكتب است : اسلام سياسي‏ ‏رحماني . او خطاي قراردادن اصل ولايت فقيه در قانون اساسي را به بهترين‏ ‏وجهي جبران كرد. در اين باره بيشتر خواهم نوشت . انديشه منتظري گريبان‏ ‏استبداد ديني را در ايران رها نخواهد كرد. راه منتظري راه حسيني و علوي و‏ ‏محمدي است . او با زندگي خود تجسم اين حديث معتبر سيدالشهدا از جدش‏ ‏رسول خدا (ص ) بود: "افضل الجهاد كلمة عدل عند امام جائر" (با ارزش ترين‏ ‏جهادها ابراز سخنان عدالت خواهانه در پيشگاه پيشواي ستمگر است ). راه‏ ‏منتظري پاكسازي جمهوري اسلامي از ولايت جائر است . متبرك باد نام او، پر‏ ‏رهرو باد راه او.
‏ ‏3 دي 1388‏

‏پير مبارزه با خودكامگي ‏
‏"علي كلائي "‏
 
‏از محل كار خارج مي‎شوم . در پارك نشسته ام و هنوز باورم نمي شود. سرم گيج‏ ‏مي‎خورد و نمي توانم باور كنم رفتنش را.
‏ ‏همينجور كه به گوشه اي خيره شده ام پيرزن نزديك مي‎شود. با قدي خميده و‏ ‏صورتي تكيده از رنج روزگار نزديك مي‎شود.
‏ ‏پسرم ! شنيدي كه آقاي منتظري فوت شد؟
‏ ‏آره مادر شنيدم .
‏ ‏خيلي مرد بود، خيلي .
‏ ‏و رد مي‎شود تا بطري آب خنكش را از شير گوشه پارك پر كند و من مي‎مانم و‏ ‏زنگ صدايي كه مردانگي را فرياد مي‎زند.
‏ ‏اين كشاورز زاده نجف آبادي به سال 1301 در نجف آباد اصفهان زاده شد. از‏ ‏همان روزها انگار مي‎دانست كه روزي محبوب قلوب خلقي مي‎شود كه براي‏ ‏رهاييش مبارزه مي‎كند. از 7 سالگي ادبيات فارسي و صرف و نحو عربي را‏ ‏مي‎آموزد و در سن 12 سالگي وارد حوزه علميه اصفهان مي‎شود. در 19‏ ‏سالگي اصفهان را به مقصد قم ترك مي‎گويد تا فصل جديدي در زندگي خود و‏ ‏در تاريخ ايران بگشايد.
‏ ‏منتظري در روزهاي ماقبل انقلاب ضد سلطنتي بهمن 57 بارها و بارها‏ ‏دستگير مي‎شود و به زندان مي‎رود. بر خلاف بسياري از عافيت طلباني كه به‏ ‏گوشه عزلت خود خزيده بودند و جبونانه سر در لاك خويش داشتند، منتظري‏ ‏در ميانه انديشه و عمل ايستاد و با ظلم مبارزه كرد.
‏ ‏- در سال 1345 در پي بازداشت فرزندش بازداشت شد و مدت 7 ماه را در‏ ‏زندانهاي سياه ستم مي‎گذراند.
‏ ‏- در سال 1346 در هنگام بازگشت از عراق و پس از زيارت عتبات عاليات و‏ ‏ملاقات با آقاي خميني دوباره بازداشت مي‎شود و مدت 5 ماه را در بند رژيم‏ ‏مي‎گذراند.
‏ ‏- در سال 46 و پس از آزادي و در زمان جشنهاي تاجگذاري ، از آنجا كه رژيم‏ ‏منتظري را مخل امنيت خود مي‎بيند (چقدر انگ ها و اتهامها تكراري شده‏ ‏است در اين سال ها !) او را به مسجد سليمان تبعيد مي‎كند. اما پير ما مردانه در‏ ‏هر كجاي خاك وطن كه باشد همچنان شيرانه مي‎غرد و بر سر ظلم و استبداد‏ ‏فرياد برمي آورد.
‏ ‏- در سال 47 و تنها چند ماه پس از بازگشت از تبعيد دوباره بازداشت شده و‏ ‏پس از محاكمه ابتدا به سه سال زندان و در دادگاه تجديدنظر به يكسال و نيم‏ ‏حبس محكوم مي‎شود و به زندان قصر انتقال مي‎يابد.
‏ ‏- در سال 49 و پس از آزادي به زادگاهش نجف آباد تبعيد مي‎شود. او نيز در‏ ‏نجف آباد به ايجاد نهاد نماز جمعه مي‎پردازد. تا جايي كه ساواك اصفهان‏ ‏گزارش مي‎دهد كه : "نماز جمعه منتظري يك پايگاه سياسي براي مبارزه با‏ ‏رژيم است ." او جمعا به مدت سه سال را در تبعيد مي‎گذراند.
‏ ‏- در سال 52 بار ديگر رژيم حضور او را در زادگاهش تحمل نمي كند و او را به‏ ‏طبس تبعيد مي‎كند. آنهم براي مدت سه سال . اما تاب حضور او را در طبس هم‏ ‏نمي آورند. ديدارهاي هزاران نفره مردم با او در طبس و نامه هاي افشاگرانه اش‏ ‏در مورد ماهيت ارتجاع و امپرياليسم موجب مي‎شود كه او پس از يكسال از‏ ‏طبس به خلخال تبعيد شود.
‏ ‏- در سال 53 و در خلخال نيز دست از مبارزه برنمي دارد. پس از تنها 4 ماه رژيم‏ ‏مجبور مي‎شود تا او را به سقز تبعيد كند.
‏ ‏- در سقز نيز مرد مبارزه ما همچنان مي‎ايستد و خم به ابرو نمي آورد. آخرالامر‏ ‏رژيم تصميم مي‎گيرد در تيرماه 54 او را به زندان بياندازد. ايستگاه اول اما‏ ‏زندان كميته مشترك است . همانجايي كه آقايان حاكم امروز ايران زماني از آن‏ ‏به عنوان زندان استفاده كردند و نام توحيد را بر آن نهادند و سرانجام در دوران‏ ‏اصلاحات تبديل به موزه شد. موزه اي كه اما از ياد مبارزه پيراني چون منتظري‏ ‏و جواناني چون حنيف و يارانش خالي بود و تنها به نشان دادن چهره كساني‏ ‏مبادرت شد كه يا در سال 55 با كرنش در برابر رژيم از بند رستند و يا تنها چند‏ ‏روزي و روزهاي كوتاهي را در كميته مشترك بودند. منتظري اما شش ماه را در‏ ‏انفرادي كميته مشترك و زير شكنجه هاي وحشيانه تاب آورد و مردانه بر سر‏ ‏آرمان ايستاد.
‏ ‏- او پس از شش ماه به ده سال حبس محكوم شد. در اوين نيز به همراه يار‏ ‏ديرينش زنده ياد پدر آيت الله طالقاني به مبارزه با استبداد و استعمار و استثمار‏ ‏ادامه داد.
‏ ‏- و بالاخره با اوج گيري مبارزات مردمي در هشتم آبان 57 از زندان رژيم‏ ‏ستم شاهي آزاد و بر دوش خلق به جان آمده استقبال شد.
‏ ‏اما بسياري از همبندان آن روز منتظري به ميوه چينان پس از پيروزي بدل‏ ‏شدند. آناني كه دم از حقيقت مي‎زدند در پيش پاي مصلحت قدرت زانو زدند‏ ‏و با در آغوش كشيدن عروس قدرت راه زورداران جبار تاريخ را رفتند.
‏ ‏پس از انقلاب بارها و بارها به ارتباط پنهاني (افتضاح ايران گيت ) با امريكا و‏ ‏ادامه جنگ خانمان سوز اعتراض كرد. در روزهاي سياه سال 67 كه بوي مرگ‏ ‏در سرتاسر ايران به مشام مي‎رسيد، اين منتظري بود كه ايستاده بر آرمان و با‏ ‏پشت پا زدن به قدرتي نزديك ، طي نامه اي خطاب به رهبر وقت صراحتا اعلام‏ ‏كرد كه وزارت اطلاعات شما روي ساواك شاه را سفيد كرده است !
‏ ‏همين ايستادن بر آرمان انساني و انديشه حقوق بشري براي كسي كه خود‏ ‏قرباني مسلم نقض حقوق بشر بود موجب گشت كه قدرت دنيايي را از دست‏ ‏داد و به جان آن رضايت خدا و خلق را نصيب خود ساخت .
‏ ‏منتظري از آن روز محبوب قلوب شد كه به قدرت و مصلحت چونان مولايش‏ ‏علي "نه " گفت و به برابري و آزادي و انساني "آري " گفت .
‏ ‏اما منتظري تنها معترض سالهاي سياه دهه شصت نبود. او در لحظه لحظه‏ ‏عمرش به امر به معروف و نهي از منكر آمر و عامل بود. در سال 71 به مناسبت‏ ‏سالگرد پيروزي انقلاب ضد سلطنتي بهمن 57 به فشارها و ظلم حاكم علي وار‏ ‏هجوم برد. به بيت شريفش مغول وار حمله بردند و زدند و شكستند و‏ ‏سوزاندند. در آبان 76 و تنها چند ماه پس از حضور اصلاح طلبان آن روز‏ ‏(حاضران در حاكميت ديروز دهه شصت و ساكتان در برابر ظلمي كه بر‏ ‏منتظري رفت ) در اعتراض به حكومتي شدن مرجعيت شيعي و ادعاي‏ ‏مرجعيت مدعياني كه صلاحيت مرجعيت را نداشتند و ندارند سخنراني كرد و‏ ‏باز مغولان زدند و بردند و سوزاندند. منتظري 5 سال پس از آن روزها را در‏ ‏حصر خانگي بود. در روزهايي كه اصلاح طلبان شعار آزادي و عدالت‏ ‏مي‎دادند منتظري در حصر بود و از طبيعي ترين حقوق انساني محروم . اما‏ ‏همچنان با آن قد خميده و ريش سپيد از جور دوران ايستاد و پرچمدار‏ ‏آزاديخواهي و مبارزه بر عليه استبداد شد.
‏ ‏و در روزهاي پس از خرداد 88 نيز اين منتظري بود كه آبروي مرجعيت شيعي‏ ‏و آبروي دينداران بود. ايستاده بر آرمان و نظاره گر تحول زمان .
‏ ‏هنوز هستند خانواده هاي زندانياني كه در دهه شصت و هفتاد و هشتاد بار بر‏ ‏دوش و با پشتي زخمي از شلاق جبار به بيت منتظري مي‎رفتند و اين استوانه ‏انديشه حقيقت طلب علوي و حسيني مرهمي مي‎شد بر زخم ايشان . كدام‏ ‏خانواده زنداني است كه به در بيت منتظري رفته باشد و دست خالي بازگشته‏ ‏باشد؟ و مگر نه اين است مرام علي و حسين كه قيام است در برابر ظلم و‏ ‏دستگيري است از مظلوم ؟
‏ ‏راستي اگر منتظري نبود آيا در سال 65 بسياري از بنديان به ناحق زندانهاي‏ ‏حاكميت ولايي از بند رها مي‎شدند؟ آيا آمار كشتار بي رحمانه 67 بيش از آنچه‏ ‏بود نمي شد؟
‏ ‏آيا منتظري اولين مرجعي نبود كه رساله حقوق بشر منتشر ساخت و به دنبال‏ ‏ارتقاي سطح حقوق ديني از مومن به انسان برآمد؟ و اين رساله را نه به عنوان‏ ‏كتابي جداگانه كه بخشي از رساله عمليه خويش ساخت تا به همگان اعلام‏ ‏كرده باشد كه عمل و انديشه منتظري جز بر مبناي حفظ حقوق انساني و‏ ‏رعايت حقوق بشر و ايستادن بر اصل آزادي و برابري نيست .
‏ ‏فقيه عاليقدر و مجاهد، مرد كوران مبارزه و ايستاده بر آرمان آزادي و برابري و‏ ‏پير مبارزه با خودكامگي اما ديگر تاب و توان ماندن در هنگامه جور و جفا به‏ ‏نام دين و به نام حاكمان را نداشت و در محرم مولايش حسين كه خود به راه‏ ‏حسين رفته بود با شمشير قلم و سخن در شامگاه 28 آذرماه 1388 خورشيدي‏ ‏به رحمت ايزدي پيوست .
‏ ‏منتظري رفت . ناباورانه هم رفت . جايش هم در ميانه سير تاريخي به سوي‏ ‏رهايي خالي است . اما راه منتظري نه در ميان پيران محافظه كار كه در ميان‏ ‏فرزنداني جوان همچنان جاري و ساري است . منتظري جوان زندگي كرد و‏ ‏جوانانه و با قهقهه مستانه رهايي از بند زندگي به سوي معبودش پر گرفت .‏ ‏فرزندان منتظري اما هماناني هستند كه در روزهاي ما بعد سال 60 چشم به‏ ‏جهان گشودند. اين نسل منتظري را ظرف اين پنج شش ماه شناخت و دانست‏ ‏كه مي‎توان رداي مرجعيت مذهبي به تن داشت و به قدرت نه گفت و در كنار‏ ‏مظلومان و اهل مبارزه براي آزادي و برابري و حقوق بشر بود.
‏ ‏با رفتن منتظري اما سير مبارزه براي حقوق بشر و آزاديهاي مدني هرگز‏ ‏متوقف نخواهد شد. منتظري مومنانه به تاريخ مي‎نگريست و به پايان آن و‏ ‏رهايي انسان معتقد بود.
‏ ‏منتظري در روزگاري زيست كه بسياري خواص و مدعيان دينداري و‏ ‏ايستادگان بر كرسي زعامت مصداق اين جمله مولايش حسين شده بودند كه‏ ‏"الناس عبيد الدنيا والدين لعق علي السنتهم يحوطونه مادرت معايشهم فاذا‏ ‏محصوا بالبلاء قل الديانون "، "مردم بندگان دنيايند و دين ، تنها بر زبانشان‏ ‏جاري است ، هنگامي كه زندگيشان سرشار است دين گرايند ولي هنگامي كه‏ ‏در تنگناي بحرانها قرار گرفتند دين داران واقعي اندك مي‎گردند." (بحارالانوار، ج‏ ‏44، ص 383).
‏ ‏اما منتظري به حق مصداق اين آيه شريف بود كه (من المومنين رجال صدقوا‏ ‏ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا):‏ ‏"در ميان مومنان مرداني هستند كه بر سر عهدي كه با خدا بسته اند صادقانه‏ ‏ايستاده اند بعضي پيمان خود را به آخر بردند (و در اين راه شربت شهادت‏ ‏نوشيدند) و بعضي ديگر در انتظارند و هرگز تغيير و تبديلي (در عهد و پيمان‏ ‏خود) نداده اند"، (احزاب ، 23).
‏ ‏منتظري ايستاده بر آرمان بود. (ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلاخوف‏ ‏عليهم و لا هم يحزنون )، "آناني كه گفتند پروردگار ما الله است و سپس‏ ‏استقامت كردند; پس بر ايشان هيچ ترسي نيست و اهل حزن نخواهند بود"،‏ ‏(احقاف ، 13).
‏ ‏منتظري گفت پروردگارش خداست . پس در برابر هيچ طاغوتي سر خم نكرد.‏ ‏ايستاد بر سر آرمان آزادي و برابري .
‏ ‏يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.
‏ ‏
‏مورخان و آيت الله منتظري تاريخ ساز‏
‏"اكبر گنجي "‏
 
‏ايستاد و ايستاد و ايستاد تا به الگوي مبارزاتي مردم ايران تبديل شد. نشان داد‏ ‏كه مي‎توان در برابر قدرت خودكامه ايستاد. نشان داد كه حتي اگر شخصيتي‏ ‏كاريزماتيك همه را مسحور خويش سازد، هنوز هم مي‎توان اسير پوپوليسم‏ ‏نشد و تك و تنها در برابر ظلم و جنايت ايستاد. وقتي بسياري به حمام خون‏ ‏رفتند، او به سرچشمه شراب طهور تبديل شد.
‏ ‏مورخان با بازسازي حوادث گذشته ، به نوعي تاريخ سازند. اما تاريخ سازان‏ ‏حقيقي تك تك افرادي هستند كه مي‎آيند و مي‎روند و با زندگي خود تاريخ را‏ ‏پديد مي‎آورند. مورخان نمي توانند تمام تاريخ را به تصوير كشند. آنان مجبور‏ ‏به گزينش مهمترين رويدادها و مهمترين چهره هاي تأثيرگذار هستند. اگر چه‏ ‏تاريخ مجموعه رفتارهاي همه آدميان است ، اما برخي انسان ها نقشي اساسي‏ ‏در سير حوادث داشته و دارند. تاريخ سازان ، حلال همه مسائل و رافع همه‏ ‏مشكلات نيستند، اما اگر اخلاقي عمل كرده باشند، "سرمشق " و "الگوي " مردم‏ ‏زمان خود و آيندگان خواهند بود. هيچ ملتي فاقد الگوهاي اخلاقي نيست .‏ ‏گاندي الگوي اخلاقي هنديان و تمامي آزاديخواهان معتقد به شيوه هاي غير‏ ‏خشونت آميز است .
‏ ‏انقلاب ايران ، ميشل فوكو را به تهران و قم كشاند. او انقلاب ايران را روح‏ ‏جهان بي روح به شمار آورد. اما وقتي اعدام ها و سركوب ها آغاز شد، نظر فوكو‏ ‏تغيير كرد. آيت الله خميني نمي خواست گاندي ايرانيان و جهانيان باشد.‏ ‏[ . . . ] اما تقدير اين بود كه شخصيت ديگري در برابر زندان و شكنجه و اعدام‏ ‏بايستد. او بود كه از آغاز در برابر نقض حقوق اساسي مخالفان ايستاد. او بود‏ ‏كه دست اش به خون آلوده نگشت . او بود كه مقام رهبري را در پاي حقوق‏ ‏زندانيان قرباني كرد.
‏ ‏شخصيت كاريزماتيك آيت الله خميني چيزي نبود كه او را وادار به سكوت‏ ‏كند. "پست رهبري " چيزي نبود كه او را فريب دهد. اهانت و حمله اوباش‏ ‏چيزي نبود كه او را بترساند. حبس چند ساله در منزل چيزي نبود كه او را وادار‏ ‏به عقب نشيني كند. فضائل چيزي نبود كه او بتواند آنها را در پاي رذائل قرباني‏ ‏كند. تنهايي و تك افتادگي چيزي نبود كه مقاومت شجاعانه او را سست سازد.‏ ‏اهانت هاي گسترده زمامداران حاكم ، آخوندهاي درباري و دستگاه سركوب‏ ‏چيزي نبود كه او را بشكند. يك آن خانواده زندانيان را تنها نگذارد.
‏ ‏ايستاد و ايستاد و ايستاد تا به الگوي مبارزاتي مردم ايران تبديل شد. نشان داد‏ ‏كه مي‎توان در برابر قدرت خودكامه ايستاد. نشان داد كه حتي اگر شخصيتي‏ ‏كاريزماتيك همه را مسحور خويش سازد، هنوز هم مي‎توان اسير پوپوليسم‏ ‏نشد و تك و تنها در برابر ظلم و جنايت ايستاد. وقتي بسياري به حمام خون‏ ‏رفتند، او به سرچشمه شراب طهور تبديل شد. حق با آيت الله علي خامنه اي‏ ‏است كه مي‎گويد در اواخر دوران آيت الله خميني "امتحاني دشوار و خطير‏ ‏پيش آمد". آري در آن امتحان بسياري مردود شدند. علي خامنه اي "ابتلائات‏ ‏دنيوي " بسيار براي آن بزرگ مرد منتقد پديد آورد. حال پس از درگذشت او‏ ‏نوشته است كه آن ابتلائات دنيوي ، "كفاره" ايستادگي هاي او بود. [ . . . ] از خدا‏ ‏مي‎خواهد تا "با پوشش مغفرت و رحمت خويش " ايستادن او را "بپوشاند". او‏ ‏نبود كه دستور كشتار مخالفان زنداني را صادر كرد. او نبود كه حكم ترور‏ ‏دگرانديشان و دگرباشان را در داخل و خارج صادر كرد. او در تمام اين‏ ‏جنايات در صف مقتولان و در برابر قاتلان قرار گرفت . او پاك پاك از ميان ما‏ ‏رخت بربست .
‏ ‏در وصف شجاعت او بسيار گفته و نوشته اند. اما شجاعت نظري ، مقام كم يابي‏ ‏است . اينكه آدمي صادقانه با باورهاي پيشين خود مواجه شود و باورهاي‏ ‏بلادليل را چون برف پيش آفتاب ريزد تا آب شوند، شجاعت كم يابي است . او‏ ‏دستگاه فقهي - حقوقي خود را دائما متحول مي‎كرد. اگر در آغاز ولايت فقيه‏ ‏جايگاه ويژه اي داشت ، در پايان حقوق شهروندان جايگزين عرف اعراب‏ ‏زمان پيامبر اسلام شد.
‏ ‏پايان او، آغازي ديگر بود. درگذشت او حيات تازه اي به او داد. او نوع ديگري‏ ‏از رابطه قدرت و حقوق را به ما استبدادزدگان نشان داد. او نوع ديگري از‏ ‏شخصيت سياسي را به ما شناساند. اگر جنبش سبز به اهداف خود دست يابد،‏ ‏او در عمل هم به پيروزي دست خواهد يافت . جنبشي كه از آغاز با آن بود و تا‏ ‏آخرين لحظه هاي عمر در حال برساختن آن بود. رفت و ما را تنها گذاشت .‏ ‏چشمان ما را اشك آلود كرد. دل ما را اندوهگين ساخت . او فقط پدر محمد و‏ ‏احمد و سعيد و دخترانش نبود، او پدر همه ما بود. جسمش در جايي خواهد‏ ‏آرميد. اما شخصيتش با ما و سرمشق ما خواهد بود.
‏ ‏29 آذر 1388‏

‏آن كه صعود كرد و آن كه سقوط كرد; آن كه رها شد و آن كه گرفتار‏
‏"اكبر گنجي "‏
‏اشاره :
‏ ‏ساختار جهان طبيعت و جهان اجتماع به گونه اي نيست كه انسان ها بتوانند به‏ ‏هر چه مي‎خواهند دست يابند. راه هاي بسياري گشوده است و راه هاي‏ ‏بسياري مسدود است . منابع و برساخته هاي انساني بي كران نيستند: چهار منبع‏ ‏قدرت ، ثروت ، معرفت و منزلت از منابع كم ياب اند.
‏ ‏نظام هاي بشري - چه در سطح بين المللي (آمريكا و سومالي ، ژاپن و‏ ‏افغانستان ) و چه در سطح داخل يك كشور (دولت و مردم ، ثروتمندان و‏ ‏فقرا) - به شدت گرفتار نابرابري در توزيع اين منابع كم ياب اند. به عنوان مثال ،‏ ‏نمي شود در يك كشور دو نفر به طور هم زمان رهبري سياسي (پادشاه ، رئيس‏ ‏جمهور، نخست وزير و...) را در دست داشته باشند. رئيس جمهور شدن يكي‏ ‏در يك دوره معين ، به معناي فقدان اين منبع قدرت براي همه افراد آن جامعه ،‏ ‏در آن دوره معين است . آيت الله منتظري با منابع كم ياب چه مي‎كرد؟
‏ ‏يكم - رهايي از قدرت :
‏ ‏پس از پيروزي انقلاب اسلامي 1357، آيت الله منتظري به دليل سوابق‏ ‏مبارزاتي و پشتوانه علمي در فقاهت ، به سرعت به چهره مقبول تبديل شد.‏ ‏انتظار او اين بود كه در رأس ساختار سياسي يك جامعه مسلمان شيعه بايد‏ ‏كسي قرار گيرد كه افقه و اعلم در فقه باشد (يعني مرجع تقليد).
‏ ‏البته عدالت هم نقش مهمي در اين رابطه بازي مي‎كرد. يعني ، ولي فقيه بايد‏ ‏عادل باشد. آيت الله خميني ، استاد فقه و فلسفه و عرفان ، مصداق حاضر آن‏ ‏مفهوم بود.
‏ ‏به تعبير ديگر، ولايت فقيه لباسي بود كه در حد قد و قامت رهبر انقلاب‏ ‏دوخته شده بود. سوابق مبارزاتي آيت الله خميني و دفاع او از روش هاي‏ ‏مسالمت آميز در مبارزه با ديكتاتوري - آن هم در روزگاري كه گفتمان مسلط،‏ ‏گفتمان چريكي بود - هيچ شك و شبهه اي ايجاد نمي كرد.
‏ ‏بدين ترتيب بود كه آيت الله منتظري بيشترين نقش را در تصويب اصل‏ ‏ولايت فقيه و ورود آن به قانون اساسي بازي كرد.
‏ ‏جبهه متحد انقلاب به سرعت فرو ريخت ، اسلحه جايگزين استدلال و رفاقت‏ ‏شد، تسخير قهرآميز دولت ، آرماني مطلوب بود.
‏ ‏كردستان ، گنبد، ديگر شهرها و دانشگاه ها به ميدان نبرد تبديل شد.‏ ‏بازداشت هاي گسترده آغاز گشت . شكنجه و اعدام مخالفان با ديدگاه آيت الله‏ ‏منتظري سازگار نمي افتاد.
‏ ‏شروع به نوشتن نامه هاي اعتراضي محرمانه به آيت الله خميني كرد و به رهبران‏ ‏حاكم و دستگاه اطلاعاتي - امنيتي تاخت كه چرا چنان مي‎كنند.
‏ ‏اين چنين بود كه فاصله اي پديدار گشت كه روز به روز عميق و عميق تر شد تا‏ ‏در نهايت به عزل او از سوي آيت الله خميني منتهي گرديد. بدين ترتيب ،‏ ‏آيت الله منتظري از قدرت "رها" شد و آيت الله علي خامنه اي "گرفتار" قدرت‏ ‏گرديد.
‏ ‏او كه ديگر نه قائم مقام رهبري بود، نه امكاني براي ارتباط با ديگران داشت ،‏ ‏هنوز گرفتار قدرت بود. مگر هم او نبود كه با اصرار، ولايت فقيه را وارد قانون‏ ‏اساسي كرد؟ مگر هم او نبود كه تا عزل از جانشيني رهبري ، چند جلد كتاب در‏ ‏تئوريزه كردن نظريه ولايت فقيه نوشت ؟ بايد تكليف خود و ديگران را با اين‏ ‏نظريه معلوم مي‎كرد.
‏ ‏اما مسأله مهمي وجود داشت كه نسل ما بدان توجه نداشت . افلاطون قدرت را‏ ‏به فيلسوف حكيم سپرد. ماركس قدرت را به پرولتاريا سپرد (بلشويك ها‏ ‏حزب كمونيست را جايگزين پرولتاريا كردند). آيت الله منتظري (اكثر فقها و‏ ‏مذهبيون ) قدرت را به فقيه "عادل " سپردند. انقلاب فرانسه با روبسپير، انقلاب‏ ‏روسيه با استالين ، انقلاب چين با مائو و انقلاب ايران با آيت الله خميني و‏ ‏آيت الله خامنه اي نشان دادند كه مسأله مهمي كه منتسكيو بر آن انگشت نهاده‏ ‏بود، ناديده گرفته شده است .
‏ ‏خطاي آنان اين بود كه مي‎گفتند قدرت را به فرد عادل بسپاريد. اما منتسكيو‏ ‏گفته بود، اولين چيزي كه قدرت از آدمي مي‎ستاند، قدرت عدالت ورزي است .‏ ‏تجربه انقلاب ايران ، زمام داري آيت الله خميني و آيت الله خامنه اي ، مدعاي‏ ‏منتسكيو را به عينه براي آيت الله منتظري تأئيد كرد و او را به اين سو سوق داد.‏ ‏بدين ترتيب بود كه با "ولايت مطلقه فقيه " مخالفت كرد. ولايت فقيه را از آن ‏ ‏فقيه اعلم و افقه به شمار آورد، و "ولايت فقيه " را به "نظارت فقيه " فرو‏ ‏كاست .
‏ ‏آري آيت الله منتظري از "قدرت " رها شد و آيت الله علي خامنه اي گرفتار‏ ‏قدرت شد، اما تحول ديگر و مهم تر اين بود كه آيت الله منتظري روز به روز از‏ ‏نظريه ولايت فقيه دور و رها شد و علي خامنه اي روز به روز بيشتر و بيشتر‏ ‏گرفتار نظريه ولايت مطلقه فقيه شد.
‏ ‏فقيه عالي قدر كه دستگاه فقهي خود را با حقوق بشر مدرن سازگار مي‎كرد،‏ ‏شايد در پايان به اين رضايت مي‎داد كه "ولي فقيه " به چيزي مانند "ملكه ‏انگليس " تبديل شود.
‏ ‏نمي دانم اين همه توجه به زمامداران سياسي براي چيست ؟ تمام توجه را بايد‏ ‏به توليد، توزيع و كنترل قدرت معطوف داشت . براي اين كه قدرت ، قدرت‏ ‏عدالت ورزي را نستاند، بايد قدرت را با قدرت مهار كرد، نه آن كه قدرت را به‏ ‏خوبان سپرد.
‏ ‏به جاي بحث و گفت وگو درباره اوصاف اخلاقي زمامداران سياسي ، بايد مردم‏ ‏را قدرتمند كرد تا آدمياني كه گريزي از دولت ندارند، دولت را با قدرت خود‏ ‏كنترل كنند. دموكراسي محصول موازنه قدرت ميان دولت و مردم است .
‏ ‏دوم - صعود اخلاقي :
‏ ‏از نابرابري منابع كم ياب قدرت ، ثروت ، معرفت و منزلت سخن گفته شد. اما‏ ‏وضع فضائل و رذائل اخلاقي چگونه است ؟ آيا اخلاق هم منبعي كم ياب‏ ‏است ؟ به تعبير ديگر، آيا عمل به فضائل اخلاقي از سوي يك فرد يا گروه مانع عمل‏ ‏به فضائل اخلاقي از سوي ديگر افراد و گروه هاست ؟
‏ ‏روشن است كه چنين نيست . راست گويي يكي ، مانع راست گويي ديگري‏ ‏نيست . امانت داري يك گروه ، مانع امانت داري ديگران نمي شود. بخشش‏ ‏يكي ، مانع بخشش ديگري نيست .
‏ ‏آيت الله منتظري برابر آيت الله خميني قرار گرفت ، اما هيچ گاه در اين‏ ‏رويارويي فضائل اخلاقي را زير پا نگذارد. رويارويي او با آيت الله علي‏ ‏خامنه اي هم از اين نظر قابل تأمل است .
‏ ‏نقدهاي آيت الله منتظري موجود است ، هيچ نوع اهانتي در آن ها وجود ندارد.‏ ‏اما [ . . . ]
‏ ‏سوم - ميراث آيت الله منتظري :
‏ ‏درگذشت آيت الله منتظري را مي‎توان درگذشت نظريه ولايت فقيه به شمار‏ ‏آورد. نظريه اي كه حتي يك دليل براي تثبيت آن وجود ندارد، بزرگ ترين‏ ‏نظريه پرداز خود را از دست داد.
‏ ‏شجاعت و صبرش ، نجابت و پاكي اش ، صفا و خلوص اش ، كرامت و‏ ‏پرهيزگاري اش ، همه و همه احترام ويژه اي براي او ايجاد كرده بود كه مانع از‏ ‏انكار ته مانده هاي ولايت فقيه (نظارت فقيه ) توسط دوست داران ايشان‏ ‏مي‎شد.
‏ ‏نظريه ولايت فقيه نظريه اي است كه تصورش موجب تكذيبش مي‎شود.‏ ‏جمهوري اسلامي [ . . . ] مجري احكام فقهي نيست . اكثريت قوانين و‏ ‏سياست هايي كه اجرا مي‎شوند، هيچ ربطي به فقه ندارند و نمي توانند داشته‏ ‏باشند; براي اين كه دين به طور كلي در اين حوزه ها ساكت است .
‏ ‏ولايت مطلقه فقيه كه آيت الله خميني تئوريزه كرد، براي حفظ قدرت مجاز‏ ‏است همه احكام اوليه اسلام را تعطيل كند. حتي استالين هم جرأت نكرد‏ ‏بگويد براي حفظ نظام سياسي (قدرت ) مي‎توان كل احكام و اصول‏ ‏ماركسيسم را تعطيل كرد، اما آيت الله خميني گفت و در پايان هم افزود: "و‏ ‏بالاتر از آن هم مسائلي است ، كه مزاحمت نمي كنم ".
‏ ‏او بود كه به ولي فقيه اجازه داد كليه قراردادهاي خود با مردم (قانون اساسي‏ ‏و...) را يك جانبه لغو كند. (1)
‏ ‏نظام ولايت مطلقه فقيه موجود، همان چيزي است كه آيت الله خميني تئوريزه‏ ‏كرد. اگر در رأس اين ساختار، حسين شريعتمداري ، سردار جعفري ، محمود‏ ‏احمدي نژاد يا نقدي قرار گيرد، باز هم تعارضي با نظريه ولايت مطلقه فقيه‏ ‏ندارد. براي آن كه ولي فقيه كه در ابتدا مجري احكام فقهي بود، در انتها به‏ ‏تعطيل كننده همه احكام فقهي در پاي قدرت تبديل شد. اين نكته مهم را سردار‏ ‏جعفري بهتر از هر فرد ديگري دريافته است . هم او بود كه گفت : "حفظ نظام‏ ‏جمهوري اسلامي ايران از اداي نماز واجب تر است ". (2)
‏ ‏مسأله ايران چه بود و چيست ؟ مسأله ، مسأله دولت مطلقه بود و هست .‏ ‏ايرانيان با انقلاب 57 نشان دادند كه قادر به سرنگوني دولت مطلقه هستند. اما‏ ‏در عين سرنگون سازي دولت مطلقه از طريق انقلاب ، نتوانستند نظام‏ ‏دموكراتيك ملتزم به حقوق بشر برسازند.
‏ ‏ممكن است بتوان اين نظام را هم سرنگون كرد، اما سرنگوني جمهوري‏ ‏اسلامي ، سرنگوني ولايت مطلقه فقيه نيست .
‏ ‏تا وقتي مردم از طريق سازمان يابي منافع ، علائق ، ترجيحات و هويات متكثر‏ ‏قادر به برساختن انجمن هاي واسط و قدرتمند كردن خود نشوند، نظام ولايت‏ ‏فقيه پايدار خواهد بود، اگر چه در رأس نظام سياسي ، سكولارها حاكم باشند.[  . . . ]‏ ‏وقتي يك جامعه شناس به رفتار سياسي ايرانيان مي‎نگرد، از خود مي‎پرسد:‏ ‏اين اقدام چه ارزشي دارد كه آنان دولت مطلقه ولايت فقيه را سرنگون سازند‏ ‏و دولت مطلقه (ولي غير روحاني ، پدرسالاري ) ديگري را جانشين آن كنند؟‏ ‏چرا به جاي آن كه خود را از شر دولت مطلقه رها سازند، براي تصرف دولت‏ ‏مطلقه مبارزه مي‎كنند؟ چرا به تجربه هاي مسالمت آميز گذار به نظام‏ ‏دموكراتيك ملتزم به حقوق بشر نمي نگرند؟
‏ ‏مبارزه با دولت مطلقه ، ميراث ماندگار دو دهه پاياني آيت الله منتظري است . او‏ ‏نظريه سياسي خود را به گونه اي بازسازي و بسط داد كه پذيراي ميهمان هاي‏ ‏ستبري چون دموكراسي و حقوق بشر باشد. او برنده واقعي مبارزات چند دهه‏ ‏گذشته بود.
‏ ‏پاورقي :
‏(1) سخنان آيت الله خميني به قرار زير است :
‏ ‏"حكومت به معناي ولايت مطلقه ... بر جميع احكام شرعيه الهيه تقدم دارد...‏ ‏حكومت ... يكي از احكام اوليه اسلام است ، و مقدم بر تمام احكام فرعيه حتي‏ ‏نماز و روزه و حج است . حاكم (سلطان ) مي‎تواند مسجد يا منزلي را كه در‏ ‏مسير خيابان است خراب كند و پول منزل را به صاحبش رد كند. حاكم‏ ‏(سلطان ) مي‎تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند; و مسجدي كه ضرار‏ ‏باشد، در صورتي كه رفع بدون تخريب نشود، خراب كند.
‏ ‏حكومت مي‎تواند قراردادهاي شرعي را كه خود با مردم بسته است ، در موقعي‏ ‏كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد، يك جانبه لغو كند. و‏ ‏مي‎تواند هر امري را، چه عبادي و يا غير عبادي است كه جريان آن مخالف‏ ‏مصالح اسلام است ، از آن مادامي كه چنين است جلوگيري كند.
‏ ‏حكومت مي‎تواند از حج ، كه از فرايض مهم الهي است ، در مواقعي كه مخالف‏ ‏صلاح كشور اسلامي دانست موقتا جلوگيري كند... آن چه گفته شده است كه‏ ‏شايع است ، مزارعه و مضاربه و امثال آن ها با آن اختيارات از بين خواهد رفت ،‏ ‏صريحا عرض مي‎كنم كه فرضا چنين باشد، اين از اختيارات حكومت است . و‏ ‏بالاتر از آن هم مسائلي است ، كه مزاحمت نمي كنم " (روح الله خميني ، صحيفه‏ ‏نور، ج 20، صص 451 - 452).
‏(2) رجوع شود به سايت آفتاب نيوز.
‏ ‏
‏چنان با خوب و بد سر كن كه بعد از مردنت عرفي ‏

‏مسلمانت به زمزم شويد و هندو بسوزاند‏

‏"مادر لطفي و جمعي از مادران خاوران "‏
 
‏آيت الله حسينعلي منتظري درگذشت . اينكه چند سال زيست و در چه‏ ‏جايگاهي قرار داده شد چندان از تلاش هاي بشردوستانه او نمي كاهد. آنچه‏ ‏اهميت دارد ايستادگي او در برابر مستبدين و ستمگران چه در قبل و بعد از‏ ‏انقلاب است كه بر همگان آشكار مي‎باشد.
‏ ‏هنوز از خاطر من و ديگر مادران خاوران نرفته كه در دهه پنجاه ، آيت الله‏ ‏منتظري و انوش و ديگر مبارزان ، آنسوي ديواري بودند كه ما همراه با خانواده‏ ‏آيت الله به فرو ريختن ديوار جدائي ها مي‎انديشيديم . ديوار جدائي در بهمن‏ ‏57 فرو ريخت . اما بار ديگر فرزندانمان به حبس ديگري گرفتار آمدند. اين بار‏ ‏موضوع دادخواهي فرزندان جان باختگان مان را با آيت الله آزاده اي كه در‏ ‏حصر ناخواسته گرفتار آمده بود مطرح مي‎كرديم . ايشان با همه محدوديت ها‏ ‏حاضر به سكوت در مقابل كشتار فرزندانمان در سال شصت و هفت نشد.
‏ ‏من به نمايندگي از سوي جمعي از مادران خاوران ، درگذشت روحاني‏ ‏آزادانديش را به همسر و فرزندان فهيم و آگاه او تسليت گفته و خود را در غم‏ ‏از دست دادن اين مبارز سرسخت و شجاع شريك مي‎دانيم .
‏ ‏گرچه او از همه محدوديت ها آزاد شد، اما ياد و خاطره تلاشهاي بشردوستانه‏ ‏او از خاطر ما نخواهد رفت .
‏ ‏
‏غمخوار كرامت انسان ‏
‏"محمد مجتهد شبستري "‏

(من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه )
‏ ‏(قرآن ، احزاب ، آيه 23)
‏ ‏درگذشت مرجع عاليقدر ديني آيت الله منتظري غمي آميخته با حسرت بر‏ ‏جان من نشاند. غم من از آن است كه خود را شريك غم هاي طولاني او براي‏ ‏حفظ كرامت و شرافت انسان مي‎يابم و حسرتم از آن است كه مرد بزرگي را از‏ ‏دست داده ايم كه مادر روزگار به ندرت چنان مردي مي‎زايد.
‏ ‏آيت الله منتظري يك مرجع ديني نمونه و درخشان بود كه دو شاخص بسيار‏ ‏ممتاز و برجسته داشت . او در سراسر عمر بابركت خود غم كرامت و شرافت‏ ‏انسان ها را خورد و در هيچ مقطعي از زندگي اش از مبارزه و مخالفت با ظلم و‏ ‏استبداد و احياي حقوق انسانها باز نايستاد. شاخص دوم وي آن بود كه با‏ ‏شجاعت علمي و شهامت عملي كم نظير در آراء فقهي سياسي پيشين خود كه‏ ‏سالهاي طولاني براي آن سرمايه گذاري كرده بود تجديدنظر كرد. او در آخرين‏ ‏كتاب خود "اسلام دين فطرت " نوشت : در عصر حاضر حكومت چيزي غير از‏ ‏قرارداد عقلاني ميان حكومت كنندگان و حكومت شوندگان نيست . در خارج‏ ‏از اين چهارچوب هيچ انساني بر انسان هاي ديگر ولايت ندارد و هر انسان از‏ ‏آن نظر كه انسان است حقوق بشريت دارد.
‏ ‏سيره آيت الله منتظري به دين و مرجعيت ديني اسلامي در عصر حاضر محتوا‏ ‏و معنائي قابل احترام بخشيد. موج گسترده اندوه و حسرت كه از فقدان اين‏ ‏مرجع ديني مظلوم به صورت غيرقابل انكار، بر جان ملت ايران نشسته ، نشان‏ ‏مي‎دهد كه او در همه مراحل سرنوشت ساز زندگاني اجتماعي و سياسي اش از‏ ‏عهده امتحانات الهي و خدمت به خلق سرفراز بيرون آمده است . اينك مرگ او‏ ‏مايه عبرت و تنبه اقران و معاصران گرديده است . آنان ببينند كه مردي از زمره‏ ‏آنان چون دين به دنيا نفروخت چگونه محبوب خدا و محبوب دلها گشت و‏ ‏چه سان نام او در تاريخ مسلمانان جاودانه گرديد.
‏ ‏رحمت فراوان خداوند بر او باد كه عاش سعيدا و مات سعيدا.
‏ ‏
‏ميراث فقهي و سياسي آيت الله منتظري :‏

‏نظارت فقيه و مباني فقهي حقوق بشر‏

‏"مجيد محمدي "‏
 
‏شخصيت و آثار و مواضع آيت الله منتظري و تحول آنها منعكس كننده بخشي‏ ‏از تاريخ تحولات سياسي و فقهي در ايران است . آيت الله منتظري به عنوان‏ ‏فردي كه در تمام تحولات سياسي پنج دهه اخير حضوري فعال داشته ، هم در‏ ‏موضع گيري ها و بيانيه ها، هم در آثار مكتوب ، هم در دروس حوزوي ، و هم در‏ ‏شاگرداني كه پرورش داده سنتي را به يادگار گذاشته است كه به عنوان يك‏ ‏گزينه در برابر ديگر گزينه ها در بسياري از تحليل هاي گفتماني و مباحث پايه‏ ‏و بنيادي در مورد انديشه سياسي معاصر و فقه سياسي در ايران مطرح بوده و‏ ‏خواهد بود.
‏ ‏زندگي سياسي و خط مشي عملي منتظري به خاطر ايستادگي در برابر حاكمان‏ ‏جبار زمانه ، دفاع از حقوق زندانيان سياسي ، مخالفت با شكنجه و زنداني كردن‏ ‏و اعدام مخالفان ، سال ها پرداختن هزينه براي ديدگاه هايش در زندان و حصر‏ ‏خانگي ، تواضع در برابر مردم ، شجاعت پس گيري مواضع غلط گذشته (مثل‏ ‏حمايت از اشغال يك سفارت در كشور)، و بازبودن در خانه اش به عنوان يك‏ ‏فقيه و مقام عالي رتبه حكومتي به روي همه مردم با ديدگاه ها و ايدئولوژي هاي‏ ‏متفاوت و متضاد در خاطر ايرانيان باقي خواهد ماند.
‏ ‏اما در حوزه نظر و انديشه ، در ميان انبوهي از موضوعات كه اين فقيه خاضع ،‏ ‏شجاع ، مبارز، انساندوست و انسانگرا بدان ها پرداخته و فتاواي نوي كه عرضه‏ ‏كرده (جواز دست دادن با زنان غير مسلمان و زنان مسلماني كه دست ندادن به‏ ‏آنها بي احترامي تلقي مي‎شود) دو موضوع در حوزه عمومي برجسته تر‏ ‏مي‎نمايند: نگرش ويژه وي به ولايت فقيه و مباحث وي در مورد حقوق‏ ‏بشر.
‏ ‏نظارت فقيه انتخابي :
‏ ‏گرچه منتظري از پيش برندگان نظريه ولايت فقيه در نظام حقوقي و سياسي‏ ‏جمهوري اسلامي بود، ديدگاه او سه تفاوت بنيادي با ديدگاهي كه در‏ ‏جمهوري اسلامي حاكميت يافت دارد.
‏ ‏تفاوت اول تأكيد منتظري بر انتخابي بودن فقيه و نفي انتصاب وي از جانب‏ ‏خداوند است كه مصباح و خامنه اي بدان باور دارند. گرچه ديدگاه منتظري نيز‏ ‏مقوم امتيازات ويژه فقها و روحانيون در رهبري كشور (و لذا تضاد با اصل‏ ‏جمهوريت و حاكميت مردم ) و اصولا شكل دادن به ساختار و هسته‏ ‏سخت افزاري حكومت بر مبناي آن امتيازات است اما در نظام رباني سالاري‏ ‏منتظري مردم در حيطه هاي عرفي مجال حضور بيشتري در عرصه هاي‏ ‏تصميم گيري و سياست گذاري پيدا مي‎كنند.
‏ ‏منتظري دخالت فقيه را به حوزه هاي تعارض احكام و دستورات ديني با‏ ‏روال هاي عرفي ، و نه انطباق آنها، محدود مي‎كند اما در قرائت حاكم ، حكومت‏ ‏هيچ محدوده اي در دخالت در زندگي عمومي و خصوصي شهروندان تحت‏ ‏عنوان شرع و حكومت ديني نمي بيند.
‏ ‏تفاوت دوم در مطلقه و غيرمطلقه بودن ولايت فقيه است . در تفسير آقاي‏ ‏خميني از اين نظريه ، ولي فقيه قدرت مطلقه دارد تا آن حد كه مي‎تواند احكام‏ ‏اوليه را براي حفظ نظام سياسي تعطيل كند. بدين ترتيب در نظريه آقاي‏ ‏خميني قدرت سياسي اصل است و حاكمان فقيه براي حفظ قدرت خويش به‏ ‏هر عملي مي‎توانند دست يازند.
‏ ‏همين نكته نظريه آقاي خميني را در زمره ديدگاه هاي اسلامگرايان در مورد‏ ‏قدرت سياسي و دولت قرار مي‎دهد در حالي كه منتظري مرتبا از اين ديدگاه كه‏ ‏حفظ نظام سياسي به هر قيمت اصل است و احكام و باورهاي ديني فرع ، انتقاد‏ ‏كرده است . در ديدگاه منتظري ، ولي فقيه قدرت مطلقه ندارد و بايد بر حسب‏ ‏موازين قانوني و شرعي عمل كند. همچنين در ديدگاه وي ولي فقيه به صورت‏ ‏مستقيم و براي دوره اي مشخص انتخاب مي‎شود.
‏ ‏تفاوت سوم در نحوه نظارت فقها در جريان امور جامعه است . منتظري به اين‏ ‏ديدگاه سنتي فقهاي شيعه وفادار بود كه كار فقيه تشخيص موضوع نيست و‏ ‏صرفا بايد به بيان احكام شرعي بپردازد. در صورتي كه فقيه به تشخيص‏ ‏موضوع و دخالت در حوزه عرفيات نپردازد، مجال بيشتري براي اهل‏ ‏تخصص و حرف در اداره عقلاني امور و فرايند عرفي شدن فراهم مي‎شود.
‏ ‏اين ديدگاه همچنين از مديريت خرد فقيه حاكم و دخالت وي در همه امور‏ ‏كشور جلوگيري مي‎كند. اما علي رغم توجه نظري به اين موضوع ، سازوكاري‏ ‏در نظام فقهي شيعه و قانون اساسي براي موظف كردن فقيه به رعايت اين‏ ‏موضوع وجود ندارد. عدالت فقيه براي تضمين اين امر كافي نيست .
‏ ‏حقوق بشر و اجتهاد در اصول :
‏ ‏سنت فقاهتي حاكم بر جمهوري اسلامي آن بوده است كه نخست مخالفان و‏ ‏منتقدان خود را با برچسب هايي مثل منافق و ملحد و بي دين از حوزه دينداري‏ ‏و ايمان خارج كند و پس از آن آنها را از ابتدايي ترين حقوق خود محروم‏ ‏سازد.
‏ ‏اما مشي منتظري آن است كه به جاي حقوق مومنان حقوق انسان را بر كرسي‏ ‏بنشاند تا بهاييان و ماركسيست ها و افراد بي دين نيز از حقوقي مساوي با ديگر‏ ‏افراد در جامعه برخوردار شوند.
‏ ‏خط مشي عملي منتظري به عنوان يك فعال حقوق بشر در سه حوزه قابل‏ ‏بررسي و پيگيري است : دفاع از حقوق مخالفان و منتقدان سياسي و كساني كه‏ ‏به علت مخالفت به زندان و شكنجه و اعدام محكوم مي‎شوند (تا حد از دست‏ ‏دادن بالاترين مقام سياسي در كشور) و كمك به خانواده هاي زندانيان سياسي ،‏ ‏دفاع از حقوق اقليت هاي ديني و معنوي اعم از سني ها، دراويش و بهاييان و‏ ‏حتي افراد بي دين ، و دفاع از حقوق قوميت ها مثل آذري ها در بهره گيري از‏ ‏زبان بومي خود. اين دفاع از حوزه عمل به حوزه آراي فقهي ايشان نيز بر‏ ‏مبناي اجتهاد در اصول راه يافته و تا آنجا پيش مي‎رود كه ايشان بر اين باور‏ ‏بودند كه نه فقط حقوق مومنان بلكه حقوق انسان ها بايد مبناي صدور آراي‏ ‏فقهي قرار گيرد.
‏ ‏مشي سياسي و بسياري از نظرات و ديدگاه هاي سياسي آيت الله منتظري‏ ‏بيانگر افزايش تدريجي تقدم و اهميت حقوق بشر در گذر زمان در ديدگاه هاي‏ ‏اين فقيه مبرز است . منتظري در پي آن بود كه با اتكا به مباني به دست آمده از‏ ‏متون ديني و متون كلاسيك و مورد اعتماد مسلمانان راهي را براي تحكيم‏ ‏حقوق بشر در جامعه ايران بيابد.
‏ ‏او هزينه اي سنگين براي اين توجه پرداخت تا آنجا كه حاكم فقيه پس از مرگ‏ ‏وي [ . . . ] رنج هاي او به واسطه تضييقات حكومتي و نقض حقوق وي را به‏ ‏حساب كفاره گناهانش (انتقاداتش ) عليه حكومت نوشت : "در اواخر دوران‏ ‏حيات مبارك امام راحل امتحاني دشوار و خطير، پيش آمد كه از خداوند متعال‏ ‏مي‎خواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خويش بپوشاند و ابتلائات‏ ‏دنيوي را كفاره آن قرار دهد." (فارس ، 29 آذر 1388).
‏ ‏

«60»

‏آخرين روزهاي قم ؟‏
‏"فريد مدرسي "‏
 
‏امروز حوزه علميه قم شگفت انگيزترين حوزه علميه در طول تاريخ تشيع‏ ‏شده است . مديران حوزه اي كه به منويات مراجع گوش نمي دهند، ساز جدايي‏ ‏مي‎سرايند و آنچنان پيش مي‎روند، آن هنگام كه مرجعي بزرگ رحلت مي‎كند،‏ ‏نه تنها بيرقي سياه بر بام مدارس آويخته نمي شود و مدارس تعطيل نمي شوند،‏ ‏بلكه نهادهاي مديريتي آن بر طبل ضديت با آن مرجع مي‎زنند و بدون هيچ‏ ‏ترس و هراس و خجالتي معاونت آموزشي حوزه علميه قم به كمك‏ ‏اس ام اس هاي دولتي مخابرات ، طلبه هايي كه هنوز نمي توانند ضرب ضربا را‏ ‏تلفظ كنند و برخي از آنان هنوز به سن تكليف نرسيده اند، را گرد هم مي‎آورد تا‏ ‏نه در دفاع از حوزه ، نه در دفاع از تشيع ، نه در پافشاري بر احكام شرعي ، بلكه‏ ‏براي ميتينگي سياسي عليه مرجع تقليدي كه باور سياسي اش با نگاه رسمي‏ ‏فاصله داشت ، كفن بر تن كنند; كفني كه از پول بيت المال خريداري شده و در‏ ‏دسترس آنان قرار گرفته است .
‏ ‏آن روز كه مراجع فرياد برآوردند كه آن دولتمرد خلاف اسلام سخن مي‎گويد،‏ ‏از تلاش مديران حوزه در مسير منويات مراجع خبري نبود; نه تنها كفن هايي‏ ‏خريداري نشد، بلكه آن رئيس عالي ترين ركن حوزه علميه قم عنان از كف داد‏ ‏و تمرد از دفاع از رئيس دولت را خلاف دانست . مديران حوزه كه امروز در‏ ‏ميتينگ سياسي مخالفان مرجع تقليد فقيد حضور يافتند، ديروز يا برابر‏ ‏سخنان مرجعيت ايستاده اند و ساز جدايي زدند يا با سكوت خود رضا را به‏ ‏نمايش گذاشتند. گويي مدرسه فيضيه از آن روحانيت و مرجعيت نيست كه‏ ‏صداي بلندگوهاي آنان ، همراه با فرياد مرجعيت نيست و براي سياستمداران‏ ‏مداحي مي‎كنند.
‏ ‏مگر آنچنان مردي در حوزه عليمه قم يافت نمي شود; كه طلبه اي كه معلوم‏ ‏نيست لمعه را خوانده يا نه ، درباره آن حرف مي‎زند؟ مگر اين طلبه كه فقط‏ ‏مداحي را خوب آموخته و بلد است و نوجوانان را در هيأتي با نام خودش و‏ ‏برادرش گرد هم مي‎آورد و ساعاتي هم در مسجدي در خيابان دورشهر قم‏ ‏جلسه توجيهي مي‎گذارد، نماد حوزه علميه قم شده است ؟
‏ ‏كجايند زعماي قوم كه فرياد برآورند كه اينجا قم است . اما گويي قم مي‎خواهد‏ ‏در تاريخ شگفتي بيافريند و مدال افتخارآميز تفاوتش را با نجف به رخ بنشاند.‏ ‏بر سر قمي كه روزي بزرگاني همچون آيت الله بروجردي اجازه نمي دادند،‏ ‏چند طلبه تندرو در آن ميتينگ برگزار كنند، چه آمده است ؟ آيت الله گلپايگاني‏ ‏كجاست كه ببيند مكتب قم كه در دفاع از مرجعيت خون مي‎داد و براي امام‏ ‏خميني جان داد و به زندان رفت ، امروز چند طلبه كه معلوم نيست ، در چه پايه‏ ‏تحصيلي هستند و آيا هنوز درس مي‎خوانند يا نه ، براي آن تعيين تكليف‏ ‏مي‎كنند؟ مدير فعلي حوزه علميه قم كه در اوائل انقلاب براي يك روحاني‏ ‏حجت الاسلام شيخ قاسم اسلامي تلاش كرد تا به رغم مخالفت انقلابي ها،‏ ‏مراسم درگذشتش در قم برگزار شود، چگونه امروز در خيابان هاي قم ديده‏ ‏نمي شود و در مركز تحت مديريت اش ، در همان ساختمان محل حضورش‏ ‏براي راه اندازي تجمع سياسي برنامه ريزي صورت مي‎گيرد؟ امروز چگونه‏ ‏معاون آقاي مقتدايي كه تا ديروز مقام قضايي در دادگستري قم داشت ، درباره‏ ‏صلاحيت گزينشي طلاب نظر مي‎دهد و آنان را به امريكايي و محمدي تقسيم‏ ‏مي‎كند و خود محور تعرضات به مردم و مخالفت با عزاداران مرجع بزرگ‏ ‏تقليد مي‎شود؟ چه رخ داده است كه حجت الاسلام والمسلمين مسعودي‏ ‏خميني ، توليت آستانه مقدسه حضرت معصومه را به مسجد اعظم (مسجد‏ ‏تحت مديريتش ) راه نمي دهند و از آن سو، نماينده مجلسي كه روحاني است ،‏ ‏براي خط دهي به حوزه در جمع طلبه هايي كه هنوز محاسنشان در نيامده‏ ‏است ، حضور مي‎يابد؟ گويا حوزه قم مي‎خواهد استثناي تاريخ تشيع باشد كه‏ ‏برابر اين مانورها سكوت كرده است ؟
‏ ‏از يك سو زعامت طلبه هاي درس خارج نديده و از ديگر سو، سكوت بزرگان‏ ‏و علماي ارشد، قم را تضعيف مي‎كند. در چند سال آتي مي‎توان به جرأت‏ ‏گفت كه اگر اين دو روش همراه با يكديگر تداوم يابند، چيزي جز چند‏ ‏ساختمان و چند كارمند براي حوزه علميه قم باقي نخواهد ماند و نجف ، يگانه‏ ‏حوزه دوران براي تشيع مي‎شود.
‏ ‏

«61»

‏گفتم اگر شهيد مطهري بود‏
‏"علي مطهري "‏
 
‏رحلت فقيه عالي قدر آيت الله حسينعلي منتظري ثلمه اي در اسلام وارد كرد‏ ‏كه هيچ چيز جايگزين آن نيست . آيت الله منتظري نزديك ترين دوست و يار‏ ‏شهيد آيت الله مطهري بود. اين دو بزرگوار 11 سال در مدرسه فيضيه‏ ‏هم مباحثه بودند، هشت سال شاگرد مرحوم آيت الله بروجردي در فقه و‏ ‏اصول بوده و دو شاگرد برجسته آن مرجع تقليد به شمار مي‎رفتند. هم چنين‏ ‏اين دو يار ديرينه در كشف شخصيت امام خميني و شناساندن آن عزيز به‏ ‏حوزه علميه قم نقش اساسي داشتند. 12 سال در محضر آن حكيم فرزانه‏ ‏فلسفه الهي را تلمذ كردند و سپس با پايه ريزي درس اصول فقه امام خميني‏ ‏مقدمات مرجعيت ايشان را فراهم كردند و دو شاگرد مبرز امام محسوب‏ ‏مي‎شدند.
‏ ‏هر دو بزرگوار چند سالي در درس الهيات شفاي ابن سيناي مرحوم علامه‏ ‏طباطبايي شركت داشتند و از اولين شاگردان آن مرحوم به شمار مي‎رفتند، و باز‏ ‏هر دو بزرگوار تابستان ها به اصفهان مي‎رفته و پاي درس نهج البلاغه معلم‏ ‏اخلاق و عرفان ، مرحوم حاج ميرزا علي آقاي شيرازي مي‎نشستند.
‏ ‏شيخ حسينعلي منتظري اصفهاني و شيخ مرتضي مطهري خراساني آن چنان با‏ ‏هم يكي بودند كه گاهي طلاب ، منتظري را خراساني و مطهري را اصفهاني‏ ‏صدا مي‎كردند و به گفته آيت الله منتظري گاهي كه نياز مالي پيدا مي‎كرديم‏ ‏دست در جيب يكديگر مي‎كرديم و بعدا به هم خبر مي‎داديم .
‏ ‏قبل از انقلاب ، آيت الله منتظري هرگاه از زندان آزاد مي‎شد مستقيما به منزل ما‏ ‏مي‎آمد، شاد و خندان و بدون هرگونه گله يي از سختي هاي زندان . معمولا به ما‏ ‏بچه ها مي‎گفتند: چقدر انگليسي بلديد و شروع مي‎كردند به احوالپرسي به‏ ‏زبان انگليسي . گاهي آيه قرآن يا حديث مي‎خواند و معني آن را از ما مي‎پرسيد.‏ ‏هر وقت خواهر كوچك ما را مي‎ديد، مي‎گفت اين عروس من است . شهيد‏ ‏محمد منتظري نيز زياد به منزل ما مي‎آمد و به همين جهت يك بار ساواك به‏ ‏صورت دسته جمعي و مسلحانه به منزل ما هجوم آورد براي بازداشت او، اما‏ ‏خوشبختانه در آن جا نبود. گاه كه آيت الله منتظري تبعيد مي‎شد آيت الله‏ ‏مطهري به هر وسيله ممكن خود را به تبعيدگاه مي‎رساند و به ديدارش‏ ‏مي‎شتافت ، هم چنان كه در جريان بازداشت آيت الله مطهري در قيام 15 خرداد‏ ‏42 آيت الله منتظري آرام و قرار نداشت .
‏ ‏چند سال پيش در روزهاي آخر حصر آيت الله منتظري با دريافت مجوز به‏ ‏ديدن ايشان رفتم . اولين جمله اي كه به من گفت اين بود; علي ، ديدي با من چه‏ ‏كردند؟ دلم فرو ريخت . گفتم اگر شهيد مطهري بود اين طور نمي شد. سخن‏ ‏مرا تأييد كرد و يك ساعت و نيم با من درددل كرد. از وضع خودش در آن‏ ‏سال ها و از خاطراتش با شهيد مطهري گفت . از جمله مسأله رابطه شهيد‏ ‏مطهري با آيت الله بروجردي و كدورتي را كه ميان آن ها پديد آمده بود خوب‏ ‏و دقيق توضيح داد و جزئيات حوادث در خاطرش بود.
‏ ‏

«62»

‏در سوگ حسينعلي منتظري ‏
‏"علي معظمي "‏
 
‏رجال جمهوري اسلامي همه مثل هم مي‎نمودند. اشباحي از پيكره اي همه‏ ‏جاگير كه پدرت را و پدران و خواهران و برادران ديگران را دربند كرده بودند.‏ ‏آدم هايي كه لبخند و غضب شان به يك اندازه دلت را مي‎فشرد. اين گروه خرد و‏ ‏كلان شان چندان تفاوت نمي كرد. نه از اين باب كه بين شان تساوي برقرار بود;‏ ‏نه ، بلكه از اين رو كه هيچ وقت نميفهميدي بيش ترين گزند را از كدام خواهي‏ ‏يافت ; رئيسي كه از بالا دستور مي‎داد، يا پاسداري كه در پايين راه مي‎بست .‏ ‏كهتر و مهتر از اين حيث "برابر" بودند.
‏ ‏تنها خاطره متفاوت ، از آن "منتظري " بود. در يكي از ملاقات هاي ماهانه‏ ‏قزل حصار، وقتي كمتر فحش خورديم و كسي نگفت در اين سرما، يا گرما، كه‏ ‏"سگ از خانه بيرون نمي آيد شما به چه كار آمده ايد"; وقتي "پاسدارها" سعي‏ ‏مي‎كردند با خانواده ها ملايم تر برخورد كنند، زمزمه اي ميان مردم پيچيد كه :‏ ‏"آدم هاي منتظري براي نظارت به زندان آمده اند و باعث اين تغيير رفتار‏ ‏شده اند".
‏ ‏در ميان خاطرات سراسر سياه آن روزها، اين يكي خيلي روشن باقيمانده‏ ‏است . ملاقات زندانيان سياسي ماهي يك بار بود; اگر بخت ياري مي‎كرد و به‏ ‏هر دليل لغو نمي شد. از تلفن هم خبري نبود. بچه ها اگر قد و سن شان از حدي‏ ‏بيش تر نبود، كه اين هر بار موضوع مناقشه اي مي‎شد كه اشك به چشم كودكان‏ ‏زندانيان مي‎آورد، مي‎توانستند به آن سوي كابين بروند و آن چند دقيقه در‏ ‏آغوش زنداني شان باشند. ما فرزندان اين "خلاف كاران " از فرصت ملاقات به‏ ‏خوبي استفاده مي‎كرديم براي قاچاق سيگار كه هميشه مشتري اي در آن سو‏ ‏داشت . سيگار البته تنها چيزي بود كه خانواده خطر مي‎كرد به بچه بدهد و من‏ ‏يكبار در اين عمليات قاچاق دستگير و "تنبيه " شدم و تا ماهها از ملاقات آن‏ ‏سوي كابين محروم . تهديدهاي هرباره پاسداري كه جرم سنگين ات به يادش‏ ‏مانده بود هم جاي خود داشت .
‏ ‏خاطره دخالت آدم هاي منتظري براي من به روشني باقي ماند، چون ملازم لغو‏ ‏اين محروميت بود.
‏ ‏بعدها يكه بودن منتظري در موضع گيري در برابر كشتار زندانيان سياسي در‏ ‏سال شصت و هفت نشان داد كه اين مرد تا چه حد آماده است در راه آن چه‏ ‏درست مي‎داند هزينه كند. او انقلابي اي بود كه به آن چه آرمان انساني انقلاب‏ ‏مي‎دانست وفادار ماند. به قول دوست عزيزي ، او تجسمي شد از آن چه اخلاق‏ ‏انقلابي بايد باشد.
‏ ‏چشم پوشي از بالاترين مراتب قدرتي كه مي‎توانست در تصور بگنجد، و‏ ‏پافشاري بر "حق " به قيمت هر هزينه اي كه ممكن بود بر خود و خانواده اش‏ ‏تحميل شود، از اين انسان شخصيتي يگانه در تاريخ ساخت .
‏ ‏اگر به خاستگاه ، پايگاه اجتماعي ، طبقه ، آموزه ها و هر آن چه كه قرار بود‏ ‏منتظري را "متعين " كند بنگريم ، مي‎بينيم كه او با اكثر كساني كه خيلي از ما‏ ‏چشم ديدن شان را نداريم در اين ها يك سان بود.
‏ ‏اما منتظري ممتاز شد، چون نشان داد كه يك انسان چقدر مي‎تواند در بند‏ ‏"گذشته ها" نماند و با فرارفتن از چنين تعين هايي "انسان " باشد و انسان‏ ‏"بشود". يادش گرامي .
‏ ‏

«63»

‏نگاه بديع به فقه ‏
‏"رسول منتجب نيا"‏
 
‏به تعبير حضرت امام ، آيت الله العظمي منتظري (ره) فقيهي عاليقدر و مجاهدي‏ ‏بزرگوار و نستوه بودند و قطعا جزء مراجع عظيم الشأن و طراز اول شيعيان‏ ‏محسوب مي‎شدند. ايشان از فقهاي بزرگ و مجتهدان صاحب نظر و صاحب‏ ‏مبنا بودند. داراي ديدگاه و تفكر فقه حكومتي و نظام يافته بودند. ايشان فقه را‏ ‏مجموعه اي كه در آن به همه نيازهاي جوامع بشري پاسخ داده مي‎شود‏ ‏مي‎دانستند كه داراي نظام هاي سياسي ، فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي است و‏ ‏مسائل حكومتي را منطبق با ديدگاه حضرت امام و انديشه انتخاباتي و‏ ‏انديشه اي كه در فرمايشات امام و در قانون اساسي متبلور شده و از آيات قرآن‏ ‏و روايات اهل بيت استنباط مي‎كردند.
‏ ‏ديدگاه فقهي و اصولي ايشان و حتي نظرات فلسفي و تفسيري ايشان ، نگاه‏ ‏ايشان به نهج البلاغه ، نگاه بديع ، جديد و عميقي بود. بنابراين در زمينه علمي‏ ‏داراي مقامي بسيار عالي و ممتاز بودند. نوشته هاي ايشان ، آثار ارزشمندي كه‏ ‏از ايشان در زمينه علوم مختلف باقي مانده است و همين طور شاگردان فاضل‏ ‏و بزرگواري كه در درس ايشان پرورش يافته اند، خود شاهد و گواه روشني بر‏ ‏اين ادعاست . مرحوم آيت الله العظمي منتظري (ره) از لحظه اول قيام حضرت‏ ‏امام (ره) همچون بازويي پرتوان ، در اختيار امام بودند و به صورت مشاوري‏ ‏امين و يار و ناصري قدرتمند، امام را حمايت مي‎كردند و در آن زماني كه رژيم‏ ‏ستمشاهي سوء قصدي نسبت به حضرت امام در سر پروراند، مرحوم آيت الله‏ ‏العظمي منتظري (ره) با همراهي جمعي ديگر از علماي حوزه ، نامه 12 امضايي‏ ‏را مبني بر مرجعيت حضرت امام به امضا رساندند و در واقع علاوه بر تأييد‏ ‏علمي و اجتهادي حضرت امام ، از جان امام محافظت و صيانت‏ ‏كردند.
‏ ‏مرحوم آيت الله العظمي منتظري (ره) از روزهاي نخستين حركت اسلامي با‏ ‏شجاعت و شهامت در برابر رژيم پهلوي ايستاد و در سخنراني ها، خطبه هاي‏ ‏جمعه ، بيانيه ها و در ميان درس فقه و اصول ، به شدت به رژيم حمله و اعتراض‏ ‏و مبارزان ، زنداني ها و تبعيدي ها و طلاب انقلابي را حمايت كرد تا زماني كه‏ ‏ايشان را تبعيد كردند. سال ها در تبعيد و در گوشه سلول انفرادي و بندهاي‏ ‏عمومي زندان به مبارزه خود ادامه داد. حتي در زندان هم از تدريس و پرورش‏ ‏شاگردان كوتاهي نمي كرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي در كنار امام و در‏ ‏خدمت مردم بود و انقلاب با مجاهدت و همت حضرت امام و مجاهدات و‏ ‏همكاري علما و انقلابيون به پيروزي رسيد.
‏ ‏پس از پيروزي انقلاب ، ايشان در شوراي انقلاب و سپس در مجلس خبرگان‏ ‏به ساختار نظام پرداخت و تلاش هاي زيادي براي اداره كشور و تصويب‏ ‏قانون اساسي و ساير بخش هاي نظام اعمال كرد. مرحوم آيت الله العظمي‏ ‏منتظري (ره) در انقلاب و نظام جمهوري اسلامي سهم بسزايي را ايفا كرد و‏ ‏نقش بسيار موثري داشت و به نظر من ، نظام و انقلاب و ملت ما، به شدت‏ ‏مديون و مرهون بزرگاني چون آيت الله العظمي منتظري است . در درس‏ ‏مرحوم آيت الله العظمي منتظري نيز شاگردان مبرز، مجتهدان و فضلاي بنامي‏ ‏پرورش يافتند و امروز هر كدام از آنها منشأ آثار و بركاتي هستند.
‏ ‏يكي از افتخارات مرحوم آيت الله العظمي منتظري (ره) شهادت شهيد بزرگوار‏ ‏مرحوم حجت الاسلام والمسلمين محمد منتظري است كه از شهداي 72 تن‏ ‏در دفتر حزب جمهوري اسلامي بود و از چهره هاي شاخص و سابقه دار در‏ ‏انقلاب و از نيروهاي صاحب نظر، شجاع و توانمند محسوب مي‎شد. شهادت‏ ‏حجت الاسلام والمسلمين محمد منتظري يكي از سندهاي افتخار نظام و‏ ‏افتخارات بيت شريف آقاي منتظري محسوب مي‎شود.
‏ ‏

«64»

‏و در نماز عشق چه خواندي ؟‏
‏"سيد عطاءالله مهاجراني "‏
 
‏آيت الله العظمي منتظري درگذشت . چراغ عمري سرشار از افتخار و مهر و‏ ‏مردم دوستي و آزاديخواهي به ظاهر خاموش شد. صداي گرم و صميمانه اي كه‏ ‏از جنس صداقت و وفا بود، ديگر به گوش نخواهد رسيد. مرجعي كه پناهگاه‏ ‏مردم بود و ملجأ آناني كه بر تن و روح خود زخمي از استبداد داشتند، دم فرو‏ ‏بست .
‏ ‏با اطمينان مي‎توان گفت كه كارنامه عمر آيت الله العظمي منتظري ، كارنامه اي‏ ‏بي نظير است . او عدالت و حقيقت خواهي و حق گويي را به عنوان محور و‏ ‏مدار زندگي خويش انتخاب كرد و همه عمر او هزينه هاي سنگيني بود كه با‏ ‏روي باز و تبسم تحمل كرد. هيچگاه تسليم ستم نشد، اما تحمل كرد. حكيم‏ ‏بود و استطاعت صبر داشت .
‏ ‏در دوران حكومت فاسد پهلوي از اين زندان به آن زندان كشانده شد. شش ماه‏ ‏حبس انفرادي را تحمل كرد، بسيار شكنجه شد تا به تعبير ازغندي ، بازجوي‏ ‏جنايتكار ساواك ، خميني ديگري تحقق نيابد. يك بار او را از تبعيد در شهر‏ ‏سقز كردستان به زندان اوين بردند. در هر شهري كه تبعيد بود، حضور او‏ ‏اسلام و مسلماني را كه سرشار از مهر و محبت و تواضع بود، نشان مي‎داد. در‏ ‏دوران زندان به تدريس فقه و فلسفه پرداخت و تمام علماي دين كه هم بند او‏ ‏بودند، از حضور ذهن و تسلط او بر اسفار و متون فقهي به شگفتي مي‎آمدند. او‏ ‏اگر از نهج البلاغه سخن مي‎گفت ، سخنش تشريفات نبود، دستش در تمام عمر‏ ‏به خون كسي آلوده نشد. غباري از كلمات او بر خاطر پيراسته اي ننشست ...
‏ ‏او تبديل به حجت مسلماني ما و معيار سنجش ديگران شد. انساني كه تمام‏ ‏عمر حق جو و حق خواه است ، خود تبديل به معيار مي‎شود. انسان هايي هستند‏ ‏كه در زندگي به اعتبار آنچه از قدرت و ثروت مي‎اندوزند، قدر و قيمت‏ ‏مي‎يابند، آيت الله منتظري با آنچه از دست داد، ارزشي تاريخي آفريد. او با‏ ‏رفتارش و انديشه و سخنش نشان داد، در برابر عدالت هر امر ديگري از جمله‏ ‏قدرت و حكومت بي ارزش و بي اعتبارست .
‏ ‏تفحص او در متون فقهي و اصولي و حديث و تفسير و فلسفه و منطق‏ ‏مثال زدني است . چه كسي مي‎تواند دشوارترين مباحث را مثل او آن قدر روان‏ ‏و آسان بيان كند؟ همان دروس منظومه را كه در دوران حبس خانگي براي‏ ‏فرزندان و نوه هايش گفته است ، بشنويد. فرزندان و نوه هايي كه سهمشان در‏ ‏ماه هاي گذشته حبس و هتك بود.
‏ ‏بصيرت همان بود كه آيت الله منتظري داشت . درست است كه رسانه هاي‏ ‏دولتي و حكومتي هنوز حتي پس از رحلتش از بغض و هتك خالي نيستند،‏ ‏حتما هيچگاه از رسانه حكومتي رحلت او به عنوان عزاي عمومي اعلام‏ ‏نخواهد شد، اما در ژرفاي جامعه نام و ياد آيت الله منتظري با وجدان ملت‏ ‏ايران و تمام آزاديخواهان و انسان دوستان آميخته شده است . شعار‏ ‏دانشجويان دانشگاه علم و صنعت :
‏ ‏منتظري زنده است - مرجع پاينده است
‏ ‏گوشه اي از بروز و ظهور وجدان عمومي ملت ايران است . مردم خود،‏ ‏دانشجو و دانش آموز و كارمند و كارگر، زن و مرد و پير و جوان بايست ياد و‏ ‏نام او را گرامي دارند، نام و ياد او پاسداشت آزادي و مردم دوستي و محبت‏ ‏است .
‏ ‏بيش از همه از مراجع عظام تقليد و عالمان وارسته ديني و دانشگاهيان انتظار‏ ‏مي‎رود، در اين سوگ عظيم سخن بگويند. حكومت بي ترديد پريشان و‏ ‏سرگردان خواهد بود كه با تشييع جنازه ايشان چه كند. سال ها پيش وقتي‏ ‏آيت الله منتظري از زندان شاه آزاد شده بود، امام خميني در پيامي براي ايشان‏ ‏نوشتند:
‏ ‏"جنايتكاران به شما و ملت ، از سايه شما رجال عدالتخواه مي‎ترسند."
‏ ‏آن واهمه ها همچنان باقي ست . تا استبداد زنده است ، نام و ياد آيت الله منتظري‏ ‏مثل چراغي مي‎سوزد. مثل آيه نور شعله مي‎كشد و راه را نشان مي‎دهد. در‏ ‏روزگاري كه تحريف دين و ارزش ها مهمترين فتنه است و آدمكشان - گزارش‏ ‏جوان كشي شان را در زندان كهريزك اعلام كردند - با امامان معصوم سنجيده‏ ‏مي‎شوند و منتقدان و مخالفان هتك مي‎شوند و تهديد به زندان و طرد ... نام‏ ‏آيت الله منتظري يك حجت است كه اسلام و مسلماني روايت ديگري دارد‏ ‏بري از قتل و آزار و حبس و شكنجه و دروغ و خرافه .
‏ ‏تو در نماز عشق چه خواندي
‏ ‏كه سال هاست
‏ ‏اين شحنه هاي پير
‏ ‏از مرده ات هنوز پرهيز مي‎كنند؟
‏ ‏

«65»

‏راهي كه بايد تا پايان پيمود‏
‏"عبدالله مهتدي "‏
 
‏آيت الله منتظري در ابراز مخالفت هايش با خشونت هاي دهه شصت در ميان‏ ‏پايوران نظام جمهوري اسلامي تقريبا كاملا تنها بود و نه از ميان روحانيت و‏ ‏روشن فكران حكومتي ، نه از دولت مردان ، و نه حتي از ميان آنان كه بعدها‏ ‏تحت عنوان اصلاح طلبان از زياده روي هاي رژيم شكوه آغاز كردند، كسي به‏ ‏حمايت اش برنخاست . او كه با شروع جنبش دموكراسي خواهي اخير ايران‏ ‏صراحتا و با شهامت به دفاع از مردم و حقوق آن ها برخاست در ماه هاي پاياني‏ ‏عمر بسياري از تابوهاي نظام جمهوري اسلامي را شكسته و خطوط قرمز آن‏ ‏را درنورديد، بي آن كه به عقايد ديني خود خيانتي كرده باشد.
‏ ‏بامداد بيست و نهم آذرماه خبر فوت آيت الله منتظري در ايران و همه جهان‏ ‏پخش شد. مرگ او، همان طور كه انتظار مي‎رفت ، واكنش هاي گسترده اي را در‏ ‏جامعه ، در ميان موافقان و مخالفان نظام حاكم و در طيف وسيعي از‏ ‏گرايش هاي متفاوت برانگيخته و همگان را به ارزيابي و سنجش نقش وي در‏ ‏تاريخ سياسي معاصر ايران واداشته است . [ . . . ]
‏ ‏منتظري خود از بنيان گذاران نظام جمهوري اسلامي و از واضعان و شارحان‏ ‏نظريه ولايت فقيه بود، اما چندان طول نكشيد كه با عملكرد نظامي كه خود به‏ ‏جد در شكل گيري اش كوشيده بود اخلاقا در تناقض افتاد. او كه به اصول و‏ ‏ارزش هاي اخلاقي انساني پاي بند بود و در نظام ديني و ولايت فقيه جامعه اي‏ ‏آرماني را جستجو مي‎كرد، به زودي دريافت كه خود اين نظام به مظهر شر و‏ ‏فساد و خباثت و جنايت تبديل شده است . او كه خود در مجلس خبرگان قانون‏ ‏اساسي به دفاع فقهي از نظريه ولايت فقيه پرداخته و راه را از لحاظ نظري براي‏ ‏عروج استبداد مذهبي كامل گشوده بود، به زودي با عملكردهاي اين نظام و‏ ‏خشونت ها و نقض هاي فاحش حقوق بشر كه وجدان اش را آزار مي‎داد، از در‏ ‏مخالفت درآمد. اين مخالفت و واگرائي طي سال ها چندان پيش رفت كه‏ ‏سرانجام و در ماه هاي آخر حيات خود اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه را كاملا رد‏ ‏كرده و از ديدگاه مذهبي از مظاهر بارز شرك خواند. منتظري حتي از لحاظ‏ ‏شخصي و اخلاقي از اين هم پيش تر رفته و بابت نقشي كه در بر سر كار آوردن‏ ‏اين نظام ستم گر ايفا كرده بود از مردم پوزش طلبيد.
‏ ‏منتظري در دهه شصت ، كه به درست نام دهه وحشت بزرگ به خود گرفته‏ ‏است ، زبان به اعتراض نسبت به شكنجه و خشونت و بد رفتاري با زندانيان‏ ‏سياسي و اعدام هاي گسترده گشود و تلاش كرد با انجام اقداماتي كه اكثرا هم‏ ‏پنبه هايش از سوي حافظان راستين نظام دوباره رشته مي‎شد، به اصلاح وضع‏ ‏بپردازد و چه بسا جان هائي هم كه از مرگ رهانيد. ضمن همين تلاش ها او در‏ ‏نامه هائي كه به خميني نوشت وي را به انجام اعمالي كه "روي رژيم شاه را‏ ‏سفيد كرده است " متهم كرد. همين كافي بود تا گردونه ماشين جهنمي نظامي كه‏ ‏ادعاي اولوهيت مي‎كرد و در عمل ميدان تاخت و تاز رياكاران و مال اندوزان و‏ ‏شكنجه گران شده بود او را نيز درنوردد و به عنوان ساده لوحي كه نمي داند‏ ‏"مصلحت نظام " را چگونه بايد حفظ كرد بي رحمانه از قدرت كنار زند و درهم‏ ‏بكوبد. بعدها هم پس از اعتراض به صلاحيت "ولي فقيه " بعدي كه ديگر نه‏ ‏كاريزما و اتوريته معنوي و نه اعتبار ديني خميني را داشت ، براي مدت پنج‏ ‏سال نيز در حبس خانگي نگاه اش داشتند.
‏ ‏طرفه اين كه طردكنندگان و تحقيركنندگان او، صاحبان قدرتي كه زماني در اوج‏ ‏نخوت او را به خاطر اعتراض به بي عدالتي هاي حاكميت به خيال خود براي‏ ‏هميشه به دست فراموشي و انزوا مي‎سپردند، اكنون در حضيض ننگ و‏ ‏بدنامي ، رانده و طرد شده ، در حصر خودساخته "بيت " خويش دارند از شدت‏ ‏انزوا به خفگي دچار مي‎شوند و با چنين وضع رقت انگيزي است كه دير يا زود‏ ‏بايد صحنه را ترك كنند و حال آن كه اين اوست كه به يمن جنبش‏ ‏دموكراسي خواهي و ضد استبدادي كه چشم هاي ميليون ها را بر روي واقعيت‏ ‏اين رژيم گشوده و آن ها را به بازبيني كل تاريخ اين نظام رهنمون شده است ،‏ ‏در قلوب مردم جاي خود را باز كرده است . همين افلاس اخلاقي و انزواي‏ ‏كشنده سردمداران حاكميت است كه وادارشان ساخته براي نجات خود به‏ ‏صحنه سازي سوزندان عكس بنيان گذار نظام جمهوري اسلامي روي آورند و‏ ‏حال آن كه با اين كار در واقع دارند آخرين بقاياي حرمت خميني در ميان‏ ‏پيروانش را نيز به حراج مي‎گذارند.
‏ ‏برخلاف خميني كه [ . . . ] فقدان وفا و عهد را لازمه "حفظ نظام " مي‎دانست و‏ ‏آن را به فرهنگ غالب در جمهوري اسلامي تبديل كرد، منتظري برعكس‏ ‏سادگي و صداقت و شهامت اخلاقي را ارزش هاي آرماني خود مي‎دانست و‏ ‏آن جا كه نظريه ولايت فقيه خود او با اين ارزش هاي ساده و در عين حال‏ ‏بنيادي انساني در تناقض افتاد، او نظريه را به سود ارزش هاي انساني وانهاد.‏ ‏انسانيت و ارزش هاي اخلاقي انساني در نظام جمهوري اسلامي چنان گوهر‏ ‏نادري است كه همگان وجودش را نزد ايشان ، كه انصافا كم هم نبود، به راستي‏ ‏مغتنم شمردند. اقبال و احترام همگاني به منتظري بيش از آن كه الزاما نشانه‏ ‏موافقت با عقايد ايشان باشد، به معناي ارج گذاشتن به هنجارهاي اخلاقي و‏ ‏رفتارهاي اوست .
‏ ‏منتظري در ابراز مخالفت هايش با خشونت هاي دهه شصت در ميان پايوران‏ ‏نظام جمهوري اسلامي تقريبا كاملا تنها بود، و نه از ميان روحانيت و‏ ‏روشن فكران حكومتي ، نه از دولت مردان ، و نه حتي از ميان آنان كه بعدها‏ ‏تحت عنوان اصلاح طلبان از زياده روي هاي رژيم شكوه آغاز كردند، كسي به‏ ‏حمايتش برنخاست ، سهل است كه اكثرا با تحقير و توهين و محدوديت ها و‏ ‏حصرش هم صدا شدند; و اگر در آن موقع نه جزو گردانندگان يا تاييدكنندگان‏ ‏آن حركت ، دست كم جزو خاموشي گزينان عافيت طلب بودند. اما منتظري كه‏ ‏با شروع جنبش دموكراسي خواهي اخير ايران صراحتا و با شهامت به دفاع از‏ ‏مردم و حقوق آن ها برخاست ، هرگز شخصيت هاي اصلاح طلب را كه امروزه‏ ‏با جنبش سبز تداعي مي‎شوند مورد شماتت علني قرار نداد، هرگز‏ ‏برخوردهايش را شخصي نكرد و ستم هائي را كه بر خود رفته بود ملاك تعيين‏ ‏سياست هايش قرار نداد، بلكه بزرگي كرده و آنان را با گذشت و دل سوزي در‏ ‏پناه حمايت معنوي خود پوشش داد و براي آنان و جنبش نيز از ديدگاه مذهبي‏ ‏خوراك نظري تأمين نمود و به اين ترتيب آنان را بدون هيچ فشاري بلكه با‏ ‏رغبت و نياز خودشان به تدريج به دوستان و مريدان و پيروان خود بدل كرد.‏ ‏بدين سان او نيز انتقام خود را گرفت ، اما نه با به دل گرفتن هاي شخصي بلكه با‏ ‏آتش زدن به خرمن استبداد، آن طور كه شايسته هر خردپيشه سياسي است .
‏ ‏منتظري در ماه هاي پاياني عمر خود از نفس هاي گرم جنبش‏ ‏دموكراسي خواهانه و مردمي نيروئي تازه يافته و با وجود كهولت ، با صراحت‏ ‏و شفافيتي بيش از پيش در نقد ولايت فقيه آستين بالا زد و با [ . . . ] شرك‏ ‏خواندن اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه ، با انتقاد از خود و پوزش اش از مردم به‏ ‏خاطر وضعي كه خود را در خلق آن سهيم مي‎دانست ، با نقد و نفي محاكم‏ ‏فرمايشي و شكنجه ها و زندان هاي جمهوري اسلامي ، با بي اعتبار اعلام كردن‏ ‏اعترافات به زور گرفته شده و اكثرا دروغين و محاكم فرمايشي متعاقب آن ها،‏ ‏با به رسميت شناختن حقوق شهروندي و آزادي براي همه و نفي خودي و‏ ‏غير خودي يعني يكي از پايه هاي اصلي بقاي نظام جمهوري اسلامي به عنوان‏ ‏يك نظام آپارتايد مبتني بر اقشار ممتاز مافوق مردم ، با به رسميت شناختن‏ ‏حقوق شهروندي بهائيان ، با دفاع از حقوق زبان هاي مادري گوناگون در ايران ،‏ ‏با اصل قرار دادن رأي مردم به عنوان مبناي مشروعيت حكومت ها، با‏ ‏تقدس زدائي از خميني در معركه گرداني اخير رژيم كودتا و نتيجتا باز كردن راه‏ ‏براي يك بررسي عقلاني و مدني بر سر اين موضوع ، با اشتباه خواندن اشغال‏ ‏سفارت آمريكا و هم چنين با محكوم كردن اعدام احسان فتاحيان و دفاع از‏ ‏جان يك مبارز كرد كه با كومه له هم تداعي مي‎شد و شكستن تابوي دفاع از يك‏ ‏"محارب كرد"، يعني كاري كه هنوز هيچ كدام از رهبران جنبش سبز در داخل‏ ‏جرأت اش را نكرده اند، در واقع بسياري از تابوهاي نظام جمهوري اسلامي را‏ ‏شكسته و خطوط قرمز آن را درنورديد، بي آن كه به عقايد ديني خود خيانتي‏ ‏كرده باشد.
‏ ‏متأسفانه منتظري چندان نزيست كه كار را به آخر برد و به عنوان مرجعي كه در‏ ‏خود توان نظري و شهامت اخلاقي كافي مي‎ديد يك سره جدائي كامل دين و‏ ‏دولت را اعلام كرده و به اين ترتيب اين گره كور فكري را براي موئمنان به‏ ‏تمامي بگشايد و نه در محدوده نخبگان بلكه در مقياس اجتماعي نشان دهد كه‏ ‏مي‎توان دين دار بود و در عين حال از جدائي دين از دولت طرف داري كرد. اما‏ ‏نتيجه و ميراث كار سال ها و ماه هاي اخير او، بر متن جنبش بزرگ‏ ‏دموكراسي خواهي كنوني ايران و نياز غير قابل صرف نظر كردن جامعه ايران به‏ ‏حل معضل حاكميت ديني ، بدون ترديد در راستاي خدمت به حل اين عقده‏ ‏ناگشوده جامعه ايران خواهد بود. اين راه را بايد تا آخر پيمود.
‏ ‏فوت آيت الله منتظري را به فرزندان و بازماندگان و پيروان ايشان تسليت‏ ‏مي‎گويم .
‏ ‏

«66»

‏حجت مسلماني من ‏
‏"بهزاد مهراني "‏
‏اي فقيه از بهر الله علم عشق آموز تو
‏ ‏زانكه بعد از مرگ حل و حرمت و ايجاب كو
‏ ‏(مولانا - كليات شمس )
‏ ‏بهرام بيضايي فيلمنامه اي نوشته است با عنوان "روز واقعه " كه توسط شهرام‏ ‏اسدي در قالب فيلم بلند سينمايي تصوير شده است . داستان ، ماجراي جواني‏ ‏نصراني است كه در جريان عروسي خود با "راحله " ندايي مي‎شنود كه او را به‏ ‏ياري فرا مي‎خواند. جوان نصراني در پي اين ندا، بيابان به بيابان و واحه به‏ ‏واحه به جست وجو برمي خيزد تا عصر عاشورا به صحراي كربلا مي‎رسد.‏ ‏جنگ پايان يافته است و او حقيقت را در زنجير و پاره پاره بر خاك و بر سر‏ ‏نيزه ها مي‎بيند. پس از بازگشت به عروسي ، در پاسخ به مردم و مهمانان كه از او‏ ‏علت اين برآشفتگي و ترك مراسم عروسي را مي‎پرسند مي‎گويد: "همه حجت‏ ‏مسلماني من حسين بن علي است ".
‏ ‏از خواب كه برخاستم طبق عادت مألوف سري به فضاي مجازي زدم تا از‏ ‏اخبار روز مطلع شوم .
‏ ‏"آيت الله حسينعلي منتظري درگذشت ."
‏ ‏تا لحظات زيادي اشك و بي تابي رخصت سر زدن به خبرگزاري ها و‏ ‏مطلع شدن از صحت و سقم خبر را از من گرفت . متأسفانه خبر درست بود.
‏ ‏آيت الله براي من و بسياري ، سمبل اخلاق مداري و شرافت در عالم سياست‏ ‏است . عالم سياستي كه در آن بسياري از روشنفكران و فعالان سياسي حاضر به‏ ‏قبول و پذيرش خطاي خود نيستند، او همواره بزرگ ترين منتقد خويش بود.‏ ‏ايشان در چند قدمي تكيه زدن بر مسند بي رقيب قدرت مطلق در اعتراض به‏ ‏اعدام هاي سال 1367، لقاي قدرت را به عطايش بخشيد و از گفتن سخن حق‏ ‏دريغ نكرد.
‏ ‏آيت الله ، بصيرت در نظر را با شجاعت در عمل پيوند زد. پيوندي كه‏ ‏ارمغان اش سال ها حصر خانگي و بيش از بيست سال خانه نشيني بود. او با‏ ‏صراحت اعلام داشت كه مرادش از جمهوري اسلامي و تئوري ولايت فقيه كه‏ ‏خود از بنيان گزاران آن به شمار مي‎رفت ، اين نبود كه امروز به آن رسيده ايم .‏ ‏گفت كه تسخير سفارت آمريكا در آبان 1358 منفعتي براي مردم ايران به دنبال‏ ‏نداشته است . اشغالي كه او از مدافعان آن بود. ايشان گفت كه مرادش از ولايت‏ ‏فقيه نوع حكومتي بوده است كه رهبرانش با رأي مستقيم مردم مشروعيت‏ ‏مي‎يابند. او به دربند كشيده شدن زندانيان سياسي و عقيدتي همواره معترض‏ ‏بود. از حقوق اقليت ها سخن مي‎گفت . از تضييع حقوق شهروندي بهاييان و‏ ‏ديگر اقليت هاي ديني ابراز ناراحتي مي‎نمود و براي نخستين بار در تاريخ فقه‏ ‏به جاي حقوق مومنان از حقوق بشر سخن بر زبان آورد. او نگران آن نبود كه‏ ‏گذشته سياسي و علمي و فقاهتي خود را با بيان نظريات جديد و متفاوت از‏ ‏گذشته خود، به چالش و نقد بكشاند.
‏ ‏براي نسل جواني چون من كه دين داري اش ، مديون منابر و مساجد فقها‏ ‏نيست ، آيت الله منتظري يك استثنا است .
‏ ‏براي نسل من كه دين و ميراث معنوي اش را وام دار بزرگاني چون مولانا و‏ ‏سنايي و حافظ و غزالي و ... است ، فقيه همان است كه "لقمه شبهه " (1) مي‎خورد‏ ‏و "پشمينه پوشي تندخو" (2) است كه بويي از عشق نشنيده و همه نصيحت و‏ ‏وصيت اش آن است "كه عشق مباز" (3). هم اوست كه در انبان اش جز "عجب و‏ ‏نماز" (4) هيچ نيست و كار و كسبش همه "حل و حرمت و ايجاب ".
‏ ‏در اين ميان اما آيت الله منتظري نادره اي كم نظير است . او است كه فقه اش راه‏ ‏بر عشق نبسته است و تفقه اش به دنبال كرامت انسان و حقوق بشر روان است .‏ ‏براي نسل من كه امتزاج ناميمون دين و دولت ، حرمت معنويت - كه ذات‏ ‏دين داري است - را مشوش كرده است و كارآمدي دولت را مخدوش ، آيت الله‏ ‏نويد دهنده سرزندگي اخلاق و معنويت است .
‏ ‏مانند جوان نصراني تازه مسلمان شده فيلم "روز واقعه " بايد بگويم :
‏ ‏"حجت مسلماني من آيت الله حسين علي منتظري است ."
‏ ‏روحش قرين رحمت پروردگار باد.
 ‏‏سه شنبه 1 دي 1388‏
‏پي نوشت :
‏(1) صوفي شهر بين كه چون لقمه شبهه مي‎خورد
‏ ‏پاردمش دراز باد آن حيوان خوش علف - "حافظ"
‏ ‏(2) پشمينه پوش تندخو كز عشق نشنيدست بو
‏ ‏از مستي اش رمزي بگو تا ترك هشياري كند - "حافظ"
‏ ‏(3) اگر فقيه نصيحت كند كه عشق مباز
‏ ‏پياله اي بدهش گو دماغ را تر كن - "حافظ"
‏ ‏(4) زاهد و عجب و نماز و من و مستي و نياز
‏ ‏تا تو را خود ز ميان با كه عنايت باشد - "حافظ"
‏ ‏

«67»

‏پيراهن سبز يوسف ‏
‏"ش . مهرمنش "‏
 
‏خبر رفتن آيت الله منتظري تكان دهنده و باورنكردني بود... صبح بود كه خبر‏ ‏را شنيدم . تكان خوردم . باور نكردم . منبع موثق بود; باور كرده بودم ولي‏ ‏نمي خواستم بپذيرم ! قرار نبود او برود... قرار بود بماند و صبح پيروزي را‏ ‏ببيند...
‏ ‏پدرم كه همه اين سالها به ايشان عقيده داشت و حتي هنگام حيات آيت الله‏ ‏خميني مقلد آيت الله منتظري بود سالها پيش يك روز كه من از توهينهايي كه‏ ‏از دوستان ناآگاهم نسبت به آيت الله منتظري شنيده بودم خشمگين بودم ،‏ ‏برايم خاطره اي تعريف كرد. او گفت كه در اوايل آن سالهاي سياه كه آن‏ ‏نامهربانيها با اين مهربان عزيزمان شده بود و دوستداران ايشان خيلي نااميد و‏ ‏درمانده شده بودند به كتاب خدا پناه برده ، نيت كرده و آنرا گشوده ; اشك در‏ ‏چشمانش جاري شده :‏ ‏(فلما ذهبوا به و اجمعوا أن يجعلوه في غيابة الجب و اوحينا اليه لتنبئنهم‏ ‏بامرهم هذا و هم لايشعرون )، پس وقتي او را بردند و همداستان شدند تا او را‏ ‏در نهانخانه چاه بگذارند (چنين كردند) و به او وحي كرديم كه قطعا آنان را از‏ ‏اين كارشان در حالي كه نمي دانند با خبر خواهي كرد.
‏ ‏آيه نويد پيروزي بود، هر چند پيروزي كه بعد از سالها سختي و زندان و تهمت‏ ‏و بدنامي به دست مي‎آيد، اما بالاخره بدست مي‎آيد و همين اتفاقها هم افتاد.‏ ‏منتظري كه از دوستانش ضربه خورده بود (كساني كه به او نزديك بودند و‏ ‏مي‎دانستند كه او هيچ كدام از آنها كه مي‎گفتند نيست بخاطر مصلحت خودشان‏ ‏به او ظلم كردند و به خيال خودشان گفتند كه يوسف را در چاه مي‎اندازيم و‏ ‏بعد توبه مي‎كنيم و خوب مي‎شويم !) و به چاه افكنده شده بود، به حصر دچار‏ ‏شد. سالها بدترين تهمتها را به او زدند. سالهاي طولاني و سختي بود. سن من‏ ‏به اوايل آن سالها قد نمي دهد. اما از وقتي كه به ياد دارم اندوه مظلوميت جانكاه‏ ‏او خانه ما را بيت الاحزان كرده بود.
‏ ‏اما اين روزها فرق مي‎كرد. اين روزها بوي پيراهن يوسف و نويد پيروزي از‏ ‏دور به مشام مي‎رسيد. در اين روزها خيلي ها به اشتباه خود پي برده بودند و‏ ‏بطور مستقيم يا غير مستقيم به ظلمي كه - ولو فقط با سكوت خود - در حق اين‏ ‏عزيز مظلوم كرده اند معترف بودند و مجددا به سوي او دست دوستي دراز‏ ‏مي‎كردند و البته آيت الله منتظري هم يوسف وار دست آنها را به گرمي فشرده‏ ‏بود و آنان را بخشيده بود و كوچكترين گله اي از هيچ يك از آنها نكرده بود و‏ ‏بدي هيچ كس را به رويش نياورده بود و فقط به اصلاح خداپسند حكومت با‏ ‏كمك همديگر تأكيد كرده بود.
‏ ‏(قال لا تثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم و هو أرحم الراحمين ) (يوسف )‏ ‏گفت امروز بر شما سرزنشي نيست خدا شما را مي‎آمرزد و او مهربانترين‏ ‏مهربانان است .
‏ ‏و مسلما با پيروزي جنبش سبزمان آنهايي كه هنوز لجاجت مي‎كردند به زودي‏ ‏مجبور مي‎شدند به گناه خود اعتراف كنند تا وعده خدا به يوسف و‏ ‏دوستدارانش به طور كامل انجام شود.
‏ ‏و ناگهان در اوج اين روزها او تنهايمان گذاشت و رفت . قبول دارم خيلي‏ ‏خسته شده بود. اما نمي شد چند روز بيشتر پيشمان بماند؟
‏ ‏نفهميدم چطور فردا شد. هنوز هم ناباور بودم . ساعت هشت از دوستي كه‏ ‏نزديك بيت بود جوياي شرايط شدم . گفت كه صداي "عزا عزاست امروز"‏ ‏كوچه را برداشته . بالاخره خودم را حدود ساعت هشت و نيم رساندم به بيت .‏ ‏خيابان ساحلي مملو از جمعيت بود. من اما از طرف صفائيه رفتم و كوچه‏ ‏هنوز جا داشت . جواني جمعيت كوچه را براي شعار دادن رهبري مي‎كرد: "يا‏ ‏حسين ميرحسين ". جالب بود كه مردها همراهي مي‎كردند ولي زنها زياد نه !‏ ‏احتمالا قمي بودند و تابحال در چنين تجمعاتي شركت نكرده بودند. ولي ما‏ ‏كه دانشجو هستيم و حسابي آبديده شده ايم ، نرسيده شروع به فرياد زدن‏ ‏كرديم . زنها اول كمي نگاهمان مي‎كردند. بعد كم كم جوابها بلندتر شد: "اين ماه‏ ‏ماه خونه ، يزيد سرنگونه " ... (ان شاءالله ).
‏ ‏پيكر پاك ايشان رسيد. دوست داشتم گريه كنم ولي جايش نبود. بايد قوي‏ ‏مي‎بودم . اگر زينب به جاي روشنگري گريه مي‎كرد ما امروز كربلا را‏ ‏نمي فهميديم . نمي دانم فريادهاي بلند يك دختر كه از عمق وجودش برمي آمد‏ ‏و دستي كه چهار، پنج ساعت مستمر پارچه سبز رنگي را بالا نگه داشته بود‏ ‏چقدر روح آن عزيز را شاد مي‎كرد، اما مطمئنم كه بي تأثير نبود. در آن جمعيت‏ ‏عظيم كه به معني واقعي ، اقشار مختلف مردم از نقاط مختلف ايران در آن‏ ‏حضور داشتند، براي من گهگاه ديدن دوستان و اقوامي كه باور حضورشان در‏ ‏آن جمع واقعا سخت بود التيام بخش درد مظلوميت آن عزيز كوچ كرده بود.‏ ‏حضور روحانيون (ملبس و يا بي لباس ) هم قابل توجه بود.
‏ ‏به سمت حرم حركت كرديم . استقبال خوب اكثريت جمع از شعارهاي‏ ‏سياسي از همان اوايل صبح ، مراسم تشييع را به يك راهپيمايي سياسي تبديل‏ ‏كرده بود كه البته بي تناسب هم نبود; اين صداي آيت الله منتظري بود كه سالها‏ ‏هنگام حياتش گوش شنوايي نيافته بود و حالا پس از مرگش از حنجره‏ ‏بغض آلود ما دوستدارانش انعكاس مي‎يافت : "وصيت منتظري پايان اين‏ ‏ديكتاتوري "، "منتظري مظلوم راهت ادامه دارد"... گلوي او سوتكي شده بود‏ ‏به دست ما كودكان گستاخ و بازيگوش !
‏ ‏با اينكه تقريبا در جلوي جمعيت تشييع كننده بوديم به داخل حرم راه پيدا‏ ‏نكرديم . حرم از قبل مملو از جمعيت مشتاقان شده بود. بعد از نماز همراه با‏ ‏جمعيت به سمت ميدان شهدا حركت كرديم . نيروي انتظامي در چند جاي‏ ‏مسير مثل ميدان شهدا كه تقاطع است سعي مي‎كرد به جمعيت بقبولاند كه‏ ‏تشييع تمام شده و بايد به خانه ها برگردند. پيكر پاك آن مرد مظلوم ديگر با ما‏ ‏نبود ولي انگار جمعيت عزادار هنوز توانايي باور اين اندوه را نداشت ; شعارها‏ ‏هنوز با قدرت تمام ادامه داشت . بدون توجه به حرفهاي پليس جمعيت به‏ ‏سمت خيابان ساحلي (شهيد محمد منتظري ) حركت كرد. در پياده روها‏ ‏جمعي از مردم ايستاده بودند و ناباورانه به ما نگاه مي‎كردند كه فرياد مي‎زديم :‏ ‏"نترسيد نترسيد ما همه با هم هستيم "، "سكوت هر مسلمان خيانت است به‏ ‏قرآن "، "ايراني باغيرت حمايت حمايت "... گاهي برخي از آنها به جمعيت‏ ‏مي‎پيوست و همصداي ما مي‎شد.
‏ ‏ترس مردم قم كه سالها در خفقاني باورنكردني زندگي كرده بودند و حاصل‏ ‏زندگي آنها در قم بيش از هر چيز ديگري محافظه كاري و دورويي و سكوت و‏ ‏خودخوري در جمع و جامعه و فرياد زدن فقط در خفا بود كم كم مي‎ريخت . با‏ ‏چشمان خود مي‎ديدند كه ما هم مثل آنهاييم فقط با توكل به خدايمان قدرت‏ ‏شكستن پوسته مصلحت طلبي را پيدا كرده ايم . فكر مي‎كنم حضور گسترده ‏سبزهاي قم هم خيلي موثر بود. ما كه با تيپهاي اكثرا تابلويمان شايد بيشتر از‏ ‏مردم شهرهاي ديگر از لحاظ ظاهري به همشهري هايمان شبيه بوديم‏ ‏(دختران چادري و پسران ريشو و بعضا پيراهن هاي روي شلوار افتاده !‏ ‏ظاهرمان اوايل مراسم كمي مهمانانمان را ترسانده بود. مردان عزادارمان را با‏ ‏لباس شخصي ها اشتباه گرفته بودند و فكر كرده بودند كه جلوي ما نمي شود‏ ‏شعار داد...) بيشتر به ريختن اين جو وحشت و ترس كمك مي‎كرديم . گروهي‏ ‏از قمي هاي جوان و ميانسال در بين جمعيت در حال بحث بودند; آنها كه‏ ‏معلوم بود مثل من از ديدن اين جمعيت بي نظير و بي پروا در قم به وجد‏ ‏آمده اند خاطراتشان را از سابقه تجمعات گسترده قم تعريف مي‎كردند و به‏ ‏اتفاق ، هم عقيده بودند كه قم تاكنون چنين جمعيتي را به خود نديده .
‏ ‏شعارهايي كه من در تجمع شنيدم با وجود تند بودن بيشترشان مناسب و‏ ‏خوب بود. شعارها با اين كه متصدي خاصي نداشت تركيب جالبي بود از‏ ‏شعارهاي مربوط به غم از دست دادن اين مرجع عزيز، مسائل مربوط به ماه‏ ‏محرم و مسائل مذهبي و البته شعارهاي هميشگي جنبش سبز كه براي جو قم‏ ‏و بيداركردن وجدان برخي مردم مذهبي و مومن و در عين حال فريب خورده‏ ‏و ناآگاه قم بسيار مفيد بود. شعارهايي مثل "الله اكبر، بسيجي باغيرت‏ ‏خواهرشو نمي زد"، "نصر من الله و فتح قريب ، ما اهل كوفه نيستيم پول‏ ‏بگيريم بايستيم "، "تجاوز توي زندان ، اينم بود توي قرآن ؟"، "اين ماه ماه خونه ،‏ ‏يزيد سرنگونه "، "يا حضرت معصومه ، منتظري مظلومه "، "پيرو راه حسين ،‏ ‏منتظري ميرحسين "، "بسيجي واقعي ، همت بود و باكري "، "مراجع مراجع ،‏ ‏هيهات منا الذلة "، "عكس امام رو نيزه هاست ، مرگ بر اين حكومت‏ ‏عمروعاص "، "درود بر خميني ، مرگ بر ديكتاتور"، "اگر امام حالا بود، شك‏ ‏نكنيد با ما بود"، "اگر امام زنده بود، تو حصر خانگي بود" و بسياري شعارهاي‏ ‏ديگر، دروغهايي كه رسانه هاي دولتي به برخي مردم سنتي قم درباره ضد‏ ‏دين بودن سبزها گفته بودند را به خوبي آشكار مي‎كرد. در كل هرچند برخي از‏ ‏دوستان و دشمنان گفتند كه شعارها ساختارشكنانه بوده ولي من منظورشان را‏ ‏نمي فهمم . [ . . . ]
‏ ‏بگذريم ...
‏ ‏به خيابان ساحلي كه رسيديم حدود ساعت دوازده بود. هنوز جمعيت نسبتا‏ ‏زياد بود و با وجود خستگي فراوان انگار كسي هنوز قصد رفتن نداشت ، كم‏ ‏كم به نظر مي‎رسيد كه تذكرات نيروي انتظامي براي ترك محل بي نتيجه است .‏ ‏اينجا بود كه گروه كوچكي به اصطلاح بسيجي به جمع ما پيوست و شروع كرد‏ ‏به اجراي نمايشهاي تحريك آميز هميشگي اش . عكسهاي آيت الله خميني و‏ ‏خامنه اي را به همراه داشتند. من كه چند ساعتي از اخبار به دور مانده بودم يك‏ ‏لحظه فكر كردم شايد در اين چند ساعت آيت الله خامنه اي هم تمام كرده كه‏ ‏اينها عكسش را آورده اند در مراسم تشييع ... وسط جمعيت در خيابان شروع‏ ‏كردند به نماز خواندن ! جوابشان خيلي زود ساخته شد: "محلتون غصبيه ،‏ ‏نمازتون باطله ". شروع به سنگ پراني گسترده و از راه نزديك به سمت ما‏ ‏كردند كه در اينجا خيلي از جمعيت به هم ريخت و پراكنده شد. مادري به‏ ‏دختر نوجوانش اصرار مي‎كرد كه بس است ديگر بيا برويم ، مراسم تمام شده و‏ ‏دختر با خشم و ناراحتي جوابش را مي‎داد: "مادر ! حالا يك بار در قم يك‏ ‏تظاهراتي شده ! هي مي‎خواهي برويم ..." مي‎خواستم جوابش را بدهم كه اگر با‏ ‏هم باشيم ما هم مي‎توانيم بارها در همين قم مان تظاهرات برپا كنيم اما سنگي به‏ ‏سرم اصابت كرد و مجبور شدم به سمت كوچه بيت بدوم و پناه‏ ‏بگيرم .
‏ ‏فشارها كم كم بيشتر مي‎شد. كمي هم گاز فلفل نوش جان كرديم ... حدود‏ ‏ساعت يك بود و كوچه بيت مملو از جمعيت بود. نمي شد تكان خورد. ناگهان‏ ‏جمعيت به طور ناگهاني عقب نشيني كرد. نمي توانستم ببينم چه كساني حمله‏ ‏كرده اند. بخاطر ازدحام و فشردگي بيش از حد جمعيت امكان حركت‏ ‏اختياري وجود نداشت و موج جمعيت مرا با خود مي‎برد. در اين لحظات‏ ‏انگار بغض جمعيت منفجر شد، جمعيت ناگهان يك صدا فرياد شد: "مرگ بر‏ ‏[ . . . ] ! مرگ بر [ . . . ] ..." چند دقيقه اي اين شعار ادامه داشت . خودم هم باور‏ ‏نمي كردم چنين شعاري را در قم فرياد زده باشم ! در اين دقايق بود كه بالاخره‏ ‏به اصرار مردهايي كه در كوچه بودند و نگران سلامتي ما دخترها بودند (كوچه‏ ‏ديگر تقريبا از زنها خالي شده بود) ما چند دختر باقيمانده هم مجبور به ترك‏ ‏محل و بازگشت شديم .
‏ ‏اما اين روزها حال و هواي قم جور ديگريست . مردم قم در اين چند روزي كه‏ ‏از آن معجزه غيرقابل پيش بيني گذشته به راحتي در خيابان و تاكسي سر حرف‏ ‏را با غريبه ها باز مي‎كنند و با هم از خوبيهاي آيت الله منتظري و علت مخالفت‏ ‏حكومت با او و نيز از ظلمي كه به او شده (و ما قمي ها بيشتر از همه شاهدش‏ ‏بوديم ) حرف مي‎زنند و يا سعي مي‎كنند به جوانترها از خاطراتشان از اين عالم ‏ ‏از خود گذشته بگويند... بعد از آن روز سبز، تخت سلطنت حاكمان ظالمي كه‏ ‏دوست داشتند فكر كنند و به ديگران بقبولانند كه در قم پايگاه مردمي دارند به‏ ‏شدت لرزيد و عصبانيت جنون آميزشان از تك تك حركاتشان بعد از آن روز‏ ‏عيان است . جو خفقان قم بعد از بدرقه سبز و با شكوه آن پير دلسوز واقعا رو‏ ‏به تغيير است ، و ما اين را مديون آن مجاهد عاليقدر هستيم كه همه زندگيش و‏ ‏حتي مرگش برايمان پر از بركت بود، و البته مديون مهمانان عزيز سبزمان كه به‏ ‏سبزهاي قم شهامت حضور دادند. اميدوارم سي آذر آخرين روز سبز قم‏ ‏نباشد... ان شاءالله .
‏ ‏

«68»

‏فقيه حق انديش و انسان كيش ‏
‏"مهدي مير قيوم نيا"‏
‏محي الدين عربي ، يكه سوار عرصه عرفان مي‎گويد:
‏ ‏"لقد كنت قبل اليوم أنكر صاحبي اذا لم يكن ديني الي دينه داني
‏ ‏لقد صار قلبي قابلا كل صورة فمرعي لغزلان ، ودير لرهبان
‏ ‏و بيت لائوثان و كعبة طائف و ألواح توراة و مصحف قرآن
‏ ‏أدين بدين الحب أني توجهت ركائبه ، فالحب ديني و ايماني "
‏ ‏يعني : پيش از اين چنان بودم كه اگر دينم با دين و مرام هم صحبتم نزديك نبود;‏ ‏با او به مخالفت برمي خاستم ! اما اكنون قلبم چنان شده است كه پذيراي هر‏ ‏صورتي است ، هم چراگاه آهوان ، هم دير راهبان ، هم بتكده بت ها ! هم الواح‏ ‏براي تورات ، هم مصحف براي قرآن شده است . دين من دين حب است كه‏ ‏خودم مركب هايش را راه انداخته ام . پس محبت دين و ايمان من است .
‏ ‏1 - در مباحث اصول فقه شيعي ، مبحثي با عنوان "مستقلات عقلي " مطرح‏ ‏مي‎شود. مراد از مستقلات عقلي آن دسته از اموري هستند كه نيازي به بيان‏ ‏شرع ندارند مانند خوبي عدالت و بدي ظلم . حكم عقل براي اتمام حجت در‏ ‏اينگونه موارد كافي است .
‏ ‏2 - وجود مستقلات عقلي در مبادي فقه شيعه ، بيانگر اين حقيقت است كه‏ ‏انسان ها مستقل از دين ، حقوق مشتركي دارند كه به انسان بودن انسان مربوط‏ ‏است و نه به دين داري يا بي ديني او ! اين حقوق "انسان بما هو انسان " را حقوق‏ ‏اساسي مي‎نامند.
‏ ‏3 - در جوامع ماقبل مدرن ، اين حقوق بسيار محدود است و كم توجهي فقيهان‏ ‏به اين مهم شايد توجيه پذير باشد; اما با ورود به عصر مدرن ، مطالباتي از قبيل‏ ‏آزادي هاي اساسي همانند حق رأي ، حق آزادي بيان ، حق آزادي قلم و‏ ‏مطبوعات ، حق تشكيل اصناف و اجتماع و صدها حق اساسي و مدني ديگر‏ ‏خود را نشان مي‎دهد كه پايه ئ اصول جهاني حقوق بشر است . در جهان مدرن‏ ‏اين حقوق ، در تدوين قوانين اساسي و مدني كشورها، به دقت مورد توجه‏ ‏قرار مي‎گيرد. در قانون اساسي جمهوري اسلامي نيز قانونگزار به هر روي به‏ ‏اين حقوق توجه نشان داده است .
‏ ‏4 - فقه بايد موضع خود را در برابر اين حقوق به روشني بيان كند. بديهي است‏ ‏كه مقابله و موضع گيري منفي صرف نسبت به اين حقوق از هر سو كه باشد; بي‏ ‏معني ، آب در هاون كوبيدن و يادآور طنز دون كيشوت در مبارزه با آسياب‏ ‏هاي بادي است ! ديگر عصر آن گذشته است كه از جايگاه يك فقيه ، از مقوله‏ ‏مهم آزادي ، با قيد "كلمه مشئومه آزادي !" ياد كنيم .
‏ ‏5 - نگارنده با نگاه بيرون از فقه (نه نگاه فقيهانه )، بر اين باور است كه در طول‏ ‏تاريخ فقه (به ويژه فقه الحكومه )، اين مستقلات و در نتيجه حقوق مشترك‏ ‏اساسي انساني ، جدي تلقي نشده و دايره آن به حوزه ماقبل مدرن محدود مانده‏ ‏است . دليل اين بي توجهي را بايد در مباني جهان بيني و اصول عقايد ديني ،‏ ‏شيوه زندگي ، جغرافياي زيستي و... فقيهان جستجو كرد. به خصوص بايد اين‏ ‏بي اعتنايي به حقوق انساني را در نگرش آنان به انسان و ارزش هاي مستقل‏ ‏انساني جست . باز به نظر نگارنده بايد دستاوردهاي علوم و به خصوص علوم‏ ‏انساني را در حوزه مستقلات به رسميت شناخت .
‏ ‏6 - شايد بتوان گفت كه در نيم قرن اخير، دو فقيه اصولي ، بيش از ديگران به فقه‏ ‏سنتي ، از نگاه حقوق انساني توجه نشان داده اند. اولي مرحوم آيت الله شهيد‏ ‏مطهري و دومي فقيه والامرتبه آيت الله العظمي منتظري كه برحسب اتفاق‏ ‏صميميتي عميق بين آن دو عزيز وجود داشت . شايد دليل توجه اين دو‏ ‏بزرگوار به حقوق انساني ، انديشه هاي كلامي - فلسفي آنان باشد. اگر چه‏ ‏انديشمندي چون مرحوم مطهري بيشتر اهل كلام و فلسفه محسوب مي‎شود‏ ‏تا يك فقيه ، اما ايشان در حوزه نظري و در كتاب هايي نظير "علل گرايش به‏ ‏ماديگري " و "عدل الهي " و "اسلام و مقتضيات زمان " خود به اين مهم توجه اي‏ ‏خاص نشان داده است . كتاب "اقتصاد اسلامي " مرحوم مطهري (كه به دلايل‏ ‏غير موجهي از انتشارش جلوگيري شد)، خود نمونه اي كامل از رويكرد‏ ‏انساني و توجه حقوقي مدرن يك فقيه به مقوله اي مانند اقتصاد است .
‏ ‏7 - بي شك فقيه متاله مرحوم آيت الله منتظري در عرصه نظر و عمل از‏ ‏پيشتازان توجه فقيهانه به حقوق انسان مدرن ، يا به بياني دقيق تر، رويكرد‏ ‏انساني به فقه بوده است . حتي در نظريه اي چون ولايت فقيه كه بسياري از‏ ‏فقهاي حكومتي ، ميل به آسماني كردن آن داشته و نصب الهي مي‎دانند; از آغاز،‏ ‏ولايت فقيه را مشروط به انتخاب مردمي مي‎دانستند. حق تعيين حاكم توسط‏ ‏مردم يعني به رسميت شناخت حقوق انساني . توجه و اهتمام آن مرحوم به‏ ‏حقوق بشر بر كسي پوشيده نيست . به يقين همين نگاه عالمانه و شجاعانه ، از‏ ‏او در كنار مرحوم آيت الله مطهري چهره اي ماندگار ساخته است كه مي‎تواند‏ ‏سرمشقي بي بديل براي فقيهان آزادانديش آينده اين ملك باشد. بي شك آينده‏ ‏فقاهت از آن انديشه هاي آيت الله منتظري است . اين است كه مي‎توان گفت او‏ ‏يكي از زيرك ترين فقيهان دوران بود، "ساده لوحان " آنان اند كه فراست ، هوش‏ ‏و تيزبيني الهي او را درنيافته ، دربند دنيايند و "نكرا" را زيركي مي‎نامند !
‏ ‏از منظر نگارنده ، گويي كه مرحوم آيت الله منتظري ، يك محي الدين عربي‏ ‏براي فقه تشيع است كه سراسر زندگي اش تفسير ابيات آغاز اين نوشتار‏ ‏است .
‏ ‏

«69»

‏گفت : هيهات منا الذله ‏
‏"سيد ابراهيم نبوي "‏
 
‏شرافت را بزرگي معنا كرده اند و بزرگي لباسي نه چندان فاخر براي قامت‏ ‏شرافت است ، شايد كلمه "بزرگواري " بهترين تعريف از واژه شرافت باشد،‏ ‏همان كه امام حسين بخاطرش كشته شد تا به ذلت نيافتد. بسياري از آنان كه‏ ‏تاريخ واقعه عاشورا را خوانده اند، مي‎گويند آنچه باعث شد تا امام حسين‏ ‏مرگ را انتخاب كند، مواجهه وي با مرگ بزرگواري آدميان بود و او‏ ‏نمي خواست شرافت و بزرگواري خود را از دست بدهد، حتي اگر هزينه آن‏ ‏انتخاب مرگ باشد. ديشب مي‎خواستم چيزي بنويسم درباره عاشورا و قلمم‏ ‏چون اسبي سركش رم مي‎كرد از كاغذي كه سفيدي اش را چون پرچم صلح‏ ‏آماده توافق كرده بود، احساس مي‎كردم از دين گفتن و به فجايع حكومت ديني‏ ‏اشاره نكردن ، شايد كه كاري بس نادرست باشد.
‏ ‏يادم مي‎آمد فريادي كه مي‎گويد "هيهات منا الذلة "، و با خود فكر مي‎كردم كه‏ ‏اگر واقعا ذلت و خواري اينقدر دشوار است ، كدام مرد خداي است كه در اين‏ ‏روزها در مقابل حجم عظيم ذلت و خواري كه بر سر ملت ايران آمده است ،‏ ‏كلمه اي بگويد؟ يعني از اين همه روحانيون و مراجع و بزرگان دين ، كه بالاي‏ ‏منبر مي‎گويند كه اي كاش فرياد "هل من ناصر" حسين را شنيده بودند تا به روز‏ ‏واقعه عاشورا خود را مي‎رساندند، يك نفر هم نيست كه مصداق زميني ‏ ‏بزرگواري و شرافت شود؟ تا نه معياري براي رفتار شجاعانه ما، حداقل نامي و‏ ‏عنواني باشد تا بگوئيم شرافت و بزرگواري و معنويت هنوز نمرده است ؟
‏ ‏صبح خبر رسيد كه مرد. و خبرهايي چنين چه زود مي‎رسد. ساده و سريع ;‏ ‏آيت الله منتظري درگذشت . علت چه بود؟ ساده ، آيت الله در خواب‏ ‏درگذشت ، مثل همه خوبان و مرداني كه روح شان براي رفتن تن شان را آزار‏ ‏نمي دهد و جان شان آنقدر راحت و ساده جهان را رها مي‎كند كه گوئي مرگ‏ ‏برايشان ساده ترين انتخاب است . همان كه بيهقي در حق چنان بزرگاني گفته‏ ‏بود "كار چنين خواجه نه كاري است خرد." و همان كه حسين بن علي گفته‏ ‏بود، كه وقتي بايد با ذلت و رذالت زيست ، انتخاب مرگ آسان تر از آسان‏ ‏مي‎شود. و فرزندش ، ديروز گواهي داد كه هنوز هم كه هنوز است ، شرافت و‏ ‏بزرگواري ممكن و ميسر است . حالا ديگر آدمي مي‎تواند جشن بگيرد، آدمي‏ ‏مي‎تواند راست بايستد و به تمام تاريخ بگويد كه شرافت مقدور و ميسر و‏ ‏ممكن است . مي‎تواند بگويد "هيهات منا الذلة ". مي‎تواند بگويد مردي كه از‏ ‏جنس روح بود، و از قدرت هيچ نمي خواست جز وسيله اي براي كاهش‏ ‏دردهاي مردمان ، جهان را ترك كرد، بي آنكه در برابر مرگ نيز زانو خم كند يا‏ ‏سر فرود آورد. زندگي آيت الله تفسير اين كلام بود: "هيهات منا الذلة ".
‏ ‏ميان بزرگي و بزرگواري فرق است ، فرقي بسيار بزرگ ، همان فرقي كه ميان‏ ‏دليري و شجاعت است . بزرگان مي‎توانند با قدرت شمشير به بزرگي رسيده‏ ‏باشند، و هرگز در ذات آنان ذره اي بزرگواري و شرافت نباشد، اما بزرگواران‏ ‏شجاع ترين مردمانند كه بيش از هر چيز براي بزرگي انسان احترام قائلند. آنان‏ ‏مي‎توانند از جان خود و از هر آنچه روي زمين است چشم بپوشند تا از بزرگي‏ ‏و شرافت انساني حمايت كنند. آنها همان بزرگواراني هستند كه بي وجود آنان‏ ‏جهان بي معناست ، كساني كه گويي زاده شده اند تا شهادت دهند كه انسان‏ ‏بزرگ و شريف است ، زاده شده اند تا بگويند حقارت و رذالت شأن انسان‏ ‏نيست ، زاده شده اند كه در اين برهوت بزرگي و منزلت گواهي بدهند كه انسان‏ ‏مي‎تواند در مقابل قدرت ذليل و حقير نباشد.
‏ ‏منتظري زماني در بالاترين موقعيت و منزلت اقتدار نشست ، نشست و همه‏ ‏مردم حرمتش را داشتند، چنانكه آيت الله خميني بدون نظر او كاري نمي كرد،‏ ‏و بعد او در همان موقعيتي قرار گرفت كه وقتي بزرگان در آن موقعيت قرار‏ ‏مي‎گيرند، بزرگي شان به فنا مي‎رود و در انتخاب ميان شخصيت انساني و‏ ‏قدرت ، به سمت قدرت مي‎روند; يا براي اينكه قدرتمندي صالح باشند، يا‏ ‏بخاطر اينكه قدرت صلاحيت انساني را از آنان سلب مي‎كند. اما منتظري وقتي‏ ‏از قدرت كنار گذاشته شد، فراموش نكرد كه بايد چه كند. او در كنار همه‏ ‏مظلومان و همه رنج كشيدگان باقي ماند، ماند تا پناه بي پناه ترين آدمها باشد و‏ ‏حتي در زندان ابدي خود، معلم شرافت و بزرگواري ماند.
‏ ‏هيچ كس ترديد نداشت و ندارد كه در ميان مراجع تقليد شيعه و روحانيون‏ ‏كشور، كسي بزرگتر از منتظري نبود. اما شحنگان و داروغگان و اهل بيت‏ ‏قدرت چشم ديدن او را نداشتند، گفتند كه شيخي ساده لوح است ، گفتند كه‏ ‏متأثر از ديگران است ، گفتند كه خانه اش محل نفوذ دشمن است ، بيست سال با‏ ‏تحقير نامش را بردند، بي آنكه به اين بيانديشند كه بزرگي را القاب دهان پركن‏ ‏مجيزگويان و چاپلوسان و قدرت پرستان نمي سازند، بلكه اين قلب هاي مردم‏ ‏است كه اندازه آدمها را تعيين مي‎كند. اگر بزرگي را با تبليغ مي‎شد ساخت ،‏ ‏امروز مردم [ . . . ] را هم انساني بزرگ مي‎دانستند. دقيقا از همان دري كه‏ ‏قدرت به روي منتظري بسته بود و قفل كرده بود و كوچه را هم براي او و‏ ‏خاندانش ممنوع كرده بود، درهاي قلب مردم به رويش باز شد. منتظري كه از‏ ‏اولين روزهاي جواني رنج مردم را بر شانه هاي خويش حمل كرده بود، پس از‏ ‏اينكه خانه و كوچه و نام و نشانش از تمام صحنه هاي رسمي زندگي حكومتي‏ ‏پاك شد و خانه اش محاصره شد، در خانه دل مردم نشست . خانه اي كه‏ ‏درهايش تا روز آخر به روي او بسته نشد. گوئي كه پيرمرد وظيفه داشت تمام‏ ‏اعتمادي را كه رفتار زشت روحانيون از مردم گرفته بود، به مردمان بازگرداند،‏ ‏تا به آنان بگويد كه اگر پرده داران حريم قدرت به شمشير همه را مي‎زنند، كسي‏ ‏هست كه مرهم دردهاي ملت باشد.
‏ ‏آيت الله العظمي منتظري ، كه نامش را و عنوانش را دو دهه از او ربوده بودند، با‏ ‏همان شيوه اي در دل مردم به عمر خود ادامه داد كه بزرگاني چون او رفتار كرده‏ ‏بودند، او كه از نامحرمان حكومت خوانده شده بود، محرم هميشگي مردم شد‏ ‏و دانست كه اين مردم نياز به رفيقي دارند تا هر چند كه خود بي پناه است ، اما‏ ‏پناهگاه مردماني شود كه نه در خانه خود امنيت داشتند و نه در خيابان ، و مگر‏ ‏خود او امنيت داشت ؟ مگر خودش تمام آنچه داشت فديه مردم نكرده بود،‏ ‏مگر در تنگ ترين روزهاي دشواري و مرگباران زندانيان به دادشان نرسيده‏ ‏بود، مگر فرزندش و دامادش و نوه اش و نتيجه اش و همه و همه آنها كه از تبار‏ ‏او بودند، جز رنج چيزي از اين سرزمين گرفته بودند؟
‏ ‏ما بوديم و پيرمردي كه همه دوستانش هم او را انكار كردند، درهاي‏ ‏خانه هاي شان را بستند و او را در تنهايي مطلق گذاشتند، اما حقيقت سرانجام‏ ‏خانه دل آدمي را پيدا مي‎كند، زمان گذشت و صبر و استقامت و پايداري‏ ‏بي نظير او نتيجه داد، هر كه رفته بود، پشيمان تر از قبل به قبله او بازگشت .‏ ‏منتظري شجاع و بي باك ، صميمي و مهربان ، بي دريغ و بي مانع ، شد همان كه‏ ‏بايد مي‎شد، مردي كه نه پرواي بيان كردن خود را داشت و نه براي گفتن‏ ‏حقيقت و عمل به آن نيازي به قدرت داشت . بي نيازي از يك جا برمي خيزد،‏ ‏آنجا كه هيچ نخواهي ، آنجا كه بتواني بنشاني اين خلق بيشمار را بر شانه هاي‏ ‏خويش و نشان شان دهي كه خورشيدشان كجاست . و او از بزرگان بود، و او‏ ‏بزرگوارترين بزرگان بود كه هيچ و مطلقا هيچ سياهي بر صفحه تاريخ‏ ‏زندگي اش ننشست .
‏ ‏از ميان مردان خداوند كساني هستند كه نه با دولتي و دفتري ، نه با درگاهي و‏ ‏بارگاهي ، بلكه تنها با خداي خود پيمان مي‎بندند، و از آنان كساني هستند كه‏ ‏مي‎مانند و شهادت مي‎دهند بر اينكه زمين هنوز از خير و نيكي پاك نشده ، و‏ ‏كساني هستند كه مي‎ميرند و با مرگ خود گواهي مي‎دهند كه عمري را زيستند،‏ ‏بي آنكه كارنامه زندگي خود را به سياهي و كوچكي و رذالت بيالايند. كسي‏ ‏بايد در زمان ما مي‎بود تا به آواي مردي كه در محاصره شرارت تنها مانده بود و‏ ‏همراه مي‎طلبيد پاسخ دهد، تا به تمام تاريخ بتواند ثابت كند كه آدمي بزرگتر از‏ ‏ابتذال قدرت و ذلت است و چنين كرد و چنين شد. خداي او را رحمت كناد كه‏ ‏از عزيزترين مردان خدا بود.
‏ ‏

«70»

‏آموزگاري كه پاك رفت ‏
‏"فرخ نگهدار"‏
 
‏آيت الله منتظري شخصيتي نامكرر است . به اين دليل كه شهوت قدرت گوش‏ ‏او را كر، چشم او را كور، و قلب او را سنگ نكرد. به اين دليل كه پاي بندي اش‏ ‏به حق و حقيقت ، و دفاع اش از مظلوم ، بي خدشه بود و هرگز آن را در پاي‏ ‏اريكه قدرت قرباني نكرد; به اين دليل كه هرگز سياست و قدرت سياسي را به‏ ‏دسيسه و دروغ نيالود.
‏ ‏او ايستادن در كنار مظلومان را عبادتي والاتر از نشستن بر كرسي ولايت‏ ‏يافت ; و اين همه قدرت ، شجاعت ، استقامت ، بي نيازي و بي ريايي براستي در‏ ‏تمام تاريخ سياست بي تكرار است .
‏ ‏بسياري مي‎گفتند عشق ها از اين خاك گريخته ، انسانيت و صفا از دل ها رخت‏ ‏بر بسته ، منفعت طلبي و خودخواهي و حق كشي و ستم همه جا گير شده است ،‏ ‏اما اين دروغ بود. آيت الله منتظري ، در آن زمهرير سال هاي دهه 60 - به بهاي‏ ‏دست شستن از قدرت - سكوت را شكست و نور نوع دوستي ، مهرورزي و‏ ‏ايمان به حق را از نو در دل ستمديدگان زنده كرد؟ آيا اگر ايستادگي منتظري‏ ‏نبود باز هم اميدي بود كه نسل ما براي رهايي از ستم و استبداد از نو برخيزند و‏ ‏به كسي اعتماد كنند؟ همه جا دل ها مهربان شوند و نور اميد در نگاه ها بلغزد؟
‏ ‏اين ايستادگي او بود كه غمزدگان و ستمديدگان را زنده كرد و روزي آمد كه‏ ‏آزاده اي سيره آيت الله منتظري را سرمشق كند و هر رنگي از اين رنگين كمان‏ ‏سبز، از شيعه و سني تا گبر و ترسا و كافر، همه او را پيشواي معنوي خود‏ ‏شناسند.
‏ ‏در زندگي آموخته ام كه سيستم هاي عقيدتي ، فرهنگي و يا حقوقي براي آنند كه‏ ‏در هر كشاكش به ما كمك كنند كه تصميم به عمل خير و دفاع از حق را، از‏ ‏تصميم به عمل شر و ارتكاب ستم را از هم تشخيص دهيم . و من ، فرخ‏ ‏نگهدار، از شاگردان مشتاق آيت الله منتظري و شيفته روش او در اين‏ ‏تشخيص هستم . من از محضر او آموخته ام كه هر سيستم عقيدتي ، فرهنگي يا‏ ‏حقوقي را مي‎توان و بايد چنان تعبير كرد كه تصميم و عمل تو به حق هر چه‏ ‏قرين تر گردد و از ظلم تا هر حد ممكن دورتر شود. من از آيت الله منتظري‏ ‏آموخته ام كه كساني كه از نظام هاي موجود نمي توانند يا نمي خواهند به حد‏ ‏اعلا به سود خير بهره كشي كنند، هم كمتر راهگشاي تحول آن نظام ها در‏ ‏سمت مثبت هستند; و هم اطميناني نيست كه آنها، پس از تغيير، نظام تازه را در‏ ‏خدمت عمل خير به كار گيرند. من از آيت الله منتظري آموخته ام كه حتي در‏ ‏بسته ترين سيستم ها هنوز هم براي همه كس جايي بس فراخ براي پاي بند‏ ‏ماندن به انسانيت و دفاع از حق و براي تغيير باقي است .
‏ ‏اين روزها از نقطه نقطه ايران سيل سوگواران به سوي قم روان است . ميليون ها‏ ‏ايراني كه امروز بر سر خاك آيت الله منتظري بر سيره و ميراث او تأمل مي‎كنند‏ ‏بي هيچ چشم داشت و پاداش ، از صميم قلب دعا و آرزوي خير بدرقه راهش‏ ‏مي‎كنند. آنها بي گمان پيش خود اجر و قرب او را با آن شخص به قدرت نشسته‏ ‏قياس مي‎كنند.
‏ ‏كدام لذت بالاتر از لذت ولايت بر قلب هاست ؟ و كدام ذلت پست تر از دريدن‏ ‏قلب ندا، و يا چشم پوشي بر آن است ؟
‏ ‏

«71»

‏هزار مرتبه تعظيم بر صداقت تو‏
‏"صديقه وسمقي "‏

‏شكست صولت بيداد را شجاعت تو
‏ ‏هزار مرتبه تعظيم بر صداقت تو
‏ ‏به روزگار سكوت و تغافل و تقصير
‏ ‏بلند، بانگ تو بود و بلند، همت تو
‏ ‏دلير بودي و تنها ميان معركه ها
‏ ‏فراز شد سر آزادگي ز رايت تو
‏ ‏در اين زمانه تاراج دين و عقل و شرف
‏ ‏پناه برده شريعت به كوي حرمت تو
‏ ‏چنان به خاك زدي پشت اهرمن را سخت
‏ ‏كه قد نكرد دگر راست ، پيش قامت تو
‏ ‏دليل خصم كه دشنام بود دشنه و زور
‏ ‏چه پست باشد و بيهوده پيش حجت تو
‏ ‏نمانده بود ز تقوا و زهد ديگر اثر
‏ ‏بدون دامن سبز تو و طهارت تو
‏ ‏شكست قامت عدل و فتاد رايت داد
‏ ‏كجاست دست نوازشگر حمايت تو؟
‏ ‏تو مرهم و، تو حكيم و، تو ياور مظلوم
‏ ‏حقير، هر چه جز اين بود پيش عزت تو
‏ ‏چنان كه جاري و سر سبز بودي و سرشار
‏ ‏شكوه مطلع نوروز باد هجرت تو
‏‏30 آذرماه 1388‏


«72»

‏ميراث دار دينداري و آزادگي ‏
‏"احسان هوشمند"‏
 
‏آيت الله حسينعلي منتظري به عنوان يكي از شخصيت هاي ديني و سياسي‏ ‏ايران معاصر روز گذشته دارفاني را وداع گفت . مرحوم آيت الله منتظري در‏ ‏سال 1301 از مادر زاده شد و در طي 87 سال زندگي همراه با فداكاري ، رنج ،‏ ‏زندان ، حصر، بي مهري و تلاش خويش ، اثرات ماندگاري در حوزه هاي‏ ‏مختلف ديني و فقهي ، فرهنگي ، ملي ، سياسي و انساني بر جاي گذاشت .
‏ ‏مرحوم آيت الله منتظري بخش زيادي از عمر خود را وقف مبارزه با استبداد‏ ‏نمود. از سال 1340 تا پيروزي انقلاب در سال 1357 بي وقفه در زندان يا تبعيد‏ ‏بود. بخشي از دوران طولاني رنج زندان نيز همراه با فرزندش مرحوم محمد‏ ‏منتظري طي شد. پس از پيروزي انقلاب ، در مجلس خبرگان به عنوان جانشين‏ ‏آيت الله خميني برگزيده شد و پس از آيت الله طالقاني مدتي عهده دار امامت‏ ‏نماز جمعه تهران بود. مرحوم آيت الله منتظري به دلايلي از جمله مخالفت‏ ‏جدي با اعدام هاي بي رويه دهه شصت و نيز وضعيت زندان ها، استمرار جنگ‏ ‏و ... مورد بي مهري قرار گرفت و فشارهاي سختي را متحمل شد و در نهايت با‏ ‏استعفاي ايشان از قائم مقامي رهبري زندگي ايشان وارد مرحله تازه اي شد.‏ ‏پس از فوت آيت الله خميني ، فشارها بر آيت الله منتظري تشديد شد. حصر‏ ‏خانگي ، حملات نيروهاي معلوم و نامعلوم به بيت ايشان ، دستگيري اعضاي‏ ‏خانواده و ... از جمله اين تضييقات و فشارها بود. هر چند تمامي اين فشارها و‏ ‏رنج ها موجب نشد تا ايشان ذره اي از مواضع خود كوتاه آيد.
‏ ‏آيت الله منتظري به دلايل گوناگوني يكي از مهمترين شخصيت ها و نخبگان‏ ‏ايران معاصر به شمار مي‎رود.
‏ ‏1 - در حوزه فقاهت آيت الله منتظري را بايد از نسل نوين مجتهدان و مراجعي‏ ‏دانست كه دغدغه عصر و زمان خود را داشت . با مسائل زمان خود عميقا‏ ‏مواجهه داشت و براي اين دست از موضوعات نيز با فتواي تازه و بي سابقه ‏خود منشاء شكل گيري نگرش ها و رويكردهاي نويني در فقه گرديد. هر چند‏ ‏بايد آيت الله منتظري را يكي از پيشگامان طرح نظريه ولايت فقيه دانست اما‏ ‏گذر زمان نشان داد قصد و منظور وي از ولايت فقيه نه حاكميت مطلقه و بي‏ ‏قيد و شرط يك فقيه بر تمام شئون سياسي ، فرهنگي و اجتماعي است ; بلكه‏ ‏ولي فقيه مورد نظر ايشان تنها ناظري است بر مسائل جاري كشور ! همچنين از‏ ‏همين منظر فتاواي بيشمار ايشان درباره حرمت حقوق دگرانديشان نشان از‏ ‏هم و غم ايشان براي بسط آزادي هاي سياسي و مدني داشت . امري كه تا پيش‏ ‏از آقاي منتظري كمتر سابقه اي در ميان فقهاي شيعه داشته است . فتواي ايشان‏ ‏در خصوص حقوق بهائيان نمونه اي از نوآوري و در عين حال مواضع‏ ‏شجاعانه ايشان است . كمتر فقيهي در سده معاصر با چنين جسارتي درباره‏ ‏حقوق بهائيان و ساير جريان هاي عقيدتي اعلام موضع كرده است . آثار متعدد‏ ‏فقهي ايشان اينك يكي از منابع جدي در حوزه علوم حوزوي به ويژه فقه و‏ ‏اصول به شمار مي‎رود.
‏ ‏2 - آيت الله منتظري گذشته از برجستگي فقاهتي و نوآوري هاي گوناگون در‏ ‏اين حوزه ، از مناظر گوناگون ديگري نيز داراي برجستگي هاي بي بديلي بود.‏ ‏صداقت همراه با شجاعت ايشان ، تجربه زندان هاي طولاني و شكنجه هاي‏ ‏سنگين در رژيم گذشته و تعامل آزاد و بي قيد و شرط با دگرانديشان موجب‏ ‏شده بود همواره نسبت به حقوق اساسي ملت به ويژه آزادي هاي مدني و‏ ‏سياسي حساس باشند. شايد بسياري از زندانيان دهه شصت فراموش نكرده‏ ‏باشند كه آيت الله منتظري براي نظارت بر زندان هاي آن دوران و با كمك‏ ‏برخي از نزديكان و دوستان خود، در قالب زنداني از وضعيت زندان ها و‏ ‏زندانيان باخبر مي‎شد و اين هشياري ايشان موجب كاهش رنج و آلام زندانيان‏ ‏سياسي در آن دوران مي‎گرديد.
‏ ‏مقاومت آيت الله منتظري در برابر موج گسترده اعدام هاي دهه شصت بر كمتر‏ ‏كسي پوشيده است . در آن دوران به جز ايشان و تعداد محدودي از نخبگان‏ ‏كمتر كسي جسارت و جرأت چنين مقاومت و اعتراضي داشت ، بلكه بسياري‏ ‏از نخبگان سياسي و شخصيت هاي حكومتي يا با اين وضعيت همراه شده يا‏ ‏سكوت پيشه كردند. انتشار خاطرات آيت الله منتظري با ارايه اسناد و مدارك‏ ‏مختلف بخشي از ابعاد پنهان اين ماجراي غم انگيز را به تصوير مي‎كشد.‏ ‏بي گمان خاطرات ايشان يكي از مستندترين و دقيق ترين گزارش هاي موجود‏ ‏در اين خصوص مي‎باشد. البته خاطرات منتشر شده ايشان براي آگاهي از‏ ‏بسياري از رويدادهاي چهار دهه اخير كشور حائز اهميت مي‎باشد.
‏ ‏3 - توجه به حقوق پيروان مذاهب ديگر و به ويژه اهل سنت در ايران يكي‏ ‏ديگر از مشخصه هاي تلاش اين فقيه برجسته مي‎باشد. اعلام هفته اي به نام‏ ‏هفته وحدت در جمهوري اسلامي از طرف ايشان نه براي تشريفات ! بلكه‏ ‏نشاني از عمق دغدغه هاي آيت الله بود. حضور ايشان در دوران تبعيد در شهر‏ ‏سقز موجب شده بود شناخت ايشان از اهل سنت منحصر و محدود به منابع و‏ ‏آثار مكتوب يا گزارش هاي شفاهي نباشد. تلاش ايشان براي نزديك كردن‏ ‏ديدگاه هاي شيعه و سني و در عين حال حفظ حقوق سني مذهبان مسلمان از‏ ‏اين رويكرد قابل تأمل است .
‏ ‏4 - همراهي آيت الله منتظري با حركت عظيم و مردمي جنبش سبز نقطه عطف‏ ‏ديگري در مبارزات ملت ايران محسوب مي‎شود. مرحوم آيت الله منتظري در‏ ‏شش ماه گذشته با تمام وجود و عليرغم كهولت سن از اين جنبش و‏ ‏خواسته هاي دموكراتيك ، مسالمت آميز و فراگير آن حمايت كرد. فتاوي بديع‏ ‏ايشان درباره ولايت فقيه ، امر به معروف و ديگر مواضع ايشان پشتوانه اي‏ ‏براي اين جنبش محسوب مي‎شد.
‏ ‏درگذشت اين فقيه آراسته به معنويت ، اخلاق ،مردم داري و اخلاص براي‏ ‏مردم ايران ضايعه اي جبران ناپذير است . بي گمان ملت حق شناس ايران با‏ ‏حضور سبز، ميليوني و يكپارچه خود در مراسم تدفين و ترحيم اين فقيه‏ ‏ارزشمند، بار ديگر با آرمانهاي سبز مرحوم آيت الله منتظري تجديد ميثاق‏ ‏خواهد كرد.
‏ ‏

«73»

‏حجت مسلماني ما‏
‏"حسن يوسفي اشكوري "‏
 
‏بهرام بيضايي ، نويسنده و كارگردان بافكر و نامدار كشورمان ، در فيلم "روز‏ ‏واقعه " (كه به گمانم پر محتواترين و بهترين اثر هنري درباره رخداد عاشورا و‏ ‏حادثه كربلا است ) از زبان قهرمان داستانش (كه يك جوان مسيحي نومسلمان‏ ‏عاشق است اما حسين و مسيح را با هم در يك سيما - به شكل نمادين دو‏ ‏خورشيد بر يك نيزه مي‎بيند -)، جمله اي درباره مقتداي نويافته اش مي‎گويد كه‏ ‏از منظر ايماني و تاريخي بسيار عميق است : "حسين حجت مسلماني ما‏ ‏است " !
‏ ‏باور كنيد كه بدون گزافه گويي هاي معمول مي‎گويم : "منتظري حجت مسلماني‏ ‏ما بود". نمي خواهم بگويم او تنها حجت ما بود (گرچه سوگمندانه بايد گفت‏ ‏كه در دوران اخير حجج زيادي براي اسلام و تشيع باقي نمانده است )، اما‏ ‏بي گمان او در ميان عالمان دين عاليترين حجت بود و در سطح عام از‏ ‏كم نظيرترين الگوهاي ديني و اخلاقي در عرصه دين و سياست به شمار‏ ‏مي‎آمد. در روزگاري كه به تعبير زيباي شريعتي "قبله ها" به راحتي خيانت‏ ‏مي‎كنند (و كردند) و اميدها را به نوميدي و ايمانها را به ريا و راستي ها را به‏ ‏نفاق تبديل مي‎كنند (و كردند) و اخلاق سخت در پاي ديو قدرت ذبح شرعي‏ ‏شده است ، منتظري به عنوان يك شخصيت حوزوي و متعلق به نسل گذشته و‏ ‏دومين رهبر روحاني مبارزه در طول نيم قرن اخير و بويژه دومين مقام ديني -‏ ‏سياسي در نظام برخاسته از انقلاب ، با جهاد اكبر و اصغر خود، توانست به مقام‏ ‏بلند و يگانه حجت مسلماني نسل انقلاب و نسل پس از انقلاب تعالي يابد و بر‏ ‏تارك تاريخ معاصر ما خوش بنشيند و جاودانه شود.
‏ ‏اسلام چيست ؟ اگر دين را در منظومه كلان خود در قرآن و سنت بجوييم و به‏ ‏اصل "دين در خدمت انسان نه انسان در خدمت دين " باور داشته باشيم ، دين‏ ‏عبارت است از: اخلاق (با محوريت دو عنصر اخلاص و آزادگي )، آزادي (در‏ ‏تماميت آن و با مصاديق زماني - مكاني آن )، عدالت (در تماميت آن : سياسي ،‏ ‏اقتصادي ، حقوقي ، منزلتي ...) كه البته مآلا تمام اينها در خدمت رهايي و به‏ ‏تعبير اسلامي "فلاح " آدمي قرار دارند و بايد باشند. مومنان راست كيش و‏ ‏راست كردار همواره چنين اند و بايد بكوشند چنين باشند. اگر در دين احكام و‏ ‏شريعتي نيز جعل شده است ، الزاما بايد در شرايط جعل آنها در نسبيت زماني -‏ ‏مكاني خود چنين نقش و كاركردي داشته باشند.
‏ ‏منتظري در حد بسيار برجسته و بويژه در زمانه عسرت و خيانت قبله هاي‏ ‏روزگار ما و در قياس با همگنان خود، به راستي يك "حجت اسلام " و "آيت‏ ‏خدا" بود و از اين رهگذر او يك نماد بزرگ و يك حجت مسلماني براي هر‏ ‏مسلمان آگاه و اخلاق مدار اين روزگار به شمار مي‎آمد. زيرا او همان سه مفهوم‏ ‏و غايت ديني ياد شده را به كمال داشت . آزاده بود و مخلص و از اين رو‏ ‏همواره سياست ورزي و مبارزات اجتماعي و انقلابي اش بر بنياد اخلاق و‏ ‏آزادگي استوار بود. به آزادي باور عميق داشت و از منظر ديني آدمي را مختار‏ ‏مي‎شمرد و از دين تحميلي بيزار بود. از اين رو به برابري نسبي حقوقي و‏ ‏انساني و سياسي معتقد بود و در چهارچوب گفتار و نظام فقهي خود از آن‏ ‏حمايت مي‎كرد. عدالت براي منتظري مهم بود و تمام وجوه عدالت را باز در‏ ‏چهارچوب گفتمان كلامي و فقهي خويش محترم مي‎شمرد و براي تحقق آن‏ ‏در نظام تبعيض محور و بنياد يافته بر اصل خودي و غير خودي و به اصطلاح‏ ‏"نظام حامي پرور" حاكم در اين سي سال تلاش بسيار مي‎كرد. او يك فقيه سنتي‏ ‏بود اما در سطحي فراتر و انساني تر و اخلاقي تر از حقوق انساني تمام‏ ‏شهروندان دفاع و حمايت مي‎كرد. البته او نيز در تمام عمر پر فراز و نشيبش ،‏ ‏مانند ديگر آدميان ، در حال تحول بود و اما نكته آن است كه او از عالم سنتي و‏ ‏نظام فكري كهن به سوي جهان مدرن و مؤلفه هاي نوين آزادي و آزادگي و‏ ‏عدالت و برابري در حال تحول و سير بود و اين براي يك فقيه معمر حوزوي‏ ‏يك تعالي و امتياز بزرگ به شمار مي‎رود.
‏ ‏با اين همه آنچه در سنت و سيره آيت الله العظمي منتظري مهم و برجسته‏ ‏است ، شجاعت اخلاقي و دليري در انديشه و گفتار و اخلاص در اعمال است .‏ ‏او به تعبير امامش علي بن ابيطالب دنيا را سه طلاقه كرده بود و در عمل نشان‏ ‏داد، به رغم اكثر همگنان و همقطارانش در پروسه انقلاب و در اردوگاه نظام‏ ‏جمهوري اسلامي ، ذره اي ميل به قدرت و ثروت و منزلتهاي اعتباري ندارد و‏ ‏همين بي نيازي و وارستگي در او شجاعتي كم نظير پديد آورده بود. شريعتي‏ ‏مي‎گفت "داشتن " انسان را محافظه كار مي‎كند و "خواستن " آدمي را ذليل ، و‏ ‏منتظري نه مي‎خواست تا تن به ذلت دهد و نه داشت كه براي از دست دادنش‏ ‏محافظه كاري كند. از اين رو او در چهارچوب نظام انديشگي اش و در حد‏ ‏تشخيص خود، هر بار و هر جا كه ستمي ديد، شجاعانه به اعتراض برخاست و‏ ‏هر جا ستمديده اي يافت با دليري و بدون ملاحظه كاريهاي عموم عالمان و‏ ‏سياستمداران به حمايتش اهتمام كرد.
‏ ‏او از معدود شخصيت هاي انقلاب بود كه مفتون كاريزماي رهبر با نفوذ و‏ ‏مورد احترامش يعني آيت الله خميني نشد و از اين شجاعت برخوردار بود كه‏ ‏در هر جا كاستي و انحرافي در كار انقلاب و مديريت كشور مشاهده كند‏ ‏بي پروا و با اخلاص تذكر دهد و انتقاد كند و تا پايان نيز حتي به قيمت از دست‏ ‏دادن مقام و منزلت ظاهري و حتي از دست دادن يك زندگي عادي بر اين نقد‏ ‏مداوم و خيرخواهانه ادامه دهد. از آنرو او حجت مسلماني ما بود كه اگر فقيهي‏ ‏يا انبوه فقيهاني به حقوق مردم تجاوز مي‎كردند و مي‎كنند و في المثل فرمان به‏ ‏كشتار زندانيان سياسي مي‎دهند، فقيه درجه اول ديگري بوده است كه از منظر‏ ‏دين و فقه به اين رفتارها اعتراض كند و صريحا اعلام كند كه اين اعمال خلاف‏ ‏شرع است . اگر چنين اعتراضي از چنين مقامي صورت نمي گرفت ، در اين‏ ‏روزگار پر فتنه و پر شبهه مسلمانان به سادگي نمي توانستند چنان رفتار‏ ‏منسوب به دين را محكوم كنند. همين جايگاه موجب شده است كه برنده‏ ‏جايزه صلح نوبل و سخنگوي حقوق بشر ايران در سطح جهاني خانم عبادي ،‏ ‏منتظري را "پدر حقوق بشر ايران " بنامد. با اين همه او نه تنها حاكمان و ارباب‏ ‏قدرت را ارشاد مي‎كرد و به نقد مي‎كشيد، بلكه از نقد خود و برخي افكار و يا‏ ‏رفتارهاي گذشته اش نيز ابايي نداشت .
‏ ‏با توجه به تمام ويژگي ها، منتظري نه تنها الگو و حجت مسلماني مومنان‏ ‏است ، كه الگوي انساني و اخلاقي تمام آزاديخواهان ، اخلاق محوران و‏ ‏عدالت طلبان است . بيانيه ها، مقاله ها و داوريهاي افراد و گروهها و طيفهاي‏ ‏متنوع و متكثر و حتي متضاد ايراني و غير ايراني در مورد شخصيت ، گفتار و‏ ‏رفتار منتظري در اين روزها مويد اين مدعا است . او به درستي "پدر معنوي "‏ ‏جنبش مدني و اخلاق مدار و آزاديخواهانه ملت ايران در اين زمانه عسرت‏ ‏بود. خدايش بيامرزد. به ياران ، شاگردان و بويژه به بيت معزز و همسر و‏ ‏فرزندان برومند آن فقيه مجاهد تسليت و تعزيت مي‎گويم و جاي يگانه اش در‏ ‏جنبش سبز ايران جاودان باد.
‏ ‏

«74»

‏مردي كه حق تكليفش بود از ميان ما رفت ‏
‏"نويسنده نامعلوم "‏
 
‏مردي در يك تصميم گيري بزرگ قرار مي‎گيرد. انتخاب براي حق گويي و دفاع‏ ‏از مظلوم حتي اگر هم فكرت نباشد و سمت دنيايي كدام را انتخاب مي‎كني . و‏ ‏مرد با بزرگي اولي را مي‎پذيرد. مرد، بزرگ مرد مي‎شود. ظلم عصباني مي‎شود.‏ ‏بزرگ مرد را محصور مي‎كند. اما ظلم از ترس ديدن بزرگي او را محصور‏ ‏مي‎كند هر روز با توطئه اي جديد. ظلم مي‎داند بزرگ مرد محصورشدني‏ ‏نيست . ابتدا با ساختن جك هاي مبتذل سعي مي‎كند او را از چشم مردم‏ ‏بيندازد، نمي تواند. ارتباطات او را قطع مي‎كند نمي تواند. بزرگ مرد همه را‏ ‏تحمل مي‎كند و به بزرگي اش مي‎افزايد. بزرگ مرد اما تا آخرين روزهاي‏ ‏عمرش ظلم را براي هدايت راهنمايي مي‎كند. اما مگر مي‎شود هدايت كرد.‏ ‏روزي هاي آخر فرا مي‎رسد تا لحظه هاي آخر با مردم هست . كسي انتظار‏ ‏رفتنش را نداشت . آسوده خاطر بلند مي‎شود وضو مي‎گيرد و دست مرگ را‏ ‏مي‎گيرد. و مرگ را در رختخواب به آغوش مي‎گيرد. و به خواب مي‎رود به‏ ‏راستي به خواب مي‎رود.
‏ ‏تصويري كه از او ديدم گمان نمي بردم بزرگ مرد مرده باشد خيال من خوابي‏ ‏آرام مي‎ديدش . اما اين خواب آرام خواب ظلم را ناآشفته كرد. ظلم دنبال‏ ‏محصور كردن خواب آرام بزرگ مرد را در سر داشت . اما فرشتگان خواب‏ ‏بزرگ مرد را دميدند. بي آنكه بدانند و بخواهند قلبهاي بي شماري بر خواب‏ ‏بزرگ مرد آمدند. ظلم عصباني شد چشم ها را تنگ كرد مي‎خواست شمارگان‏ ‏قلبها را اندك ببيند و اين نشد و به خنده قلبهاي بي شمار درآمد. فردا روزش‏ ‏قصد قياس داشتند. جمعيت را خودجوش ! فراخواندند. همگان ديدند اما نه‏ ‏مقايسه تعداد را چرا كه پيشترها اين قياس ها ديده شده بود. دنيا قلبها را ديد،‏ ‏قلبهايي كه تنها كينه در آنها بود و به عكس و بيت هم رحم بر نياوردند و‏ ‏قلبهايي را كه تنها به مهماني خواب بزرگ مرد آمده بودند. و بعد از آن هر‏ ‏گوشه از خانه مان خواستيم براي بزرگ مرد لالايي با اشك چشم بخوانيم ظلم‏ ‏سر مي‎رسيد. اما افسوس كه ظلم نمي دانست كه بزرگ مرد در قلب ماست . و به‏ ‏خود گفتم خداوندا كمي به من و ما نيز رحم بفرما كه همانند بزرگ مرد در‏ ‏انتخاب سربلند باشيم .
‏ ‏اشكهايم را قطره قطره و دور از نگاه ناپاك ظلم نثار تو مي‎كنم اي بزرگ مرد‏ ‏سرزمينم .
‏ ‏

«75»

‏نام تو در دفتر تاريخ سبز‏
‏"شاعري كه خود را معرفي نكرد"‏

‏بيست و نه آذر هشتاد و هشت
‏ ‏مرد خدا منتظري درگذشت
‏ ‏منتظري رفت ولي رو سپيد
‏ ‏خنده كنان سوي خدا پر كشيد
‏ ‏مرغ دلش از قفس آزاد شد
‏ ‏نعره مستانه زد و شاد شد
‏ ‏پير سفر كرده سلام عليك
‏ ‏سينه سپر كرده سلام عليك
‏ ‏مرجع محبوب دل ملتي
‏ ‏دشمن ظلم و ستم و ذلتي
‏ ‏رفتي و از رفتنت آزرده ايم
‏ ‏بعد تو ما زخم نمك خورده ايم
‏ ‏زخم نمك خورده ما را ببين
‏ ‏چهره پژمرده ما را ببين
‏ ‏اي نفس گرم نگاه تو سبز
‏ ‏بعد تو آينده راه تو سبز
‏ ‏اي تو دل آزرده ز اهريمنان
‏ ‏خون جگر خورده ز اهريمنان
‏ ‏مرجع با جهد و جسارت تويي
‏ ‏رفته به تبعيد و اسارت تويي
‏ ‏عمر تو هر چند به زندان گذشت
‏ ‏با دل خون و لب خندان گذشت
‏ ‏اي شرف و عزت روحانيت
‏ ‏فقه تو بر پايه انسانيت
‏ ‏اي غمت آزادي ايرانيان
‏ ‏مرگ تو از غصه زندانيان
‏ ‏بر سر سجاده سبز اميد
‏ ‏روز و شب از چشم تو خون مي‎چكيد
‏ ‏عارضه قلبيت هر چند بود
‏ ‏رفتن تو لطف خداوند بود
‏ ‏خون خدا باز به جوش آمده است
‏ ‏بار دگر حق به خروش آمده است
‏ ‏راه تو راه شهدا بود و بس
‏ ‏گسترش دين خدا بود و بس
‏ ‏قصد تو جز بسط عدالت نبود
‏ ‏قصد اهانت به ولايت نبود
‏ ‏مدعيان ، فتنه به پا كرده اند
‏ ‏خون به دل خلق خدا كرده اند
‏ ‏ما همه ديديم كه حق با تو بود
‏ ‏مدعيان را همه رسوا نمود
‏ ‏ما همگي حصر تو را ديده ايم
‏ ‏پاره اي از عصر تو را ديده ايم
‏ ‏مصلحت انديش نبودي پدر
‏ ‏گمشده در خويش نبودي پدر
‏ ‏اي زده آتش به دل و جان ما
‏ ‏رفتي و شد شام غريبان ما
‏ ‏ما ز مريدان قديم توايم
‏ ‏ما همه طفلان يتيم توايم
‏ ‏درد تو دوري ز رياست نبود
‏ ‏فاصله دين ز سياست نبود
‏ ‏نام تو آلوده گندم نشد
‏ ‏لحظه اي در پرده شب گم نشد
‏ ‏نام تو در دفتر تاريخ ، سبز
‏ ‏در نظر و باور تاريخ سبز
‏ ‏

«76»

‏نيست دگر قرص قمر پيش ما‏
‏"فرزند يكي از پاسداران محافظ ايشان "‏

‏ثلاثة اليوم محرم رسيد
‏ ‏منتظري دعوت حق را شنيد
‏ ‏زود بشد، سوي خدا پر كشيد
‏ ‏جام وصال خود و حق سر كشيد
‏ ‏منتظري رفت ولي بي ريا
‏ ‏عرش بدو گفت بيا و بيا
‏ ‏منتظري چشمه اي از نور بود
‏ ‏از دغل و كذب و ريا دور بود
‏ ‏منتظري نور دل ناس بود
‏ ‏خط و حساب و منشش راست بود
‏ ‏ديدن او بود بهشت برين
‏ ‏منتظري ، روي زمين بهترين
‏ ‏منتظري ، منتظر يار بود
‏ ‏معني تام اولوا الالباب بود
‏ ‏بيت چه احزان شده بي بوي او
‏ ‏خانه چه ويران شده بي روي او
‏ ‏ريش شد از دوري او قلب ما
‏ ‏نيست دگر قرص قمر پيش ما
‏ ‏
‏ ‏‏