سايت دفتر آیت الله العظمی منتظری - Ayatollah Montazeri Official Website

 
    
 تالار گفتمان
  تالار اصلی پرسش و پاسخ
 پاسخ به پرسش هاي سياسي
 

چاپ اين صفحه   /     ارسال اين خبر براي يك دوست ارسال برای دوستان

 

فرستنده  
admin
مسئول سایت


665 ارسال

ارسال شده در - 30 Sep 2007 :  4:02:15 PM


پیروان فرقه بهائیت و حقوق شهروندی

سؤال : حضرت آیت الله منتظری با عرض سلام
در یکی از پاسخهای جنابعالی در مورد فرقه بهائیت ، پس از اشاره به این که این فرقه به خاطر نداشتن کتاب آسمانی در قانون اساسی جزو اقلیت های رسمی محسوب نشده اند فرموده اید :
 "ولی از آن جهت که اهل این کشور هستند و حق آب و گل دارند از حقوق شهروندی بهره مند می باشند".
 به دنبال انتشار این پاسخ بعضی از پیروان این فرقه از واژه "حقوق شهروندی " سوءاستفاده کرده و مطالبات زیادی را مطرح نموده و حتی گفته شده نظری که حضرتعالی در سالهای قبل از انقلاب در مورد این فرقه داشته اید عوض شده است .   مستدعی است نسبت به این موضوع و نیز منظور از حقوق شهروندی جهت رفع هرگونه ابهامی نظر خود را بفرمایید.
با تشکر

جواب :
بسمه تعالی
با سلام و تحیت
نظر این جانب در مورد فرقه ضاله بهائیه همان نظر سالهای قبل از انقلاب است و تغییری نکرده است . ولی به طور کلی افرادی که تابع هیچ یک از ادیان آسمانی نیستند نیز به حکم آیه شریفه : " لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین ". (سوره ممتحنه ، آیه 8) و فرمایش امیرالمومنین علیه السلام در نامه به مالک اشتر: "واشعر قلبک الرحمة للرعیة والمحبة لهم واللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم فانهم صنفان : اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق " (نهج البلاغة، نامه 53)  باید حقوق انسانی آنان رعایت شود.
حقوق شهروندی نیز یک واژه کلی است و حدود آن باید بر اساس عرف و قانون اساسی مورد پذیرش اکثریت مردم مشخص شود. البته اگر کسانی در صدد دشمنی با مردم کشور برآیند و با دشمنان خارجی همکاری نمایند و همکاری آنان مطابق قوانین کشور برای دادگاه صالح ثابت شود باید طبق قانون مجازات شوند. و شهروندی آنان مانع از اجراء قانون نمی شود. و لازم است مراقبت شود جوانان کشور گرفتار تبلیغات سوء آنان نشوند، و اگر معامله و معاشرت با آنان موجب تقویت آنان شود لازم است از آن اجتناب گردد.


ان شاء الله موفق باشید
1387/3/25

 

 

admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 31 Jan 2009 :  7:45:19 PM
‏وظيفه دانشجوى آگاه در شرايط حاضر
‏ ‏
‏ ‏سؤال : بنده به عنوان يك دانشجوى آگاه به مسائل روز آيا از نظر‏ ‏شرعى در قبال اين همه بى عدالتى وظيفه اى به عهده ام هست يا نه ؟‏ ‏احتراما نظر خودتان را مى‎خواهم بدانم كه سكوت جايز است يا‏ ‏نه ؟ و من نوعى در اين شرايط چه كار بايد بكنم ؟ چون واقعا از اين‏ ‏وضع به ستوه آمده ام .
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالى
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏يكى از وظايف مسلمانان ، آگاهى از وضع جامعه و چگونگى‏ ‏عملكرد حاكميت خود بلكه حاكميت جامعه جهانى و آشنايى به‏ ‏حقوق خود و ديگران است . البته اين وظيفه بايد با صبر و حوصله‏ ‏و دقت لازم انجام گيرد، زيرا ظلم سريع ريشه نرويانده كه سريع‏ ‏ريشه كن گردد. و عدم دقت لازم هم چه بسا خسارتهاى‏ ‏جبران ناپذيرى درپى خواهد داشت . و نيز بايد هر كس به هر مقدار‏ ‏آگاهى درباره امور جامعه دست يافت ديگران را نيز بدون درگيرى‏ ‏و ايجاد اغتشاش با شجاعت به حقوق خودشان آشنا نمايد تا در‏ ‏گذر زمان رفته رفته اطلاع از جريان امور اجتماعى و آشنايى به‏ ‏حقوق و فكر اصلاح جامعه فراگير شده و به صورت يك فرهنگ و‏ ‏عقل بالفعل حاكم بر جامعه درآيد. چون از علل اساسى تحقق‏ ‏ظلم ، ناآگاهى مظلوم و ترس او در احقاق حق خود مى‎باشد و اين‏ ‏دو علت عمده بايد هوشيارانه ريشه كن گردد.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 23 Aug 2008 :  12:43:00 PM
‏سكوت شما علماي اسلام تا كجا؟
‏ ‏
‏ ‏سؤال : اينجانب يكي از هموطنان خارج نشين شما هستم كه با تمام علاقه و احترامي كه براي شخصيت شما بزرگوار‏ ‏قائل هستم ، انتقادي از شما دارم . اميدوارم كه اين انتقاد من موجبات رنجش شما را فراهم نكند. در به انحراف كشيدن‏ ‏اهداف عاليه اسلام و انقلاب ، در شرائط كنوني هيچ جاي شبهه و ترديدي براي دوستان و دشمنان انقلاب باقي نمانده‏ ‏و به قولي جاي تعجبي نيز ندارد. اما چيزي كه جاي شبهه و تعجب دارد سكوت شما علماي اعلام در مقابل ظلم‏ ‏آشكار و پنهان است كه روز به روز نيز بر دامنه بي تفاوتي و عدم اعتراض شما و بزرگوران به اين رويه نيز تشديد‏ ‏مي‎شود. از شما خواهش مي‎كنم كه به وجدان خود رجوع بفرمائيد، اگر حتي يك از اين جنايتها و خيانتها را شاه فقيد‏ ‏انجام مي‎داد، باز واكنش شما علماي اعلام اسلام همين بود؟ چهره كنوني ايران و ايراني و شيعه ايراني مملو از‏ ‏خشونت ، جنايت ، خيانت ، خباثت و ... شده . من به عنوان يك انسان از شما كه مي‎توانيد از نفوذ كلامتان ميان‏ ‏توده هاي مردم استفاده فرمائيد خواهش مي‎كنم در مقابل اين همه ظلم و جنايت سكوت نفرماييد. به قولي اگر توان در‏ ‏افتادن با ظلم را نداريد، لااقل رسوايش كنيد. اگر به مبارزه امام حسين (ع ) اعتقاد داريد، يا بايد حسين بود يا زينب . در‏ ‏غير اين صورت به جرگه يزيديان پيوسته ايد.
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏شما گويا در جريان اوضاع و احوال آيت الله العظمي منتظري نمي باشيد.
‏ ‏ايشان در دوران قائم مقامي طبق وظيفه شرعي خود خلاف كاريها را در ملاقات مسئولين با ايشان و با نوشتن نامه هاي‏ ‏متعدد به مرحوم امام و نيز در ديدار با ايشان تذكر مي‎دادند و سرانجام نيز قرباني همان نقدها و تذكرات دوستانه‏ ‏شدند. بعد از مرحوم امام نيز ايشان در سخنراني 13 رجب مطالبي را گفتند كه پنج سال حبس خانگي را به دنبال‏ ‏داشت . و پس از رفع حصر و حبس خانگي ، در هر فرصتي كه پيش آمده نظرات انتقادي و دوستانه خود را متذكر‏ ‏شده اند; ولي با سانسور شديدي كه نسبت به ايشان اعمال مي‎شود صداي ايشان به جائي نمي رسد. شما چرا اين‏ ‏انتقاد خود را متوجه ديگران كه از امكانات زيادي برخوردارند و صدايشان به همه جا مي‎رسد نمي كنيد؟ بنابراين بايد‏ ‏از تعجب شما تعجب كرد.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 14 Jun 2008 :  10:29:04 PM

‏حكم شركت در انتخابات
‏ ‏
‏ ‏سؤال : به نظر حضرتعالي شركت در انتخابات چه حكمي دارد؟
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏تشخيص اين گونه موضوعات بر عهده فقيه نيست ، خودتان با مشورت با‏ ‏افراد بصير و خبير نفيا و اثباتا تصميم بگيرد.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.



انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 01 Jun 2008 :  8:21:47 PM

فاجعه به آتش كشيده شدن سينما ركس آبادان 


‏ ‏سؤال : به نام خدا
‏ ‏محضر فقيه عاليقدر آيت الله العظمي منتظري دامت بركاته
‏ ‏اخيرا در برخي از سايت ها ادعا شده است كه فاجعه به آتش كشيده شدن‏ ‏سينما ركس آبادان در رژيم گذشته "حاصل طرح مشترك مدرسين حوزه‏ ‏علميه قم جهت تهييج و پيوستن كارمندان و كارگران شركت نفت به‏ ‏اعتصابيون بوده است ." و از نقش دستوري چهار نفر در اين فتواي مذهبي - از‏ ‏جمله حضرتعالي با ذكر قيد احتمال قريب به يقين - سخن رفته است .‏ ‏مستدعي است جهت روشن شدن اذهان و زايل شدن شبهات ، نظر خود را‏ ‏در اين رابطه بيان فرماييد.
‏ ‏با تشكر
‏ ‏
‏ جواب:
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏در مورد آن قسمت از ادعا كه مربوط به من است ، بناي من بر اين نبوده است‏ ‏كه به همه تهمت ها و نسبت هاي ناروا - كه اين روزها معمول شده است -‏ ‏پاسخ دهم ; زيرا برخي از آنها به قدري واضح البطلان است كه نيازي به پاسخ‏ ‏ندارند يا با اندكي دقت و مراجعه به اسناد و شواهد تاريخي ، سستي و كذب‏ ‏آنها روشن مي‎شود. و اين قبيل تهمت ها بيشتر نشانه شخصيت گويندگان آنها‏ ‏و ميزان صداقت آنان است .
‏ ‏تهمت مورد اشاره نيز از همين قبيل است . اولا: زماني كه فاجعه سينما ركس‏ ‏آبادان رخ داد، من در زندان رژيم شاه محبوس و از حوادث بيرون منقطع‏ ‏بودم ; و مدتي پس از وقوع حادثه از آن مطلع شدم . و ثانيا: كشتن انسان هاي‏ ‏بي گناه از بزرگترين گناهان و اعظم محرمات است و هيچ مصلحتي موجب‏ ‏تجويز آن نمي گردد. و هيچ انسان شرافتمندي - تا چه رسد به مسلمان و‏ ‏مؤمن - به خود اجازه چنين كاري يا صدور چنين مجوزي را نمي دهد. و كسي‏ ‏همچون من كه در زمان قائم مقامي و داشتن مقام و موقعيت ظاهري براي‏ ‏دفاع از حقوق مخالفين سياسي خود - كه نه آنان از لحاظ سياسي و فكري مرا‏ ‏قبول داشتند و نه من آنان را - از قدرت دست كشيده و تاكنون نزديك به دو‏ ‏دهه اين همه مرارت ها و ناجوانمردي ها را به جان خريده ام و حاضر نشده ام‏ ‏به خاطر هيچ مصلحتي از اصول انساني و شرعي دست بردارم ، چگونه‏ ‏ممكن است حاضر به سوخته شدن مردان و زنان و كودكان بي گناه باشم ؟!‏ ‏من از اين تهمت و نظاير آن به خدا پناه مي‎برم و گويندگان آن را به او - كه‏ ‏احكم الحاكمين است - وا مي‎گذارم .
‏ ‏ان شاءالله موفق باشيد.
‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله .



انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 01 Jun 2008 :  8:20:27 PM

‏تحريف تاريخ چرا؟!
(پاسخ دفتر آيت الله العظمي منتظري به پرسش هايي درباره ادعاهاي آقاي سيد حميد روحاني)
‏ ‏
‏ ‏سؤال : با سلام ، در مصاحبه اي كه اخيرا آقاي سيدحميد روحاني درباره‏ ‏آيت الله منتظري داشته اند با اطمينان خاصي ، نكاتي را بيان كرده اند كه‏ ‏مي‎خواستم پاسخ شما را در برابر آنها بدانم .
‏ ‏سؤال 1 - آقاي روحاني گفته است: "...آقاي منتظري روحيه معنوي بسيار اندكي داشته است . خودش‏ ‏تعريف مي‎كند كه من حوصله خواندن نماز شب نداشتم ، بهانه مي‎گرفتم كه‏ ‏چشم من تراخم دارد و نبايد با آب رودخانه وضو بگيرم و به همين دليل يك‏ ‏شب آقاي مطهري از كنار رودخانه آب آورد و گفت بلند شو! نماز شب‏ ‏بخوان ."
‏ ‏آيا آيت الله منتظري چنين خاطره اي را تعريف كرده اند و آيا اين خاطره با‏ ‏توصيفات آقاي روحاني ، حقيقت دارد؟
‏ ‏سؤال 2 - از جمله ادعا دارد: "...مثلا پس از قائم مقامي منتظري آقاي منوچهر قرباني فر از‏ ‏عوامل سازمان سيا ارتباطات عميقي با منتظري داشت ... ."
‏ ‏آيا اصل اين ادعا (رابطه آقاي قرباني فر با آيت الله منتظري ) درست بوده‏ ‏است ؟ آيا ارتباط آقاي قرباني فر با سيا ثابت شده است؟
‏ ‏سؤال 3 - همچنين گفته: "...برخي از اين افراد كه اصل تقليد را مسخره مي‎كردند، پس از به‏ ‏انحراف كشيده شدن آقاي منتظري ، مدعي شدند كه از مقلدين آقاي‏ ‏منتظري هستند! همين افراد هنگام قائم مقامي آقاي منتظري او را مسخره‏ ‏مي‎كردند."
‏ ‏نظر شما راجع به اين مطلب چيست ؟ چرا اشخاصي چون اعضاي سازمان‏ ‏مجاهدين انقلاب اسلامي كه عضو ارشد آن _ هاشم آقاجري _ تقليد را به‏ ‏عملي ميمون وار تشبيه كرده اند، هم اكنون خود را مقلد آيت الله منتظري‏ ‏مي‎دانند؟ موضع گيري اين قبيل گروه ها در زمان قائم مقامي آيت الله منتظري‏ ‏چه بوده است ؟
‏ ‏با تشكر
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏پس از سلام و تحيت و تشكر از اين كه به جاي قبول بي چون و چراي‏ ‏نوشته ها و گفته ها، راه تحقيق را انتخاب نموده ايد.
‏ ‏پاسخ 1 - چنين خاطره اي از زبان آيت الله العظمي منتظري درباره مراودات‏ ‏ايشان با آيت الله شهيد مطهري (ره ) وجود دارد اما آقاي حميد‏ ‏روحاني آن را با برداشت و براساس سليقه و نتيجه گيري خود نقل كرده است .‏ ‏اصل خاطره عينا به نقل از كتاب خاطرات معظم له _ صفحه 144 كه در 28 سال‏ ‏قبل هم به همين نحو از صدا و سيماي جمهوري اسلامي پخش شد _ چنين‏ ‏است :
‏ ‏"مرحوم شهيد مطهري در آن مدتي كه ما با هم بوديم نسبت به نماز شب‏ ‏خيلي مقيد بود و به من هم نسبت به انجام آن اصرار مي‎كرد و من علاوه بر‏ ‏اينكه كمي مشكلم بود، دراثر درد چشم دكترها مرا از وضو با آبهاي شور و‏ ‏كثيف حوضها منع كرده بودند و لذا لازم بود از آب جاري رودخانه براي‏ ‏وضو استفاده كنم و شب من جرأت نمي كردم لب رودخانه بروم چون‏ ‏بسياري از اوقات سگهاي ولگرد وجود داشتند; تا اينكه شبي خواب ديدم‏ ‏كه در خوابم و كسي درب اطاق را زد، گفتم : كي هستي ؟ گفت : من عثمان‏ ‏بن حنيف مي‎باشم ، حضرت اميرالمؤمنين (ع ) مرا فرستاده اند و فرمودند‏ ‏پاشو نماز شب بخوان و يك نامه خيلي كوچك چهارگوش از طرف آن‏ ‏حضرت به من دادند كه در وسط آن به خط نسخ سبز روشن نوشته شده بود:‏ ‏"هذه برائة لك من النار"; من در فكر بودم كه عثمان بن حنيف از اصحاب‏ ‏اميرالمؤمنين (ع ) و در عصر آن حضرت بودند، چگونه ممكن است سراغ من‏ ‏آمده باشند، و ضمنا از مشاهده نامه خيلي مشعوف بودم كه ناگاه كسي درب‏ ‏زد و من از خواب اول خود بيدار شدم ، ديدم مرحوم شهيد مطهري است با‏ ‏يك آفتابه آب و گفت : چون از وضو گرفتن از حوض مدرسه ابا داشتي آفتابه‏ ‏را از رودخانه آب كرده ام ، پاشو نماز شب بخوان و ديگر بهانه اي نداري ; گفتم‏ ‏بنشين تا جريان را برايت بگويم ، خيلي خوشحال شد و گفت : پس من عثمان‏ ‏بن حنيف مي‎باشم ، گفتم پس نامه كو؟ و بالاخره پا شدم نماز شب را‏ ‏بجا آوردم . برادران و خواهران محترم توجه دارند كه چه مقدار در كتاب و‏ ‏سنت نسبت به نماز شب تأكيد شده و در حديثي در ضمن وصاياي رسول‏ ‏خدا(ص ) به اميرالمؤمنين (ع ) به آن حضرت فرمودند: "و عليك بصلاة الليل ، و‏ ‏عليك بصلاة الليل "."
‏ ‏با اين حال به چند نكته ديگر متذكر مي‎شويم :
‏ ‏الف : ترك نماز شب آن هم گاهي ، "ترك اولي"اي بيشتر نيست و اگر كسي‏ ‏"ترك اولي" را مرتكب شود دليل بر "بسيار اندك بودن روحيه معنوي" او‏ ‏نمي شود; زيرا بنابر اين قضاوت بايد اكثر مردم مؤمن كه از فيض اقامه نماز‏ ‏شب يا محرومند يا گاهي آن را ترك مي‎كنند همگي را فاقد "روحيه معنوي "‏ ‏بدانيم . حال آنكه چنين قضاوتي صحيح نيست .
‏ ‏ب : بنابر نقل برخي روايات حتي اولياء الهي و معصومين (ع ) هم نماز‏ ‏شبشان گاهي به دلائلي ترك شده است . در اين باره اگر موضوع محروم‏ ‏شدن پيامبراكرم (ص ) از نماز شبي كه در تاريخ ذكر شده است - به دليل پهن‏ ‏كردن يكي از همسران ايشان عباي نرمي را براي استراحت ايشان - دليل‏ ‏مورد توجهي نداشته باشد، اما درباره قضا شدن نماز صبح از جانب‏ ‏پيامبراكرم (ص ) رواياتي - در برخي كتب شيعي برفرض صحت سند و محتوا‏ ‏- وجود دارد كه ايشان به خواب ماندند سپس نمازشان را قضا فرمودند. (در اين‏ ‏باره به كتاب كافي مرحوم كليني ، ج 3، ص 294، حديث 9 - 8؛ وسائل الشيعة ، ابواب قضاء الصلوة ،‏ ‏باب 5، حديث 1؛ و ابواب المواقيت ، باب 61، حديث 1و 6 مراجعه شود.)
‏ ‏لابد در منظر امثال آقاي روحاني كه همه چيز را از منظر ديدگاه سياسي مورد‏ ‏بررسي قرار مي‎دهد "نعوذ بالله " پيامبر اكرم (ص ) هم روحيه اندكي در‏ ‏معنويت داشته اند!
‏ ‏ج : آيت الله العظمي منتظري در نقل قضاياي تاريخي و خاطره ها به دليل‏ ‏مراعات صداقت و از باب تواضع عذر خويش براي نخواندن نماز شب را آن‏ ‏هم گاهي و موردي بيان كرده اند، در حالي كه الزامي براي نقل آن نداشتند،‏ ‏سؤال ما از امثال آقاي روحاني اين است كه اگر معظم له در قدرت سياسي‏ ‏دستي داشتند اين گونه صداقت در خاطره گويي از كمالات معظم له به‏ ‏حساب نمي آمد كه اكنون كه در قدرت نمي باشند اين نقطه صداقت از سوي‏ ‏ايشان تبديل به نقطه ضعف و دستاويز اغراض سياسي مي‎شود؟!
‏ ‏د : ترك اولي در فرهنگ پيامبران و اولياء الهي به گناه و ظلم به نفس تعبير‏ ‏شده است ، از باب نمونه درباره حضرت آدم (ع ) و‏ ‏حواء در قرآن آمده است : (قالا ربنا ظلمنا انفسنا وان لم تغفر لنا و ترحمنا‏ ‏لنكونن من الخاسرين ) (اعراف / 23) و در مورد حضرت موسي (ع ) آمده : (قال‏ ‏رب اني ظلمت نفسي فاغفرلي فغفر له انه هو الغفور الرحيم ) (قصص / 16) و در‏ ‏مورد پيامبراكرم (ص ) آمده : (فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا) (نصر / 3)‏ ‏و نيز آمده : (فاصبر ان وعدالله حق واستغفر لذنبك ) (غافر / 55) و(واستغفر‏ ‏لذنبك ...) (محمد / 19).
‏ ‏به زعم آقاي روحاني بايد اين تعبيرات قرآني را دليل بر (العياذ بالله ) بسيار اندك‏ ‏بودن روحيه معنوي پيامبراكرم (ص ) و حضرت موسي (ع ) و حضرت آدم (ع )‏ ‏و حوا دانست !!
‏ ‏
‏ ‏پاسخ 2 - براساس آنچه كه در برخي منابع آمده : آقاي منوچهر قرباني فر ‏از افسران كودتاي نوژه و به عنوان مسئول شاخه تهيه پول ، سلاح ، مكان ، ‏ماشين و ديگر لوازم براي انجام كودتا بوده است . قرباني فر سلاحهايي كه‏ ‏توسط لنج از عراق خريداري شده بود با توجه به مسئوليتش در اختيار‏ ‏كودتاچيان قرار داد. پس از افشاي كودتا اخبار ضد و نقيضي درباره‏ ‏وضعيت وي وجود دارد برخي نوشته اند: پس از مخفي شدن از راه كردستان‏ ‏به تركيه رفته است ، اما از برخي اظهار نظرات و قرائن به دست مي‎آيد كه وي‏ ‏دستگير شده اما با قول به همكاري در خريد سلاح از اعدام رهايي و از‏ ‏زندان آزاد شده و رابط ايران در برخي كشورها براي خريد سلاح بوده است .‏ ‏چون از زمان شاه يكي از دلالان بازار سلاح محسوب مي‎شده است. او از افراد‏ ‏مورد اطمينان سران آمريكا بوده كه حتي در برخي از جلسات خصوصي آنان‏ ‏شركت مي‎كرده است . وي در زمان جنگ ايران و عراق مشروح مذاكرات يكي از اين جلسات را به فردي‏ ‏به نام آقاي كنگرلو - از نيروهاي سپاه و مشاور نخست وزير وقت ايران -‏ ‏مي‎نويسد مبني بر اينكه : "آمريكايي ها اعتقاد دارند بهتر است از جنگ‏ ‏استفاده كرده و نگذاريم عراقي ها پيروز شده سود آن را شوروي ها ببرند، پس‏ ‏خوب است ما در پيروزي ايران بر عراق سهيم شويم تا از آن استفاده‏ ‏نمائيم ." اين مطالب توسط آقاي كنگرلو به مقامات ايراني مي‎رسد و در‏ ‏جلسه سران قوا مورد بررسي قرار مي‎گيرد. قرباني فر با توجه به دلال بودنش‏ ‏در خريد و فروش سلاح پيشنهاد مي‎كند براي نخريدن سلاحهاي مورد نياز‏ ‏از بازار سياه ، سلاحها توسط وي با واسطه كنگرلو از آمريكا خريداري شود و‏ ‏در جنگ عليه صدام از آنها استفاده شود. در عوض آمريكايي ها انتظار‏ ‏داشتند در قبال تحويل سلاحهاي مورد نياز ايران ، گروگانهاي آمريكايي در‏ ‏لبنان با واسطه گري ايران آزاد شوند. چند مورد اين معاملات صورت‏ ‏مي‎گيرد اما از جهتي آمار سلاحهايي كه ايران مي‎خواسته به درستي در اختيار‏ ‏قرار نمي گيرد و علاوه بر آن برخي از سلاحهاي ساخت اسرائيل هم به ايران‏ ‏فروخته مي‎شود. از سوي ديگر قرباني فر كه مدعي مي‎شود مبالغي كه بايد از‏ ‏سوي مقامات ايراني در اختيار وي قرار مي‎گرفته قرار نگرفته است ، طي نامه ‏ ‏گلايه آميزي مطالبش را به طور مفصل به واسطه اش - آقاي كنگرلو- مي‎نويسد‏ ‏و رونوشتي از آن نامه ها را براي آيت الله العظمي منتظري ارسال مي‎كند. (اصل‏ ‏نامه ها در خاطرات معظم له ، ص 1122 - 1077 آمده است ) قرباني فر چه هدفي در پي اين‏ ‏افشاگري داشته مالي يا سياسي ، مشخص نيست؛ اما از اين طريق آيت الله‏ ‏العظمي منتظري از ماجراي خريد سلاحهاي آمريكايي و اسرائيلي جهت‏ ‏استفاده در جنگ عليه صدام مطلع مي‎شوند.
تمام ماجراي رابطه آقاي‏ ‏قرباني فر با آيت الله العظمي منتظري در همين حد بوده است .‏ ‏حال آنكه آقاي قرباني فر از كانال آقاي كنگرلو طي ساليان متمادي با مقامات‏ ‏مهم جمهوري اسلامي - سران سه قوه - به ويژه آقاي هاشمي رفسنجاني و نيز‏ ‏مقامات آمريكايي همكاري داشته است و به گونه اي محرم اسرار آقايان بوده‏ ‏كه حتي چند ماه قبل از پديد آمدن مسائل بركناري آيت الله منتظري ، خبر‏ ‏آن را از طريقي به اطلاع ايشان مي‎رساند. در اينجا قضاوت با شما و تاريخ كه‏ ‏چگونه است فردي كودتاچي كه ساليان متمادي با سران نظام در ارتباط بوده‏ ‏است مرد بسيار خوبي محسوب مي‎شده اما وقتي بر سر اختلاف حسابهاي‏ ‏مادي نحوه تعامل خويش را با قائم مقام رهبري آن هم به وسيله فرستادن‏ ‏رونوشت نامه ها مطرح مي‎كند، مي‎شود عامل سيا و جاسوس ! و برفرض‏ ‏صحت ادعاي كساني كه وي را جاسوس مي‎دانند، انگشت اتهام متوجه‏ ‏كساني است كه سالها با وي مراوده و تعامل داشته اند. (علاوه بر خاطرات آيت الله‏ ‏العظمي منتظري مي‎توانيد به كتاب : "بي پرده با هاشمي رفسنجاني "، چاپ كيهان ، چاپ دوم ، 1383;‏ ‏"كودتاي نوژه "، مؤسسه پژوهش ها و مطالعات سياسي چاپ 1384; "غائله چهارده اسفند 1359"; "‏ ‏شنود اشباح "، رضا گلپور، رجوع كنيد.)
‏ ‏
‏ ‏پاسخ 3 - ادعاي آقاي حميد روحاني يك كلي گويي بدون سند و بدون ذكر‏ ‏نام افرادي مي‎باشد كه به زعم او در زمان قائم مقامي آيت الله منتظري تقليد‏ ‏را مسخره مي‎كردند اما پس از پايان قائم مقامي خود را مقلد ايشان معرفي‏ ‏كرده اند. گويا نظر نامبرده همان گونه كه شما برداشت كرده ايد يكي از اعضاي‏ ‏سازمان مجاهدين انقلاب است .
‏ ‏يادآوري مي‎شود آقاي دكتر سيدهاشم آقاجري كه از اعضاي سازمان مذكور‏ ‏است هيچگاه در زمان قائم مقامي آيت الله منتظري ، ايشان را مسخره‏ ‏نمي كرد، بلكه برعكس توهم آقاي روحاني علاوه بر ارتباط تنگاتنگ اعضاي‏ ‏سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با بيت امام خميني (ره )، آقاي آقاجري و‏ ‏دوستان ايشان در دوران قائم مقامي روابط بسيار خوبي با معظم له داشتند و‏ ‏حتي كلمه اي در وهن آيت الله منتظري نه در مصاحبه هايشان و نه در‏ ‏نشرياتشان ديده و شنيده نشده است . تنها چيزي كه وجود دارد سخنراني‏ ‏آقاي آقاجري - كه از جانبازان دوران جنگ است - در سالهاي دور پس از كنار‏ ‏رفتن آيت الله منتظري از قائم مقامي در نقد تقليد در همدان مي‎باشد‏ ، ‏هنگامي كه گروههاي فشار بارها و بارها به سخنراني وي حمله ور شدند ، كه‏ ‏وي در دادگاه و جاهاي ديگر علاوه بر عذرخواهي ، مقصود خود را بيان‏ ‏كرد كه مرادش تقليد مصطلح فقهي نمي باشد، بلكه مقصودش همان تقليد‏ ‏مذمومي است كه در قرآن مورد مذمت قرار گرفته و آن تقليد كوركورانه و‏ ‏بدون دليل و منطق بعضي افراد از ديگران است .
‏ ‏
‏ ‏در پايان با كمال تاسف بايد گفت :
‏ ‏سير تاريخ نگاري انقلاب و شخصيت هاي اصيل و سابقون در مبارزه در‏ ‏پاره اي موارد به دست مورخاني افتاده كه به تعبير امام خميني (ره ) در پيامي‏ ‏كه اتفاقا براي آقاي حميد روحاني فرستادند "تاريخ را آن گونه كه مايلند يا‏ ‏بدان گونه كه دستور گرفته اند مي‎نويسند نه آن گونه كه اتفاق افتاده است . از‏ ‏اول مي‎دانند كه كتابشان بناست به چه نتيجه اي برسد و در آخر به همان‏ ‏نتيجه هم مي‎رسند" (صحيفه نور، ج 21، ص 239) و در اين راه اغراض و اميال‏ ‏سياسي وارد مباحث تاريخي و تحليل هاي مربوط بدان مي‎شود. اين گونه به‏ ‏اصطلاح مورخان داراي ثبات در تراوشات قلم خود نيستند. اگر روزگاري‏ ‏شخصيتي بر سرقدرت بود با تعاريف عجيب و غريب و تمجيدهاي بي حد و‏ ‏حساب از او ياد مي‎كنند و حتي صفحات اولين كتاب خود را مزين به مطالبي‏ ‏از آن شخصيت مي‎كنند و تنها او را لايق "آيت الله العظمي " گفتن بعد از‏ ‏مرحوم امام مي‎دانند. و اگر روزگاري سياست جاري بر نفي همان شخصيت ‏پايه ريزي شد با او  و با همان قلم به گونه ديگري تاريخ را جلوه‏ ‏مي‎دهند. چنان كه تاريخ نگار نامبرده مورد پرسش شما، در چاپهاي نخستين‏ ‏جلدهاي اول و دوم كتاب "تحليل و بررسي انقلاب" برخلاف مطالب امروزين خود و به ويژه جلد‏ ‏سوم و مطالب ديگري كه امروزه در برخي مقالات مي‎نگارد اعتقاد و اظهاراتي داشته و در انعكاس‏ ‏واقعياتي كه خود گفته، از ثبات لازم برخوردار نيست . وي گذشته از مطالبي كه اين روزها‏ ‏عليه آيت الله العظمي منتظري مي‎نگارد - كه همگي قابل پيگيري قضائي‏ ‏است - بزرگاني چون مرحوم دكتر علي شريعتي و مرحوم مهندس بازرگان را‏ ‏نيز آماج حملات و نيش قلم خود قرار داده است . (چنان كه در جلد سوم‏ ‏كتاب نهضت امام خميني ، طي 215 صفحه سعي مي‎كند مرحوم دكتر‏ ‏شريعتي را همكار ساواك معرفي كند.) به گونه اي كه حتي نزد همفكران‏ ‏خود نيز از اعتماد كلي برخوردار نيست . بد نيست بدانيد وي بارها و بارها‏ ‏خاطرات آيت الله العظمي منتظري را از معظم له نمي داند و از عبارت‏ ‏"منسوب " بهره مي‎برد و هنگامي كه در اين باره مورد پرسش قرار مي‎گيرد اظهار مي‎دارد‏ : ‏اين خاطرات از آن ايشان نيست چون خاطرات روي نوار ضبط شده و ‏مطالب آن توسط ديگران افزوده شده و ايشان از آن اطلاع ندارند، و تا‏ ‏نوارهاي اصلي در اختيار مردم قرار نگيرد اين خاطرات را نمي توان به ايشان‏ ‏منتسب كرد. (مجله 15 خرداد، شماره 11، بهار 86). بد نيست بدانيد كه علاوه بر مقدمه‏ ‏فقيه عاليقدر به كتاب خاطرات، مطالب مندرج بارها و بارها مورد مطالعه و دقت‏ ‏نظر ايشان قرار گرفته و با خط خود آن را تأييد كرده اند و در سايت رسمي‏ ‏معظم له هم قرار دارد. اگر دليل آقاي روحاني بر منسوب بودن خاطرات به‏ ‏معظم له اين است كه نوارها و صدا بايد در اختيار مردم قرار گيرد بايد علاوه بر‏ ‏مطالب صحيفه امام (ره ) و خاطرات مربوط ايشان و ديگران ، خاطرات‏ ‏شفاهي كه توسط مركز نشر اسناد انقلاب اسلامي كه توسط همكاران آقاي‏ ‏روحاني اداره مي‎شود، هم داراي اتقان نباشد و نوارها! عينا در اختيار مردم‏ ‏قرار گيرد.
در هر صورت پاسخ گويي به مطالب مطروحه از سوي وي - و‏ ‏ديگراني چون او كه داراي مصونيت آهنين هستند - كاري سهل است اما به‏ ‏نظر مي‎رسد نيازي به صرف وقت و هزينه براي پاسخ گويي به مطالب سست، بي پايه و بي اساس وي و امثال وي نيست ; چنان كه پاسخ مختصر ما به پرسش هاي‏ ‏جنابعالي از باب "مشت نمونه خروار" مبين اين مطلب است .
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.
‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله.
1386/8/4



انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 23 May 2008 :  09:37:53 AM
 ‏اگر تاريخ برگردد؟!
‏ ‏
‏ ‏سؤال : با آرزوي طول عمر براي آقا، از جناب ايشان تمنا دارم پاسخ فرمايند‏ ‏كه پس از گذشت نزديك به سي سال از انقلاب ، و رخ دادن همه وقايع در‏ ‏طول اين سالها، اگر دوباره زمان به عقب برگردد، آيا ايشان باز هم حاضرند‏ ‏براي نظام جمهوري اسلام مبارزه نمايند يا خير؟ نظامي كه حتي به ولي‏ ‏نعمتان خود (جناب آقا) رحم نمي كند؟
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏در هر زماني بايد شرايط آن زمان بررسي شود تا انسان بتواند تكليف شرعي‏ ‏و انساني خود را تشخيص دهد و تصميم بگيرد. بنابراين قبل از رسيدن آن‏ ‏زمان هرگونه پيشگويي غير واقعي و به دور از حقيقت و واقعيت خواهد بود.‏ ‏و مبارزات اينجانب براي انقلاب و برپايي نظام جمهوري اسلامي براي خدا‏ ‏بود نه براي اين كه به مقامي برسم . و اما حساب مرتكبان مظالم با دادگاه‏ ‏عدل الهي است كه شكي در آن نمي باشد.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 18 Mar 2008 :  3:46:00 PM
‏علت سخنراني در سيزده رجب
‏ ‏
‏ ‏سؤال : اين جانب از مقلدين و محبين حضرت عالي هستم و در گفتگوهاي‏ ‏دوستانه و مباحث گروهي بيشتر سعي خويش را در جهت رفع تهمت هاي‏ ‏مطرح شده پيرامون جناب عالي مي‎نمايم . مسائلي همچون جريان سيد‏ ‏مهدي هاشمي ، موضوع ارتباط با منافقين و. . . همه و همه تا حدودي براي‏ ‏اين حقير حل و فصل شده اند، ولي موضوعي كه چند روز پيش يكي از‏ ‏دوستان طلبه مطرح نمود، فكرم را به خود مشغول داشته و پاسخ درخوري‏ ‏براي آن نمي يابم ، دوستم مي‎پرسيد كه : چرا آقاي منتظري همچنان كه‏ ‏حضرت علي (ع ) جهت حفظ وحدت جامعه اسلامي سكوت اختيار كردند،‏ ‏سكوت نكردند و با ايراد سخنراني در سيزدهم رجب و. . . وحدت جامعه را‏ ‏مخدوش نمودند؟ و اصلا چه لزومي داشت كه آن مباحث معلوم الحال در‏ ‏مجمع عمومي مطرح شود؟
‏ ‏خواهشمند است بيانات راهگشاي خويش را در اين زمينه تبيين فرماييد.
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏اين جانب در سخنراني سيزدهم رجب ، جز چند انتقاد محترمانه و منطقي‏ ‏نسبت به بعضي امور مهمه - كه به نظرم بي تفاوتي و سكوت جايز نبود - چيز‏ ‏ديگري مطرح نكردم و به نظر خودم صحبت من هيچ گاه منشأ تفرقه و‏ ‏مخدوش نمودن وحدت كلمه نبود. من در حقيقت از مرجعيت و حقوق‏ ‏افراد و اقشار گوناگون دفاع كردم . حضرت امير (ع ) نيز در دوران خانه نشيني‏ ‏هر كجا انحراف و خطايي از حاكمان مي‎ديدند به نحوي به آنان تذكر‏ ‏مي‎دادند و مورد استقبال قرار مي‎گرفتند.
‏ ‏به نظر شما آيا به واسطه اظهار نظر و چند انتقاد توسط من ، سزاوار بود آن‏ ‏همه توهين و هتاكي و تضييع حقوق و حمله به دفتر و بيت من و تهديد‏ ‏اعضاي خانواده من و توهين به حسينيه واقع در جنب دفتر و سپس بيش از‏ ‏پنج سال حبس خانگي غير شرعي و غير قانوني اين جانب به نام اسلام و‏ ‏مردم انجام دهند؟! آيا اين كارها موجب وحدت كلمه بود؟ قضاوت با‏ ‏شما.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 24 Feb 2008 :  3:40:11 PM

‏نامه ‏1368/1/6‏
‏ ‏
‏ ‏سؤال : در كتاب خاطرات ذكر شده است نامه 6 فروردين 68 در صحيفه نور‏ ‏نيامده است، در حالي كه اين نامه در جلد 21 صفحه 330 چاپ سال 79 آورده‏ ‏شده است .
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏هنگامي كه من خاطرات خود را بازگو و تنظيم مي‎كردم صحيفه نور در دست‏ ‏بود و صحيفه امام - كه در جلد 21 آن نامه مذكور آورده شده است - هنوز‏ ‏منتشر نشده بود و من از آن اطلاعي نداشتم . به علاوه در زماني كه مرحوم‏ ‏امام حيات داشتند از طرف بيت ايشان توسط يكي از دوستان به من پيغام‏ ‏داده شد كه نسخه اصلي نامه 6 فروردين به دستور امام محو شده است ، لذا‏ ‏من فكر نمي كردم نامه اي كه امام دستور محو آن را داده اند بعد از فوت ايشان‏ ‏چاپ و منتشر شود. هر چند با تأسف بايد گفت : انتشار اين نامه بيش از اين‏ ‏كه به ضرر من باشد به ضرر شخصيت مرحوم امام خواهد بود، زيرا در اين‏ ‏نامه مطالب خلاف واقع زيادي ديده مي‎شود كه هرگز با شخصيت معنوي‏ ‏امام سازگار نمي باشد.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.



انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 09 Feb 2008 :  6:45:03 PM

‏انتقاداتي نسبت به موضع معظم له در برابر مظالم حاكميت و تضييع حقوق مردم
‏ ‏
‏ ‏سؤال : شما در خاطرات خود نوشته ايد كه نامه اول عزل شما مربوط به آقاي‏ ‏خميني نيست ، به اين دليل كه ايشان گفته اند: من با بازرگان و بني صدر موافق نبودم ‏و غيره . آيا به نظر شما همين بهترين دليل نيست بر اين كه نامه مربوط به خود‏ ‏ايشان است ؟ ايشان آن وقت كه به بازرگان احتياج داشتند ، گفتند دولت‏ ‏بازرگان دولت امام زمان (عج ) است ; بعد وقتي به قول معروف كارشان راه‏ ‏افتاد، بازرگان شد ليبرال. و شما برايش تكبير فرستاديد. با شخص شما هم‏ ‏همين كار را كردند ... اين گونه كه در خاطرات خودتان نوشته ايد همه تماسها و برنامه ها‏ ‏را شما رتق و فتق مي‎كرديد. يكدفعه بعد از ده سال ‏ ‏شما كه تا آن وقت نتيجه عمرش بوديد شديد ليبرال، و اين دفعه بقيه تكبير‏ ‏گفتند. در نماز جمعه‏ ‏كه خود شما امامش بوديد شعار "مرگ بر ضد ولايت فقيه " داده مي‎شد و بعد‏ ‏مي‎ريختند توي خيابان . نتيجه اينكه تا وقتي شما سكوت كرديد و تأييد‏ ‏كرديد نتيجه عمر ايشان حساب مي‎شديد; بعد كه يك اعتراضي آن هم‏ ‏پشت درهاي بسته كرديد، خيال شما را هم راحت كرد. در خاتمه بايد بگويم‏ ‏كه در همه آن سالهايي كه شما قدرتي داشتيد چه بسيار حقها كه پايمال شد و‏ ‏چه بسيار سر و دستها كه به خاطر ضديت با ولايت فقيه شكسته شد و‏ ‏صدها هزار نفر دور دنيا آواره شدند.
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏صرف نظر از اين كه مرحوم آيت الله خميني از اول با رياست جمهوري‏ ‏آقاي بني صدر و نخست وزيري مرحوم مهندس بازرگان موافق بودند يا‏ ‏نبودند، يادآور مي‎شوم :
‏ ‏اولا اينجانب با برخوردهائي كه با مرحوم مهندس بازرگان و دوستان‏ ‏ايشان كردند سخت مخالف بودم و در زمان قائم مقامي كرارا انتقاداتم را به‏ ‏مسئولين مربوطه و حتي شخص آيت الله خميني متذكر مي‎شدم ، تا آنجا كه‏ ‏در محافل خاصي اينجانب را طرفدار ليبرالها معرفي مي‎كردند و حتي براي‏ ‏مرحوم امام خميني ذهنيتي درست كرده بودند كه من درصدد مي‎باشم بعد‏ ‏از فوت ايشان مصادر امور را به دست ليبرالها و مجاهدين خلق بسپارم .‏ ‏بنابراين من هيچگاه سكوت نكردم ، و در هر فرصتي تذكراتي مي‎دادم ، ولي‏ ‏آنان ترتيب اثر ندادند.
‏ ‏و ثانيا من هيچگاه از شعار "مرگ بر ضد ولايت فقيه" حمايت نكردم و كرارا‏ ‏در صحبتها و حتي خطبه هاي نماز جمعه تهران يادآور مي‎شدم كه بايد با‏ ‏منطق و استدلال از يك موضوع سياسي و فقهي حمايت كرد نه با چماق و‏ ‏شعار مرگ بر مخالف .
‏ ‏ثالثا من از حق كشي هائي كه مي‎شد تا حد زيادي مطلع مي‎شدم و از‏ ‏همين جهت لحن صحبتهاي من معمولا لحن انتقاد و اعتراض به كارهاي‏ ‏خلاف داشت . همين مواضع من بود كه براي آقايان تلخ و گران و غير قابل‏ ‏تحمل بود و سرانجام توانستند ذهنيتي برخلاف واقع براي مرحوم امام‏ ‏درست كنند و كردند آنچه را كردند. تعجب من از شماست كه چگونه‏ ‏قضاياي گذشته را درست تجزيه و تحليل نمي كنيد و مرا كه قرباني مواضع‏ ‏انتقادي خود شده ام ساكت و مؤيد كارهاي خلاف آقايان قلمداد مي‎كنيد.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.



انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 02 Nov 2007 :  3:32:38 PM
‏حقوق پيروان فرقه بهاييت

‏ ‏سؤال : ضمن عرض سلام و خسته نباشيد خدمت حضرت آيت الله العظمي منتظري
‏ ‏سؤال بنده در مورد جايگاه حقوقي پيروان فرقه بهاييت و نظر جنابعالي در قبال اين رفتار است . البته بر همه ما واضح‏ ‏است كه بهاييان از ديدگاه فقه اسلامي هيچ گاه مشروعيت ديني نداشته و ندارند. با اين حال سؤال اينجاست كه آيا‏ ‏فارغ از حقوق ديني ذكر شده در قانون براي اقليت هاي رسمي چون يهوديان و زرتشتيان پيروان اين فرقه حق‏ ‏برخورداري از حقوق شهروندي را دارند يا نه ؟ رأفت اسلامي چقدر در مورد اين چنين گروههايي صدق مي‎كند؟
‏ ‏ضمن آرزوي سلامتي و پايداري براي شما در تمام مراحل خدمت به آستان الهي

‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏فرقه بهاييت چون داراي كتاب آسماني همچون يهود، مسيحيان و زرتشتيان نيستند در قانون اساسي جزو اقليت هاي‏ ‏مذهبي شمرده نشده اند، ولي از آن جهت كه اهل اين كشور هستند حق آب و گل دارند و از حقوق شهروندي برخوردار‏ ‏مي‎باشند; همچنين بايد از رأفت اسلامي كه مورد تأكيد قرآن و اولياء دين است بهره مند باشند.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.
 1387/2/25


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 02 Nov 2007 :  3:27:46 PM

انحراف و ضلالت فرقه بهاييت

‏سؤال : با سلام خدمت آيت الله منتظري
‏ ‏در خصوص سؤالي كه خدمت شما درباره بهاييان شده است بايد خدمت شما عرض كنم كه :
‏ ‏اولا: همان طور كه خود شما مستحضر هستيد اين فرقه دين نيست كه بخواهد جزو اقليت ديني در قانون اساسي يا در‏ ‏شرع مقدس محسوب بشوند يا خير; در ضمن اگر دو کتاب (ايقان و اقدس) هم داشته باشند به يقين از جانب خدا بر پيامبر‏ ‏فرستاده نشده است و دروغ است ، مثل ادعاي امام زمان بودن و....
‏ ‏دوما: همان گونه كه خود شما مطلع هستيد اين دين ريشه در استعمار پير يعني انگليس دارد; يعني اين فرقه ، فرقه‏ ‏انگليسي محسوب مي‎شوند. و از همان اول بنياد اين فرقه بر دروغ و تفرقه بين مسلمانان است و به يقين من و شما از‏ ‏مبالغي كه براي اين دين از طرف انگلستان خرج مي‎شود مطلع نيستيم .
‏ ‏بنده دورادور از فعاليت اين فرقه و به انحراف كشيدن جوانان در اين فرقه مطلع مي‎باشم و به چشم با فعاليت اين فرقه‏ ‏آشنا مي‎باشم و مي‎بينم كه چطور اينها جوانان را با فساد و مجالس پارتي و... به سمت خود و به طرف دين به اصطلاح‏ ‏بهايي مي‎كشانند. ايشان با مظلوم گرايي كه در جامعه به راه انداخته اند در پي ضربه زدن به دين اسلام و قرآن‏ ‏مي‎باشند....
‏ ‏با تشكر از شما
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏آنچه شما در رابطه با فرقه ضاله بهاييت نوشته ايد صحيح است و جاي ترديد نيست ، و بايد مواظب باشيم جوانهاي ما‏ ‏گرفتار آنان نشده و منحرف نشوند; و آنچه من در رابطه با آنها نوشته ام منافات با ضاله و منحرف بودن آنان ندارد.‏ ‏مقصود اين بود كه برخوردهاي تند با آنان نتيجه معكوس دارد.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.
‏ ‏‏1387/3/11‏



انتقال سريع به بالاي صفحه

انتقال سریع به 



تبديل به صفحه منزلگاه

اضافه كردن به ليست سايت هاي مورد علاقه

      کلیه حقوق این سایت متعلق به دفتر آیت الله العظمی منتظری می باشد