سؤال : در مورد مسأله رجعت - پس از ظهور امام (ع ) - با توجه به حكمت متعاليه و سير تطور انسان ، بعضي از بزرگان قائلند كه در آن هنگام "نفس شريف و مبارك رجعت كنندگان ، بدن ملكي انشاء مينمايد و آن بزرگواران با آن بدن ملكي انشايي رجوع ميفرمايند" (ص 121 - معاد از ديدگاه امام خميني ).
نظر جنابعالي در اين مورد چيست ؟ و اصولا كيفيت رجعت را چگونه ميدانيد؟
با قبول فرضيه امام راحل - وقوع رجعت محدود به دوره پس از ظهور امام (ع ) نمي شود و هر زمان ديگر نيز ممكن خواهد بود - در صورتي كه در روايات و احاديث زمان رجعت را پس از ظهور اعلام ميكنند. لطفا نظر مبارك خود را اعلام فرمائيد.
جواب :
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
روايات رجعت ، هر چند مضامين مختلفي دارند ولي دلالت ميكنند بر اين كه نظام دنيوي به سمت روزي ميرود كه در آن روز آيات الهي ظاهر شده و عصيان و گناهي انجام نمي شود و شيطان نمي تواند كسي را اغواء كند. از اين روايات استفاده ميشود پس از ظهور حضرت مهدي (عج ) رجعت كه مرتبه ضعيفي از مراتب قيامت است شروع ميشود و پس از آن ، قيامت برپا خواهد شد. و لذا در بعضي روايات آمده است : "ايام الله ثلثة : يوم الظهور و يوم الكرة و يوم القيامة ". "كرة " همان رجعت است .
با اين بيان كه در الميزان ذكر شده معلوم نيست در رجعت مورد نظر روايات ، ابدان ملكي و دنيوي ايجاد و انشاء شوند، و لذا مطابق روايات رجعت ، علاوه بر بعضي نفوس شريفه ، بعضي از نفوس شقيه و كافر نيز مشمول رجعت ميشوند، و اطلاع بيش از اين براي ما مقدور نخواهد بود. به تفسير الميزان ، ج 2، ص 108 به بعد نيز مراجعه شود.
ان شاءالله موفق باشيد.
والسلام عليكم و رحمة الله .
ارسال شده در: - 13 Apr 2009 : 2:10:56 PM
مسجد جمكران و چاه جمكران
سوال : آيا حديث قدسى يا آيه قرآن راجع به حقيقت جمكران وجود دارد؟ لطفا با ذكر آدرس پاسخ دهيد.
جواب :
بسمه تعالى
با سلام و تحيت
مسجد جمكران مستند قرآنى يا روائى ندارد، بلكه مستند آن خوابى است كه يك فرد معمولى صالح ديده است و مرحوم حاج شيخ عباس قمى در حاشيه مفاتيح الجنان نقل كرده است . و در هرحال نماز و عبادت و دعا در آن مسجد مطلوب است و اشكالى ندارد، اما موضوع چاه و امثال آن مدركى ندارد.
ان شاء الله موفق باشيد.
ارسال شده در: - 31 Jan 2009 : 7:40:40 PM
چرا امامان (ع ) را شفيع قرار مىدهيم ؟
سؤال : چرا ما بايد امامان را شفيع قرار دهيم و مستقيما به سراغ خود خداوند متعال نرويم ؟ اين سوال در ذهن بسيارى از جوانان است و ما پاسخ قانع كننده اى نداريم . لطفا راهنمايى كنيد. و در اين ارتباط آيا كتابى موجود است لطفا معرفى كنيد.
جواب :
بسمه تعالى
با سلام و تحيت
هستى از بالاترين مرتبه وجود كه نامتناهى است تجلى و ظهور كرده و شعاع نور آن تا تمام مراتب زيرين آن از بالا تا پايين نظام هستى تابيده است ; و بين موجودات عالم ماده و خاكى كه در حاشيه پايينى آن قرار دارند از جمله انسانى كه هنوز قله هاى كمال را فتح نكرده و اسير در عالم طبيعت است با خداوند كه هستى نامتناهى و در بالاترين مرتبه هستى قرار دارد بسى فاصله است ; و بين آن دو مرتبه ، حلقات ديگر هستى كه مراتب متفاوت در كمال و نقص دارند به عنوان وسايط فيض وجود دارند، و تمام اين حلقات كه در طول يكديگر مىباشند نظير رشته زنجير به هم پيوسته اند. و ارتباط مرتبه پايين هستى با وجود نامتناهى كه در اعلى مرتبه آن قرار دارد بدون ارتباط با مراتب متوسطه و گذر از آنها گام برداشتن از مرتبه اى به مرتبه ديگر بدون طى مسافت ميانه و به اصطلاح طفره در حركت و تكامل قهرا امرى محال است . همان گونه كه اعضاء و جوارح ما كه بشره و ظاهر و مرتبه نازل هستى ما مىباشند اگر بخواهند حركت كرده و كارى را انجام دهند يا از خطرى بگريزند نمى توانند مستقيم با اراده نفس و بدون نيروهاى متوسطه همانند نيروى ذخيره در ماهيچه و رگها حركت نمايند، هرچند آن نيروى ذخيره خود محصول آب و غذاى مادى است كه به انرژى پنهان از ديدها تبديل گرديده است ; بنابراين اگر انسان معمولى بخواهد به طرف خداوند سير و سلوك معنوى كرده و مدارج كمال و قرب به حق را به دست آورد ناگزير بايد از مراتب متوسط هستى بگذرد.
حال اگر انسانى ويژه مانند پيامبران و اولياى بزرگ الهى كه خود از دهليز تاريك عالم ماده عبور كرده و به ساحت نورانى عوالم فوقانى هستى و مراتب بالاى آن رسيده و همطراز با آنها بلكه به گونه اى با آنها متحد گرديده و بر عالم ماده مشرف شده است به توسل و درخواست انسان محبوس در عالم ماده و به اذن الهى واسطه گرى كرده و با نيروى معنوى پنهان دست انسان ناتوان و محتاج به دستگيرى را گرفته و از گذرگاه آن مراتب كه خود از آن عبور كرده عبور داده و به حق تعالى نزديك كند، چه محذور عقلى يا مشكل نقلى را در پى دارد؟! آيا غير از اتصال با حلقات متوسطه هستى راه ديگرى براى ارتباط با حق تعالى وجود دارد؟
با توجه به مقدمه اى كه گذشت جز آن راه ممكن نيست ، منتها انسان چه بسا بپندارد كه انبياء و اولياى بزرگ الهى تنها سمت هدايت تشريعى داشته و تنها با گفتار و رفتار و كردار و ابلاغ رسالت و بيان معارف انسانها را ارشاد و راهنمايى كرده تا خود به اختيار خود به قرب حق تعالى برسند، در حالى كه آنها به خاطر ارتقاء وجودى كه در حركت تكاملى و قوس صعود هستى پيدا نموده اند در حلقات فرازين هستى قرار گرفته اند و علاوه بر هدايت تشريعى كه به واسطه همين صعود دارند هدايت تكوينى هم داشته و به امداد موجودات فروتر مشغولند، هرچند آن موجودات آگاه به آن امداد و هدايت نباشند; ولى عدم آگاهى به آن دليل بر نبودن آن نيست . و در واقع توسل به اولياى بزرگ الهى كه نوعى شعور و آگاهى به جايگاه بلند آنهاست به گونه اى هماهنگ كردن زبان استعداد و حال و قال انسان متوسل است تا در پى آن قابليت بنده متوسل تام و كامل گرديده و به شفاعت و ضميمه و امداد ولى الهى فيض رحمت واسعه حق اعم از آمرزش گناه يا نزول باران يا بهره هاى ديگر از فراز به نشيب بر بنده فرو آمده و او را همانند برق جهان بربايد و مجذوب حق كند يا به او عطيه اى را عطا نمايد.
از اين رو خداوند در قرآن كريم فرمود: (يا ايهاالذين آمنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة ) (مائده 35/) "اى كسانى كه ايمان آورديد تقواى الهى داشته و به سوى خداوند وسيله رواداريد و بجوييد." و ارشاد به وسيله فرمود: (و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما) (نساء64/) "و ما هيچ فرستاده اى را نفرستاديم جز اين كه به اذن الهى مورد اطاعت قرار گيرد و چنانچه (ظالمان ) آنگاه كه بر خود ستم كردند به پيش تو آيند و از خداوند مغفرت جويند و پيامبر براى آنان مغفرت خواست هرآينه خداوند را بسيار توبه پذير رحيمى خواهند يافت ".
ان شاء الله موفق باشيد.
ارسال شده در: - 26 Dec 2008 : 09:58:43 AM
ريشه يابى علت ايجاد مذاهب گوناگون در اسلام
سوال : با عرض سلام ; آيه 9 سوره الحجر، خداوند مىفرمايد ما قرآن و دين خود را نازل كرديم و حافظ آن هستيم تا به حال كسى مدعى تحريف قرآن نشده ; در آيه 159 سوره انعام هم خداوند كسانى را كه دين او را پراكنده و مذاهب گوناگون ساخته اند را مورد سرزنش قرار داده .
1 - دليل به وجود آمدن مذاهب گوناگون و مختلف آن هم بعد از رحلت حضرت محمد(ص ) در دين اسلام چه بود؟ و اولين مذهب توسط چه كسى پايه گذارى شده و نام آن مذاهب چيست ؟
2 - مگر بنيانگذاران مذهب ، دين خدا را ناقص يافتند كه اقدام به ايجاد مذاهب كردند، به طورى كه هركدام مذهب خود را حق و ديگرى را باطل معرفى مىكنند؟
3 - اگر پايه گذاران مذاهب تشخيص دادند مردم از دين خدا فاصله گرفته و به انحراف مىروند و به همين دليل مذهبى ايجاد كرده و مردم را به پذيرش آن دعوت نمودند، آيا توجهى به كلام خدا در آيات 88، 107 و 111 سوره انعام داشته اند؟ كه به پيامبر ابلاغ فرموده : از مشركان دورى كند اگر خدا مىخواست همه به اجبار ايمان مىآوردند، تو وظيفه اى ندارى آنها را به ايمان مجبور كنى . آيا عمل بنيانگذاران مذاهب بدعت گذارى در دين و خلاف دستور خداوند نيست ؟ آيا خدا آنها را به انجام چنين كارى مأمور كرده ؟ اگر جواب مثبت است آدرس قرآنى آن را مرقوم فرمائيد.
جواب :
بسمه تعالى
با سلام و تحيت
تا زمانى كه رسول اكرم (ص ) زنده بودند، خبرى از تعدد مذهب نبود; ريشه اختلاف و پيدايش مذاهب گوناگون را بايد در مسئله جانشينى آن حضرت جستجو نمود. روزهاى آغازين رحلت پيامبر(ص ) بگو مگوها به اصطلاح امروز جنبه سياسى داشت ولى پس از استقرار خلافت سه خليفه ، كم كم پاى اختلافات مذهبى در كلام و احكام نيز باز شد و در زمان حكومت اميرالمومنين (ع ) كه اصرار بر تحقق سياست رسول خدا(ص ) و عمل به سنت آن حضرت داشتند، جبهه گيرى ها نمايان تر شد و پس از شهادت آن بزرگوار، دست سياست پليد بنى اميه و سپس بنى عباس اختلافات را در مسائل كلامى و بيان احكام به اوج خود رسانيد و مذاهب فقهى فراوانى به وجود آمد و به تبع آن مردمان نيز كه تابع عالمان بودند به دسته ها و گروههاى مختلف مذهبى تقسيم شدند و پس از مدتى دست سياست ، همه مذاهب فقهى را در چهار مذهب مالكى ، حنفى ، شافعى و حنبلى محصور و محدود نمود و شيعيان كه پيرو اهل بيت پيغمبر(ص ) بودند به صورت غيررسمى در تحكيم مبانى اعتقادى و فقهى خود پاى فشردند و با دشوارى هاى فراوان روبرو گشتند تا پس از طى فراز و نشيب هايى در ايران به هنگام استقرار دولت صفوى رسميت يافتند. در اينجا با توجه به سوالى كه شده بيان چند نكته لازم و ضرورى به نظر مىرسد:
1 - حقيقت دين يكى بيش نيست و دين اسلام كه كامل ترين اديان آسمانى است شامل سه بخش : الف - اصول دين ب - اخلاقيات دينى ج - احكام و دستورات عملى دين است . رسول خدا(ص ) در طول 23 سال يعنى دوران نبوت و رسالتش ، علاوه بر آنچه كه در قرآن درباره اين سه بخش بيان گرديده ، خود آن حضرت نيز توضيحاتى بيان داشته اند و رهنمودهاى لازم را نموده اند.
2 - رسول خدا(ص ) بارها سفارش نمودند كه امت اسلامى پس از او براى فهم صحيح دين به قرآن و عترت يعنى اهل بيت (ع ) او مراجعه نمايند.
3 - عمده اختلاف چه در اصول دين و يا احكام ، از آنجا ناشى شد كه كسانى كه در رأس امور قرار گرفتند، رأى اهل بيت را ناديده گرفتند و بلكه آنان را از صحنه خارج و منزوى ساختند و آراء خويش يا عالمان همگام و همراه خويش را تحميل نمودند و رسميت بخشيدند.
4 - علل و عواملى كه يك حزب منسجم و فراگير را پس از مدتى به انشعاب مىكشاند چيست ؟ سودجويى ، خودخواهى ، برترى جويى ، تحريك هاى نامرئى پشت پرده ، و احيانا برداشت هاى خاصى كه هر انديشمندى براى خود دارد و براساس آن نظر خويش را صائب و صحيح مىپندارد و ديگر عوامل مخصوصا دست هاى مرموز سياست ، همه و همه در پيدايش مرام ، مسلك و مذهب جديد مىتواند نقش مهمى داشته باشند.
قرآن كريم مىفرمايد: "ان الدين عندالله الاسلام و ما اختلف الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم " (آل عمران / 19) (بى گمان دين حقيقى نزد خدا اسلام است و كسانى كه به آنان كتاب داده شده اختلاف نكردند مگر از روى زياده طلبى (يا حسدى ) كه در ميان آنها بود، آن هم پس از آنكه علم و آگاهى به حقانيت اسلام به آنان رسيد).
ان شاء الله موفق باشيد.
ارسال شده در: - 29 Aug 2008 : 9:57:24 PM
فلسفه ازدواجهاي متعدد پيامبراكرم (ص ) و امامان (ع )
سؤال : مدتي است كه سؤالي ذهن مرا به خود مشغول كرده و به هيچ وجه من الوجوه پاسخ آن را در جائي ديگر نيافتم و آن اين است : بسياري از مردم مانند من نمي دانند كه چرا پيامبران و پيامبراسلام (ص ) و ائمه معصومين (ع ) ازدواجهاي متعدد داشته اند، و گاهي تعدد اين ازدواجها تا به حدي است كه حتي مؤمنين هم متعجب ميشوند. دشمنان و بدخواهان اسلام و تشيع از هر فن و تدبيري جهت ضربه زدن به آن استفاده ميكنند. و صفات زشتي را به چهارده معصوم (ع ) نسبت ميدهند و سعي در تنزل مقام و منزلت آن بزرگواران دارند. از سوي ديگر محققان غيرمسلمان ، كه به امر تحقيق و پژوهش جهت انتخاب يك آئين زيبا و پسنديده مبادرت ميورزند، وقتي متوجه ازدواجهاي زياد پيامبر(ص ) و امامان (ع ) ميشوند شايد نسبت به اسلام حس نامطلوبي پيدا كنند، زيرا دليل اين همه ازدواج را نمي فهمند. حال من از شما ميخواهم با پاسخي منطقي شبهه مرا برطرف فرمائيد; چرا كه در ميان نزديكان من كسي هست كه هميشه به خود اجازه ميدهد در مورد آن عزيزان با لحن نادرستي در مورد ازدواجهايشان صحبت كند. چگونه او را قانع كنم ؟
جواب :
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
ازدواجهاي متعدد پيامبر(ص ) قطعا ناشي از جنبه شهوتراني و علاقه جنسي نبوده است ، زيرا اگر چنين بود نبايد آن حضرت در سن بيست و پنج سالگي كه اوج جواني و بروز شهوت جنسي مردهاست با حضرت خديجه كه سن او از پيامبر(ص ) بالاتر بود و بنابر نقل بعضي تواريخ داراي چند فرزند از دو شوهر فوت شده بود ازدواج نمايد و بيش از بيست سال و قبل از هجرت ازدواج ديگري نكند. در مورد سن حضرت خديجه هنگام ازدواج با آن حضرت هرچند بعضي گفته اند: بيست و پنج سال بوده است ، ولي اكثر مورخين سن او را بيشتر از بيست و پنج سال ذكر كرده اند. بعضي بيست و هشت سال ، و بعضي سي سال ، و بعضي سي و پنج سال ، و بعضي چهل سال ، و بعضي چهل و چهار سال ، و بعضي چهل و پنج سال ، و بعضي مانند صاحب كتاب "انساب الاشراف " (قسم حياة النبي (ص )، ص 98) چهل و شش سال ذكر كرده اند. (الصحيح من سيرة النبي الاعظم ، ج 2، ص 116).
قابل توجه است كه ازدواجهاي آن حضرت كه بعد از وفات حضرت خديجه و بعد از هجرت به مدينه آن هم بعد از سن پنجاه سالگي بود، يعني سني كه معمولا مردها دوران افول شهوت جنسي آنان ميباشد.
از طرف ديگر زناني كه با پيامبر(ص ) ازدواج كردند جز عايشه معمولا زنان مسن و شوهر مرده و بعضا داراي فرزند و از نظر مادي نيازمند و فقير بودند.
همچنين بسياري از ازدواجهاي آن حضرت داراي مصالح سياسي و اجتماعي بود، نظير ازدواج با عايشه دختر ابوبكر - كه با پيشنهاد و اصرار او انجام شد - و نيز ازدواج با حفصه دختر عمر كه ثيبه بود و عمر نيز بر آن نظر داشت . در آن شرايط و اوضاعي كه پيامبر داشتند براي پيشبرد مقصد خود يعني اسلام شديدا به كمكهاي اجتماعي افراد قدرتمند نظير ابوبكر و عمر احتياج داشتند. و ازدواج با صفيه دختر حي بن اخطب يهودي كه رئيس بني النضير بود از آن جهت بود كه شوهر او در جنگ خيبر و پدرش در جنگ با بني قريظه كشته شده بودند و خود او نيز جزو اسيران خيبر بود، پيامبر(ص ) به خاطر حفظ موقعيت خانوادگي كه داشت او را براي خود انتخاب كردند و فورا آزادش كردند و با او ازدواج نمودند كه دچار ذلت اسارت و عواقب آن نشود و از جهتي ديگر پيامبر(ص ) بدين وسيله با بني اسرائيل خويشاوندي پيدا نمايد. ساير ازدواجهاي آن حضرت چه با زنان آزاد يا كنيزان هركدام داراي مصلحت مهمي بود كه در كتب تواريخ و بعضي تفاسير قرآن ذكر شده است . شما ميتوانيد به تفسير الميزان ، ج 4، ص 195 مراجعه كنيد تا به تفصيل به فلسفه ازدواجهاي متعدد پيامبر(ص ) بيشتر آشنا شويد.
در مورد ازدواجهاي امامان (ع ) نيز آنچه از تواريخ استفاده ميشود بسياري از همسران آن بزرگواران كنيزان بوده اند، و با توجه به وضعيت آن زمانها، كنيزان به خاطر نداشتن سرپرست و كسي كه نيازهاي آنان را تأمين نمايد بيش از زنان آزاد در معرض فساد و فحشاء بوده اند، از اين رو امامان (ع ) برحسب وظيفه شرعي و انساني معمولا كنيزان را خريداري ميكردند و آنان را برحسب ميل و اختيار خودشان يا آزاد ميكردند و يا تحت سرپرستي خود قرار ميدادند.
ان شاء الله موفق باشيد.
ارسال شده در: - 22 Jul 2008 : 2:40:58 PM
آيا قضاوتهاي پيامبر (ص) و حضرت امير(ع) مطابق واقع بوده است ؟
سؤال : آيا پيامبراكرم (ص) با امام علي (ع) در قضاوت ممكن بود اشتباه كند؟ اگر بگوييم نه ، آيا خلاف حديث خود پيامبر نيست كه "من طبق شواهد و ظواهر حكم ميكنم ..."؟ و اگر بگوييم بله ، آيا منافي عصمت ايشان نيست ، مخصوصا اين كه علم داشتند به حقيقت امور و اين كه حق با كيست ؟
جواب :
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
پيامبراكرم (ص) و حضرت امير(ع) در موضوع قضاوت مأمور به ظاهر بودند يعني مأمور بودند كه به همان ضوابط و معيارهاي ديني كه ديگران مكلف به آنها ميباشند عمل نمايند، و مأمور به تعيين واقع نبودند تا گفته شود چه بسا قضاوت آنان با واقع منطبق نباشد.
ان شاء الله موفق باشيد.
ارسال شده در: - 15 Mar 2008 : 10:07:38 AM
جبر و اختيار
سؤال : با فرض اين كه خداوند قادر مطلق هستند آيا از آينده و زندگي ما انسان ها به طور كاملا واضح و جزء به جزء مطلع هستند يا خير؟ يعني اين كه مثلا آيا ميدانند كه شخصي كه الان دو ماهه است در سن شصت سالگي در روزي مشخص و در ساعتي مشخص و در دقيقه و ثانيه اي مشخص چه كاري را ميخواهد انجام دهد؟ در صورت منفي بودن جواب نعوذ بالله حكم به نقص علم و قدرت خداوند داديم و اگر جواب مثبت است پس در اين داستان نوشته شده كه خداوند از شصت سال بعد آن مطلعند بحث اختيار كاملا منتفي است و همه چيز از قبل مشخص ميباشد. و با توجه به اين مورد اشاره شده مواردي همچون بهشت و جهنم و امثال آن چه توجيهي دارند؟ خواهشمند است در اين رابطه جوابي روشن و واضح بفرماييد و اگر جواب مشخص نيست هم بفرماييد.
جواب :
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
بلي خداوند قادر مطلق و عالم به هر چيزي از كوچك و بزرگ و گذشته و حال و آينده ميباشد. دليل آن هم در فلسفه اسلامي به تفصيل بيان شده است . و قدرت و علم مطلق خداوند هرگز با اختيار انسان در تعيين سرنوشت و مسير خود منافات ندارد، زيرا خداوند انسان را موجودي داراي عقل و شعور و اراده و اختيار خلق كرده است و در ازل چنين مقدر كرده است كه او هر كاري ميكند با تعقل و درك خوبي و بدي آن و نيز با اراده و اختيار خودش انجام دهد نه بدون اراده و اختيار. بنابر اين شما به عنصر اراده و اختيار كه خداوند به همه انسان ها داده است توجه ننموده ايد و لذا گرفتار شبهه شديد. با توجه به عنصر اراده و اختيار هيچ شبهه اي پيش نمي آيد.
بلي خداوند از ازل حتي قبل از خلقت انسان ميداند كه هر انساني در چه زماني به دنيا ميآيد، و چه كارهايي را با عقل و درك و اراده و اختيار خود انجام ميدهد.
ان شاء الله موفق باشيد.
ارسال شده در: - 09 Feb 2008 : 6:50:02 PM
تقدم معنوي حضرت مهدي (عج ) بر حضرت مسيح (ع )
چرا خداوند شر را خلق نمود؟
سؤال : از خدمت حضرتعالي چند پرسش دارم كه تقاضامندم پاسخ فرمائيد:
1 - با توجه به روايات و احاديث موجود در نزد شيعه ، به همراه حضرت صاحب الزمان (عج )، حضرت مسيح بن مريم (ع ) نيز ظهور ميكنند. ما ميدانيم كه پس از ابلاغ مفاهيم انجيل ماموريت حضرت به پايان رسيده است و آنچه لازم بوده است تا از معارف الهي به مردم آموخته شود انجام پذيرفته است . در اين صورت حضور ايشان در كنار امام عصر چه علتي خواهد داشت ؟ همچنين گروهي معتقدند كه حضرت مسيح (ع ) به عنوان يك پيامبر اولواالعزم نبايد در ركاب امام دوازدهم ظهور كند بلكه مقام او بالاتر است و بايد عكس اين مطلب واقع شود. در جواب اين سخن چه ميتوان گفت ؟
2 - در سوره فلق آيه دوم ميخوانيم : (من شر ما خلق ) چطور جور درمي آيد كه آنچه خداوند خلق كرده داراي شر باشد؟ و اصلا سؤال كلي تر اين كه ما در هر امري اراده خداوند را علت ميدانيم . در اين صورت اگر انسان كه صاحب اختيار است ، اراده به شر كند اين طور به نظر ميرسد كه خداوند نيز بايد در طول اراده انسان ، فرمان آن را صادر كند تا آن امر انجام پذيرد; و در اين حالت نعوذ بالله خداوند كار شر را اراده كرده است . چطور بايد اين شبهه را پاسخ گفت ؟
جواب :
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
ج 1 - برخي از رواياتي كه از طريق شيعه و سني نقل گرديده است دلالت بر اين دارد كه هنگام ظهور حضرت مهدي (عج )، حضرت عيسي (ع ) نيز همراه آن حضرت ميباشد; اما اينكه علت اين همراهي چيست ، از بعضي از آنها استفاده ميشود كه حضرت عيسي (ع ) در آن هنگام ديگر پيرو است نه پيشواي مطلق ، و در نماز هم به حضرت مهدي (عج ) اقتداء مينمايد. (صحيح مسلم ، كتاب الايمان ، ج 1، ص 94، حديث 244 و 245 و 247، و صحيح بخاري ، ج 4، ص 143 و كتاب عقدالدرر، ص 293، حديث 353). و اين مفاد حاكي از اين است كه هرچند حضرت عيسي (ع ) از انبياي بزرگ و اولواالعزم و آخرين پيامبر از پيامبران قبل از پيامبر اسلام است ، ولي با اين حال به علت اكمل و اتم بودن دين خاتم و محمدي اسلام و كاملتر بودن قرب معنوي حضرت مهدي (عج ) به حق تعالي از قرب معنوي حضرت مسيح (ع ) اين پيروي و اقتدا تحقق مييابد، وگرنه چنانچه آن دو بزرگوار از نظر كمال و قرب معنوي به حق تعالي همطراز يكديگر باشند اقتدا يكي از آن دو به ديگري ترجيح بدون مرجح است و چنانچه حضرت مسيح (ع ) از آن نظر كاملتر باشد پيروي و اقتدا او ترجيح مرجوح بر راجح است و ترجيح بدون مرجح و يا ترجيح مرجوح بر راجح هر دو امري قبيح ميباشد، و در حقيقت منصب نبوت يك منصب خلقي و ظاهري و سمت پيشوايي مردمي و تبليغ معارف و احكام الهي است ولي منصب ولايت و امامت به معناي قرب كامل و تام به حق تعالي يك منصب حقي و باطني و پيشوايي معنوي در راه رسيدن به كمالات و در قوس صعود انساني ميباشد و اين منصب از منصب نبوت بالاتر است ، و لذا همانگونه كه از آيه شريفه : (و اذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماما) (بقره / 124) استفاده ميشود: حضرت ابراهيم با اين كه پيامبر خدا بود اما هنوز به مقام امامت نرسيده بود و پس از ابتلائات مهمي كه براي او پيش آمد و موفق شد خداوند فرمود: (اني جاعلك للناس اماما). و ممكن است خاتم ولايت و اوصياي محمدي يعني حضرت مهدي (عج ) از نظر قرب ياد شده كاملتر از حضرت مسيح (ع ) باشد هرچند جهت خلقي نبوت را دارا نباشد و از اين رو اقتدا حضرت مسيح (ع ) به آن حضرت (عج ) هم نماد اكمليت و اتميت شريعت محمدي و نمايشگر برتري ولايت خاتم اولياي معصوم آن از شريعت عيسوي و ولايت نبي آن ميباشد تا بر مسيحيان پيرو حضرت عيسي (ع ) و ديگران از اين طريق حجت حقانيت مطلقه و برتري اسلام نمايان و تمام گردد.
ج 2 - شر با تحليل عقلي در حقيقت امري عدمي و نوعي كاستي و نيستي است و طبعا مخلوق حق تعالي نمي باشد، آنچه مخلوق اوست هستي موجودات است و چنانچه مخلوقي داراي شر يا منشأ شر باشد به علت محدوديت و نقصان و ناداري او در وجود و كمال وجودي است نه به علت دارايي او از آن جهت . و شر صادر از مخلوق مختاري مانند انسان هم مراد تكويني حق تعالي ميباشد هرچند مراد تشريعي او نمي باشد، و اراده كردن حق تعالي شر را از طريق مخلوق مختار به واسطه اراده و اختياري كه مخلوق دارد با قداست و نزاهت حق تعالي از عيوب و شرور كه برخاسته از كاستي مخلوق است منافاتي ندارد. براي تفصيل و توضيح بيشتر ميتوانيد به بخش عدالت خداوند از كتاب "از آغاز تا انجام " اثر اينجانب مراجعه نمائيد.
ان شاء الله موفق باشيد.
ارسال شده در: - 04 Feb 2008 : 3:53:01 PM
معناي ازلي بودن خداوند - هدف از زندگي چيست ؟
سؤال :با توجه به گفته هاي خودتان تمام موجودات روي كره زمين نظم و ترتيب در جهان و...همه نشان دهنده وجود خالقي است ; تا اينجا ميپذيريم ولي در مورد اينكه خدا يكتاست و نزاده و زاييده نشده دچار مشكل شدم ; اگر قبول كنيم كه خدا از زمان ازل بوده و تمام دنيا را به وجود آورده ، پس ميتوان اين را هم گفت كه نه خدايي وجود ندارد و اين بشر از تكامل ذرات ناقص (نظريه تكامل ) به وجود آمده و اين ذرات از زمان ازل بوده اند؟ چرا من كه 19 سال دارم مثلا 50 سال ديگر بايد زندگي كنم ؟ چرا با كشتن خود به زندگي پايان ندهم ؟ گفته من به خاطر فقر مشكل رواني يا علت هاي ديگر خودكشي نيست بلكه دنيا را پوچ ميبينم و به خود ميگويم كه وقتي آخر همه ميميرند چرا خودشان را زودتر نكشند؟
جواب :
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
ج 1 - خدا موجودي است كه در وجود و كمالات خود علت ندارد و قهرا غيرمتناهي و نامحدود است ; زيرا چنانچه متناهي و محدود ميبود و حد و ماهيت ميداشت بايد موجودي ديگر آن را محدود و متناهي نموده باشد; چون وجود به خودي خود، مقتضي حد و ماهيت داشتن كه ملازم با نوعي نيستي و كاستي و نقص است نمي باشد. پس محدوديت و تناهي وجود معلول غير است و وجود محدود و معلول با خدا بودن سازگاري ندارد و خدا به لحاظ غيرمتناهي و نامحدود بودن خالي از هيچ هستي و كمالات آن مانند: حيات ، علم ، قدرت و...نيست و تمام هستي و هرچه هستي اوست و در مقابل او موجودي نيست كه شريك و همتاي او يا زاده او يا زاينده او باشد.
جهان را بلندي و پستي تويي
ندانم چه اي هر چه هستي تويي
هر موجود محدود معلول و غيرمستقل و وابسته به غير است ; و از اين رو موجود محدود چه رسد به محدود بي شعوري مانند ماده و ذرات آن نمي تواند در وجود خود مستقل باشد چه رسد كه استقلالا مبدأ پيدايش موجودي ديگر آن هم موجود شريفي مانند انسان گردد. براي توضيح بيشتر ميتوانيد به كتاب اين جانب "از آغاز تا انجام " مراجعه نماييد.
ج 2 - هدف از زندگي در دنياي فاني رسيدن به زندگي برتر و جاويدان است . هر انساني هرچند از جهت آغاز از ازل نبوده است ولي از جهت انجام بي انجام و بي پايان و موجودي ابدي است و در مدت زمان زندگي محدود دنيوي كه دارد با پندار، رفتار، كردار و گفتار اختياري خود تار و پود هستي و شخصيت خود را براي ابد ميبافد و ميسازد. پس اگر در عقيده ، اخلاق و عمل خود مستقيم و تابع عقل سالم كه شرع دروني است و مطيع شرع الهي كه عقل بروني است باشد، هم در دنيا طعم زندگي معقول را هرچند با مرارت و سختي حسي و خيالي ميچشد و هم در آخرت كه باطن دنياست بدون مرارت و سختي مزبور از آن انواع لذت را ميبرد; و هرچه از اين استقامت و تبعيت و اطاعت از عقل و شرع به دور باشد، زندگي براي او در دنيا و آخرت تنگ و تار و تاريك است ، هرچند به حسب ظاهر در دنيا متنعم به خوشي هاي حسي و خيالي باشد ولي التذاذ عقلايي را ندارد. دنيا هم اگر به عنوان هدف و مستقل نگريسته شود دنياست يعني پست و بيهوده است ولي اگر سكوي پرش براي تكامل و زندگي معقول و مشروع باشد بهترين مركب سواري براي رسيدن به مقصد و مزرعه آخرت است و از اين روست كه خودكشي ، اسراف و تبذير و از بين بردن نعمت هاي دنيوي مذموم عقلي و حرام شرعي و حفظ جان و دوري از اسراف و تبذير واجب است .
ان شاء الله موفق باشيد.
ارسال شده در: - 24 Jan 2008 : 5:02:07 PM
تحريم حلال خداوند توسط پيامبر و تنافي آن با عصمت آن حضرت
سؤال : خداوند متعال در آيه اول سوره مباركه التحريم ميفرمايد: اي پيامبر براي چه آنچه را كه خدا بر تو حلال فرمود تو بر خود حرام كردي تا زنانت را از خود خشنود سازي ؟ در صورتي كه خدا آمرزنده و مهربان است .
با توجه به اينكه نبايد حلال خدا حرام شود و نيز نبايد حرام خدا حلال شود، آيا از اين آيه اين طور استنباط ميشود كه پيامبر(ص ) با حرام كردن يك امر حلال بر خود دچار خطا و اشتباه شده است ؟ اگر اين طور باشد كه پيامبر(ص ) بر خلاف دستور خداوند متعال حلالي را بر خود حرام كرده باشد، آيا اين امر با عصمت پيامبر(ص ) تعارض ندارد؟
جواب :
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
مراد از تحريم در آيه اول سوره تحريم ، تحريم تشريعي نيست به اين معنا كه پيامبر(ص ) حكم خدا را يعني جواز همبستر شدن با همسر خود را حرام كرده باشد، بلكه مقصود تحريم ناشي از قسم خوردن آن حضرت است ، و عمل به قسم شرعا واجب است ، ولي ميتوان به مفاد قسم عمل نكرد و كفاره داد. اين آيه اشاره است به جريان همبستر شدن پيامبر(ص ) در خانه عايشه با كنيز خود به نام ماريه قبطيه در زماني كه عايشه در آنجا نبود، و هنگامي او از اين قضيه مطلع شد با حفصه هماهنگ شد و موجبات نارضايتي پيامبر(ص ) و ايذاء آن حضرت را فراهم نمودند. پيامبر(ص ) نيز به خاطر جلب رضايت آنان قسم خوردند كه با ماريه ديگر همبستر نشوند. پس تحريم پيامبر(ص ) ناشي از قسم خوردن ايشان بوده است . و در آيه دوم كه ميفرمايد: (قد فرض الله لكم تحلة ايمانكم ...) راه گشودن و شكستن قسم با دادن كفاره آن مطرح شده است . به تفاسير مراجعه نمائيد.
ان شاء الله موفق باشيد.
ارسال شده در: - 11 Dec 2007 : 6:17:32 PM
نامعقول بودن تثليث مسيحيان
سؤال : گرچه ميدانم وقت شما بسيار محدود است اما سؤالي دارم كه هرچه جست و جو كردم پاسخ آن را نيافتم و خواهشمندم حضرتعالي بنده را راهنمايي كنيد. از آنجا كه مسيحيان اين روزها بسيار تبليغ ميكنند و برخي جوانان ساده دل را گمراه ميكنند و اكثر علما و محققين ما مشغول به شبهات وهابيان هستند و تا حدودي از اين تبليغات غافل ، اولا- چنانچه اثري در رابطه با شبهات آنان داريد در دسترس قرار دهيد. همچنين آنها ميگويند خدا در ذات يكي است اما داراي سه شخصيت ميباشد، ميخواستم بفرمائيد اين مطلب چگونه ممكن نيست كه خدا در ذات يكي باشد اما داراي سه شخصيت باشد؟
جواب :
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
1 - براي اطلاع بيشتر از معناي توحيد خداوند به كتابهاي اينجانب : "از آغاز تا انجام " فصل اول ، و نيز "اسلام دين فطرت " ص 131 به بعد مراجعه فرمائيد. و در سايت نيز ميباشد.
2 - مطلبي كه مسيحيان ميگويند مطلب معقولي نيست ، زيرا مراد آنان از سه شخصيت كه خداوند دارا ميباشد چيست ؟ اگر مقصودشان صفات ذاتي خداوند است همچون : حيات ، علم ، قدرت و اراده ، اين صفات در مقام وجود و تحقق خارجي عين ذات خداوند ميباشند هرچند از نظر مفهوم و معنا غيرذات و غيريكديگرند. بنابراين تعبير به سه شخصيت غلط است . و اگر مقصودشان همان است كه به آن مشهورند يعني تثليث در الوهيت به معناي ظهور خداوند در سه چهره : اب ، ابن و روح القدس ، لازمه آن اين است كه خداوند سه چهره دارد كه هركدام يا جزئي از يك خدا و يا خدائي مستقل ميباشند و هر دو فرض غلط و محال است ; زيرا طبق ادله قوي و مستحكم ثابت شده است كه خداوند نه مركب و داراي جزء است و نه متعدد ميباشد، بلكه ذات او وجودي است بي نهايت و حد كه داراي تمام صفات كمال و جمال بدون حد و اندازه ميباشد و چنين موجودي قابل تعدد و تكثر نمي باشد. بلي تمام عالم هستي با اختلاف در مراتب هستي و قوت و ضعف آنها و در قرب آنها به خداوند متعال ، مظاهر و آيات او و صفات كمال و جمال او ميباشند، تا آنجا كه بعضي از آنها كه در قرب به خداوند از ساير موجودات بيشتر و جنبه مظهريت آن قويتر است اسم اعظم خداوند ميباشد. بنابراين ادعاي اينكه خداوند داراي سه شخصيت است ادعاي معقولي نيست . بيش از اين در نامه نمي گنجد. اگر آمادگي علمي اين گونه مباحث را داريد ميتوانيد به درسهاي اينجانب از منظومه حكمت مرحوم سبزواري كه در سايت نيز هست مراجعه نمائيد.
ان شاء الله موفق باشيد.
ارسال شده در: - 05 Dec 2007 : 09:06:04 AM
معناي زنده بودن امامان (ع ) - انگيزه زيارت قبور مطهر امامان (ع ) - محروميت در عصر غيبت و جبران آن - معناي توصيف امام زمان (عج ) به وصف "مأمون " در زيارت آل ياسين
سؤال : 1 - گفته ميشود كه ائمه زنده اند و بعد مكان و زمان در مورد ايشان (ع ) مصداق ندارد. سؤال اين است تفاوت حرم ائمه (ع ) با ساير مكانها از نظر قرب و بعد به ايشان چيست . مگر تنها جسم ايشان در اين مكانها مدفون نيست ؟ پس راز اين همه سفارش به تحمل رنج سفر براي زيارت ايشان به چه دليل است ؟
2 - من شخصا بسياري احساسات عاشقانه به ائمه (ع ) را هيچگاه نچشيده ام و به همين دليل هميشه از خودم ميپرسم چه بايد بكنم و اگر اين احساسات در من نيست با چه انگيزه اي به زيارت ائمه (ع ) بروم .
3 - بزرگترين محروميت براي ما مسلمانان عصر غيبت عدم حضور ظاهري امام در ميان ماست . درست است كه گفته ميشود نديدن از جانب ماست اما مطمئنا در زمان حيات ساير ائمه (ع ) بوده اند كساني مانند ما كه حداقل از حضور فيزيكي ائمه (ع ) بهره برده اند و بسياري حتي اسير جذبه اين بزرگواران شده و هدايت ميشدند.
4 - ما انسانهاي عادي براي رسيدن به يقين (حتي گاهي در مورد وجود ائمه (ع )) چه بايد بكنيم ؟
5 - در زيارت آل ياسين امام زمان را به عنوان امام مأمون خطاب ميكنيم ، پس به چه دليل براي سلامتي ايشان دعا و نذر ميشود؟
جواب :
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
1 - مراد از زنده بودن امامان (ع ) زنده بودن ظاهري و مادي آنان نيست ، بديهي است كه آن بزرگواران نيز مانند پيامبراكرم (ص ) كه مخاطب : (انك ميت و انهم ميتون ) (زمر/ 30) بودند از دنيا رفته اند، بلكه مقصود اين است كه ارواح مطهر آنان بر دنيا و انسانها و كارهاي آنان اشراف و اطلاع كامل دارند و اين معنا استبعادي ندارد، زيرا از روايات زيادي استفاده ميشود كه شهداء و صلحاء و حتي اموات عادي نيز از اوضاع دنيا كم و بيش مطلع هستند، پس در مورد امامان (ع ) به طريق اولي اين معنا صادق است . و هدف از زيارت قبور مطهر آن بزرگواران در درجه اول ، نفعي است كه براي زائر دارد هم از نظر ثواب زيادي كه براي او ثبت ميشود، و هم از نظر اينكه زيارت قبور آن بزرگواران تأثير روحي خاصي روي انسان ميگذارد و انسان را مجذوب صفات و اخلاق و راه و روش آنان ميكند. و ثانيا - زيارت قبور مطهر آن عزيزان شعار مذهب و موجب تقويت اركان دين و ترويج مذهب خواهد بود.
2 - با شناخت بيشتر فضائل و مناقب و خصال روحي و اخلاقي آن بزرگوران علاقه شما قهرا بيشتر خواهد شد و در نهايت احساسات عميق تري نسبت به آنان و زيارت قبور مطهر آنان پيدا خواهيد كرد.
3 - بلي ما كه در عصر غيبت زندگي ميكنيم دچار محروميت از زيارت چهره نوراني امام زمان (عج ) ميباشيم ، ولي با انتظار فرج به معناي صحيح و مثبت آن ثواب زيادي نيز خواهيم داشت .
4 - براي تحصيل يقين به اصل وجود شريف امامان (ع ) و مقامات آن حضرات روايات منقول از پيامبراكرم (ص ) از طريق شيعه و سني كه درباره اهل بيت و خلفاي واقعي خود نقل شده است را زياد مطالعه كنيد.
5 - مقصود از جمله: "السلام عليك ايها الامام المأمون ..." كه خطاب به حضرت وليعصر(عج ) در آن زيارت آمده است اولا - مأمون و محفوظ بودن ايشان از خطا و جهل و اشتباه در امر امامت است . و ثانيا - به هرحال حفظ آن حضرت از خطرهاي زميني و آسماني به خاطر شمول رحمت خاص الهي بر آن حضرت ميباشد. و شكي نيست كه دعاي منتظرين آن حضرت نيز در شمول رحمت بيشتر الهي تأثير خواهد داشت . به علاوه آنچه در روايات مورد تأكيد قرار گرفته است ، دعا براي تعجيل در فرج و ظهور حضرت وليعصر(عج ) است .
ان شاء الله موفق باشيد.
ارسال شده در: - 02 Nov 2007 : 2:57:09 PM
قضا و قدر و سرنوشت انسان
سؤال : آنچه به عنوان قضا و قدر و يا گاها سرنوشت ميشناسيم چيست و آيا اتفاقاتي كه در زندگي روزمره انسان ميگذرد ميتواند به حساب آن گذاشت و يا اينكه انسانها خود با تلاش و كوشش سرنوشت مادي و معنوي خود را رقم ميزنند؟
جواب :
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
در اينكه خداوند خالق و فاعل اصلي و مدبر و رب العالمين است ترديدي نيست اما در مورد انسانها كه فاعل مختار و داراي اراده خلق شده اند، سرنوشت آنان را خداوند به دست خود آنان مقرر و معين ميكند و لذا به آنان قدرت عقل و تشخيص خير و شر و قدرت تصميم گيري و اراده و اختيار داده است. بنابراين خداوند سرنوشت انسانها را از راه اختيار و اراده خود آنان معين ميكند و چنين نيست كه براي انسانها سرنوشتي اجباري و بدون اراده و نقش آنان مقرر و مقدر شده باشد. در قرآن آمده است : (ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم ). (رعد / 11). يعني خداوند آنچه را به هر قومي مربوط است تغيير نمي دهد تا زماني كه خود آنان آن را تغيير دهند.
ان شاء الله موفق باشيد.
ارسال شده در: - 01 Oct 2007 : 2:38:26 PM
صوفيه و ارتباط با آنان
سؤال : خواهشمند است در صورت امكان نظر شريف خود را در مورد تصوف بيان داريد. آيا سلسله نعمت اللهي گنابادي مسلمان و شيعه محسوب ميشوند يا خير؟ و آيا شركت كردن در مجالس آنها حرمت دارد؟ از آنجا كه حضرتعالي از مراجع شجاع و صريح اللهجة ميباشيد خواهشمند است با استدلال و دليل روشن كه باعث اقناع وجداني اينجانب را فراهم آورد پاسخ بفرمائيد. آيا شركت در مجالس عزاداري و روضه خواني آنها براي ائمه مخصوصا حضرت اباعبدالله الحسين برگزار مينمائيد اشكال دارد، مجالست و مزاوجت و رفاقت و معامله با آنها چه حكمي دارد؟
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
تصوف كه داراي شعبه ها و سلسله هاي متعددي ميباشد، هم در بين شيعيان و هم در بين اهل سنت وجود دارد، دراويش گنابادي از متصوفين شيعه ميباشند، و هر چند برخي عقائد و كارهاي آنان به نظر اين جانب صحيح نمي باشد، ولي احكام اسلام و تشيع بر آنان بار است ، و از شهروندان كشور ميباشد. و در عين حال تجاوز به حقوق آنان جايز نيست و جان و مال آنان محترم است .
ارسال شده در: - 01 Oct 2007 : 2:36:08 PM
كيفيت عزاداري براي امام حسين (ع )
سؤال : ميخواستم از شما بپرسم كه به نظر شما آيا اجراي تعزيه و كشيدن شمايل از نظر شرعي حرام است يا حلال و اگر حرام است پس چرا در آغاز انقلاب جلوي آن گرفته نشد؟
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
مراسم تعزيه اگر مشتمل بر دروغ يا كارهاي موجب وهن به ساحت مقدس حضرت ابي عبدالله الحسين (ع ) و يا گناه ديگري نباشد اشكال ندارد، ولي كشيدن شمايل چون مطابق با واقع نمي باشد و يا مشكوك ميباشد چه بسا موجب اهانت به معصومين عليهم السلام ميباشد.
ارسال شده در: - 01 Oct 2007 : 2:34:03 PM
انتظار ظهور و عدم تعيين وقت آن
سؤال : احتراما مدتي است كه در برخي محافل و جلسات مذهبي كه براي خانم ها برگزار ميشود نويد نزديك بودن ظهور حضرت قائم داده ميشود. صحت نزديك بودن ظهور امام را تاييد ميفرماييد؟
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
با اينكه انتظار ظهور حضرت مستحب است ، ولي در روايات وارد شده است :(كذب الوقاتون ) آنان كه وقت تعيين ميكنند دروغ ميگويند، به شايعات بي دليل اعتناء نكنيد.
ارسال شده در: - 01 Oct 2007 : 2:31:41 PM
كيفيت مدح پيامبر(ص ) و اهل بيت (ع )
سؤال : با توجه به اهميت مطالب آمده در اشعار مربوط به اهل بيت اينجانب از شما خواهشمندم كه نظر خود را در مورد شعر ارسالي و ابيات نوشته شده در زير و شايستگي آن جهت چاپ در كتابي در خصوص مراثي ، مناقب و مداحي اهل بيت بفرماييد.
در خصوص حضرت زهرا (عليها السلام ):
با ورود تو پيمبر در قيام
ني پيمبر بل رسولان كرام
با تو باشد حق و با داور تويي
فاطمه اي روح پيغمبر تويي
ليلة القدر علي و احمدي
تو بهار عشق حي سرمدي
مثل ذات كبريا تنها تويي
مادر دو مريم و عيسي تويي
در خصوص بقيع :
چون شد ابراهيم قربان حسين فاطمه
پاس حفظ اين امانت را به جان دارد بقيع
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
مدح پيامبراكرم (ص ) و اهل بيت و عترت آن حضرت (ع ) ، بويژه حضرت زهرا(ع ) امري پسنديده و مأجور نزد پروردگار است . اما بايد به گونه اي باشد كه منجر به غلو - كه مورد نهي شديد ائمه (ع ) بوده است - نشود. و ابيات مورد اشاره اشكالي ندارد; هرچند در مصراع اول از بيت چهارم (مثل ذات كبريا تنها تويي ) براي جلوگيري از توهم غلو، وجه تشبيه لازم است معلوم شود.
ارسال شده در: - 01 Oct 2007 : 2:29:06 PM
اسلام و برده داري
سؤال : با توجه به اينكه در دوران پيامبر اسلام (ص ) كساني كه تازه به اين دين گرايش پيدا ميكردند تمامي دستورات اسلام را ميپذيرفتند و اينكه برده داري در آن زمان رواج داشته است چرا در قرآن كريم و در احاديث ، مسلمانان را از برده داري منع نكردند و خريد و فروش برده توسط مسلمانان را منع ننموده اند و مسلمانان را به خريد برده از كفار و آزاد كردن آنها تشويق نكرده اند همچنان كه آنهارا از زنده به گور كردن دختران و بسياري از اعمال و حشيانه ي دوران قبل از ظهر اسلام منع كرده اند؟
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
كرارا در نوشته هاي اينجانب اين نكته ذكر شده است كه اسلام نه شروع كننده هنجار برده داري بود و نه مشوق آن ، بلكه آن ، يك هنجار تاريخي ريشه دار بود كه به اسلام تحميل شده بود، به نحوي كه با يك دستور و حكم امكان نداشت ريشه كن شود. در شرايطي كه دشمنان از مسلمانان برده ميگرفتند، مسلمانان نيز مجبور بودند مقابله به مثل كنند. ولكن در همان شرايط، اسلام براي لغو بردگي و آزاد نمودن برده ها راهها و تدابير زيادي را مقرر نمود و نيز براي حفظ حقوق و مصالح بردگان و عادلانه رفتار كردن با آنان احكام زيادي را تشريع نمود كه در كتب فقهي در ابواب مختلف فقه ذكر شده است .
ارسال شده در: - 01 Oct 2007 : 2:27:21 PM
رمز استجابت دعا
سؤال : رمز استجابت دعا چيست ؟
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
استجابت دعا شرايطي دارد از قبيل اين كه انسان از تمام ماسوي الله منقطع شود و با تمام وجود توجه به خدا نمايد و نيز دعا در اماكن خاصي از قبيل مسجدالحرام ، مسجدالنبي (ص ) حرم امامان (ع ) و نزد قبور صالحين و پدر و مادر باشد و نيز در زمانهاي خاصي دعا نمايد همچون بعد از نمازها و هنگام نزول رحمت از آسمان و در شبهاي جمعه و شام جمعه و نظاير آن و نيز پاك بودن قلب از اخلاق رذيله و دوري انسان از مال حرام و يا شبهه ناك و بعضي شرايط ديگر كه در كتب مفصله ذكر شده است .
ارسال شده در: - 01 Oct 2007 : 2:25:09 PM
نشر عكسهايي مربوط به ائمه (ع ) و مرز تشيع غالي
سؤال : عكسهايي كه در مورد ائمه ميباشد چه حكمي دارد؟ به نظر شما، مرز تشيع غالي را ميتوان در استقلال تعريف اخلاق ، احكام و عبادات از ائمه معصومين (ع ) دانست ؟ به هر حال بايد مشخص شود كه عنوان صحيفه المومن ، حب علي بن ابيطالب است يا حسن خلقه ؟
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
عكسهايي كه در مورد ائمه معصومين (ع ) وجود دارد از آنجا كه عكسهاي واقعي نيست چه بسا ممكن است موجب وهن آن حضرات باشد و لذا نشر آنها پسنديده و مطلوب نمي باشد. و غلو به معناي بالا بردن امامان (ع ) از حد بندگي خداوند به الوهيت و دادن نقش استقلال در عالم به آن حضرات است . و در روايات وارده نهي شديد از غلو شده است و در تواريخ برخورد شديد حضرت امير(ع ) با كساني كه آنحضرت را در حد خدائي بالا ميبردند ذكر شده است . اما نبايد آن حضرات را از جايگاه واقعي خود كه پيامبراكرم (ص ) در حديث متواتر ثقلين و مانند آن بيان نموده اند پائين آورد. مطابق حديث ثقلين كه بين شيعه و سني متواتر است ، عترت پيامبر(ص ) كه همان امامان معصوم (ع ) هستند توسط پيامبراكرم (ص ) عدل قرآن معرفي شده اند يعني همانگونه كه قرآن نسبت به معارف و اصول و فروع دين و اخلاق ، مرجع معتبري است ، عترت پيامبر(ص ) نيز مانند قرآن ، مرجع معتبر در امور ذكر شده خواهند بود. و در حقيقت ، امامان معصوم (ع ) مبين واقعي معارف و احكام و مفسر كامل قرآن و ادامه دهنده راه پيامبراكرم (ص ) و حافظ دين از انحراف و كجروي ها و كج فهمي ها ميباشند.
و محبت واقعي و حقيقي امامان (ع ) بدون شناخت صحيح آن حضرات و پيروي كامل از آنان كه در حقيقت شاخصه صحيفه مؤمن بودن است امكان ندارد. و حسن خلق كه در بعضي روايات علامت مؤمن ذكر شده است ، يكي از ثمرات محبت واقعي امامان (ع ) و پيروي از آنان در عقائد، اخلاق و افعال ميباشد.
معناي حديث "لولا فاطمة ما خلقتكما"
محدوده عصمت پيامبران
سؤال : اول : ميخواستم بدانم كه آيا حديث (لولاك ما خلقت الافلاك و... و لو لا فاطمه ما خلقتكما) كه آفرينش حضرت محمد(ص ) و حضرت علي (ع ) و در نهايت آفرينش جهان را مربوط به حضرت فاطمه ميداند صحيح است يا خير.
دوم : آيا پيامبر در جنبه هاي غير وحياني نيز از خطا (به معني خلاف واقعيت انجام دادن ) مثل قضاوت ، معصوم از خطا (خلاف واقع مرتكب شدن ) است .
سوم : ميخواستم بدانم شيخ صدوق در كتاب خود يا نوشته خود معتقد به عدم عصمت پيامبر از خطا در موارد جزئي بوده است ؟
چهارم : ميخواستم در مورد يك مسئله با شما مشورت كنم . من در خانواده اي زندگي ميكنم كه نسبتا مذهبي است و پدرم و برادرم هم از كروات استفاده ميكنند. من هم از طرف جايي به عنوان مربي يك جلسه كوچك قرآن انتخاب شده ام . حال ميخواستم بدانم با توجه به اين كه استفاده از كروات اشكالي ندارد و با اين صحبت ها و با توجه به بازتاب استفاده از آن و همچنين اين كه شايد عده اي خيلي با كروات رابطه خوبي نداشته باشند آيا من ميتوانم از كروات در مجالس عروسي استفده كنم يا خير؟
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
1 - حديث اول مشهور است و در بسياري از كتب ذكر شده است ، ولي حديث دوم چندان مشهور نمي باشد و در مستدرك سفينة البحار، ج 3، ص 169 و نيز كتاب مجمع النورين ، ص 187 ذيل حديث اول ، اين جمله نيز ذكر شده است : "ولولا فاطمة لما خلقتكما" و در بحار، ج 25، ص 19 و بعضي كتب ديگر نيز مضموني قريب به آن مذكور است . و در هر حال قطعي الصدور نمي باشد.
يادآوري ميشود: از اينگونه روايات استفاده ميشود كه هدف از خلقت عالم ماده ، بوجود آمدن انسانهاي كامل است كه مصاديق بارز آن ، پيامبر(ص ) و اهل بيت آن حضرت (ص ) ميباشند. و شكي نيست كه حضرت زهرا(س ) امتداد وجودي و ثمره پيامبراكرم (ص ) و مصداقي بارز از انسان كامل ميباشد.
2 - عصمت انبياء از خطا در تلقي وحي و احكام و معارف ديني و ابلاغ و عمل به آن ها قطعي و مورد قبول همگان است ، اما نسبت به موضوعات غيرديني يعني اموري كه به وحي مربوط نمي باشد، مورد اختلاف است .
از علماي شيعه مرحوم شيخ صدوق و استادش برخلاف نظر مشهور قائل به عصمت آنان در اينگونه امور نمي باشند، ولي حق ، همان نظر مشهور است . و قضاوت پيامبر(ص ) و ائمه (ع ) همچون ديگران مطابق ضوابط و موازين شرعي مانند بينه و قسم ميباشد، هرچند ممكن است در بعضي موارد قسم يا بينه طرفين دعوا منطبق با واقع نباشد.
3 - مورد سؤال كه در گذشته نوعي تلقي شباهت به صليب و زنار مسيحي ها داشته است از اين جهت كه تشبه به كفار محسوب ميشده اشكال داشته است ولي اكنون كه اين عنوان مطرح نيست استفاده از آن اشكالي ندارد، هرچند ترك آن شايسته است .
والسلام عليكم و رحمةالله.