سايت دفتر آیت الله العظمی منتظری - Ayatollah Montazeri Official Website

 
    
 تالار گفتمان
 
 
 

چاپ اين صفحه   /     ارسال اين خبر براي يك دوست ارسال برای دوستان

 

فرستنده  
admin
مسئول سایت


665 ارسال

ارسال شده در - 30 Sep 2007 :  4:04:20 PM


‏كيفيت رجعت
 
‏ ‏سؤال : در مورد مسأله رجعت - پس از ظهور امام (ع ) - با توجه به حكمت‏ ‏متعاليه و سير تطور انسان ، بعضي از بزرگان قائلند كه در آن هنگام "نفس‏ ‏شريف و مبارك رجعت كنندگان ، بدن ملكي انشاء مي‎نمايد و آن بزرگواران با‏ ‏آن بدن ملكي انشايي رجوع مي‎فرمايند" (ص 121 - معاد از ديدگاه امام‏ ‏خميني ).
‏ ‏نظر جنابعالي در اين مورد چيست ؟ و اصولا كيفيت رجعت را چگونه‏ ‏مي‎دانيد؟
‏ ‏با قبول فرضيه امام راحل - وقوع رجعت محدود به دوره پس از ظهور‏ ‏امام (ع ) نمي شود و هر زمان ديگر نيز ممكن خواهد بود - در صورتي كه در‏ ‏روايات و احاديث زمان رجعت را پس از ظهور اعلام مي‎كنند. لطفا نظر‏ ‏مبارك خود را اعلام فرمائيد.
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏روايات رجعت ، هر چند مضامين مختلفي دارند ولي دلالت مي‎كنند بر‏ ‏اين كه نظام دنيوي به سمت روزي مي‎رود كه در آن روز آيات الهي ظاهر شده‏ ‏و عصيان و گناهي انجام نمي شود و شيطان نمي تواند كسي را اغواء كند. از‏ ‏اين روايات استفاده مي‎شود پس از ظهور حضرت مهدي (عج ) رجعت كه‏ ‏مرتبه ضعيفي از مراتب قيامت است شروع مي‎شود و پس از آن ، قيامت برپا‏ ‏خواهد شد. و لذا در بعضي روايات آمده است : "ايام الله ثلثة : يوم الظهور و‏ ‏يوم الكرة و يوم القيامة ". "كرة " همان رجعت است .
‏ ‏با اين بيان كه در الميزان ذكر شده معلوم نيست در رجعت مورد نظر‏ ‏روايات ، ابدان ملكي و دنيوي ايجاد و انشاء شوند، و لذا مطابق روايات‏ ‏رجعت ، علاوه بر بعضي نفوس شريفه ، بعضي از نفوس شقيه و كافر نيز‏ ‏مشمول رجعت مي‎شوند، و اطلاع بيش از اين براي ما مقدور نخواهد بود. به‏ ‏تفسير الميزان ، ج 2، ص 108 به بعد نيز مراجعه شود.
‏ ‏ان شاءالله موفق باشيد.
‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله .

admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 13 Apr 2009 :  2:10:56 PM
 ‏مسجد جمكران و چاه جمكران
‏ ‏
‏ ‏سوال : آيا حديث قدسى يا آيه قرآن راجع به حقيقت جمكران وجود دارد؟‏ ‏لطفا با ذكر آدرس پاسخ دهيد.
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالى
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏مسجد جمكران مستند قرآنى يا روائى ندارد، بلكه مستند آن خوابى است‏ ‏كه يك فرد معمولى صالح ديده است و مرحوم حاج شيخ عباس قمى در‏ ‏حاشيه مفاتيح الجنان نقل كرده است . و در هرحال نماز و عبادت و دعا در‏ ‏آن مسجد مطلوب است و اشكالى ندارد، اما موضوع چاه و امثال آن‏ ‏مدركى ندارد.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.

انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 31 Jan 2009 :  7:40:40 PM
‏چرا امامان (ع ) را شفيع قرار مى‎دهيم ؟
‏ ‏
‏ ‏سؤال : چرا ما بايد امامان را شفيع قرار دهيم و مستقيما به سراغ‏ ‏خود خداوند متعال نرويم ؟ اين سوال در ذهن بسيارى از جوانان‏ ‏است و ما پاسخ قانع كننده اى نداريم . لطفا راهنمايى كنيد. و در اين‏ ‏ارتباط آيا كتابى موجود است لطفا معرفى كنيد.
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالى
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏هستى از بالاترين مرتبه وجود كه نامتناهى است تجلى و ظهور‏ ‏كرده و شعاع نور آن تا تمام مراتب زيرين آن از بالا تا پايين نظام‏ ‏هستى تابيده است ; و بين موجودات عالم ماده و خاكى كه در‏ ‏حاشيه پايينى آن قرار دارند از جمله انسانى كه هنوز قله هاى كمال‏ ‏را فتح نكرده و اسير در عالم طبيعت است با خداوند كه هستى‏ ‏نامتناهى و در بالاترين مرتبه هستى قرار دارد بسى فاصله است ; و‏ ‏بين آن دو مرتبه ، حلقات ديگر هستى كه مراتب متفاوت در كمال و‏ ‏نقص دارند به عنوان وسايط فيض وجود دارند، و تمام اين حلقات‏ ‏كه در طول يكديگر مى‎باشند نظير رشته زنجير به هم پيوسته اند. و‏ ‏ارتباط مرتبه پايين هستى با وجود نامتناهى كه در اعلى مرتبه آن‏ ‏قرار دارد بدون ارتباط با مراتب متوسطه و گذر از آنها گام برداشتن‏ ‏از مرتبه اى به مرتبه ديگر بدون طى مسافت ميانه و به اصطلاح‏ ‏طفره در حركت و تكامل قهرا امرى محال است . همان گونه كه‏ ‏اعضاء و جوارح ما كه بشره و ظاهر و مرتبه نازل هستى ما مى‎باشند‏ ‏اگر بخواهند حركت كرده و كارى را انجام دهند يا از خطرى‏ ‏بگريزند نمى توانند مستقيم با اراده نفس و بدون نيروهاى متوسطه‏ ‏همانند نيروى ذخيره در ماهيچه و رگها حركت نمايند، هرچند آن‏ ‏نيروى ذخيره خود محصول آب و غذاى مادى است كه به انرژى‏ ‏پنهان از ديدها تبديل گرديده است ; بنابراين اگر انسان معمولى‏ ‏بخواهد به طرف خداوند سير و سلوك معنوى كرده و مدارج كمال‏ ‏و قرب به حق را به دست آورد ناگزير بايد از مراتب متوسط هستى‏ ‏بگذرد.
‏ ‏حال اگر انسانى ويژه مانند پيامبران و اولياى بزرگ الهى كه خود از‏ ‏دهليز تاريك عالم ماده عبور كرده و به ساحت نورانى عوالم‏ ‏فوقانى هستى و مراتب بالاى آن رسيده و همطراز با آنها بلكه‏ ‏به گونه اى با آنها متحد گرديده و بر عالم ماده مشرف شده است به‏ ‏توسل و درخواست انسان محبوس در عالم ماده و به اذن الهى‏ ‏واسطه گرى كرده و با نيروى معنوى پنهان دست انسان ناتوان و‏ ‏محتاج به دستگيرى را گرفته و از گذرگاه آن مراتب كه خود از آن‏ ‏عبور كرده عبور داده و به حق تعالى نزديك كند، چه محذور عقلى‏ ‏يا مشكل نقلى را در پى دارد؟! آيا غير از اتصال با حلقات متوسطه ‏ ‏هستى راه ديگرى براى ارتباط با حق تعالى وجود دارد؟
‏ ‏با توجه به مقدمه اى كه گذشت جز آن راه ممكن نيست ، منتها‏ ‏انسان چه بسا بپندارد كه انبياء و اولياى بزرگ الهى تنها سمت‏ ‏هدايت تشريعى داشته و تنها با گفتار و رفتار و كردار و ابلاغ‏ ‏رسالت و بيان معارف انسانها را ارشاد و راهنمايى كرده تا خود به‏ ‏اختيار خود به قرب حق تعالى برسند، در حالى كه آنها به خاطر‏ ‏ارتقاء وجودى كه در حركت تكاملى و قوس صعود هستى پيدا‏ ‏نموده اند در حلقات فرازين هستى قرار گرفته اند و علاوه بر‏ ‏هدايت تشريعى كه به واسطه همين صعود دارند هدايت تكوينى‏ ‏هم داشته و به امداد موجودات فروتر مشغولند، هرچند آن‏ ‏موجودات آگاه به آن امداد و هدايت نباشند; ولى عدم آگاهى به‏ ‏آن دليل بر نبودن آن نيست . و در واقع توسل به اولياى بزرگ الهى‏ ‏كه نوعى شعور و آگاهى به جايگاه بلند آنهاست به گونه اى‏ ‏هماهنگ كردن زبان استعداد و حال و قال انسان متوسل است تا در‏ ‏پى آن قابليت بنده متوسل تام و كامل گرديده و به شفاعت و‏ ‏ضميمه و امداد ولى الهى فيض رحمت واسعه حق اعم از آمرزش‏ ‏گناه يا نزول باران يا بهره هاى ديگر از فراز به نشيب بر بنده فرو‏ ‏آمده و او را همانند برق جهان بربايد و مجذوب حق كند يا به او‏ ‏عطيه اى را عطا نمايد.
‏ ‏از اين رو خداوند در قرآن كريم فرمود: (يا ايهاالذين آمنوا اتقوا الله‏ ‏وابتغوا اليه الوسيلة ) (مائده 35/) "اى كسانى كه ايمان آورديد‏ ‏تقواى الهى داشته و به سوى خداوند وسيله رواداريد و بجوييد."‏ ‏و ارشاد به وسيله فرمود: (و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله‏ ‏ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوك فاستغفروا الله واستغفر لهم‏ ‏الرسول لوجدوا الله توابا رحيما) (نساء64/) "و ما هيچ‏ ‏فرستاده اى را نفرستاديم جز اين كه به اذن الهى مورد اطاعت قرار‏ ‏گيرد و چنانچه (ظالمان ) آنگاه كه بر خود ستم كردند به پيش تو‏ ‏آيند و از خداوند مغفرت جويند و پيامبر براى آنان مغفرت‏ ‏خواست هرآينه خداوند را بسيار توبه پذير رحيمى خواهند‏ ‏يافت ".
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 26 Dec 2008 :  09:58:43 AM
‏ريشه يابى علت ايجاد مذاهب گوناگون در اسلام
‏ ‏
‏ ‏سوال : با عرض سلام ; آيه 9 سوره الحجر، خداوند مى‎فرمايد ما قرآن و دين‏ ‏خود را نازل كرديم و حافظ آن هستيم تا به حال كسى مدعى تحريف قرآن‏ ‏نشده ; در آيه 159 سوره انعام هم خداوند كسانى را كه دين او را پراكنده و‏ ‏مذاهب گوناگون ساخته اند را مورد سرزنش قرار داده .
‏ ‏1 - دليل به وجود آمدن مذاهب گوناگون و مختلف آن هم بعد از رحلت‏ ‏حضرت محمد(ص ) در دين اسلام چه بود؟ و اولين مذهب توسط چه كسى‏ ‏پايه گذارى شده و نام آن مذاهب چيست ؟
‏ ‏2 - مگر بنيانگذاران مذهب ، دين خدا را ناقص يافتند كه اقدام به ايجاد‏ ‏مذاهب كردند، به طورى كه هركدام مذهب خود را حق و ديگرى را باطل‏ ‏معرفى مى‎كنند؟
‏ ‏3 - اگر پايه گذاران مذاهب تشخيص دادند مردم از دين خدا فاصله گرفته و به‏ ‏انحراف مى‎روند و به همين دليل مذهبى ايجاد كرده و مردم را به پذيرش آن‏ ‏دعوت نمودند، آيا توجهى به كلام خدا در آيات 88، 107 و 111 سوره ‏ ‏انعام داشته اند؟ كه به پيامبر ابلاغ فرموده : از مشركان دورى كند اگر خدا‏ ‏مى‎خواست همه به اجبار ايمان مى‎آوردند، تو وظيفه اى ندارى آنها را به‏ ‏ايمان مجبور كنى . آيا عمل بنيانگذاران مذاهب بدعت گذارى در دين و‏ ‏خلاف دستور خداوند نيست ؟ آيا خدا آنها را به انجام چنين كارى مأمور‏ ‏كرده ؟ اگر جواب مثبت است آدرس قرآنى آن را مرقوم فرمائيد.
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالى
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏تا زمانى كه رسول اكرم (ص ) زنده بودند، خبرى از تعدد مذهب نبود; ريشه ‏ ‏اختلاف و پيدايش مذاهب گوناگون را بايد در مسئله جانشينى آن حضرت‏ ‏جستجو نمود. روزهاى آغازين رحلت پيامبر(ص ) بگو مگوها به اصطلاح‏ ‏امروز جنبه سياسى داشت ولى پس از استقرار خلافت سه خليفه ، كم كم پاى‏ ‏اختلافات مذهبى در كلام و احكام نيز باز شد و در زمان حكومت‏ ‏اميرالمومنين (ع ) كه اصرار بر تحقق سياست رسول خدا(ص ) و عمل به‏ ‏سنت آن حضرت داشتند، جبهه گيرى ها نمايان تر شد و پس از شهادت آن‏ ‏بزرگوار، دست سياست پليد بنى اميه و سپس بنى عباس اختلافات را در‏ ‏مسائل كلامى و بيان احكام به اوج خود رسانيد و مذاهب فقهى فراوانى به‏ ‏وجود آمد و به تبع آن مردمان نيز كه تابع عالمان بودند به دسته ها و گروههاى‏ ‏مختلف مذهبى تقسيم شدند و پس از مدتى دست سياست ، همه مذاهب‏ ‏فقهى را در چهار مذهب مالكى ، حنفى ، شافعى و حنبلى محصور و محدود‏ ‏نمود و شيعيان كه پيرو اهل بيت پيغمبر(ص ) بودند به صورت غيررسمى در‏ ‏تحكيم مبانى اعتقادى و فقهى خود پاى فشردند و با دشوارى هاى فراوان‏ ‏روبرو گشتند تا پس از طى فراز و نشيب هايى در ايران به هنگام استقرار‏ ‏دولت صفوى رسميت يافتند. در اينجا با توجه به سوالى كه شده بيان چند‏ ‏نكته لازم و ضرورى به نظر مى‎رسد:
‏ ‏1 - حقيقت دين يكى بيش نيست و دين اسلام كه كامل ترين اديان آسمانى‏ ‏است شامل سه بخش : الف - اصول دين ب - اخلاقيات دينى ج - احكام و‏ ‏دستورات عملى دين است . رسول خدا(ص ) در طول 23 سال يعنى دوران‏ ‏نبوت و رسالتش ، علاوه بر آنچه كه در قرآن درباره اين سه بخش بيان گرديده ،‏ ‏خود آن حضرت نيز توضيحاتى بيان داشته اند و رهنمودهاى لازم را‏ ‏نموده اند.
‏ ‏2 - رسول خدا(ص ) بارها سفارش نمودند كه امت اسلامى پس از او براى‏ ‏فهم صحيح دين به قرآن و عترت يعنى اهل بيت (ع ) او مراجعه نمايند.
‏ ‏3 - عمده اختلاف چه در اصول دين و يا احكام ، از آنجا ناشى شد كه كسانى‏ ‏كه در رأس امور قرار گرفتند، رأى اهل بيت را ناديده گرفتند و بلكه آنان را از‏ ‏صحنه خارج و منزوى ساختند و آراء خويش يا عالمان همگام و همراه‏ ‏خويش را تحميل نمودند و رسميت بخشيدند.
‏ ‏4 - علل و عواملى كه يك حزب منسجم و فراگير را پس از مدتى به انشعاب‏ ‏مى‎كشاند چيست ؟ سودجويى ، خودخواهى ، برترى جويى ، تحريك هاى‏ ‏نامرئى پشت پرده ، و احيانا برداشت هاى خاصى كه هر انديشمندى براى‏ ‏خود دارد و براساس آن نظر خويش را صائب و صحيح مى‎پندارد و ديگر‏ ‏عوامل مخصوصا دست هاى مرموز سياست ، همه و همه در پيدايش مرام ،‏ ‏مسلك و مذهب جديد مى‎تواند نقش مهمى داشته باشند.
‏ ‏قرآن كريم مى‎فرمايد: "ان الدين عندالله الاسلام و ما اختلف الذين اوتوا‏ ‏الكتاب الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم " (آل عمران / 19) (بى گمان دين‏ ‏حقيقى نزد خدا اسلام است و كسانى كه به آنان كتاب داده شده اختلاف‏ ‏نكردند مگر از روى زياده طلبى (يا حسدى ) كه در ميان آنها بود، آن هم پس‏ ‏از آنكه علم و آگاهى به حقانيت اسلام به آنان رسيد).
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 29 Aug 2008 :  9:57:24 PM
‏فلسفه ازدواجهاي متعدد پيامبراكرم (ص ) و امامان (ع )
‏ ‏
‏ ‏سؤال : مدتي است كه سؤالي ذهن مرا به خود مشغول كرده و به هيچ‏ ‏وجه من الوجوه پاسخ آن را در جائي ديگر نيافتم و آن اين است : بسياري از‏ ‏مردم مانند من نمي دانند كه چرا پيامبران و پيامبراسلام (ص ) و ائمه‏ ‏معصومين (ع ) ازدواجهاي متعدد داشته اند، و گاهي تعدد اين ازدواجها تا به‏ ‏حدي است كه حتي مؤمنين هم متعجب مي‎شوند. دشمنان و بدخواهان‏ ‏اسلام و تشيع از هر فن و تدبيري جهت ضربه زدن به آن استفاده مي‎كنند. و‏ ‏صفات زشتي را به چهارده معصوم (ع ) نسبت مي‎دهند و سعي در تنزل مقام‏ ‏و منزلت آن بزرگواران دارند. از سوي ديگر محققان غيرمسلمان ، كه به امر‏ ‏تحقيق و پژوهش جهت انتخاب يك آئين زيبا و پسنديده مبادرت مي‎ورزند،‏ ‏وقتي متوجه ازدواجهاي زياد پيامبر(ص ) و امامان (ع ) مي‎شوند شايد نسبت‏ ‏به اسلام حس نامطلوبي پيدا كنند، زيرا دليل اين همه ازدواج را نمي فهمند.‏ ‏حال من از شما مي‎خواهم با پاسخي منطقي شبهه مرا برطرف فرمائيد; چرا‏ ‏كه در ميان نزديكان من كسي هست كه هميشه به خود اجازه مي‎دهد در‏ ‏مورد آن عزيزان با لحن نادرستي در مورد ازدواجهايشان صحبت كند.‏ ‏چگونه او را قانع كنم ؟
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏ازدواجهاي متعدد پيامبر(ص ) قطعا ناشي از جنبه شهوتراني و علاقه‏ ‏جنسي نبوده است ، زيرا اگر چنين بود نبايد آن حضرت در سن بيست و پنج‏ ‏سالگي كه اوج جواني و بروز شهوت جنسي مردهاست با حضرت خديجه‏ ‏كه سن او از پيامبر(ص ) بالاتر بود و بنابر نقل بعضي تواريخ داراي چند فرزند‏ ‏از دو شوهر فوت شده بود ازدواج نمايد و بيش از بيست سال و قبل از‏ ‏هجرت ازدواج ديگري نكند. در مورد سن حضرت خديجه هنگام ازدواج با‏ ‏آن حضرت هرچند بعضي گفته اند: بيست و پنج سال بوده است ، ولي اكثر‏ ‏مورخين سن او را بيشتر از بيست و پنج سال ذكر كرده اند. بعضي بيست و‏ ‏هشت سال ، و بعضي سي سال ، و بعضي سي و پنج سال ، و بعضي چهل‏ ‏سال ، و بعضي چهل و چهار سال ، و بعضي چهل و پنج سال ، و بعضي مانند‏ ‏صاحب كتاب "انساب الاشراف " (قسم حياة النبي (ص )، ص 98) چهل و‏ ‏شش سال ذكر كرده اند. (الصحيح من سيرة النبي الاعظم ، ج 2، ص 116).
‏ ‏قابل توجه است كه ازدواجهاي آن حضرت كه بعد از وفات حضرت‏ ‏خديجه و بعد از هجرت به مدينه آن هم بعد از سن پنجاه سالگي بود، يعني‏ ‏سني كه معمولا مردها دوران افول شهوت جنسي آنان مي‎باشد.
‏ ‏از طرف ديگر زناني كه با پيامبر(ص ) ازدواج كردند جز عايشه معمولا‏ ‏زنان مسن و شوهر مرده و بعضا داراي فرزند و از نظر مادي نيازمند و فقير‏ ‏بودند.
‏ ‏همچنين بسياري از ازدواجهاي آن حضرت داراي مصالح سياسي و‏ ‏اجتماعي بود، نظير ازدواج با عايشه دختر ابوبكر - كه با پيشنهاد و اصرار او‏ ‏انجام شد - و نيز ازدواج با حفصه دختر عمر كه ثيبه بود و عمر نيز بر آن نظر‏ ‏داشت . در آن شرايط و اوضاعي كه پيامبر داشتند براي پيشبرد مقصد خود‏ ‏يعني اسلام شديدا به كمكهاي اجتماعي افراد قدرتمند نظير ابوبكر و عمر‏ ‏احتياج داشتند. و ازدواج با صفيه دختر حي بن اخطب يهودي كه رئيس‏ ‏بني النضير بود از آن جهت بود كه شوهر او در جنگ خيبر و پدرش در جنگ‏ ‏با بني قريظه كشته شده بودند و خود او نيز جزو اسيران خيبر بود،‏ ‏پيامبر(ص ) به خاطر حفظ موقعيت خانوادگي كه داشت او را براي خود‏ ‏انتخاب كردند و فورا آزادش كردند و با او ازدواج نمودند كه دچار ذلت‏ ‏اسارت و عواقب آن نشود و از جهتي ديگر پيامبر(ص ) بدين وسيله با بني‏ ‏اسرائيل خويشاوندي پيدا نمايد. ساير ازدواجهاي آن حضرت چه با زنان‏ ‏آزاد يا كنيزان هركدام داراي مصلحت مهمي بود كه در كتب تواريخ و بعضي‏ ‏تفاسير قرآن ذكر شده است . شما مي‎توانيد به تفسير الميزان ، ج 4، ص 195‏ ‏مراجعه كنيد تا به تفصيل به فلسفه ازدواجهاي متعدد پيامبر(ص ) بيشتر آشنا‏ ‏شويد.
‏ ‏در مورد ازدواجهاي امامان (ع ) نيز آنچه از تواريخ استفاده مي‎شود‏ ‏بسياري از همسران آن بزرگواران كنيزان بوده اند، و با توجه به وضعيت آن‏ ‏زمانها، كنيزان به خاطر نداشتن سرپرست و كسي كه نيازهاي آنان را تأمين‏ ‏نمايد بيش از زنان آزاد در معرض فساد و فحشاء بوده اند، از اين رو امامان (ع )‏ ‏برحسب وظيفه شرعي و انساني معمولا كنيزان را خريداري مي‎كردند و آنان‏ ‏را برحسب ميل و اختيار خودشان يا آزاد مي‎كردند و يا تحت سرپرستي خود‏ ‏قرار مي‎دادند.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 22 Jul 2008 :  2:40:58 PM
‏آيا قضاوتهاي پيامبر (ص) و حضرت امير(ع) مطابق واقع بوده است ؟
‏ ‏
‏ ‏سؤال : آيا پيامبراكرم (ص) با امام علي (ع) در قضاوت ممكن بود اشتباه كند؟‏ ‏اگر بگوييم نه ، آيا خلاف حديث خود پيامبر نيست كه "من طبق شواهد و‏ ‏ظواهر حكم مي‎كنم ..."؟ و اگر بگوييم بله ، آيا منافي عصمت ايشان نيست ،‏ ‏مخصوصا اين كه علم داشتند به حقيقت امور و اين كه حق با كيست ؟
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏پيامبراكرم (ص) و حضرت امير(ع) در موضوع قضاوت مأمور به ظاهر بودند‏ ‏يعني مأمور بودند كه به همان ضوابط و معيارهاي ديني كه ديگران مكلف به‏ ‏آنها مي‎باشند عمل نمايند، و مأمور به تعيين واقع نبودند تا گفته شود چه بسا‏ ‏قضاوت آنان با واقع منطبق نباشد.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 15 Mar 2008 :  10:07:38 AM
‏جبر و اختيار
‏ ‏
‏ ‏سؤال : با فرض اين كه خداوند قادر مطلق هستند آيا از آينده و زندگي ما‏ ‏انسان ها به طور كاملا واضح و جزء به جزء مطلع هستند يا خير؟ يعني اين كه‏ ‏مثلا آيا مي‎دانند كه شخصي كه الان دو ماهه است در سن شصت سالگي در‏ ‏روزي مشخص و در ساعتي مشخص و در دقيقه و ثانيه اي مشخص چه كاري‏ ‏را مي‎خواهد انجام دهد؟ در صورت منفي بودن جواب نعوذ بالله حكم به‏ ‏نقص علم و قدرت خداوند داديم و اگر جواب مثبت است پس در اين‏ ‏داستان نوشته شده كه خداوند از شصت سال بعد آن مطلعند بحث اختيار‏ ‏كاملا منتفي است و همه چيز از قبل مشخص مي‎باشد. و با توجه به اين مورد‏ ‏اشاره شده مواردي همچون بهشت و جهنم و امثال آن چه توجيهي دارند؟‏ ‏خواهشمند است در اين رابطه جوابي روشن و واضح بفرماييد و اگر جواب‏ ‏مشخص نيست هم بفرماييد.
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏بلي خداوند قادر مطلق و عالم به هر چيزي از كوچك و بزرگ و گذشته و‏ ‏حال و آينده مي‎باشد. دليل آن هم در فلسفه اسلامي به تفصيل بيان شده‏ ‏است . و قدرت و علم مطلق خداوند هرگز با اختيار انسان در تعيين‏ ‏سرنوشت و مسير خود منافات ندارد، زيرا خداوند انسان را موجودي داراي‏ ‏عقل و شعور و اراده و اختيار خلق كرده است و در ازل چنين مقدر كرده‏ ‏است كه او هر كاري مي‎كند با تعقل و درك خوبي و بدي آن و نيز با اراده و‏ ‏اختيار خودش انجام دهد نه بدون اراده و اختيار. بنابر اين شما به عنصر اراده‏ ‏و اختيار كه خداوند به همه انسان ها داده است توجه ننموده ايد و لذا گرفتار‏ ‏شبهه شديد. با توجه به عنصر اراده و اختيار هيچ شبهه اي پيش نمي آيد.
‏ ‏بلي خداوند از ازل حتي قبل از خلقت انسان مي‎داند كه هر انساني در چه‏ ‏زماني به دنيا مي‎آيد، و چه كارهايي را با عقل و درك و اراده و اختيار خود‏ ‏انجام مي‎دهد.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 09 Feb 2008 :  6:50:02 PM
‏تقدم معنوي حضرت مهدي (عج ) بر حضرت مسيح (ع )
‏ ‏چرا خداوند شر را خلق نمود؟
‏ ‏
‏ ‏سؤال : از خدمت حضرتعالي چند پرسش دارم كه تقاضامندم پاسخ‏ ‏فرمائيد:
‏ ‏1 - با توجه به روايات و احاديث موجود در نزد شيعه ، به همراه حضرت‏ ‏صاحب الزمان (عج )، حضرت مسيح بن مريم (ع ) نيز ظهور مي‎كنند. ما‏ ‏مي‎دانيم كه پس از ابلاغ مفاهيم انجيل ماموريت حضرت به پايان رسيده‏ ‏است و آنچه لازم بوده است تا از معارف الهي به مردم آموخته شود انجام‏ ‏پذيرفته است . در اين صورت حضور ايشان در كنار امام عصر چه علتي‏ ‏خواهد داشت ؟ همچنين گروهي معتقدند كه حضرت مسيح (ع ) به عنوان‏ ‏يك پيامبر اولواالعزم نبايد در ركاب امام دوازدهم ظهور كند بلكه مقام او‏ ‏بالاتر است و بايد عكس اين مطلب واقع شود. در جواب اين سخن چه‏ ‏مي‎توان گفت ؟
‏ ‏2 - در سوره فلق آيه دوم مي‎خوانيم : (من شر ما خلق ) چطور جور‏ ‏درمي آيد كه آنچه خداوند خلق كرده داراي شر باشد؟ و اصلا سؤال كلي تر‏ ‏اين كه ما در هر امري اراده خداوند را علت مي‎دانيم . در اين صورت اگر‏ ‏انسان كه صاحب اختيار است ، اراده به شر كند اين طور به نظر مي‎رسد كه‏ ‏خداوند نيز بايد در طول اراده انسان ، فرمان آن را صادر كند تا آن امر انجام‏ ‏پذيرد; و در اين حالت نعوذ بالله خداوند كار شر را اراده كرده است . چطور‏ ‏بايد اين شبهه را پاسخ گفت ؟
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏ج 1 - برخي از رواياتي كه از طريق شيعه و سني نقل گرديده است دلالت‏ ‏بر اين دارد كه هنگام ظهور حضرت مهدي (عج )، حضرت عيسي (ع ) نيز‏ ‏همراه آن حضرت مي‎باشد; اما اينكه علت اين همراهي چيست ، از بعضي از‏ ‏آنها استفاده مي‎شود كه حضرت عيسي (ع ) در آن هنگام ديگر پيرو است نه‏ ‏پيشواي مطلق ، و در نماز هم به حضرت مهدي (عج ) اقتداء مي‎نمايد. (صحيح‏ ‏مسلم ، كتاب الايمان ، ج 1، ص 94، حديث 244 و 245 و 247، و صحيح بخاري ، ج 4، ص 143 و كتاب‏ ‏عقدالدرر، ص 293، حديث 353). و اين مفاد حاكي از اين است كه هرچند حضرت‏ ‏عيسي (ع ) از انبياي بزرگ و اولواالعزم و آخرين پيامبر از پيامبران قبل از پيامبر‏ ‏اسلام است ، ولي با اين حال به علت اكمل و اتم بودن دين خاتم و محمدي‏ ‏اسلام و كاملتر بودن قرب معنوي حضرت مهدي (عج ) به حق تعالي از قرب‏ ‏معنوي حضرت مسيح (ع ) اين پيروي و اقتدا تحقق مي‎يابد، وگرنه چنانچه‏ ‏آن دو بزرگوار از نظر كمال و قرب معنوي به حق تعالي همطراز يكديگر‏ ‏باشند اقتدا يكي از آن دو به ديگري ترجيح بدون مرجح است و چنانچه‏ ‏حضرت مسيح (ع ) از آن نظر كاملتر باشد پيروي و اقتدا او ترجيح مرجوح بر‏ ‏راجح است و ترجيح بدون مرجح و يا ترجيح مرجوح بر راجح هر دو امري‏ ‏قبيح مي‎باشد، و در حقيقت منصب نبوت يك منصب خلقي و ظاهري و‏ ‏سمت پيشوايي مردمي و تبليغ معارف و احكام الهي است ولي منصب‏ ‏ولايت و امامت به معناي قرب كامل و تام به حق تعالي يك منصب حقي و‏ ‏باطني و پيشوايي معنوي در راه رسيدن به كمالات و در قوس صعود انساني‏ ‏مي‎باشد و اين منصب از منصب نبوت بالاتر است ، و لذا همانگونه كه از آيه ‏ ‏شريفه : (و اذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماما)‏ (بقره / 124) استفاده مي‎شود: حضرت ابراهيم با اين كه پيامبر خدا بود اما هنوز‏ ‏به مقام امامت نرسيده بود و پس از ابتلائات مهمي كه براي او پيش آمد و‏ ‏موفق شد خداوند فرمود: (اني جاعلك للناس اماما). و ممكن است خاتم‏ ‏ولايت و اوصياي محمدي يعني حضرت مهدي (عج ) از نظر قرب ياد شده‏ ‏كاملتر از حضرت مسيح (ع ) باشد هرچند جهت خلقي نبوت را دارا نباشد و‏ ‏از اين رو اقتدا حضرت مسيح (ع ) به آن حضرت (عج ) هم نماد اكمليت و‏ ‏اتميت شريعت محمدي و نمايشگر برتري ولايت خاتم اولياي معصوم آن از‏ ‏شريعت عيسوي و ولايت نبي آن مي‎باشد تا بر مسيحيان پيرو حضرت‏ ‏عيسي (ع ) و ديگران از اين طريق حجت حقانيت مطلقه و برتري اسلام‏ ‏نمايان و تمام گردد.
‏ ‏
‏ ‏ج 2 - شر با تحليل عقلي در حقيقت امري عدمي و نوعي كاستي و‏ ‏نيستي است و طبعا مخلوق حق تعالي نمي باشد، آنچه مخلوق اوست‏ ‏هستي موجودات است و چنانچه مخلوقي داراي شر يا منشأ شر باشد به‏ ‏علت محدوديت و نقصان و ناداري او در وجود و كمال وجودي است نه به‏ ‏علت دارايي او از آن جهت . و شر صادر از مخلوق مختاري مانند انسان هم‏ ‏مراد تكويني حق تعالي مي‎باشد هرچند مراد تشريعي او نمي باشد، و اراده‏ ‏كردن حق تعالي شر را از طريق مخلوق مختار به واسطه اراده و اختياري كه‏ ‏مخلوق دارد با قداست و نزاهت حق تعالي از عيوب و شرور كه برخاسته از‏ ‏كاستي مخلوق است منافاتي ندارد. براي تفصيل و توضيح بيشتر مي‎توانيد‏ ‏به بخش عدالت خداوند از كتاب "از آغاز تا انجام " اثر اينجانب مراجعه‏ ‏نمائيد.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 04 Feb 2008 :  3:53:01 PM
‏معناي ازلي بودن خداوند - هدف از زندگي چيست ؟
‏ ‏
‏ ‏سؤال :با توجه به گفته هاي خودتان تمام موجودات روي كره زمين نظم و‏ ‏ترتيب در جهان و...همه نشان دهنده وجود خالقي است ; تا اينجا مي‎پذيريم‏ ‏ولي در مورد اينكه خدا يكتاست و نزاده و زاييده نشده دچار مشكل شدم ;‏ ‏اگر قبول كنيم كه خدا از زمان ازل بوده و تمام دنيا را به وجود آورده ، پس‏ ‏مي‎توان اين را هم گفت كه نه خدايي وجود ندارد و اين بشر از تكامل ذرات‏ ‏ناقص (نظريه تكامل ) به وجود آمده و اين ذرات از زمان ازل بوده اند؟ چرا‏ ‏من كه 19 سال دارم مثلا 50 سال ديگر بايد زندگي كنم ؟ چرا با كشتن خود به‏ ‏زندگي پايان ندهم ؟ گفته من به خاطر فقر مشكل رواني يا علت هاي ديگر‏ ‏خودكشي نيست بلكه دنيا را پوچ مي‎بينم و به خود مي‎گويم كه وقتي آخر‏ ‏همه مي‎ميرند چرا خودشان را زودتر نكشند؟
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏ج 1 - خدا موجودي است كه در وجود و كمالات خود علت ندارد و قهرا‏ ‏غيرمتناهي و نامحدود است ; زيرا چنانچه متناهي و محدود مي‎بود و حد‏ ‏و ماهيت مي‎داشت بايد موجودي ديگر آن را محدود و متناهي نموده‏ ‏باشد; چون وجود به خودي خود، مقتضي حد و ماهيت داشتن كه ملازم با‏ ‏نوعي نيستي و كاستي و نقص است نمي باشد. پس محدوديت و تناهي‏ ‏وجود معلول غير است و وجود محدود و معلول با خدا بودن سازگاري‏ ‏ندارد و خدا به لحاظ غيرمتناهي و نامحدود بودن خالي از هيچ هستي و‏ ‏كمالات آن مانند: حيات ، علم ، قدرت و...نيست و تمام هستي و هرچه‏ ‏هستي اوست و در مقابل او موجودي نيست كه شريك و همتاي او يا زاده‏ ‏او يا زاينده او باشد.
‏ ‏جهان را بلندي و پستي تويي
‏ ‏ندانم چه اي هر چه هستي تويي
‏ ‏هر موجود محدود معلول و غيرمستقل و وابسته به غير است ; و از اين رو‏ ‏موجود محدود چه رسد به محدود بي شعوري مانند ماده و ذرات آن‏ ‏نمي تواند در وجود خود مستقل باشد چه رسد كه استقلالا مبدأ پيدايش‏ ‏موجودي ديگر آن هم موجود شريفي مانند انسان گردد. براي توضيح‏ ‏بيشتر مي‎توانيد به كتاب اين جانب "از آغاز تا انجام " مراجعه نماييد.
‏ ‏
‏ ‏ج 2 - هدف از زندگي در دنياي فاني رسيدن به زندگي برتر و جاويدان‏ ‏است . هر انساني هرچند از جهت آغاز از ازل نبوده است ولي از جهت‏ ‏انجام بي انجام و بي پايان و موجودي ابدي است و در مدت زمان زندگي‏ ‏محدود دنيوي كه دارد با پندار، رفتار، كردار و گفتار اختياري خود تار و‏ ‏پود هستي و شخصيت خود را براي ابد مي‎بافد و مي‎سازد. پس اگر در‏ ‏عقيده ، اخلاق و عمل خود مستقيم و تابع عقل سالم كه شرع دروني است‏ ‏و مطيع شرع الهي كه عقل بروني است باشد، هم در دنيا طعم زندگي‏ ‏معقول را هرچند با مرارت و سختي حسي و خيالي مي‎چشد و هم در‏ ‏آخرت كه باطن دنياست بدون مرارت و سختي مزبور از آن انواع لذت را‏ ‏مي‎برد; و هرچه از اين استقامت و تبعيت و اطاعت از عقل و شرع به دور‏ ‏باشد، زندگي براي او در دنيا و آخرت تنگ و تار و تاريك است ، هرچند به‏ ‏حسب ظاهر در دنيا متنعم به خوشي هاي حسي و خيالي باشد ولي التذاذ‏ ‏عقلايي را ندارد. دنيا هم اگر به عنوان هدف و مستقل نگريسته شود‏ ‏دنياست يعني پست و بيهوده است ولي اگر سكوي پرش براي تكامل و‏ ‏زندگي معقول و مشروع باشد بهترين مركب سواري براي رسيدن به مقصد‏ ‏و مزرعه آخرت است و از اين روست كه خودكشي ، اسراف و تبذير و از‏ ‏بين بردن نعمت هاي دنيوي مذموم عقلي و حرام شرعي و حفظ جان و‏ ‏دوري از اسراف و تبذير واجب است .
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 24 Jan 2008 :  5:02:07 PM
‏تحريم حلال خداوند توسط پيامبر و تنافي آن با عصمت آن حضرت
‏ ‏
‏ ‏سؤال : خداوند متعال در آيه اول سوره مباركه التحريم مي‎فرمايد: اي‏ ‏پيامبر براي چه آنچه را كه خدا بر تو حلال فرمود تو بر خود حرام كردي تا‏ ‏زنانت را از خود خشنود سازي ؟ در صورتي كه خدا آمرزنده و مهربان‏ ‏است .
‏ ‏با توجه به اينكه نبايد حلال خدا حرام شود و نيز نبايد حرام خدا حلال‏ ‏شود، آيا از اين آيه اين طور استنباط مي‎شود كه پيامبر(ص ) با حرام كردن يك‏ ‏امر حلال بر خود دچار خطا و اشتباه شده است ؟ اگر اين طور باشد كه‏ ‏پيامبر(ص ) بر خلاف دستور خداوند متعال حلالي را بر خود حرام كرده‏ ‏باشد، آيا اين امر با عصمت پيامبر(ص ) تعارض ندارد؟
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏مراد از تحريم در آيه اول سوره تحريم ، تحريم تشريعي نيست به اين معنا‏ ‏كه پيامبر(ص ) حكم خدا را يعني جواز همبستر شدن با همسر خود را حرام‏ ‏كرده باشد، بلكه مقصود تحريم ناشي از قسم خوردن آن حضرت است ، و‏ ‏عمل به قسم شرعا واجب است ، ولي مي‎توان به مفاد قسم عمل نكرد و‏ ‏كفاره داد. اين آيه اشاره است به جريان همبستر شدن پيامبر(ص ) در خانه‏ ‏عايشه با كنيز خود به نام ماريه قبطيه در زماني كه عايشه در آنجا نبود، و‏ ‏هنگامي او از اين قضيه مطلع شد با حفصه هماهنگ شد و موجبات‏ ‏نارضايتي پيامبر(ص ) و ايذاء آن حضرت را فراهم نمودند. پيامبر(ص ) نيز به‏ ‏خاطر جلب رضايت آنان قسم خوردند كه با ماريه ديگر همبستر نشوند. پس‏ ‏تحريم پيامبر(ص ) ناشي از قسم خوردن ايشان بوده است . و در آيه دوم كه‏ ‏مي‎فرمايد: (قد فرض الله لكم تحلة ايمانكم ...) راه گشودن و شكستن قسم با‏ ‏دادن كفاره آن مطرح شده است . به تفاسير مراجعه نمائيد.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 11 Dec 2007 :  6:17:32 PM
‏نامعقول بودن تثليث مسيحيان
‏ ‏
‏ ‏سؤال : گرچه مي‎دانم وقت شما بسيار محدود است اما سؤالي دارم كه هرچه‏ ‏جست و جو كردم پاسخ آن را نيافتم و خواهشمندم حضرتعالي بنده را‏ ‏راهنمايي كنيد. از آنجا كه مسيحيان اين روزها بسيار تبليغ مي‎كنند و برخي‏ ‏جوانان ساده دل را گمراه مي‎كنند و اكثر علما و محققين ما مشغول به شبهات‏ ‏وهابيان هستند و تا حدودي از اين تبليغات غافل ، اولا- چنانچه اثري در‏ ‏رابطه با شبهات آنان داريد در دسترس قرار دهيد. همچنين آنها مي‎گويند‏ ‏خدا در ذات يكي است اما داراي سه شخصيت مي‎باشد، مي‎خواستم‏ ‏بفرمائيد اين مطلب چگونه ممكن نيست كه خدا در ذات يكي باشد اما‏ ‏داراي سه شخصيت باشد؟
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏1 - براي اطلاع بيشتر از معناي توحيد خداوند به كتابهاي اينجانب : "از آغاز‏ ‏تا انجام " فصل اول ، و نيز "اسلام دين فطرت " ص 131 به بعد مراجعه‏ ‏فرمائيد. و در سايت نيز مي‎باشد.
‏ ‏2 - مطلبي كه مسيحيان مي‎گويند مطلب معقولي نيست ، زيرا مراد آنان از سه‏ ‏شخصيت كه خداوند دارا مي‎باشد چيست ؟ اگر مقصودشان صفات ذاتي‏ ‏خداوند است همچون : حيات ، علم ، قدرت و اراده ، اين صفات در مقام‏ ‏وجود و تحقق خارجي عين ذات خداوند مي‎باشند هرچند از نظر مفهوم و‏ ‏معنا غيرذات و غيريكديگرند. بنابراين تعبير به سه شخصيت غلط است . و‏ ‏اگر مقصودشان همان است كه به آن مشهورند يعني تثليث در الوهيت به‏ ‏معناي ظهور خداوند در سه چهره : اب ، ابن و روح القدس ، لازمه آن اين‏ ‏است كه خداوند سه چهره دارد كه هركدام يا جزئي از يك خدا و يا خدائي‏ ‏مستقل مي‎باشند و هر دو فرض غلط و محال است ; زيرا طبق ادله قوي و‏ ‏مستحكم ثابت شده است كه خداوند نه مركب و داراي جزء است و نه‏ ‏متعدد مي‎باشد، بلكه ذات او وجودي است بي نهايت و حد كه داراي تمام‏ ‏صفات كمال و جمال بدون حد و اندازه مي‎باشد و چنين موجودي قابل‏ ‏تعدد و تكثر نمي باشد. بلي تمام عالم هستي با اختلاف در مراتب هستي و‏ ‏قوت و ضعف آنها و در قرب آنها به خداوند متعال ، مظاهر و آيات او و‏ ‏صفات كمال و جمال او مي‎باشند، تا آنجا كه بعضي از آنها كه در قرب به‏ ‏خداوند از ساير موجودات بيشتر و جنبه مظهريت آن قويتر است اسم اعظم‏ ‏خداوند مي‎باشد. بنابراين ادعاي اينكه خداوند داراي سه شخصيت است‏ ‏ادعاي معقولي نيست . بيش از اين در نامه نمي گنجد. اگر آمادگي علمي اين‏ ‏گونه مباحث را داريد مي‎توانيد به درسهاي اينجانب از منظومه حكمت‏ ‏مرحوم سبزواري كه در سايت نيز هست مراجعه نمائيد.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 05 Dec 2007 :  09:06:04 AM
‏معناي زنده بودن امامان (ع ) - انگيزه زيارت قبور مطهر امامان (ع ) - محروميت در‏ ‏عصر غيبت و جبران آن - معناي توصيف امام زمان (عج ) به وصف "مأمون " در زيارت آل‏ ‏ياسين
‏ ‏
‏ ‏سؤال : 1 - گفته مي‎شود كه ائمه زنده اند و بعد مكان و زمان در مورد ايشان (ع ) مصداق‏ ‏ندارد. سؤال اين است تفاوت حرم ائمه (ع ) با ساير مكانها از نظر قرب و بعد به ايشان‏ ‏چيست . مگر تنها جسم ايشان در اين مكانها مدفون نيست ؟ پس راز اين همه سفارش به‏ ‏تحمل رنج سفر براي زيارت ايشان به چه دليل است ؟
‏ ‏2 - من شخصا بسياري احساسات عاشقانه به ائمه (ع ) را هيچگاه نچشيده ام و به همين‏ ‏دليل هميشه از خودم مي‎پرسم چه بايد بكنم و اگر اين احساسات در من نيست با چه‏ ‏انگيزه اي به زيارت ائمه (ع ) بروم .
‏ ‏3 - بزرگترين محروميت براي ما مسلمانان عصر غيبت عدم حضور ظاهري امام در‏ ‏ميان ماست . درست است كه گفته مي‎شود نديدن از جانب ماست اما مطمئنا در زمان‏ ‏حيات ساير ائمه (ع ) بوده اند كساني مانند ما كه حداقل از حضور فيزيكي ائمه (ع ) بهره‏ ‏برده اند و بسياري حتي اسير جذبه اين بزرگواران شده و هدايت مي‎شدند.
‏ ‏4 - ما انسانهاي عادي براي رسيدن به يقين (حتي گاهي در مورد وجود ائمه (ع )) چه‏ ‏بايد بكنيم ؟
‏ ‏5 - در زيارت آل ياسين امام زمان را به عنوان امام مأمون خطاب مي‎كنيم ، پس به چه‏ ‏دليل براي سلامتي ايشان دعا و نذر مي‎شود؟
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏1 - مراد از زنده بودن امامان (ع ) زنده بودن ظاهري و مادي آنان نيست ، بديهي است كه‏ ‏آن بزرگواران نيز مانند پيامبراكرم (ص ) كه مخاطب : (انك ميت و انهم ميتون ) (زمر/ 30) بودند‏ ‏از دنيا رفته اند، بلكه مقصود اين است كه ارواح مطهر آنان بر دنيا و انسانها و كارهاي آنان‏ ‏اشراف و اطلاع كامل دارند و اين معنا استبعادي ندارد، زيرا از روايات زيادي استفاده‏ ‏مي‎شود كه شهداء و صلحاء و حتي اموات عادي نيز از اوضاع دنيا كم و بيش مطلع هستند،‏ ‏پس در مورد امامان (ع ) به طريق اولي اين معنا صادق است . و هدف از زيارت قبور مطهر‏ ‏آن بزرگواران در درجه اول ، نفعي است كه براي زائر دارد هم از نظر ثواب زيادي كه براي او‏ ‏ثبت مي‎شود، و هم از نظر اينكه زيارت قبور آن بزرگواران تأثير روحي خاصي روي انسان‏ ‏مي‎گذارد و انسان را مجذوب صفات و اخلاق و راه و روش آنان مي‎كند. و ثانيا - زيارت‏ ‏قبور مطهر آن عزيزان شعار مذهب و موجب تقويت اركان دين و ترويج مذهب خواهد‏ ‏بود.
‏ ‏2 - با شناخت بيشتر فضائل و مناقب و خصال روحي و اخلاقي آن بزرگوران علاقه‏ ‏شما قهرا بيشتر خواهد شد و در نهايت احساسات عميق تري نسبت به آنان و زيارت قبور‏ ‏مطهر آنان پيدا خواهيد كرد.
‏ ‏3 - بلي ما كه در عصر غيبت زندگي مي‎كنيم دچار محروميت از زيارت چهره نوراني‏ ‏امام زمان (عج ) مي‎باشيم ، ولي با انتظار فرج به معناي صحيح و مثبت آن ثواب زيادي نيز‏ ‏خواهيم داشت .
‏ ‏4 - براي تحصيل يقين به اصل وجود شريف امامان (ع ) و مقامات آن حضرات روايات‏ ‏منقول از پيامبراكرم (ص ) از طريق شيعه و سني كه درباره اهل بيت و خلفاي واقعي خود‏ ‏نقل شده است را زياد مطالعه كنيد.
‏ ‏5 - مقصود از جمله: "السلام عليك ايها الامام المأمون ..." كه خطاب به حضرت‏ ‏وليعصر(عج ) در آن زيارت آمده است اولا - مأمون و محفوظ بودن ايشان از خطا و جهل و‏ ‏اشتباه در امر امامت است . و ثانيا - به هرحال حفظ آن حضرت از خطرهاي زميني و‏ ‏آسماني به خاطر شمول رحمت خاص الهي بر آن حضرت مي‎باشد. و شكي نيست كه‏ ‏دعاي منتظرين آن حضرت نيز در شمول رحمت بيشتر الهي تأثير خواهد داشت . به علاوه‏ ‏آنچه در روايات مورد تأكيد قرار گرفته است ، دعا براي تعجيل در فرج و ظهور حضرت‏ ‏وليعصر(عج ) است .
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 02 Nov 2007 :  2:57:09 PM
‏قضا و قدر و سرنوشت انسان
‏ ‏
‏ ‏سؤال : آنچه به عنوان قضا و قدر و يا گاها سرنوشت مي‎شناسيم چيست و‏ ‏آيا اتفاقاتي كه در زندگي روزمره انسان مي‎گذرد مي‎تواند به حساب آن‏ ‏گذاشت و يا اينكه انسانها خود با تلاش و كوشش سرنوشت مادي و‏ ‏معنوي خود را رقم مي‎زنند؟
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏در اينكه خداوند خالق و فاعل اصلي و مدبر و رب العالمين است ترديدي‏ ‏نيست اما در مورد انسانها كه فاعل مختار و داراي اراده خلق شده اند،‏ ‏سرنوشت آنان را خداوند به دست خود آنان مقرر و معين مي‎كند و لذا به‏ ‏آنان قدرت عقل و تشخيص خير و شر و قدرت تصميم گيري و اراده و اختيار‏ ‏داده است. بنابراين خداوند سرنوشت انسانها را از راه اختيار و اراده خود آنان‏ ‏معين مي‎كند و چنين نيست كه براي انسانها سرنوشتي اجباري و بدون اراده‏ ‏و نقش آنان مقرر و مقدر شده باشد. در قرآن آمده است : (ان الله لايغير ما‏ ‏بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم ). (رعد / 11). ‏يعني خداوند آنچه را به هر قومي مربوط است تغيير نمي دهد تا زماني كه‏ ‏خود آنان آن را تغيير دهند.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 01 Oct 2007 :  2:38:26 PM
‏صوفيه و ارتباط با آنان
 
‏ ‏سؤال : خواهشمند است در صورت امكان نظر شريف خود را در مورد‏ ‏تصوف بيان داريد. آيا سلسله نعمت اللهي گنابادي مسلمان و شيعه محسوب‏ ‏مي‎شوند يا خير؟ و آيا شركت كردن در مجالس آنها حرمت دارد؟ از آنجا كه‏ ‏حضرتعالي از مراجع شجاع و صريح اللهجة مي‎باشيد خواهشمند است با‏ ‏استدلال و دليل روشن كه باعث اقناع وجداني اينجانب را فراهم آورد پاسخ‏ ‏بفرمائيد. آيا شركت در مجالس عزاداري و روضه خواني آنها براي ائمه‏ ‏مخصوصا حضرت اباعبدالله الحسين برگزار مي‎نمائيد اشكال دارد،‏ ‏مجالست و مزاوجت و رفاقت و معامله با آنها چه حكمي دارد؟
 
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
  تصوف كه داراي شعبه ها و سلسله هاي متعددي مي‎باشد، هم در‏ ‏بين شيعيان و هم در بين اهل سنت وجود دارد، دراويش گنابادي از‏ ‏متصوفين شيعه مي‎باشند، و هر چند برخي عقائد و كارهاي آنان به نظر اين‏ ‏جانب صحيح نمي باشد، ولي احكام اسلام و تشيع بر آنان بار است ، و از‏ ‏شهروندان كشور مي‎باشد. و در عين حال تجاوز به حقوق آنان جايز نيست و‏ ‏جان و مال آنان محترم است .
والسلام عليكم و رحمةالله.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 01 Oct 2007 :  2:36:08 PM
‏كيفيت عزاداري براي امام حسين (ع )

‏ ‏سؤال : مي‎خواستم از شما بپرسم كه به نظر شما آيا اجراي تعزيه و كشيدن‏ ‏شمايل از نظر شرعي حرام است يا حلال و اگر حرام است پس چرا در آغاز‏ ‏انقلاب جلوي آن گرفته نشد؟
 
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
 ‏مراسم تعزيه اگر مشتمل بر دروغ يا كارهاي موجب وهن به ساحت‏ ‏مقدس حضرت ابي عبدالله الحسين (ع ) و يا گناه ديگري نباشد اشكال‏ ‏ندارد، ولي كشيدن شمايل چون مطابق با واقع نمي باشد و يا مشكوك‏ ‏مي‎باشد چه بسا موجب اهانت به معصومين عليهم السلام مي‎باشد.
والسلام عليكم و رحمةالله.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 01 Oct 2007 :  2:34:03 PM
‏انتظار ظهور و عدم تعيين وقت آن
 
‏ ‏سؤال : احتراما مدتي است كه در برخي محافل و جلسات مذهبي كه براي‏ ‏خانم ها برگزار مي‎شود نويد نزديك بودن ظهور حضرت قائم داده مي‎شود.‏ ‏صحت نزديك بودن ظهور امام را تاييد مي‎فرماييد؟
 
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
 ‏با اينكه انتظار ظهور حضرت مستحب است ، ولي در روايات وارد‏ ‏شده است :(كذب الوقاتون ) آنان كه وقت تعيين مي‎كنند دروغ مي‎گويند، به‏ ‏شايعات بي دليل اعتناء نكنيد.
والسلام عليكم و رحمةالله.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 01 Oct 2007 :  2:31:41 PM
‏كيفيت مدح پيامبر(ص ) و اهل بيت (ع )

‏ ‏سؤال : با توجه به اهميت مطالب آمده در اشعار مربوط به اهل بيت‏ ‏اينجانب از شما خواهشمندم كه نظر خود را در مورد شعر ارسالي و ابيات‏ ‏نوشته شده در زير و شايستگي آن جهت چاپ در كتابي در خصوص مراثي ،‏ ‏مناقب و مداحي اهل بيت بفرماييد.
‏ ‏در خصوص حضرت زهرا (عليها السلام ):
‏ ‏با ورود تو پيمبر در قيام
‏ ‏ني پيمبر بل رسولان كرام
‏ ‏با تو باشد حق و با داور تويي
‏ ‏فاطمه اي روح پيغمبر تويي
‏ ‏ليلة القدر علي و احمدي
‏ ‏تو بهار عشق حي سرمدي
‏ ‏مثل ذات كبريا تنها تويي
‏ ‏مادر دو مريم و عيسي تويي
‏ ‏در خصوص بقيع :
‏ ‏چون شد ابراهيم قربان حسين فاطمه
‏ ‏پاس حفظ اين امانت را به جان دارد بقيع
 
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
 ‏مدح پيامبراكرم (ص ) و اهل بيت و عترت آن حضرت (ع ) ، بويژه‏ ‏حضرت زهرا(ع ) امري پسنديده و مأجور نزد پروردگار است . اما بايد به‏ ‏گونه اي باشد كه منجر به غلو - كه مورد نهي شديد ائمه (ع ) بوده است -‏ ‏نشود. و ابيات مورد اشاره اشكالي ندارد; هرچند در مصراع اول از بيت‏ ‏چهارم (مثل ذات كبريا تنها تويي ) براي جلوگيري از توهم غلو، وجه تشبيه‏ ‏لازم است معلوم شود.
والسلام عليكم و رحمةالله.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 01 Oct 2007 :  2:29:06 PM
‏اسلام و برده داري
 
‏ ‏سؤال : با توجه به اينكه در دوران پيامبر اسلام (ص ) كساني كه تازه به اين‏ ‏دين گرايش پيدا مي‎كردند تمامي دستورات اسلام را مي‎پذيرفتند و اينكه‏ ‏برده داري در آن زمان رواج داشته است چرا در قرآن كريم و در احاديث ،‏ ‏مسلمانان را از برده داري منع نكردند و خريد و فروش برده توسط مسلمانان‏ ‏را منع ننموده اند و مسلمانان را به خريد برده از كفار و آزاد كردن آنها تشويق‏ ‏نكرده اند همچنان كه آنهارا از زنده به گور كردن دختران و بسياري از اعمال و‏ ‏حشيانه ي دوران قبل از ظهر اسلام منع كرده اند؟
 
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
 ‏كرارا در نوشته هاي اينجانب اين نكته ذكر شده است كه اسلام نه‏ ‏شروع كننده هنجار برده داري بود و نه مشوق آن ، بلكه آن ، يك هنجار‏ ‏تاريخي ريشه دار بود كه به اسلام تحميل شده بود، به نحوي كه با يك دستور‏ ‏و حكم امكان نداشت ريشه كن شود. در شرايطي كه دشمنان از مسلمانان‏ ‏برده مي‎گرفتند، مسلمانان نيز مجبور بودند مقابله به مثل كنند. ولكن در‏ ‏همان شرايط، اسلام براي لغو بردگي و آزاد نمودن برده ها راهها و تدابير‏ ‏زيادي را مقرر نمود و نيز براي حفظ حقوق و مصالح بردگان و عادلانه رفتار‏ ‏كردن با آنان احكام زيادي را تشريع نمود كه در كتب فقهي در ابواب مختلف‏ ‏فقه ذكر شده است .
والسلام عليكم و رحمةالله.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 01 Oct 2007 :  2:27:21 PM
‏رمز استجابت دعا

‏ ‏سؤال : رمز استجابت دعا چيست ؟
 
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
‏ ‏استجابت دعا شرايطي دارد از قبيل اين كه انسان از تمام ماسوي‏ ‏الله منقطع شود و با تمام وجود توجه به خدا نمايد و نيز دعا در اماكن‏ ‏خاصي از قبيل مسجدالحرام ، مسجدالنبي (ص ) حرم امامان (ع ) و نزد قبور‏ ‏صالحين و پدر و مادر باشد و نيز در زمانهاي خاصي دعا نمايد همچون بعد‏ ‏از نمازها و هنگام نزول رحمت از آسمان و در شبهاي جمعه و شام جمعه و‏ ‏نظاير آن و نيز پاك بودن قلب از اخلاق رذيله و دوري انسان از مال حرام و يا‏ ‏شبهه ناك و بعضي شرايط ديگر كه در كتب مفصله ذكر شده است .
والسلام عليكم و رحمةالله.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 01 Oct 2007 :  2:25:09 PM
‏نشر عكسهايي مربوط به ائمه (ع ) و مرز تشيع غالي
 
‏ ‏سؤال : عكسهايي كه در مورد ائمه مي‎باشد چه حكمي دارد؟ به نظر شما،‏ ‏مرز تشيع غالي را مي‎توان در استقلال تعريف اخلاق ، احكام و عبادات از‏ ‏ائمه معصومين (ع ) دانست ؟ به هر حال بايد مشخص شود كه عنوان صحيفه‏ ‏المومن ، حب علي بن ابيطالب است يا حسن خلقه ؟
 
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
 ‏عكسهايي كه در مورد ائمه معصومين (ع ) وجود دارد از آنجا كه‏ ‏عكسهاي واقعي نيست چه بسا ممكن است موجب وهن آن حضرات باشد‏ ‏و لذا نشر آنها پسنديده و مطلوب نمي باشد. و غلو به معناي بالا بردن‏ ‏امامان (ع ) از حد بندگي خداوند به الوهيت و دادن نقش استقلال در عالم به‏ ‏آن حضرات است . و در روايات وارده نهي شديد از غلو شده است و در‏ ‏تواريخ برخورد شديد حضرت امير(ع ) با كساني كه آنحضرت را در حد‏ ‏خدائي بالا مي‎بردند ذكر شده است . اما نبايد آن حضرات را از جايگاه‏ ‏واقعي خود كه پيامبراكرم (ص ) در حديث متواتر ثقلين و مانند آن بيان‏ ‏نموده اند پائين آورد. مطابق حديث ثقلين كه بين شيعه و سني متواتر است ،‏ ‏عترت پيامبر(ص ) كه همان امامان معصوم (ع ) هستند توسط پيامبراكرم (ص )‏ ‏عدل قرآن معرفي شده اند يعني همانگونه كه قرآن نسبت به معارف و اصول‏ ‏و فروع دين و اخلاق ، مرجع معتبري است ، عترت پيامبر(ص ) نيز مانند‏ ‏قرآن ، مرجع معتبر در امور ذكر شده خواهند بود. و در حقيقت ، امامان‏ ‏معصوم (ع ) مبين واقعي معارف و احكام و مفسر كامل قرآن و ادامه دهنده راه‏ ‏پيامبراكرم (ص ) و حافظ دين از انحراف و كجروي ها و كج فهمي ها‏ ‏مي‎باشند.
‏ ‏و محبت واقعي و حقيقي امامان (ع ) بدون شناخت صحيح آن حضرات و‏ ‏پيروي كامل از آنان كه در حقيقت شاخصه صحيفه مؤمن بودن است امكان‏ ‏ندارد. و حسن خلق كه در بعضي روايات علامت مؤمن ذكر شده است ، يكي‏ ‏از ثمرات محبت واقعي امامان (ع ) و پيروي از آنان در عقائد، اخلاق و افعال‏ ‏مي‎باشد.
والسلام عليكم و رحمةالله.


انتقال سريع به بالاي صفحه
admin
مسئول سایت


665 ارسال
ارسال شده در: - 01 Oct 2007 :  2:22:56 PM

‏معناي حديث "لولا فاطمة ما خلقتكما"
‏ ‏محدوده عصمت پيامبران
 
‏ ‏سؤال : اول : مي‎خواستم بدانم كه آيا حديث (لولاك ما خلقت الافلاك و... و‏ ‏لو لا فاطمه ما خلقتكما) كه آفرينش حضرت محمد(ص ) و حضرت علي (ع )‏ ‏و در نهايت آفرينش جهان را مربوط به حضرت فاطمه مي‎داند صحيح است‏ ‏يا خير.
‏ ‏دوم : آيا پيامبر در جنبه هاي غير وحياني نيز از خطا (به معني خلاف واقعيت‏ ‏انجام دادن ) مثل قضاوت ، معصوم از خطا (خلاف واقع مرتكب شدن )‏ ‏است .
‏ ‏سوم : مي‎خواستم بدانم شيخ صدوق در كتاب خود يا نوشته خود معتقد‏ ‏به عدم عصمت پيامبر از خطا در موارد جزئي بوده است ؟
‏ ‏چهارم : مي‎خواستم در مورد يك مسئله با شما مشورت كنم . من در‏ ‏خانواده اي زندگي مي‎كنم كه نسبتا مذهبي است و پدرم و برادرم هم از‏ ‏كروات استفاده مي‎كنند. من هم از طرف جايي به عنوان مربي يك جلسه ‏ ‏كوچك قرآن انتخاب شده ام . حال مي‎خواستم بدانم با توجه به اين كه‏ ‏استفاده از كروات اشكالي ندارد و با اين صحبت ها و با توجه به بازتاب‏ ‏استفاده از آن و همچنين اين كه شايد عده اي خيلي با كروات رابطه خوبي‏ ‏نداشته باشند آيا من مي‎توانم از كروات در مجالس عروسي استفده كنم يا‏ ‏خير؟‏

 
جواب:
بسمه تعالي
با سلام و تحيت
 ‏1 - حديث اول مشهور است و در بسياري از كتب ذكر شده است ،‏ ‏ولي حديث دوم چندان مشهور نمي باشد و در مستدرك سفينة البحار، ج 3،‏ ‏ص 169 و نيز كتاب مجمع النورين ، ص 187 ذيل حديث اول ، اين جمله نيز‏ ‏ذكر شده است : "ولولا فاطمة لما خلقتكما" و در بحار، ج 25، ص 19 و‏ ‏بعضي كتب ديگر نيز مضموني قريب به آن مذكور است . و در هر حال قطعي‏ ‏الصدور نمي باشد.
‏ ‏يادآوري مي‎شود: از اينگونه روايات استفاده مي‎شود كه هدف از خلقت‏ ‏عالم ماده ، بوجود آمدن انسانهاي كامل است كه مصاديق بارز آن ،‏ ‏پيامبر(ص ) و اهل بيت آن حضرت (ص ) مي‎باشند. و شكي نيست كه‏ ‏حضرت زهرا(س ) امتداد وجودي و ثمره پيامبراكرم (ص ) و مصداقي بارز از‏ ‏انسان كامل مي‎باشد.
‏ ‏2 - عصمت انبياء از خطا در تلقي وحي و احكام و معارف ديني و ابلاغ و‏ ‏عمل به آن ها قطعي و مورد قبول همگان است ، اما نسبت به موضوعات‏ ‏غيرديني يعني اموري كه به وحي مربوط نمي باشد، مورد اختلاف است .
‏ ‏از علماي شيعه مرحوم شيخ صدوق و استادش برخلاف نظر مشهور قائل به‏ ‏عصمت آنان در اينگونه امور نمي باشند، ولي حق ، همان نظر مشهور است .‏ ‏و قضاوت پيامبر(ص ) و ائمه (ع ) همچون ديگران مطابق ضوابط و موازين‏ ‏شرعي مانند بينه و قسم مي‎باشد، هرچند ممكن است در بعضي موارد قسم‏ ‏يا بينه طرفين دعوا منطبق با واقع نباشد.
‏ ‏3 - مورد سؤال كه در گذشته نوعي تلقي شباهت به صليب و زنار مسيحي ها‏ ‏داشته است از اين جهت كه تشبه به كفار محسوب مي‎شده اشكال داشته‏ ‏است ولي اكنون كه اين عنوان مطرح نيست استفاده از آن اشكالي ندارد،‏ ‏هرچند ترك آن شايسته است .
والسلام عليكم و رحمةالله.


انتقال سريع به بالاي صفحه
اين موضوع شامل 3 صفحه است:
       1  |  2  |  3      صفحه قبلي | صفحه بعدي | بارگذاري مجدد
 

انتقال سریع به 



تبديل به صفحه منزلگاه

اضافه كردن به ليست سايت هاي مورد علاقه

      کلیه حقوق این سایت متعلق به دفتر آیت الله العظمی منتظری می باشد